200 baris pertama.
سال 1999 ، کارگيل
يک اسم ناشناخته که به يکباره مورد توجه عموم قرار گرفت
يک نام ، که با جنگ در کوه ها
از رنگ سبز به قرمز تبديل شد
براي پس گرفتن اين کوه ها از دشمن
در نزديکي مرز بزرگراه مرزي بين المللي
ارتش هندي ، تلاش بسياري ميکنن
بعد از دو ماه جنگ بي وقفه
تنها شش کوه باقي مونده که آزاد بشه
بياين صحنه هايي ببينيم از اون سربازهايي که با تلاش بسيار سعي ميکنن
اين کوه ها رو از دشمن پس بگيرن
" آکاش سارين " از گروه 7
" بالکار سينگ " ، از گلوله ها نميترسين؟
مي ترسم
ولي نه براي خودم ، براي يستگاهنم
چون وقتي گلوله به هدف ميخوره ، از سينه ي ما بيرون مياد
ولي قلب عزيزامونو مي شکافه
نظرتون در مورد جنگ چيه؟
جنگ اصلي تو زمان امپراتورها و شاه ها اتفاق مي افتاد
که سربازا مي اومدن جلو و مي جنگيدن
پس بالکار سينگ ، اينو بگيد که اين جنگ کي تموم ميشه؟
روزي که فرماندهان و رئيس هامون...
که دستور جنگ و تيراندازي ميدن
بيان و در کنار ما بجنگن
اون روز اين جنگ تموم ميشه
با خونواده تون صحبت مي کنين؟
تا حالا شانس شو نداشته م
پس نامه مي نويسين؟
مي نويسم ، حتما نامه مي نويسم
چي مي نويسين؟
تو گزارشگري يا جاسوس؟
بيا ، نگهش دار
ولي اگه من طوريم شد ، پستش نکن
چرا؟
توي اين نامه آرزوهاي من نوشته شده
که هرگز نتونستم به واقعيت تبديلشون کنم
نامه نوشتن يه رسمه که ما ادامه ش مي ديم
راستش منم يه نامه نوشته م
ميتوني نگهش داري
به درد تحقيقاتت ميخوره
من بهش هيچ احتياجي ندارم
چون اگه براي من اتفاقي بيفته
ارتش به برادرم زنگ ميزنه
و اون منو با هليکوپتر مي بره
برادر؟
فرمانده ي گُردان هوايي " ويکرام شرگيل "
و يه چيز ديگه
اگه جايي اونو ديدي بهش بگو که من بر ميگردم
براي لگد زدن به پشتش
آقا! ببخشيد آقا!
آقا
شما دارين بر ميگردين؟ - آره
ميتونيد اينو براي من از کارگيل پست کنيد؟ - بله حتما
براي کي؟ - تقاضاي مرخصي آقا
پستش ميکنم - ممنونم قا
خواهش ميکنم
قبل از اينکه " آکاش سارين " اون نامه رو پست کنه
خبر رسيد که " ساحل نکوي " شهيد شده
همراه سه کوهِ باقي مونده
از سه انسان تنها اسم هاشون به جا موند
بالکار سينگ ، دانان جي شرگيل ، ساحل نکوي
و خيلي هاي ديگه مثل اونا
ولي اين ، داستانِ اون سه سرباز نيست
اين داستان ماست
" تنهايي "
ميخواي منو بخوابوني؟ کانال رو عوض کن
" عمو ماه خوابيده ، عمو خورشيد بيدار شده "
هي! از اونجا بپيچ به چپ
" همينطور به نگاه کردن ادامه بده " " اونا دارن فرار ميکنن "
" يه داستان تموم شده "
" و يکي ديگه شروع شده عمو "
" صبح شده عمو ، عمو ، آهاي عمو "
هي صبر کن ، اينو بگير ، خوش باش
خوبه
سلام عزيزم
براي تو
ممنونم
شلوار قشنگيه - اوه! همين امروز خريدمش
بيا تو ، بيا
مامان بابات که نيستن ، نه؟
اين شلوار چرمي داره منو مي سوزونه
بيا! بيا اينجا عزيزم
ميتونم از دستشويي تون استفاده کنم؟
صبر کن - چرا؟ - ايمني ، عزيزم
من فکر کردم تو داري
چي؟ من چرا داشته باشم؟ احمق
باشه! دو دقيقه - چي؟
زود بيا عزيزم
دارم ميام عزيزم
سوئيچ موتور رو بده ، من يه دقيقه ميرم و بر ميگردم
سم! اين کار خطرناکه ، اگه بابا بياد و تو رو ببينه چي؟
يکماهه منتظرم ، بيشتر از اين منو منتظر نذار
من باباتو هيچوقت نديده م ، اونم منو هرگز نديده
و اگرم ديد
بهش بگو که يه دوست موتورش رو قرض گرفت
سمي! اون شورت باباست
تميزه ديگه ، نه؟
سوئيچ رو بده ، سوئيچ
عزيزم! من بر ميگردم
چه خبره جناب نواب؟ کجايي؟
سم! من تو دردرسر افتاده م رفيق
بگو چي شده؟
سند! من اون شلوار چرمي رو پوشيده بودم
جناب نواب يه دفعه که پوشيديش ديگه درش نيار
اگه در آوردي ديگه نميتوني بپوشبش
تو گرما تنگ ميشه
سند ، من اين اشتباه رو کردم
اوه جناب نواب ، تو که خراب کاري کردي
من که بهت گفته بودم تو گرماي دهلي شلوار چرمي نپوش
حالا يه راه حلي بهم بگو
خيلي خب ، نواب ، ببين اون اطراف کرِم هست؟
کرم؟ آره يه موووو...
خودشه ، تو يه کاري کن ، سريع اونو بزن به پات کرم مثل روغن مي مونه جناب نواب ، کارو راحت ميکنه
محافظ رو پيدا کردم
عزيزم ، يه سورپرايز برات دارم
اوه! لعنتي!
سندي! کرم عجيبي بود
موهاي پام اومد توي دستم
جناب نواب
تو از کرم موبر استفاده کردي!
تو گفتي رفيق
هي نواب! اين اشتباهه
نميتوني براي هرچيزي منو مقصر بدوني ، خيلي خب؟
برو من باهات حرف نمي زنم ، برو
اوي سند! اوي سند! گوش کن ، گوش کن ، گوش کن
لعنتي! تو هم مي ميري
وايستا! وايستا! وايستا! وايستا! وايستا!
هي عمو! موتور منو براي خودکشي پيدا کردي؟
اوه! موتور تو؟ بگذريم ، پسرم من ميخوام برم چهار راه نظامي
ميتوني منو برسوني؟
بيا بشين - ممنونم
زود بشين ديگه - باشه
پسرم همينطور مستقيم برو ، تو کدوم طرف ميري؟
منم دارم ميرم همون طرف
آروم تر پسرم! مثل اينکه عجله داري
عمو ، همچين فرصتي هميشه پيش نمياد
دختره تو خونه تنهاست ، دارم ميرم بهش ملحق بشم
شما هيچوقت تو اوج خوشبختي تون از فرصت استفاده نکردين؟
فرصت؟ و پسرم ، پدر دختره چي؟
نيست - چي؟
اون احمق صبح زود براي تدريس به يک نفر ، رفته بيرون
دخترشو تو خونه تنها گذاشته
پسرم جلوي اين دوتا خونه نگهدار
خوبه ، خوبه ، خوبه ، خوبه
عمو!
شما هم اينجاها زندگي ميکنيد؟
منو ول کن پسرم ، اينو بگو که تو هم ميخواي بري اينجا؟
آره عمو ، شما از کجا فهميدين؟
به اين خاطر پسرم ، که اين موتوري که سوارشي مال منه
و اين شورتي هم که پوشيدي ، مال منه
و موضوع جالبتر اينه ، خونه اي که تو ميخواي بري توش...
اون خونه هم مال منه
بابا بعد از تدريس برگشته پسرم
عزيزم
سند ، لعنتي ، يه کتک حسابي مي خوري
حال منو ببين! با من چيکار کردي
همه ش بخاطر توئه نواب
بخاطر من؟ و ميدوني...
امروز تو خونه ي " شيواني " جشنه
اين فرصت رو هم از دست دادم
جشن؟ چي داري ميگي؟ جشن؟
جناب نواب! من يه فکري دارم
هي دخترا! رقاص هاي برهنه اينجان
واو
" حالا بهت يه درسي ميديم " " نميذاريم از اينجا بري "
" حالا بهت يه درسي ميديم " " نميذاريم از اينجا بري "
" دل چنان جواهري به دست آورد..."
" هي دخترا ، بياين خوش بگذرونيم "
" دل چنان جواهري به دست آورد..."
" که احساس ميکنم دارم پر درميارم "
" اين پسراي شيطون "
" اين پسراي شيطون "
" دل چنان جواهري به دست آورد " " که احساس ميکنم دارم پر درميارم "
" دل چنان جواهري به دست آورد " " که احساس ميکنم دارم پر درميارم "
" اين پسراي شيطون "
" اين پسراي شيطون "
" چشمات ، لبات "
" موهات " " ميخوايم همه جات رو لمس کنيم "
" همين الان بده ، بده ، بده "
" همين الان بده ، بده ، بده "
" همين الان بده ، بده ، بده "
" چشماتو نبند که ممکنه تو رو به کشتن بده "
" ممکنه خودت رو به دردسر بندازي "
'بگو ببينم اين سيلي از اون بالا کشيدت پايين؟ "
" يا بازم احساس مي کني داري پر درمياري؟ "
" اي پسر شيطون "
" عاشق شو ، عاشق شو "
" عاشق من شو "
" منو مال خودت کن "
" يواشکي بگير "
" دختر رو بگير "
" يک کم بگير "
" بذار اتفاق بيفته ، اتفاق بيفته " " از اين لحظه استفاده کنيم "
" بذار اتفاق بيفته "
" بذار اتفاق بيفته ، اتفاق بيفته " " از اين لحظه استفاده کنيم "
" که احساس ميکنم دارم پر درميارم "
" ول کن "
" اين پسراي شيطون "
" اين پسراي شيطون "
" دل چنان جواهري به دست آورد..."
No comments yet. Be the first to leave one.