Ramy - Third Season

Ramy - Third Season

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 3

Informasi rilis

Ramy S03E06 1080p WEB H264-CAKES
Komentar oleh sahar_frb
ترجـمه از سحـر

Tag

web
1080
Diterbitkan pada: 2023-05-28
Unduhan: 47
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

این که رو به دریا نیست

دریاش کو؟

دریا؟

اونجا دریاست؟

نه، نیست

فکر کنم فقط یه پژوی آبیه

‫نه، وایسا. ‫تویوتا کورولاست

شماره‌ای که با آن تماس گرفته‌اید در شبکه موجود نمی‌باشد

لطفاً بعداً تماس بگیرید

چه فاجعه‌ای

کلِ این پیمانکارها پروژه‌هاشون رو ول کردن و از کشور رفتن

همه‌شون رفتن دبی کار کنن

آقای فاروق، باورم نمیشه این بلا رو سرتون آوردن

آخه چرا شما؟ شما یه آدم نازنینی که به همه کمک می‌کنی

شما برای من مثل اعضای خانواده‌می

نَباوی، خودتو جمع و جور کن

بیا با من بریم الجونه و یه کم استراحت کن. کل خانواده اونجان

نمی‌تونم. باید به کارهام برسم

وقتی برگشتی می‌بینمت

باشه. ولی قبل از رفتن باید یه جایی ببرمت

دریایی در کار نیست

‫دزدها!

نمی‌تونستم از ماشین بیام بیرون

انگاری گیر کرده بودم یا چیزی

با اینکه این همون چیزی بود که

بی‌صبرانه منتظرش بودم

کلِ تمرکزم رو روش گذاشته بودم

چه احساسی نسبت به باکرگی داری؟

قبلاً همیشه خواب‌های بد درباره‌ی سکس می‌دیدم

و وقتی بالاخره چند سال پیش سکس کردم

بخشی از وجودم به شدت خجالت‌زده شد

دیگه خبری از این ایده‌ی کامل بودن، نبود

‫و بعد بخشی از وجودمم متوجه شد ‫که تا حالا هیچ‌وقت واقعاً...

بدنم رو احساس نکرده بودم

انگار که یه دری به رویِ من باز شد

‫وای خدای من... اون...

اون احساساتِ جنسی باعث شد حس کنم که یه زنم

که همیشه هم همین رو می‌خواستم

‫اصلاً حتی نمی‌دونم چطور توصیفش کنم. ‫صرفاً یه حسِ درونی بود

مثلاً دیگه واسه خودم تصمیم می‌گرفتم

و نوعِ متفاوتی از قدرت رو حس کردم

و واقعاً حس کردم خودم رو بهتر می‌شناسم

حتی اگه تمام جنبه‌های شخصیتم رو دوست نداشتم

اصلاً فکر نکنم ارضا هم شده باشم

ولی اینش اصلاً مهم نیست

منظورم باکرگیِ اون بود

باکرگیش رو گرفتی، درسته؟

‫آره. آم، واقعاً ضربه‌ی روحی خورد...

کاری به ضربه‌ی روحی که اون خورده، ندارم

الان تو و اون حسی که داری مهمه

که با بدنِ خودت آشتی کنی

موافقی که قهوه‌ای پوستان

رابطه‌ی عاطفی با غذا دارن؟

چی؟

متوجه شدم که در فرهنگِ قهوه‌ای پوستان تأکیدی بر

پذیرش غذا به عنوان شکلی از عشق وجود داره

و در عین حال از کسانی که وزن اضافه کردن انتقاد میشه

احساس می‌کردی بدنت موردِ تمسخرِ اعضای خانواده‌‌ت قرار گرفته؟

‫واقعاً راحت نیستم که...

که درباره‌ی این قضیه با یه زن سفیدپوست حرف بزنی؟

راستش می‌خواستم یه چیزِ دیگه بگم ولی آره، همون

هدف این نیست که خانواده‌ت رو بی‌آبرو کنی

بلکه این کار به خانواده‌ت خدمت می‌کنه

وقتی هفت سالم بود، مادربزرگم بهم گفت

‫۱۶ سالم که بشه می‌برتم دماغم رو عمل کنم

‫- عمل کردی؟ ‫- نه

‫۱۴ سالم که شد مادربزرگم مُرد

به نظرم باید توی جلسات گروهی شرکت کنی

معمولاً دوست دارم بیش از یک بار با افراد جلسه‌ی دو نفره داشته باشم

ولی به نظرم بتونم یه جا برات توی جلسۀ فردا پیدا کنم

‫چیزه... خب...

ببین، بابام الان رفته مصر

‫و من باید به مامانم کمک کنم...

مامانت هم با خودت بیار

بیارم گروه؟

اعضای گروه خوشحال میشن یه مادر توی جمع‌شون باشه

‫- بعید می‌... ‫- خیلی کم پیش میاد...

بتونیم درد رو با کسانی که مسببش بودن، واکاوی کنیم

به نظرم این فرصت خیلی خوبی برای توئه

برای هردوتونه

مخصوصاً با وجودِ این همه سوءاستفاده عاطفی

سوءاستفاده عاطفی؟

تمام چیزهایی که درباره‌ی خانواده‌ت بهم گفتی

نشونۀ سوءاستفاده عاطفیه

تا حالا به این قضیه فکر نکردی؟

‫فکر می‌کردم...

‫ما صرفاً عربـیم!

«فکر می‌کردم من صرفاً یه عربم»

خیلی هم عالی

« رامـی »

« ترجمـه از سحـر » Telegram: @ItsSaharFrb

‫[از جنگ و دعوا خسته شدین؟ ‫همین الان ازش طلاق بگیرین]

حالا دیگه توی خونه سیگار می‌کِشی

دینا، گردهمایی سیاسی که نیست، باشه؟

بایدن خیلی وقت پیش برنده شد

‫تموم شد و رفت!

خودت می‌خواستی ترک کنی

ترک کردن کارِ راحتی نیست، باشه؟

تابستون ترک می‌کنم. اون موقع راحت‌تره

باشه

می‌خواستم یه چیزی بهت بگم

خوب بگو. یالا. باید برم سرِ کار

خیلی‌خب، می‌خواستم بهت بگم که

دوست داری باهام بیای پیش روانشناس یا نه؟

یعنی، با هم بریم

‫- پیشِ روانشناس؟ ‫- اوهوم

آره، جدیداً دارم پیش یه روانشناسِ جدید میرم

و به نظرشون خیلی خوب میشه که تو رو هم

‫- به عنوان بخشی از روند کارم ببینن ‫-اوه پس قضیه کاریه

فکر کردم منظورت یه چیز دیگه‌ست

پس یعنی وکیلِ این روانشناسه شدی؟

و خب... چه کمکی از دستِ من برمیاد؟

مگه طرف چی کار کرده؟ بدنِ کسی رو لمس کرده؟

نه، نه، نه، نه، ربطی به کارِ حقوقیم نداره

بخشی از کارِ درمانیمه

بهبودم

یعنی بهبودِ سلامتِ روانم

زده به سرت؟

ما خدا رو داریم، دینا

مامان، خدا که روانشناس نیست

میری اونجا چی کار می‌کنی؟

میری بهشون گزارش میدی که چه مادرِ وحشتناکی داری

‫که چقدر پدر و مادرِ بدی داری؟ یعنی...

یعنی میری رازهامون رو جلوی یه غریبه برملا می‌کنی تا توی پرونده‌ت بنویسه؟

‫- نه... ‫- من این‌جوری تو رو بار آوردم؟

من چغلیت رو نمی‌کنم

من کمک نیاز دارم و واقعاً فکر می‌کنم تو هم به کمک نیاز داری

من به چیزی نیاز ندارم

من عاشقِ زندگیمم و خیلی هم خوشحالم

تا حالا سریالِ «زنانِ خانه‌دارِ واقعیِ نیوجرسی» رو دیدی؟

اون زن‌ها مشروب می‌خورن و خیانت می‌کنن

شوهرهاشون قاتلن. قاتلن، دینا

یعنی این آدما باید برن پیش روانشناس

بعد تو می‌خوای منو با همچین آدمایی توی یه جمع بذاری؟

من تو رو بزرگ کردم، هم تو رو هم برادرت رو

و بعد رفتم سرِ کار

حالا بگو ببینم زنِ دیگه‌ای رو روی زمین می‌شناسی

که دوتا بچه رو بزرگ کرده باشه و بعد کار کردن رو شروع کرده باشه؟

‫زنِ خانه‌دارِ واقعیِ نیوجرسی منم!

سلام زن عمو

از توی اتاقم صداتون رو شنیدم

اتاقم که توی پارکینگه ولی صداتون رو شنیدم

گوش کن، لطفاً منو ببخش

من اینا رو پیدا کردم

تو این فکر بودم که می‌خوای امتحان‌شون کنی یا نه

اونا ماشرومن، شادی؟

‫آره، می‌دونم نامتعارفه و...

می‌دونم مردم فکر می‌کنن ماشروم زدن گناهه ولی بهم اعتماد کنید

من یه بار زدم زندگیم از این رو به اون رو شد

می‌دونم این مدت سعی داشتی سیگار رو ترک کنی

اعتیاد رو به این راحتیا نمیشه کنار گذاشت

این رو درک می‌کنم

ولی اخیراً باعث شده خیلی احساساتی بشی

گفتم شاید یه کم از اینا بزنی تا کمکت کنه

چه مرگ‌تون شده شماها؟

مواد؟ روانشناس؟ دیگه چی؟

تو واسه چی کمک می‌خوای؟

مامان، تو داری ازم سوءاستفاده عاطفی می‌کنی

چه غلطا

روانشناسم اینو بهم گفت

واسه اینه که طرف فقط داستان رو از زبونِ تو شنیده، خب؟

‫ای حیوون!

شرمنده بابا

کاش زودتر از اینا میومدم پیشت

وقتی از سر کار برگشتم دیگه پروازی نبود

گیر افتاده بودم

رامی به جات اومد. اون قوی بود

تو یه مردِ قوی بار آوردی

واقعاً دلم برای شادی تنگ شده

‫حالا می‌فهمم وقتی از پیش‌مون رفتی، ‫بابا چه احساسی داشت

شادی اوضاعش خوبه. امانی هم که اینجا پیشته

امانی از وقتی برگشته دیگه اون آدم سابق نیست

نمی‌دونم چی اذیتش می‌کنه

آخه اون کشور چه بلایی سرِ آدما میاره؟

ایمان، تا حالا آمریکا اومدی؟

هیچ‌وقت توی این سال‌ها نیومدی پیشم

خودت اومدی پیشم؟

فقط یه بار واسه عروسیِ هانی اومدی

نیازی نیست بیام. من مصری‌ام

‫من این سرزمین رو بلدم. ‫هرجا برم، مصر همراهمه

تو مصری نیستی. تو آمریکایی هستی

بیشتر سال‌های زندگیت رو آمریکا بودی تا مصر

اصلاً واسه چی برگشتی؟

واقعاً خیال کردی اون بساز و بفروش‌ها رو پیدا می‌کنی؟

نه

ولی یه ایده‌ی کاریِ جدید دارم

بازم؟

‫تا وقتی نیام زندان دنبالت، ‫بی‌خیال این کارها نمیشی؟

استراتژیِ زندگیِ خودتان را با کمکِ مربیِ زندگیِ آمریکایی بریزید

خیلی‌خب. تو هنوز مصری هستی

مَگدی کیه؟

اِ، این قبر بابا نیست؟

اِ، قبر بابا اونجاست

می‌دونین، همه‌ش میگه

که تاجره

ولی خبری از تجارتی نیست

و واقعاً من اونیم که همه‌ی کارها روی دوششه

قرارمون این نبود

اول کار عشق و شور و اشتیاق بود

ولی الان فقط لجبازی می‌کنه. فقط لجبازی

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left