31 baris pertama.
این دو تا همیشه اینطوری بودند
صبح بخیر - بله ، صبح بخیر -
هنوز سینگلی؟
آره ، تو هم؟
آره ، منم
اون دو تا برادر همیشه چیزهای دردناک بهم میگن
صبح بخیر
وضعیت حالا کمی متفاوته
!!!صبح بخیر
صبح بخیر
بینایی چشمات بهتر شده هیونگ
خیلی کندی
هممم
نمی تونست دلیلش و بگه اما کم کم احساس ناراحتی کرد
!آه! سکتم دادی - !آااه -
برادر کوچکتر هنوز به زندگی با دوست دختر برادرش عادت نکرده
امروز مدرسه نرفتی؟ - امروز تعطیله -
آه واقعا؟ یکم صبحانه می خوای؟ - بله -
آشپزیت خوبه ، نه؟ - البته -
...مردک دیوونه
!!آااااه! روانی - چی؟؟؟ -
اون...قابل خوردنه؟
آره. بنظرت خوب نیست؟
...یون این روزا رژیمه
بخاطر همین نمی تونه چیزای خوشمزه ای مثل این و بخوره
خیلی غم انگیزه
امروز ، او شروع به احساس تاسف برای برادر بزرگش کرد
ازم می خوای...این و بخورم؟ - آره -
تو بخورش - تو باید بخوری. بیا اینجا -
اما نونا
قبلا کجا...کجا می موندی؟
No comments yet. Be the first to leave one.