200 baris pertama.
آنچه در ...دیو و دلبر" گذشت"
.سرویس امنیتی گریدال، پشت قضیه جایزه هیولاس
.پس مقصد بعدی من اونجاس
.گریدال که یه سرویس امنیتی معمولی نیست
مثل سرویس امنیتيِ
بلکوارر میمونه. اون الکی بهت اجازه نمیده وارد مکانش بشی
.تا استخدام بشی - .آره -
من باید به داخلش نفوذ کنم، درسته؟
.من اومدم اینجا تا رئیس این پسر رو ببینم
.وزارت همه جا داره دنبالت میگرده
.تو معاون وزیر رو کُشتی
تو میخوای خودت رو
تحویل افرادی بدی که دارن شکارت میکنن؟
اونا خبر ندارن من هیولایی هستم
.که دنبالشن
،ما همهاش داریم بیشتر غرق میشیم
.وینسنت، همهاش داره خطرناکتر میشه
این اصلاً کِی تموم میشه؟
،وزارت...اونا به تو اعتماد دارن، و حالا، وقتی گریدال بفهمه
که تو بهم خیانت کردی، اونا هم به من .اعتماد میکنن
...بس کن، مشکلی نیست .هر دومون هستیم
آره، در سمتهای مخالف .از نظر قانون
من نمیدونم تا کِی میتونم .این کار رو ادامه بدم
.من بعداً بهت زنگ میزنم - .معذرت میخوام، باید برم -
هر جا که میرم، مردم .دارن پشت سرم حرف میزنن
...وزارت، الکنتوچیو، اینجا
.داره دیوونهام میکنه
.به زودی، اوضاع بهتر میشه
واقعاً؟ چطور بهتر میشه؟
،من راستش نمیدونم من واقعاً چیزی
به ذهنم نرسید .که بعدش بگم
...و، تو نمیخوام بشنوم که الان
"میگی، "دیدی گفتم؟
.من نمیخواستم اینو بگم
خب، ببین، تو و وینسنت
تصمیم گرفتین، درسته؟
تو میدونستی که نقشه تو برای همسرت
برای نفوذ به گریدال و برای خودت
که وزارت رو ازش ،دور نگه داری، خطرناکه
.ولی تو به هر حال انجامش دادی .و حالا هم باید باهاش بسازی
.وای .آرامش دادنت به خواهرم حرف نداره، تس
.چـ...؟ چیزی نشده که بخوام آرومش کنم، هدر
کت اینو میدونه. برای همینه که خواستی ...ملاقات کنی، درسته
ما رو تا کمکت کنیم؟
.یه هفته گذشته .من از وینسنت خبری نگرفتم
،جیتی هم پیداش نکرده .و اون داره همه جا رو میگرده
تو نگرانی؟
،معلومه که نگرانم. منظورم اینه
وینسنت با نقشه ساختگی، رفته داخل محل سارقها
"،که با وجود وزارت که دنبال "خودشه مأمور بشه تا بتونه پی ببره
.کی دنبال یه هیولاس و من...من نمیدونم
چقدر مونده تا وزارت پیداش کنه
.چون فدرالیها نمیذارن من برم داخل
،ولی وایسا، من هفته پیش ،فکر میکردم هدف از این همه بازی
اینه که وزارت فکر کنه تو حاضری .به وینسنت خیانت کنی
.بله، همین طور بود، و انجام هم شد
ولی حالا یه خانوم بسیار مهم جدید رو آوردن
تا مسئول این تعقیب بشه و من .نمیتونم اعتمادش رو جلب کنم
...و این باعث میشه من حس خیلی
ببخشین، سروان، ولی معاون الس میگه فقط خواسته بدونه
قرار شما .برای نوشیدنی امشب سر جاشه یا نه
.اه، آره، بله .ممنون
نوشیدنی؟
وایسا، تو بازم داری با کسی قرار میذاری؟
.بگذریم. لطفاً ادامه بده
من متنفرم از اینکه مدت خیلی طولانیای ،از وینسنت بیخبر باشم
نه به این خاطر که دلم براش تنگ میشه یا اینکه نمیتونم بفهمم
چطور با تلویزیون کار کنم .چون اون کنترلش رو عوض کرده
.خب، جیتی میتونه در این مورد کمکت کنه
.جیتی رو فراموش کن و، تو، پچچ کردن
،مردم رو فراموش کن ،تو، در هر صورت
.نمیتونی اینو کاریش بکنی ،تو باید تمرکز کنی
،چون هر چی زودتر بتونی دوباره وارد وزارت بشی
زودتر میتونی پی ببری چطور وینسنت رو تبرئه کنی
.و از این وضعیت بد خلاص بشی
.و دوباره شادی ابدیت رو به دست بیاری
آره، این یعنی چی؟ .حتی خودم هم نمیدونم این یعنی چی
خب، نمیدونم، من رو
نگاه نکن، این تو هستی که همهاش .اینو میگه
...باشه. خب
،شادی ابدی رو فراموش کنین
.من همین که وینسنت رو زنده برگردونم، شاد میشم
من باید چی کار کنم
تا بهتون ثابت کنم
که میتونین بهم اعتماد کنین، هان؟
کسی رو بکشم؟
.شاید
...نیتنسن
.نوبت توئه
.من فکر میکردم گفتی همسر خیانتکارت رو فراموش میکنی
.اوه، باور کن، فراموشش میکنم
،واقعاً؟ قبل از اینکه من
تو رو مأمور کنم، باید احساساتت رو
.کنترل کنی، کلر .نمیشه روش ریسک کنم
اصلاً من اینجا دارم چه غلطی میکنم؟
منظورت به غیر از پیچوندن وزارته؟
.نیتنسن
.آماده باش. ساعت 6:00 صبح
تـ...تو داری اونو انتخاب میکنی؟
.من الان حسابش رو رسیدم - میخوای بازم امتحان کنیم؟ -
.نیتنسن
.برو
.همین حالا
...و، تو
.حواست رو جمع کن
من نمیخوام یه کلهشق ناامید .عملیاتم رو خراب کنه
تو بهش اعتماد داری؟
.نمیدونم
،خیلی خب، همگی .بیاین بریم بیرون
.شما دارین اشتباه میکنین
،اگه من رو دخالت ندین .نمیتونم به دستگیری وینسنت کمک کنم
.الان، وقتش نیست، چندلر
.سرویس امنیتی گریدال
شما فکر میکنین وینسنت الان داره برای این افراد کار میکنه؟
.شاید
ولی...ولی چرا؟ همسرم اونجا چی کار میکنه؟
.نمیدونم
،شاید فقط یه پناهگاه امنه .شاید یه چیز دیگه
خب، اگه اون رو مأمور کنن، شاید بهترین
فرصت ما .برای گیر انداختنش باشه
.به این میگن امید
من باید در اون جلسه میبودم
.تا بدونم قضیه چیه .من میتونم کمک کنم
...مأمور مورگان درک کردن - آره، مأمور مورگان -
.بهت اجازه میده تصمیم بگیری .همین
،وقتی ما کلر رو گم کردیم هرگز نباید
به اون مظنون .نزدیک میشدی
،با نهایت احترام، مأمور دیلن .ولی شما که اونجا نبودین
من سعی کردم .وینسنت رو سر عقل بیارم
.من سعی کردم اون رو تحویل بدم
.زمان مناسبی نبوده که کسی رو سر عقل بیاری
.زمان این بوده که قانون رو اجرا کنی
.تو زیادی احساساتی شده بودی تو در جایگاهی نبودی
.که در مورد تسلیم شدن کلر، مذاکره کنی
.نه، حق با شماس
،من به اندازه کافی .حرفی نزدم یا کاری نکردم که همسرم رو تحویل بدم
.من آماده نبودم .ولی حالا آمادهام
برای همینه که هنوز حلقه ازدواجت رو دستت میکنی؟
من سعی ندارم شما رو قانع کنم که دیگه
،به همسرم اهمیت نمیدم .چون بهش اهمیت میدم
پس مجبور نیستم .دلیل کنار گذاشتنت رو توضیح بدم
،من باید همسرت رو بندازم زندان .نه اینکه برش گردونم به تختخوابت
من نمی...من نمیخوام همسرم ...برگرده به تختخوابم، من فقط
.من میخوام اونو زنده برگردونم
وینسنت فرار کرد، این باعث میشه گناهکار .به نظر بیاد، میفهمم
ولی من میشناسمش...اون هر کاری از دستش بربیاد، انجام میده
،تا بیگناهی خودش رو ثابت کنه .حتی اگه به قیمت همکاری با گریدال باشه
،ولی هر چقدر این ماجرا بیشتر طول بکشه
.اون جون خودش رو بیشتر به خطر میندازه
و من هر کاری
.از دستم بربیاد، انجام میدم تا جونش رو نجات بدم
.سلام
.هدر تو اینجا چی کار میکنی؟
وایسا، حال کت خوبه؟
کت، آره، معلومه. خب، مگه اینکه اینو حساب کنی که
یه تعقیب جنایی مخفی عظیم رو برای گرفتن همسرش .راه انداختن
.خیلی واسه خواهرم سخته
اون خیلی دلش برای وینسنت ،تنگ میشه و، روراست بگم
.خواهرم بدون همسرش، اوضاع خوبی نداره
.آره. اینو درک میکنم
واقعاً؟ چون دل خودت برای تس تنگ شده؟
چی؟
...نه. منظورم اینه
من درک میکنم .چقدر میتونه براشون سخت باشه
،میدونی، جدایی از هم
اینکه نتونن یه مدت طولانی .باهم کار کنن
،زوجهای عالی .نمیتونن به خوبی جدا از هم زندگی کنن
.درسته
،راستی
میدونی تس داره با یه نفر دیگه قرار میذاره؟
چی؟
واقعاً؟ اه، تو مطمئنی؟
.آره
.با معاون بازپرس نوشیدنی میخوره
،ببین، من فضولی نمیکنم ،من فقط دارم میگم
مگه اینکه خودت بخوای ،برای همیشه
...از دوستدخترت جدا بمونی
.اون دختر، دیگه دوستدختر من نیست
حداقل، نه تا زمانی که بفهمم
دارم با زندگیم .چه غلطی میکنم
،خب، شاید بتونی، مثلاً
.یه ذره سرعتش رو بالا ببری
.فضولی
.باشه، قبول. دارم میرم
.الو - .جیتی، منم -
.تو کجا بودی؟ من همه جا رو دنبالت گشتم
آره، ولی نتونستی پیدام کنی، درسته؟
درسته، نه، و من
.زمین و زمان رو هک کردم
خوبه. اگه تو نتونی .پیدام کنی، هیچ کس نمیتونه
.نه، این خوب نیست
اگه ما نتونیم پیدات کنیم، چطور میتونیم هوات رو داشته باشیم؟
فقط بازم تلاش کن، باشه؟ فقط همین رو کم دارم
.که وزارت، تو رو با من دستگیر کنه
.آره، آره، آره
حال کترین چطوره، رفیق؟
.دلش برات تنگ شده
.خیلی
.دلتنگیش به اندازه من نیست
.من...من باید این قضیه رو حل کنم، جیتی
No comments yet. Be the first to leave one.