200 baris pertama.
=شمشیر و پری ۱=
=قسمت ۲۰=
دختر وحشی!
چه بلایی سرت اومده؟
لی شیائو، فقط برو!
دیو وزغ باید همین نزدیکی باشد.
نگران من نباش. زود باش و برو!
پس، همین جا بمان.
من میرم برات پادزهر پیدا کنم.
آویز یشم شما.
دوباره گمش نکن.
عسل.
عسل.
دلم برات خیلی تنگ شده.
همه مردها باید بمیرند.
همه آنها متقلب هستند.
من باور ندارم
مردهایی تو این دنیا هستن که قلبشون رو عوض نمیکنن.
تو مطمئناً پیش من نیامدی
به خاطر اون زنِ بدقیافه.
قیافهاش ضایع شده.
دیگه عاشقش نیستی.
این چه مزخرفاتیه که میگی؟
همین الان پادزهر را تحویل بده.
همه مردها باید بمیرند.
همشون کلاهبردارن.
عزیزم، متاسفم. متاسفم.
عزیزم، متاسفم.
مزاحمتون شدم؟
مطمئن میشم کسی اذیتت نکنه.
عسل.
عسل.
آن را به من پس بده!
آینه را به من پس بده!
میبینم که این آینه را خیلی دوست داری.
تو را به تصویر می کشد
و معشوقت، مگه نه؟
بهش دست نزن.
- اونو بهم برگردون - پادزهر رو بده.
نکن!
نکن. تو پادزهر رو میخوای، درسته؟
من به شما خواهم گفت.
من به شما خواهم گفت.
مردها همه موجودات بیرحمی هستند.
بهم قول داد که ترکم نکنه،
اما فقط برای زیبایی من بود.
یه دفعه صورتم داغون شد
او مرا تحقیر کرد، از من دوری گزید،
و بلافاصله با زن دیگری ازدواج کرد.
پادزهر مهره پنج سم دقیقاً کجاست؟
غیرممکنه!
عسل،
غیرممکنه. متاسفم. متاسفم.
متاسفم عزیزم.
عزیزم. عزیزم.
معشوقت به خاطر هویت و ظاهرت تو را ترک کرد.
مشکل اوست،
اما به این معنی نیست
همه مردهای دنیا همینطوری سنگدل هستند.
اگرچه آن دختر وحشی فقط دوست من است،
من باید نجاتش بدم.
غیرممکن.
عسل،
آیا ممکن است که من
شما را اشتباه فهمیده است؟
او مهره پنج سم مرا خورد.
زشت شدن فقط مرحله اول است.
بعدی،
سم به اندامهایش نفوذ خواهد کرد،
و او با درد غیرقابل تحملی خواهد مرد.
چی؟
پادزهر دقیقاً کجاست؟
چمن دلشکسته
مهره پنج سمی را خنثی میکند.
فقط چمن دلشکسته
میتواند زهر مهرهی پنج سمی را درمان کند.
چمن دلشکسته کجاست؟
چمن دلشکسته
در مرداب عمیق پشت کوه است.
رنگش خاص و عجیبه،
احاطه شده توسط گاز سمی صورتی.
فقط با دست میشه چیدش،
اما سمیترین چیز در دنیاست.
اگر مهره پنج سمی روی بدن نباشد،
لمس کردنش،
در مدت زمان یک عود،
در اثر پخش شدن سم در بدن، منجر به مرگ خواهد شد.
مطمئنی؟
ارزشش را دارد
برای یک هیچکسِ از ریخت افتاده؟
البته.
غیرممکنه!
در این دنیا،
محال است چنین مردان فداکاری وجود داشته باشند.
همه مردها باید بمیرند!
- زود با من بیا. - صورتم خیلی درد میکنه.
من میدانم پادزهر کجاست.
مهره پنج سمی و علف دلشکسته اثر یکدیگر را خنثی میکنند.
علف دلشکسته میتواند سمزدایی کند.
صورتم...
لی شیائو، فقط منو بکش
صورتم خیلی درد میکنه.
همینجا منتظر بمون تا برگردم.
همینجا منتظرم بمون، باشه؟
صورتم خیلی درد میکنه.
علف دلشکسته سمیترین چیز در جهان است.
اگر مهره پنج سمی روی بدن نباشد،
لمس کردنش،
در مدت زمان یک عود،
در اثر پخش شدن سم در بدن، منجر به مرگ خواهد شد.
مطمئنی ارزشش رو داره؟
برای یک هیچکسِ از ریخت افتاده؟
لی شیائویائو، مشکلت چیه؟
لی شیائو، بیدار شو.
لی شیائوئو!
لی شیائوئو!
علف دلشکسته در مرداب عمیق پشت کوه قرار دارد.
- این دو تا اثر همدیگه رو خنثی میکنن. - نکن...
علف دلشکسته میتواند سمزدایی کند.
چمن دلشکسته...
در مقابل هم مقاومت کنند...
علف دلشکسته سمیترین چیز در جهان است.
اگر مهره پنج سمی روی بدن نباشد،
لمس کردنش،
در مدت زمان یک عود،
در اثر پخش شدن سم در بدن، منجر به مرگ خواهد شد.
لی شیائوئو!
لی شیائوئو!
حالت خوبه، لی شیائویائو؟
حالت خوبه؟ / حالت خوبه؟
البته.
یه نفر جونشو به خطر انداخت تا پادزهر رو برای من پیدا کنه.
خوشبختانه به موقع بود.
باید از من تشکر کنی.
من بودم که مهره پنج سمی را به تو دادم،
وگرنه تقریباً مرده بودی.
پس، من واقعاً یه تشکر بهت بدهکارم،
دختر وحشی.
نیازی به تشکر من نیست.
بالاخره باید تاوان پس بدی
آنچه به من مدیونی.
بریم
تا لینگ را پیدا کنم.
رئیس،
آقای شی قبلاً پرنسس لینگر را برده است.
به مرداب یونمنگ.
یه چیز دیگه هم هست، رئیس.
چرا هر حرکتی را زیر نظر داری؟
از یک طرف لی شیائویائو و پرنسس،
با این حال، از سوی دیگر، شما بارها و بارها برای آنها کمک پیدا کردهاید،
و حتی جانشان را نجات داد؟
همچنین، بعد از تمام دردسرهایی که برای پیدا کردن مجسمه ملکه جادوگر کشیدی،
چرا مخفیانه به آقای شی اطلاع دادی،
گذاشتی پرنسس رو برای تحقیق به مرداب یونمنگ ببره؟
برای به دست آوردن،
اول باید بخشید.
ده سال طول کشید برام
به طور کامل زیر نظر داشته باشد
لی شیائویائو و دیگران
رئیس،
شما توانایی پیشبینی آینده را دارید.
با اینکه همه چیز را فهمیدهام،
این مرحله
ده سال از عمرم را تلف کرده است.
کی تو این دنیا میتونه بفهمه
تنهایی این ده سال؟
رئیس،
من تمام تلاشم را خواهم کرد
برای برآورده کردن خواستههایتان.
گی یانگ.
بله.
با من به مرداب یونمنگ بیایید.
بله، رئیس.
(مرداب یون منگ)
چقدر دیگه؟
آقای شی، یه لحظه وایسا.
به نظرت عجیب نیست؟
هر چه بیشتر راه میرویم، خلوتتر میشود.
اینجا حتی کوچکترین اشارهای به مرداب یونمنگ هم نشده است.
ما را به راه باطل بردی؟
نقشه.
(نقشه مرداب یونمنگ)
اعلیحضرت، اگر ما ادامه دهیم،
وارد بیابانی خواهیم شد.
آنجاست که مرداب یونمنگ قرار دارد.
کویر؟
آقای شی
مرداب یونمنگ به خاطر آب فراوانش شناخته شده است.
چرا باید کویر باشد؟
مرداب یونمنگ قبلاً همانطور که توصیف کردید بود،
اما ده سال پیش،
از وسط به سمت بیرون شروع به خشک شدن کرد،
در نهایت به بیابان تبدیل میشود.
چرا چنین تغییری باید اتفاق بیفتد؟
قبلاً نمیفهمیدم،
اما حالا به نظر میرسد،
شاید...
ممکنه به مجسمه ملکه جادوگر مربوط باشه.
دقیقاً چه اتفاقی افتاده است
بعد از اینکه نانژائو را ترک کردم؟
No comments yet. Be the first to leave one.