200 baris pertama.
...آنچه در «سرگذشتِ ندیمه» دیدید
لوک، یه چیزهایی هست که باید بهت بگم
میخوام بدونی که نیکول از روی عشق به دنیا اومده
هیچ ارتباطی با بچه نداشته باشه
و توی اتاقش شیر بدوشه
من نمیذارم اینجا بزرگ شی
از اینجا میبرمت بیرون
چه اتفاقی داره میافته؟
من خودم رو توی دردسرِ بزرگی میندازم
تو از گیلیاد خارج میشی
نیکول صداش کن
!جون
تو فرمانده مکنزی رو میشناسی؟
اون یه دختر داره
اسمش اَگنسـه
نمیتونم بدونِ اون برم
بچهی من رو دادی به آفجوزف؟
اون در امانه، سرینا
تو لوک هستی؟ - بله -
همسرت جونم رو نجات داد
ما این تقاضا رو از دولتِ کانادا میکنیم
دختر کوچولوی ما دزدیده شده
نیکول به گیلیاد تعلق داره
پس الان فرمانده شدی
.میتونی بری هانا رو بیاری میتونی من رو ببری بیرون
متأسفم
دارم به خط مقدم اعزام میشم
شیکاگو
فکر کنم من بیشتر از تو به دخترت اهمیت میدم
دارم نسلِ بشر رو براش تکثیر میکنم
تو چیکار میکنی؟ - !من سعی دارم مادرش باشم -
اون یه مادر داره
!هرگز تو رو به محل خدمتِ جدیدی نمیفرستادم
،بعد از غلطی که توی خونهی مکنزی کردی
!باید از دیوار آویزون بشی
من و تو بالأخره از شرِ هم خلاص شدیم
...تو هرگز از شرِ من خلاص نمیشی
تا وقتی که جُفت بچههام در امان باشن
میتونیم یه ساعته سوارِ هواپیمایی به مقصد هونولولو بکنیمت
دیگه هرگز مجبور نمیشی به گیلیاد برگردی
حالا، بهش فکر کن
بچهای از خودت. و آزادی
با یکی توی کانادا آشنا شدم که میتونه بهمون کمک کنه
فقط باید بهش پیشنهاد همکاری کنی
،فرمانده واترفورد
شما حالا وارد خاکِ کانادا شدید
...شما متهم به رفتارِ بیرحمانه و غیرانسانی
آدمربایی، بردهداری و تجاوز شدید
تو چیکار کردی؟ - من میخوام پیشِ دخترم باشم -
همیشه خواستههای تو مهم بودن
یه اطلاعاتی برای گزارش دارم
زنِ من مرتکبِ جرائم سنگینی شده
،طبق حکم سازمانِ مهاجرت کانادا
،و دولتِ ایالات متحدهی آمریکا
شما رو بازداشت میکنم
،غمت نباشه. فرد و سرینا به فنا رفتن
و تو هم از زیرِ قتل در رفتی
.من یه کامیون برات جور میکنم زنم رو صحیح و سالم از کشور خارج کن
تو هم میتونی از کشور خارج شی
.فقط باید یه چیز ارزشمند براشون ببری مثلاً بچهها
من اونا رو میبرم بیرون
همهشون حق دارن آزاد باشن
همینه؟ مِیدی؟
آره
اونا میان دنبالمون
اونا رو سوارِ هواپیما کن
این کارو نکن
!باید برای هر چیزی آماده باشیم، بچهها
خدای من
:و خداوند گفت
،من بندگانم را در اسارت دیدم"
و صدای گریههایشان را شنیدم
و آمدهام تا بندگانم را به بیرون "از آن مکانِ محزون هدایت کنم
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« ترجمه و زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
هی. هی. میدونم. میدونم. چیزی نیست
خیلی خب. بگیرش
آره. اونجا رو بگیر
جونین؟ - فشارش بده -
هی، هی. من همینجام
باید به حرکت ادامه بدیم
میدونم. میدونم. جون
هیس، هیس
هی! ببخشید
حرکت میکنیم. حرکت میکنیم
قبلاً با شبکهی مارتاها تماس گرفتیم
اونا یه محافظ خوب دارن
،اگه بتونیم بهش برسیم
میتونه ما رو از شهر خارج کنه - باید همین کارو بکنیم -
باشه؟ اونا دنبالِ یه مکان امن میگردن
باشه. گوش کنید. باید بریم غرب
مِیدی غربه
و میریم. ولی الان داری خونِ زیادی از دست میدی
و باید بندش بیاریم تا نمیری. باشه؟
باشه - باشه -
خیلی خب. حاضری؟
نه، نه، نه - خیلی خب -
هیس. چیزی نیست. چیزی نیست
خیلی خب
حاضری؟ پاهاش رو بگیرید
خیلی خب
خیلی خب. خیلی متأسفم
به نظر خوب میاد. خوبه
چرا موتور رو خاموش نمیکنی؟
آروم باش. هیس
مشکلی نداری. برو به سلامت
روز بخیر
خسته به نظر میای، سرینا
صبح بخیر
،متأسفانه اینجا سیگار کشیدن ممنوعه خانم واترفورد
الان به جرمِ سیگار کشیدن متهمام میکنی؟
خب، آقایون، فکر کنم هردوتون اشتباه تشریف آوردید
من اینجا با وکیلم ملاقات دارم
اون ملاقات به بعد موکول میشه
فرمانده، جلسهی دادگاه بعد از ظهرتون هم باید به بعد موکول شه، متأسفانه
پس، به این زودی دارم از حقوقم محروم میشم؟
بابتِ صبرتون سپاسگزاریم
گمون نکنم حق انتخابِ زیادی به من و همسرم داده باشید
!از طرفِ من حرف نزن
...معذرت میخوام
خانم واترفورد - ،در هر صورت -
سعی میکنم اگه تأخیرِ بیشتری پیش اومد بهتون اطلاع بدم
...و چرا باید تأخیرِ بیشتری به وجود بیاد
مارک؟
،خب، اخبارش توی چند ساعتِ آینده منتشر میشه
در هر حال. شایدم با توییتر زودتر پخش شه
...فرمانده، خانم واترفورد، امروز صبح
هواپیمایی گیلیاد رو ترک کرد و توی پیرسن فرود اومد
نُه تا مارتا سوارش بودن
یه مشت مُرتد
مطمئنم گیلیاد از شرشون خلاص شده
همچنین 86 تا بچه باهاشون بودن
ببخشید، گفتی 86 تا بچه؟
بله
الان اطلاعاتِ بیشتری نداریم
...فقط میدونیم که اینجا توی تورنتو هستن
و این که صحیح و سالمن
خانوادههای بیچارهشون
همین الان دارن برمیگردن پیشِ خانوادههاشون
این باعثِ جنگ میشه
قصد داریم هر کاری میتونیم برای پرهیز ازش انجام بدیم
ولی در حال حاضر اولویتِ ما سلامتِ بچههاست
پس هر چه سریعتر برشون گردونید خونه
خواستهی منم همینه
ولی خونههاشون از بین رفتن
شما نابودشون کردید
حالا میتونن برگردن به سلولهاشون
...آقای توئلو، شما میدونید
مارتاها چطور بچهها رو خارج کردن؟
،هنوز داریم جزئیات رو دریافت میکنیم
ولی فکر میکنیم پای یه ندیمه وسط بوده
ندیمهی شما
جون آزبورن
،اون هنوز توی گیلیاده
و تا جایی که میدونیم، هنوز فراریه
در اولین فرصت قرارتون رو از نو برنامه ریزی میکنم
آفرد
اونا پیداش میکنن
و میکُشنش
خدا بهش رحم کنه
من فانوس رو نمیبینم
چطور باید فانوس رو ببینیم؟
من میرم نزدیکتر - تو به زور میتونی راه بری -
یکی دیگه رو نمیفرستم - !جون -
عصر بخیر
عصرِ شما هم بخیر، آقا
از بوستون اومدی؟
آره
گفتن تعدادتون بیشتره
بقیه کجان؟
خوبن؟
خودت خوبی؟
در امانی
دیوید؟ - بله، خانم -
لطفاً دروازهی غربی رو باز کن و منتظر مارتا بمون
به محض این که رسید بیارش توی خونه
چشم، خانم - بیا، بگیرش -
باید گرم نگهش داریم
اون مارتا قبلاً پرستار بوده
بیا
مواظب باش. خدایا، جون
بخوابونیدش زمین - سرش رو بلند کنید -
چیزی نیست. خیلی خب
چیزیت نشده، جون - من خانم کیز هستم -
استر
جون - میدونم -
ممنون
تو اونی هستی که منتظرش بودم
تو اون بچهها رو خارج کردی، عزیزم
به خواستِ خدا خوابت رو میدیدم
داشتیم باهم آدم میکُشتیم
خوابهای شگفتانگیزی بودن
چیزی نیست، چیزی نیست
فقط استراحت کن، بهتر شو
خیلی خب
،عمه لیدیا
شما دو هفته توسط نگهبانان بازجویی شدید
19 روز
منظورم مدتِ بازجوییه، فرمانده
کمی بیشتر از دو هفته طول کشید
No comments yet. Be the first to leave one.