200 baris pertama.
امپراطوران ه
همه آنها قدرتمند بودند
اما روم هميشه توسط اين ديکتاتورها حکمراني نميشد
زماني يک جامعه دموکراتيک بزرگي بود
رهبرانش انتخاب ميشدند و هيچکس قدرت بيش از حدي نداشت
،آنها آن را جمهوري ميخواندند و به مدت 500 سال دوام داشت
پس چرا روم اين وضع خوب جامعه را از دست داد
و به امپراطوري تبديل شد؟
اين داستان با يک پسر کوچک در خيلي خيلي پيش آغاز ميشود
،ژوپيتر، خداي اجداد ما
،و حالا در مرگ ،مورد اعتمادترين سرباز شما
،تايبريوس سمپرونيوس گراکيوس
،سياستمدار، ژنرال، خوار کننده پادشاهان
!قهرمان جمهوري بزرگ ما
تايبريوس جوان، پدر تو تا زماني که
روم وجود دارد ستايش خواهد شد
،در عصر قبل از حکومت امپراطوران
،تايبريوس گراکوس جوان در بين احترام به اصول پدرش
از جمله تعهد و عدالت بزرگ شد
،اما در 20 سالگي در حال دفاع از آرمان هاي پدرش کشته شد
توسط اشرافي که حامي او بودند کشته شد
جرم او، آغاز کردن انقلابي قدرتمند که روم را برا هميشه تغيير ميداد، بود
آن را در راه پيروزي هاي بزرگ قرار داد
اون مرد بزرگي بود، تايبريوس غمگين نباش
يک روزي تو حتي ميتوني بزرگتر بشي
گراکوس، گراکوس
:ترجمه و زيرنويس *avrinli*
قسمت چهارم: انقلاب
تايبريوس گراکوس اول نشان خود را در تاريخ
پس از در سال از مرگ پدرش گذاشت
روم براي آخرين حمله به رقيب خودش، کارتاژها آماده ميشد
جمهوري به پيروزي اي که
بر دوش ژنرال اسکوپيو آميليانوس بود اميدوار بود
،لاليوس، تو بايد آماده باشي تا نيروهاي خودت رو از اين جلو پيش ببري
بهتره فورا اقدام کني. بدون هيچ تاخير - بله فرمانده -
تو از اونجا چيزي ياد نميگيري تايبريوس
آقايان، برادر ناتني من
بعدش ما آخرين حمله رو آغاز ميکنيم
و هرکس اول از ديوار بگذره تاج طلا مال اون خواهد بود
مردم روم به اندازه کافي منتظر بودند
فردا، ما از عدالت در برابر ظلم حمايت خواهيم کرد شرافت در برابر مردم وحشي
،اين يک پيروزي براي متمدن شدن است براي روم و جمهوري
!جمهوري
عصبي هستي؟
نميخوام خرابش کنم
و فردا ميخوام اولين نفر باشم که از ديوار ميگذره
مادرت بهت افتخار خواهد کرد اون آرزوهاي بزرگي برات داره
اميدوارم هيچکدومتون رو نااميد نکنم
اينطور نميشه خون پدرت تو رگهات جريان داره
ژوپيتر، بهم قدرت بده
ما با شما هستيم قربان
،دو ابر قدرت، روم و کارتاژ
به مدت 120 سال در جنگ به سر ميبردند
حالا، طرف پيروز کنترل جهان کهن رو در دست ميگرفت
!زود باشين افراد، براشون جهنم رو برپا کنيد
!خودشه! خودشه! محکم تر بکشيد
!بيايد! از نردبان بالا بريد! زود باشيد
نگاه کنيد قربان
داخل ديوارهاي شهر، رومي ها در هر خيابان در يک جنگ نفس گير افتادند
،براي خروج از بن بست آمليانوس دستور داد شهر را به آتش بکشند
منابع قديمي شرح ميدهند که چگونه در گذرگاه ها خون جاري شده بود
،در نهايت، بعد از 6 روز جنگ وحشيانه کارتاژها تسليم شدند
اين روز توست تايبريوس، سرت رو بالا نگه دار
تو تونستي
کاش الان پدرت تو رو ميديد
روم به پسرش افتخار ميکند
ما پيروز شديم
،از الان هيچ چيزي نمي تواند با قدرت روم رقابت کند
،ولي تموم نشده ميخوام اين شهر نابود بشه
با خاک يکسانش کنيد و ما خاک رو با نمک شخم خواهيم زد
تا حتي يادي از کارتاژها باقي نمونه
کارتاژ کاملا با خاک يکسان شد
،در عرض چند ماه هيچ چيزي از اين تمدن بزرگ باقي نمانده بود
،دارايي هايش غارت شده بودند و بازماندگان به بردگي گرفته شدند
اکنون روم بزرگترين سلطنت براي 600 سال آينده بود
ولي حرص و طمع حکمرانان آن آخرين بذرهاي خرابي جمهوري را مي کاشت
تايبريوس به شهري بازميگشت که
به سختي به عنوان جايگاه جديد خود که پايتختي جهان کهن بود ديده مي شد
،زماني که ثروتمندان از غنايم بدست آمده از کارتاژ چاق مي شدند
خيابان ها از فقيران و بيچارگان پر شده بودند
چه منزجر کننده چرا اونها همچنان به اين شهر ميان؟
آه، کورنليا، خوش آمدي حالت چطوره؟
ناسيکا
بايد چيزي رو که آمليانوس از کارتاژ برام آورده رو ببيني
اون خيلي نفيسه
افسوس که ديگه نمي تونند مثل اين رو بسازند
سفر به اينجا خيلي ترسناک بود
به زودي ما نخواهيم توانست در شب ها به بيرون بريم اگه همينطور به اين شهر سرازير بشن
بيشترشون براي زندگي هيچ کاري نميکنند روم مثل يک چاه مستراح خواهد شد
آه، آمليانوس -
داشتم به کورنليا ميگفتم
روم با مردم عادي و کثيف پر شده و من تو رو مقصر ميدونم
منو مقصر ميدوني؟ چرا، من چيکار کردم؟
چيزي رو نابود کردي که آدماي سطح پايين (افراد طبقه سوم) رو تو خونه هاشون نگه داشته بود
اوه، و اون چيه؟
ترس از کارتاژ
هيچ چيز مثل دشمن مردم عادي رو تحت کنترل نگه نميداره
،شايد، ناسيکا، ما بايد دشمن جديدي رو بسازيم
يه ترس تازه تا اونا رو به خونه هاشون برگردونه
ايده ي بدي به نظر نميرسه، پولکر
،کارتاژ فقط مردم عادي رو تحت کنترل نگه نداشته بود
اون همه ما رو تا جايگاه خودمون نگه داشته بود
حالا که تموم شده، چيزي براي متوقف کردن بعضيا براي کسب بيرحمانه
ثروت و قدرت وجود نداره
مثل يه خرس پير مقدس نباش
بيا
منظورت چيه؟
ما يه مسئوليتي داريم
و وظيفه اي که از کساني که نسبت به خودمون وضعشون نامساعده اهميت بديم
اگر شکست بخوريم، جمهوري تجزيه ميشه
تايبريوس مثل بيشتر شهروندان از معتقدان استوار به جمهوري روم بود
،به مدت 400 سال
اين جامعه بزرگ دموکراتيک تلاش کرده بود تا ثبات و صلح را براي همه به ارمغان بياورد
اما حالا، شکاف بين ثروتمند و فقير اساس آن را تهديد مي کرد
اين يکي رو دوست داري؟
تو بايد باهوش تر باشي، تايبريوس
من ديدم که ديشب داشتي با پولکر حرف ميزدي
پولکر مگه چشه؟ - !هاه -
اون قانون و اصول رو فراگرفته هرچي ميگه مفهومي داره
اون مورد اعتماد نيست
پس ميخواي به کي اعتماد کنم، مادر؟ ناسيکا؟
اون به جز خودش به هيچ کسي اهميت نميده
بايد مراقب باشي تايبريوس اين آرمان گرايي برات دشمن ميسازه
پس چي ميگي؟ که من بايد از اصول خودم بگذرم؟
اين چيزيه که پدرم انجام داد؟
البته که بايد اصولي داشته باشي
،ولي اگه اول قدرت رو بدست نياري هيچکس بهت گوش نميده
تايبريوس، تو توانايي تبديل شدن به يه رهبر بزرگ رو داري
من نميخوام به عنوان مادر خوانده آمليانوس شناخته بشم
ميخوام به عنوان مادر تايبريوس گراکوس شناخته بشم
تايبريوس ميخواست انتظارات مادرش رو با کسب جوايز نظامي بيشتر راضي کنه
او همراه با قواي ارتش براي کمک به شکست دادنيک شورش در اسپانيا رفت
ارابه رو ول کنيد! خواهش ميکنم ...نه
بس کنيد. نه، پسرم
اونجا چه خبره؟
بهشون بگو ارابه رو نشکنن اون تنها داشته ماست
حالا چطور به روم بريم؟
!اونها مزرعه ما رو گرفتن !هرچيزي که باهاش کار ميکرديم
کي مزرعه شما رو گرفته؟ - !من شوهرمو وقتي براي شما ميجنگيد از دست دادم -
!ما نه پولي داريم، نه غذايي، هيچ چيز !ميگين من چيکار کنم؟ شما به من بگين
ارابه رو تعمير کنيد
بهشون غذا بدين
تايبريوس
اوکتاويوس. خوشحالم که ميبينمت
چقدر گذشت؟ - خيلي زياد. بيا -
يادته تنها چيزي که بهت ميداد آب ادرار بود؟
و من دوستش داشتم البته اون بدتر از آب ادرار بود
خوشبختانه اين يکم بهتره - من براش خون جگر ريختم -
اين مال توئه؟
همينجا رشد ميکنه
بيشتر بيار، خيلي بيشتر
تو بايد مزرعه داري رو امتحان کني
ميتوني ثروت زيادي اين بيرون بدست بياري
فقط چندتا زمين رو تصرف کن
ققط چندتا زمين تصرف کنم؟
فقط چندتا زمين رو تصرف کن
ميدوني من يه خونواده رو وقتي ميومدم اينجا ديدم يه نفر زمين هاشون رو از چنگشون درآورده بود
زنه اون پايين داشت جيغ و داد ميکرد - اون اعصاب خورد کنه -
تو ميشناسيش؟ - آره -
همه اين اطراف اونو ميشناسنش
خوب کي زمينش رو گرفته؟
اوکتاويوس؟
خب، ارتش هم شوهرش رو گرفته هممم؟
به هر حال، من کجا بايد انگورامو بکارم؟
خب، چندتا زمين ديگه رو گرفتي؟ - آه، بيخيال، تنها من نيستم -
تو نميتوني همينجوري زمين يه نفر رو بگيري
چه اتفاقي برا اون خانواده ميوفته؟ - من نميدونم -
به روم ميرن. شانسش رو پيدا ميکنن
چرا بايد اهميت بدم؟
تو يه گوه هم پرداخت نميکني، درسته؟
تايبريوس، بيا يه نوشيدني ديگه هم بخور
فکر نکنم
ما به زودي به اسپانيا ميريم
،فقط چند نفر نبود بلکه هزاران مزرعه دار که زمين هايشان را از دست داده بودند
زمين داران ثروتمند برده ها را جايگزين آنها کرده بودند
بيشترشان از کارتاژ بودند
،وقتي او به اسپانيا رسيد
تايبريوس با همان قبيله اي جنگيد که پدرش 40 سال پيش جنگيده بود
نيومنتاينز
اما اينبار شانسي براي جايزه نبود جنگي پس از جنگ توسط جنگجويان درنده شکست خوردند
در اردو فاجعه شده بود
،فرمانده مانسينوس، فرمانده بدشانس سعي کرد تا 20هزار سرباز خود را در امنيت رهبري کند
اما کل ارتش او توسط بربرها محاصره شده بود
با نابودي روبرو شده بود، تنها گزينه مانسينوس فرستادن فرستاده صلح بود
چرا اينقدر طول کشيد؟
اونها مذاکره رو رد کردن
پس هممون خواهيم مرد - نه. اونها با من مذاکرده نميکنند -
فقط تايبريوس - چي؟ -
من نميتونم اجازه بدم
من نميتونم زندگي 20 هزار رومي رو تو دستاي يه افسر تازه کار بزارم
فکر ديگه اي دارين قربان؟
اونها ميخوان چيکار کنند؟
حتما يه تله ست
قربان؟
پس برو
چرا بايد بزارم بريد؟ ما ميتونيم همتون رو بکشيم
پس چرا اينکارو نميکني؟
بخاطر پدر تو
،ما خيلي وقت پيش باهاش جنگيديم ولي در نهايت اون با ما صلح کرد
تو هم ميتوني همون کار رو بکني؟
No comments yet. Be the first to leave one.