200 baris pertama.
مردی که به ضرب گلوله کشته شد
کمی قبل از ساعت هشت صبح امروز، هویتش فاش شد
مایکل اگنیو، وکیل مدافع سرشناس
در خانهاش و جلوی چشم همسرش به قتل رسید
چه خبره؟
تازه داشتم میرفتم ببینمش
نه
امکان نداره
آخه چطور ممکنه مرده باشه؟
دقیقاً کیا میدونن، کوشلا؟
هیچکس. بهتره که هیچکدومشون لعنتیها نفهمن
حالا خودت رو جمعوجور کن و برگرد پشت بار
واقعاً فکر میکنم باید برم خونه
داری با من شوخی میکنی؟ شوخیت گرفته؟
طوری میری اونجا که انگار یه نفر که اصلاً نمیشناختیش مرده
نمیتونم این کارو بکنم. میتونی و باید انجامش بدی. بجنب
میتونی و باید انجامش بدی
دوستت دارم
"یادداشت قدیمی" اثر لیزا اونیل
# باد تو را با سوت به اینجا آورد
# از پسِ وقتِ بهار
# شناور شو ای یادداشت قدیمی، در ذهنم تازگی کن
# تو نغمه را نگه میداری
# نغمه فقط جنبش را به حرکت در میآورد
# نغمه را رها کن
# و اینگونه همهچیز را به حرکت درآور #
چیزی هست که بخوای بهم بگی، کوشلا؟
# نمیتونم این حس رو اندازه بگیرم
# نیمهخواب و بیدار داشتم میرفتم خونه
# چیزهایی که فکر میکردم رو داشتم آواز میخوندم
# باد تو رو با سوت آورد
# از پسِ بهاران
# ستارهای دور ستارهی پیش روم چرخید
# و زیر پام چرخید و فرود اومد و غرق شد و تکون خورد
# و بازتابِ چیزی بود که از وقتی خودم رو شناختم باهام بود
# و من رو دوباره به زمینِ زیر پام پرتاب کرد
# و اونجا به یه نغمهی دیگه برخورد کردم، که مدتها دفن شده بود... #
# و روی شونههاش یه خاطره نشسته بود
# یه خونه، اما ببین بالای سرم چقدر پرسروصدا شده
# کم مونده بود دیگه خودم رو نشناسم #
سلام
خودش بود، نه؟
بهش شلیک کردن
هی
آروم باش. هی
الان دیگه کاری از دستت برنمیآد
من فقط... من فقط
مدام توی سرم مرورش میکنم
همهچیز یادمه
اولین باری که به هم نگاه کردیم یادمه
و براش ویسکی ریختم
هی، هی، هی
تو با من خیلی خوبی، جری
کار من نیست، عزیزم
# با همهی زیباروها خداحافظی کن
# به هر کسی که گریه میکنه یه پنی بده... #
اون شب سعی کردم ببوسمت
چون
فکر میکردم این کاریه که باید انجام بدم
اون مَرده لبِ دریاچه
باورم نمیشد منو دیدی
میدونی، هزار بار نزدیک بود انجامش بدم
امیدوار بودم این حسم از بین بره
اما هیچوقت نرفت
اون شبی که منو دیدی
بالاخره جرئت اینو پیدا کرده بودم که برم و با یکی ملاقات کنم
چرا همون موقع بهم نگفتی؟
به همون دلیلی که تو هیچوقت بهم نگفتی
مایکل میگفت
"باید جرئت اینو پیدا کنیم که آزادی رو به ترس ترجیح بدیم."
و ببین تهش چی شد
متأسفم، من
باید به عشق وفادار بمونیم
وگرنه کینه و نفرت برنده میشه
نمیخوام بازداشت بشم، لاوری
یا مثل سگ کتک بخورم یا کارم رو از دست بدم
آه
چطوره توی قلمروی دونفرهمون آزاد باشیم؟
تازه، همه که فکر میکنن ما با همیم
# پاییزِ من از راه رسیده
# آره، از راه رسیده #
خانم لاوری. بیا اینجا
مامان
آخ، هنوزم اصلاً حالت خوب به نظر نمیرسه
خوبم. فقط
متأسفم که دیروز نتونستم بیام دنبالش
آقای هارکین آوردش. مردِ خوبیه
کتری رو بار گذاشتم
بیا تو یه فنجون چای بخور
اه! یهو با یه کیسه لباس چرک پیداش شد
طبقه بالا نشسته، قیافه گرفته و سیگار میکشه
متأسفم که روز آخرِ مدرسهت نبودم، دیوی
کاش سال دیگه هم میتونستم سر کلاس شما باشم، خانم
کاش منم دوباره میتونستم معلمت باشم
حالت خوبه؟
فکر کنم یه وقت دیگه خبرت کنم
هر وقت خواستی. مگه نه دیوی؟
بعد از اینکه رفت در رو قفل میکنم
داشتم فکر میکردم
چند روزی مرخصی دارم
شاید بتونیم همدیگه رو ببینیم و یه چیزی بنوشیم
چون دیگه معلمِ بچهمون نیستی
اوم... نمیدونم. شاید
باشه. شمارهت رو دارم
همونجا تکون نخور، مکگاون
تو به جرم قتل مایکل اگنیو بازداشت هستی
لازم نیست چیزی بگی
تامی! تامی! ازش بکشید کنار، عوضیهای
جری، این موضوع به من ربطی داره؟
تامی شنید که پشت تلفن اسم مایکل رو آوردم
و حالا به جرم قتلش دارن میبرنش
پلیس باید یه خودی نشون بده
واسه همین یه سری از مظنونهای همیشگی رو گرفتن
بازداشت شدن تامی هیچ ربطی به تو نداره
چطور میتونی مطمئن باشی؟
دیگه کی میدونه؟ همین الان حقیقت رو بهم بگو
داشتم به اون و چهارتا از دوستاش ایرلندی یاد میدادم
داری شوخی میکنی؟
نه، شوخی نمیکنم
کجا؟
توی یکی از خونههاشون تو جادهی مالون. لعنتی
همین؟ کسِ دیگهای هم هست؟
فکر کنم جیمی میدونه. خب اگه اون احمق بدونه
کوشلا، بهت هشدار میدم گریه نکن، حتی یه قطرهی لعنتی
حاضرید؟ آره
بدم میآد واسه اون جماعت دیر برسم
ارتش جمهوریخواه موقت ایرلند مسئولیتِ
قتل وکیل سرشناس، مایکل اگنیو رو بر عهده گرفت
که مراسم خاکسپاریاش اواخر امروز برگزار میشه. بفرما
واقعاً خجالتآوره
اینکه بدونی آدمهای خودمون این کارو کردن و مجبور باشی بری تشییع جنازه
برو اون تو، فیدل. بسیار خب
...فراتر از عشق او
به راگبی و هنر، عشق او به پسرش، درموت بود
و همسرش، جوآنا
او مسلماً مورد محبت آنها بود...
"وقتی به آسمان بروم" اثر گروه جاز کریس باربر
# من با عیسی همسفر بودهام
# در بیشترِ طولِ زندگیم
# بله، روی زمین سفر کردهام
# و دریاها
# اما دارم به آخرین سفر میرم
# به آسمانها و بهشت برین
# این خواهد بود
# آخرین حرکتِ من #
خوبی؟ خب، بریم ادای احترام کنیم؟
نه. نه
نه؟
باید برگردیم میخانه.
راستش، فقط میخوام باهاشون حرف بزنم
باید فقط یک دقیقه باهاشون صحبت کنم، باشه؟
غلط میکنی. ایمون، ولم کن
ایمون، ولم کن. آروم باش. من آرومم
فقط آروم باش
اون خبرنگار رو از کجا میشناسی؟
تسلیت میگم
چیکار کردی؟
ای بابا، محض رضای خدا
مواظب باش نریزه رو صندلی. آخه کوشلا
اوه
همهجاش رو تخممرغی کردی!
بذار یه چیزی بهت بگم، بعد از این اتفاق یه گیلاس لازمی
طفلک زنش، حال و روزش افتضاح بود
یادت میاد؟ توی حل کردن جدول بهش کمک میکردیم
جای خالیش حس میشه
اون المشنگهای که با ویکتور مکاینتایر راه انداختی چی بود؟
تو اون رو از کجا میشناسی آخه؟
توی کلاسهای ایرلندی بود
یا مسیح! امشب همینطوری داره بهتر و بهتر میشه
دوباره سلام، خانم لاوری
آقای گالاگر
از اون عروسی به این طرف ندیده بودمتون
لوکِ کوچولو سلام میرسونه
حالا دیگه واسه خودش مردی شده
اما اون تخممرغِ کوچولویی که توی کلاس شما رنگ کرده بود رو تا مدتها نگه داشت
چرا اومدی اینجا؟
گفتم بیام تسلیت بگم
مایکل اگنیو این میخانه رو دوست داشت
اما مایکل همیشه سلیقهش بد بود
تامی مکگاون از آدمهای شماست؟
اینجا بوی گندِ انگلیسیها رو میده
کلِ این خرابشده باید پاکسازی بشه
خواهشمندم
به خانوادهم آسیبی نزن
خوبی؟
مامان، باید یه چیزی بهت بگم
آره
فکر کنم باید یه چیز سنگینتر توی چاییم بریزم
نه. نه
واقعاً لازم دارم که مست نباشی
پروردگارا رحم کن
مایکل اگنیو؟
منظورم اینه که سرزنشت نمیکنم
مردِ جذابی بود
میدونی، جری پسرِ خوبیه
اما اصلاً به گرد پای مایکل هم نمیرسه
چه دستهای قشنگی داشت
بخور
امروز اتفاقی نمیافته
میخوان بذارن توی عذاب بمونیم
No comments yet. Be the first to leave one.