200 baris pertama.
...آنچه گذشت
.من یه آدمخوارم - .میرم سراغ جاسپر -
کل این مدت میدونستی جاسپر کجاست؟
.میدونی باید چیکار کنی - .باید بکشیمش -
.من چندتا نِی آماده کردم که انتخاب کنیم
!درستش کردم
...نمیتونم انجامش
« اولین سایت پیشبینیِ ورزشی با آپشنهای بینظیر » ::. BPersia.Win | بیپرشیا .::
خب؟
.انجامش دادم
کشتیش؟
.آره
.حتی یادم نمیاد ماشه رو کشیده باشم
،یعنی، پشتم بهش بود هنوز میدونید؟
.و بعدش یه صدای انفجار شنیدم
اسلحه لابد زودتر .شلیک کرده
اسلحهات زودتر شلیک کرده؟
گیل، الان وقت شوخیهای ناراحتکنندهی .جنسی نیست
.داریم از جون یه نفر صحبت میکنیم
و من و کارول داریم .اون مشکل رو حل میکنیم
.آره - ...بگذریم -
پس حتی به طرفش نشونه نگرفته بودی؟ - .نه -
ولی، یعنی، لابد به چیزی خورده و کمونه کرده
،و به سمتش شلیک شده ،چون وقتی برگشتم
.به طرز ناجوری مرده بود
میدونید، نیمتنهی پایینی هنوز .نسبتاً دست نخورده است
ولی نیمتنهی بالاییش .یهو مثل هودینی شد
.میدونید، یهو ناپدید شد .دیگه اونجا نیست
...همین
.همین رو بگید یعنی، کل اتاق شده شبیه
یه توالت روز عیدشکرگزاری .بعد از خوردن بوقلمون
.پخش و پلا شده .همه جا ریخته
.چندش. خب، این که منطقی نیست - ببین، شاید بهتر بشه -
ماجراهای اتفاق افتاده رو بصورت بداهه
.براتون بازسازی کنم
خب، معلومه که، با شلیک کردن
تمرینی به گلدون .کار رو شروع کردم
،بعد، از اتاق دیگه ...شنیدم کارول گفت
"تموم شد؟"
تموم شد؟ - ...که من جواب دادم -
".شلیک تمرینی بود. الان انجامش میدم"
.و بعد یه خداحافظی نهایی تلخ
.و بعدش ده قدم شمردم
،یک
،دو
،سه
،چهار ...ور، ور، ور
.آره
،شیش
،هفت
،هشت، نه
.ده
.اسلحه شلیک کرد
.توالت روز شکرگزاری
شاید بیشتر با عقل جور در بیاد اگه .بریم به اتاق واقعی
.زودباشید
.خدای من
.نه، حرفت رو قبول داریم .ممنون
.کشتمش
illusion متـرجم: امیرعلی قـسـمـت دوازدهـم
.ستایشی در خور
امروز اینجا جمع شدهایم تا .باقیماندهی کارل رو به خاک بسپاریم
،همونطور که همه میدونیم .مردی کاملاً پیچیده بود
پس اون رو در دو تابوت مجزا دفن میکنیم
به عنوان نمادی از دو چهرهی حساس تقابل کنندهی
.شخصیتش
یکی از اون چهرهها
.خالص و در مجموع مهربان بود
،چهرهی دیگهاش یه کثافت به تمام معنا بود
آره، که به عنوان نمادش این آت و آشغالهای بدن انسان رو قرار دادیم
که از پردهها و قالیها و
.زمینها و غیره جمعشون کردیم
کارل، افکار و و دعاهایمون
رو به همراهت میفرستیم، درحالیکه در سفر وحشتناکت
.به جهنم قدم برمیداری و داد و فریاد میزنی
لعنت، احتمالاً الان داری کیسه صفرای بیل کازبی رو
،گاز میزنی
با یه فنجون گرم اسهال .میدیش پایین
.چیز زیادی از آدمخواری نمیدونم
.گمون میکنم اینطوری باشه
.حاشیه نریم
.لوسیفر، بازم منم
.لطفاً مراقب کارلمون باش
اون قاتلی مؤدب بود
که خیلی سخت تلاش کرد .دوستهاش رو نخوره
.آمین برعکس
حالا، چیزی هست
که کسی بخواد دربارهی کارل بگه؟
،کارل
اگه در سفر نامقدست
،هوس اسنک کردی
یکم از شورههای سر تندی و .پوستهپوستههای پاش رو جمع کردم
.حالا روی تو پخششون میکنم
.شرمنده باید میمردی
،ولی تو آدمخواری
.و نمیتونستم خطر کنم بچهام رو بخوری
.خوب گفتی، اِریکا
.اونکار رو سگهای استرالیایی انجام میدن
،یه تراژدی ملی بود .ولی... عیبی نداره
کسی دیگه نبود؟
.میخوام چند کلمه بگم
.با خودم فکرکردم
برای اولین بار از وقتی ،که ویروس دنیامون رو گرفت
.خیلی خوشحال بودم
در حدی که تقریباً فراموش کردم
زندگی چطوری بود وقتی
.آدمها بودن
،ولی بعدش کارل اومد
و تهدید کرد همهی اینها رو ازم .میگیره
،پس فقط میخوام بگم
.ممنون، تندی
،دربارهی کارل درست میگفتی
.و من خیلی کلهشق بودم که متوجه بشم
و فقط میخوام بدونی
،همه بهت مدیون هستیم
.و به این زودیها فراموش نمیشه
و میدونی، همینطور میخوام بگم
خیلی خوشحال میشم
که ببینم به حرفم گوش میدی
و یهو حرفم رو قطع نمیکنی که حرف خودت رو بزنی
یا اون خندهی احمقانه با .دماغت رو انجام نمیدی
.من اونکار رو نمیکنم
.چرا .ادای تندی رو در بیارین
چی؟
.واقعاً عوض شدی
.پس، به کارت ادامه بده
.نمیدونم چی بگم ...من
.بذار ببینم دیگه چی نوشتم
،باورتون نمیشه
،تو تمام کارتها نوشته ،فقط نوشته
.هی، شما قهرمانها هستید"
من فقط یه آینهام"
".که قهرمانی شما رو منعکس میکنم
.توی همهشون نوشته .میتونید بخونیدش
!خدای من
.کارول ،یعنی
.خودت که دیدی .ستایش و تحسین ازش سرازیر شده بود
.کاملاً - .و من قفلی زده بودم -
.باورم نمیشد ...اینطوری بودم
.یعنی، خودت که دیدی
.آره .غافلگیر شده بودم
.خیلی غافلگیر شده بودم
...اینطوری بودم - .دیدمت -
.ولی نمیتونستم تکون بخورم ...اینطوری بود
...منم اینطوری بودم
.نمیتونم انجامش بدم
.نمیتونم تکون بخورم
،تندی
.این یه پیشرفت خیلی بزرگه
.زیاد مطمئن نیستم، خرس مهربون
،یعنی، واضحه که
بقیهی گروه خیلی ...تحسینم میکنن، ولی
.کتمان حقیقت قرن
...ولی در مورد گیل
میدونی، فکرمیکنم یه احترام .خیلی عمیق باشه
.ولی هی، یعنی، همچین چیز کمی نیست
.شاید بتونه چیز کم کمی نباشه
یعنی... یه چیزی باشه؟
،اگه همینطوری ادامه بدی
گیل از مادر زن بودن
.میشه مادر حیرتزدگی
،و اینجوری عالی میشه
،ولی قضیه این نیست .کارول
قضیه اینه بهترین آدم ممکن بشم
برای تنها این دلیل که فقط .حس خیلی خوبی میده
کارول، داره چه بلایی سرم میاد؟
.یه نفر رو کشتی
.باید بیشتر آدم بکشم
.و این از این
.بیخیال، تاد
فقط چون یه دعوای کوچیک داریم
.دلیل نمیشه باید اینجا بخوابی
.این واسه من نیست .واسه توئه
.مبل دروغگوهاست
.صندلیه
.تبریک میگم
حالا میدونی چه حسی داره .که بهت دروغ گفته باشن
.باشه، تاد
شرمنده که دربارهی جاسپر .بهت نگفتم
.شرمنده هم هست
.بهش قول دادم
،میدونی من میرفتم بیرون دنبالش .بدجوری نگرانش بودم
یعنی، کِی قرار بود بهم بگی؟
فکرمیکنی میخواستم تو این موقعیت باشم؟
به همه دروغ بگم؟
.نمیدونم
من فقط سعی داشتم مطمئن بشم
اون پسر کوچولوی 9 الی 11 ساله یه جوری زنده بمونه
.تا کاملاً از دستش ندیم
.قول دادم
...میدونم، و من
.یا مسیح، شرمندهام
.واقعاً میگم، متأسفم
.من هم همینطور
.خب، خوشحالم حلش کردیم
خب، کجاست؟
.تاد - چیه؟ -
.میدونی نمیتونم بهت بگم
چرا؟
!همین الان دربارهاش حرف زدیم
No comments yet. Be the first to leave one.