200 baris pertama.
در جریانم که شما همگی اعضای فرقهی سرآغاز باستانی هستید
و برادرزادهی من احتمالاً
اخرین وارثِ خونی تایتس بریتوایت باشه
« ...آنچه گذشت »
شما اینجا چه غلطی میکنید؟
ما... ما اومدیم نجاتت بدیم
!من میتونم خودم رو نجات بدم
!لتی! بیدار بمون، بیدار بمون
،چون تو پسری در میانِ پسران هستی بهت یه حق انتخاب میدم
که تصمیم بگیری کی از خطای قضاوتت جون سالم به در میبره
!صبر کن
نمیخوام تا مراسمِ اول صبح ببینمش
خب، تو مراسم قراره چه اتفاقی بیوفته؟
پدرم قصد داره دروازهای به باغ بهشت باز کنه
اون عموت رو هم شفا میده
!متأسفم، عمو جرج، متأسفم، عمو جرج
هی، لتی، برای به جا گذاشتنِ اثری از خودت تو این دنیا چیکار کردی؟
از چه کوههایی بالا رفتی؟
کدوم فرشتهها بالهاشون رو بهت دادن؟
تو کدوم آسمونها پرواز کردی؟
،وقتی به اوج آسمون رسیدی
کی در کنارت بود که وقتی سقوط کردی تو رو بگیره؟
،و بهت گفت که اونم نجات دادی
همونطور که من رو نجات دادی
که داره بالهات رو درمان میکنه ،و اونا رو جلوی آفتاب میگیره
فقط برای این که عقب وایسه
...و پرواز کردنت رو
تماشا کنه؟
پس زود باش، لتی
پرواز کن
« روح مقدس »
،در تابستان سال 1955
گروهی از مردان و زنان سیاهپوست به خانهای .در شمال شیکاگو نقل مکان کردند
و ده روز بعد سه نفر داخل خانه ناپدید .و هرگز دوباره دیده نشدند
...پیشگام بودن خطرناک است
« روز اول »
ما تو این محله چه غلطی میکنیم؟
بهت که گفتم، یه سورپرایزی واست دارم
و منم گفتم که به هیپولایتا قول دادم
ساعت دو واسه مراقبت از دی برم
،وثیقه معمولاً 40 دلاره
که یعنی حدود 500 دلار ،از اون بابت بهت بدهکارم
و یه بارم واسم پول واریز کردی
پارسال کریسمس تو کنکتاکی وقتی دوربینم رو شکستم
گفتی اون پول واسه قبضِ برقته
آره، درسته
تو در طول این سالها کلی از قبضهام رو هم پرداخت کردی
تو وقتی پول لازم داشتم کنارم بودی
و میخوام لطفت رو جبران کنم - همم -
نظرت چیه دیگه هرگز اجاره ندی؟
این یعنی چی؟
!من یه خونه خریدم
این مسخره بازیا دیگه چیه؟
بازی نیست، روبی
اصلاً امکان نداره
تو تونسته باشی پولِ این خونه رو بدی
!بیخیال
اوه
بیخیال. حالا میبینم علتش چیه
،خیلی خب، الان زیاد قشنگ نیست
...ولی وقتی به سر و وضعش برسیم
پولِ خریدن خونه واسه خودت رو از کجا آوردی؟
خونهی ما، روبی
پولش رو از کجا آوردی، لتی؟
که سه طبقه داره، البته بدون ،در نظر گرفتنِ زیرزمین
!و 13 تا اتاق داره
من تبدیلش میکنم به یه خوابگاه
میکنمش به پناهگاه امن برای سیاهپوستهای نیازمند
امن؟
همین پارسال نزدیک بود اون سرِ شهر شورش شه
چون یه زوجِ سیاهپوست به یه ساختمونِ سفید اسباب کشی کرده بودن
تعداد بیشتر یعنی قدرتِ بیشتر - نه -
نه، من الان واسه حواس پرتی وقت ندارم
میخوام دوباره واسه کار تو مارشال فیلدز درخواست بدم
و باید رو تکمیل رزومهی خودم تمرکز کنم
من کمکت میکنم
حتی یکی از لباسهات رو واست تعمیر میکنم
تا مجبور نباشی لباسِ تازه بخری
نمیدونم، لتی
میدونم که فکر میکنی تو این سالها
از رابطهمون برای سواستفاده کردن ازت استفاده کردم
ولی این میتونه فرصتی برای یکی شدنِ ماها به عنوانِ خواهر باشه
من بزرگترین اتاق رو برمیدارم
!میدونستم! یالا
هنوز بهترین قسمت خونه رو نشونت ندادم
این یه آسانسوره
چی؟
عجیبه
قبلاً کار میکرد
!لتی
خدای من
این خندهدار نیست
این خندهدار نیست
این خندهدار نیست - میدم تعمیرش کنن -
خدای من
مامان، تیک سوزوندنِ صبحونه رو تموم کرد
هی، شنیدم چی گفتی
خوبی، دی؟
آره. آره
همه چی روبراهه
صبح بخیر
صبح بخیر
سلام، عزیزم
برات تخم مرغ درست کردم
بفرما - بفرما -
نه، عزیزم، تو بفرما
،ناشر دوباره زنگ زده بود
در مورد ضمیمههای جدید راهنمای سفر
تقریباً یه ماه از موعدشون گذشته
همش موعد تحویل یادم میره
با توجه به شرایط درک میکنه
الان میرم انجامش میدم
دیشب ترتیبش رو دادم
امیدوارم اشکالی نداشته باشه
میدونم نمیخوای چاپِ راهنمای سفر رو از دست بدی
هنوز ویرایششون نکرده بودم، تیک
به نظر من که خوب بودن
باشه
مرسی
امشب باید بریم انبارِ وسایل اوراقی و دنبال قطعاتِ ربات بگردیم
باید چیزِ خوبی اونجا باشه
من امشب رو اینجا نمیمونم، دی
چرا؟
تو هفتههاست که اینجایی
یه کارهایی دارم که باید بهشون رسیدگی کنم
بابا؟
نمیتونم دلاری رو بدم که ندارم
نمیتونم در رو قفل کنم
هی
تِی رو خیس کن
چی؟
هوات رو دارم بچه جون
!لعنتی... لعنتی... لعنتی
!پسر
اون داستانِ مورد علاقهی عمو جرج بود
،انقدر شنیدمش که حتی خوابش رو هم میبینم
انگار منم وقتی شورش شد اونجا پیشتون بودم
،اون سفیدپوستها محاصرهتون کرده بودن
و یهو یه غریبهی مرموز از راه رسید
مثل جکی رابینسون چوبش رو تکون میداد
،زد سر و کلهی همهشون رو شکست
هردوتون رو نجات داد
و تنها حرفی که قبل از ...ناپدید شدن زد این بود
«هوات رو دارم، بچه جون»
تو آردام به کمکِ اون غریبه نیاز داشتیم
اوضاع و احوالِ دی و هیپولایتا چطوره؟
همونقدر که انتظار میره خوبن
دارم به دی بیسبال یاد میدم
اون بهت نیاز داره، خب
من دیگه زیادی تو خونهشون موندم، بابا
امیدوار بودم بتونم چند شب اینجا بمونم
آره
حسِ عجیبی داره، موندن تو خونهشون
بدونِ این که بدونن چه اتفاقی برای عمو جرج افتاد
اونا میدونن چه اتفاقی افتاد
اون کلانترِ روانی بهش شلیک کرد
.هیپولایتا جسدش رو دید .خاکسپاری هم برگزار کردیم
تموم شد رفت
میدونم این چیزیه که روش توافق کردیم
فقط حسِ خوبی نداره - که چی؟ -
میخوای بهشون بگیم که جادوگرها وجود دارن؟
هان؟
که جادو هم طرفِ سفیدپوستهاست؟
شاید فقط به زنعمو هیپولایتا بگیم
هیپولایتا نمیتونی کاری بکنه
ما نمیتونیم کاری بکنیم. خب؟
بهتره بذاریم همش به همراه اجساد زیرِ اون محفل فراموش شه
...فقط حس میکنم عمو جرج اینجاست
اون اینجا نیست - ...اگه اینجا بود -
خب، اینجا نیست
...اگه بود میگفت باید سعی کنیم سر در بیاریم
!لعنت بر شیطون
« روز دوم »
کارتون خوبه، بچهها
باید اون آسانسور رو تعمیر کنیم
،دارم روش کار میکنم
ولی پیدا کردنِ تعمیرکار آسانسور سیاهپوست سخته
لتی، میدونی اینجا یه درِ قفل هست؟
!خب بازش کن
!سلام
اسمت چیه؟
بالدوین
هی، تو هم رُمان نویسی؟ من جیمزم
من روبی هستم
بابتِ برخورد دور از ادب ،خواهرم معذرت میخوام
ولی این اخلاق رو از پدرمون به ارث برده
میخوای اون آت و آشغالها رو از زیرزمین بیاری بیرون؟
جای خیلی خوبی واسه استودیوی رقص میشه
شرمنده
دستکاریِ قابل ملاحضه تو خونه ممنوعه
تا وقتی که اقساط وام رو تسویه کنیم
این رو کجا بذارم؟
بذارش تو آشپزخونه
جا نیست
سلام
سلام
رفتم خونهی قبلی روبی دنبالت
همسایهاش گفت پولدار شدی و اومدی محلهی شمالی
جای قشنگیه
نه، نیست
No comments yet. Be the first to leave one.