Parenthood

Parenthood

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 6

Informasi rilis

Parenthood 2010 S06E11 Lets Go Home 720p BluRay DD5 1 H 264-BTN
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 11 Parenthood.2010 زیرنویس فارسی سریال

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-11-23
Unduhan: 16
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

باید ازدواج کنیم. آه

دوستت دارم

دارم برای تو می‌جنگم. و دارم برای زندگی مشترک‌مون می‌جنگم.

باید برگه‌ها رو امضا کنیم، جوئل. این چیزیه که می‌خوای؟

همین الان با شرکت بیمه صحبت کردم

ارقام واقعاً به نفع ما تموم شد

چه حسی پیدا می‌کردی اگه از "لانچنت" کنار می‌کشیدم؟

راجع بهش فکر کردم و نمی‌خوام نقدش کنم

قلب تو، زیک، دیگه اونقدر قوی نیست

من و تو با هم این تصمیمو می‌گیریم

ای وای

آخ

اوه خدای من

اوه، خب. باشه.

درسته. آره.

اوه خدای من

میلی!

میلی! میلی!

صدام کردی، عزیزم؟ آره.

یه لطفی بهم می‌کنی؟

از اینجا بالا می‌ری و جعبه کفشم رو برام بیاری؟

برای چی آخه؟

چون توپ بیسبال «رجی جکسون» من توشه

و می‌خوام وقتی نتیجه پسرم به دنیا اومد، بهش بدم

زیک. یا نتیجه دخترم، فرق نداره. بیخیال.

نه! ولی تو اون توپو خیلی دوست داری. فرقی نمی‌کنه چی باشه.

خدایا، این داستانو صد هزار بار شنیدم

چهارم آوریل ۱۹۷۲. مواظب باش. درسته.

تو توی بخش G نشسته بودی وقتی...

نه، توی J نشسته بودم. بخش J.

خب، تو اون روز رو بیشتر از روز عروسی‌مون تعریف کردی

چرا می‌خوای توپ رو به یه بچه بدی؟

بچه که نیست. اون نتیجه ماست.

بابا. یه بچه معمولی نیست که.

زیک، می‌دونی که باید یه صحبتی بکنیم

اِم، درباره چیزی که دکتر گفت

باید انجامش بدیم، می‌دونی؟ راجع به قدم بعدی

آره. درسته، می‌دونم.

باشه. توپ بیسبال اینجا نیست. جعبه اشتباهیه.

آره ولی اینا چین؟ هیچ ایده‌ای ندارم.

توپ بیسبالم رو کجا گذاشتم آخه؟ اینا چی می‌تونن باشن؟

اوه خدای من. قسم می‌خورم اون بالا گذاشتمش.

باور می‌کنی اون احمق‌ها عکس جنیس جاپلین رو بردن؟

آره. آره، آره اون نماد ما بود.

ولی از دیدن این دیوار خالی اینقدر خسته شده بودم

که رفتم و یه چیزی برامون تهیه کردم

کراس، یه لحظه آروم باش. بیا راجع به این حرف بزنیم، باشه؟

مطمئنی می‌خوای پیش بری و سعی کنی لانچنت رو موفق کنی؟

من صد در صد مطمئنم

می‌دونی کی دیگه همینه؟

این پسرا!

به این دو تا احمق نگاه کن که می‌خوان بپرن تو آب عمیق.

روز اول؟ آره!

یکی‌شون حتی نمی‌دونه ریورب چیه

اون تویی. همین تو.

اون یکی هم نمی‌دونه چطور یه کسب و کار رو اداره کنه.

اون منم.

سه سال بعد، هنوز نمی‌دونم چطور یه کسب و کار رو اداره کنم

ولی با وجود این، هر روز می‌تونم به جایی بیام که عاشقشم

چون بهترین شریک دنیا رو دارم.

خب، سفر پرفراز و نشیبی بود. این که مطمئنه.

درسته، همینطوره.

پرفراز و نشیب و پرتلاطم، و تازه شروع شده.

چون همونطور که نماد ما می‌گه...

"آزادی فقط یه اسم دیگه‌ست برای اینکه هیچی برای از دست دادن نداری."

و ما رسماً دیگه هیچی برای از دست دادن نداریم، پس...

اِه، آره کاملاً درسته.

همین الان دارم حس می‌کنم روحیه داره برمی‌گرده.

فقط با نگاه کردن به این، نه؟ آره!

اوف!

فکر نمی‌کنم دیگه نیازی باشه این کارو بکنی.

فکر می‌کنم خوب به نظر می‌رسه. هی.

آره

می‌تونیم راجع به اون موضوعه صحبت کنیم؟

چی؟ چه موضوعی؟

اون گوجه‌فرنگی گنده توی اتاق؟

خب، اون یه فیله. هر دوتامون می‌دونیم.

خب... من اینو فهمیدم.

برای من، الان یه گوجه‌فرنگیه. خب،...

چی؟ چی راجع به... چی؟

آره، گفتم... جدی بود، منظورم اینه؟

چی بگم... من همه چیزو گفتم.

گفتی، می‌دونی، بیرون اورژانس یهو یه پیشنهاد ازدواج دادی.

و بعد دیگه هیچوقت راجع بهش حرف نزدیم. آره، آره.

و من فقط حس می‌کنم، آیا از اون چیزاییه که، می‌دونی...

همه چیز تحت فشار زیادی بود و هیچ‌کس نخوابیده بود.

و بابام، و، می‌دونی، مثل وقتی که داری...

حس می‌کنی هواپیما داره سقوط می‌کنه، یهو حرفایی رو می‌زنی که واقعاً منظورت نیست.

نه، منظورم اینه چرا... چرا باید اینطور فکر کنی؟

چون خیلی بی‌برنامه به نظر می‌رسید و...

خب که چی؟ چرا باید برنامه‌ریزی شده باشه؟

چون، اوه، نمی‌دونم، بقیه عمرته؟

من... چی می‌خوای بگم؟ می‌خوای من...

نمی‌تونم دوباره بگم. من...

گفتمش. هرچی می‌خواستم بگم، گفتم.

گفتم دوستت دارم و می‌خوام بقیه عمرمو باهات بگذرونم.

و تو رو می‌خوام. تو رو تو ثروت یا فقر می‌خوام.

در خوشی یا ناخوشی، همه چیز مربوط به ازدواج.

تحت فشار زیادی بود و احساسی بود.

شاید جای درستی نبود ولی جدی گفتمش.

تک‌تک حرفام رو از ته دل گفتم.

اگه حرفی هست،

حالا توپ تو زمین توئه.

هی. هی.

همه چی خوبه؟ آره، امم...

جوئل.

ما داریم چیکار می‌کنیم؟

آره می‌دونم. خیلی تو فکرش بودم.

نمی‌خواستم فشار بیارم، می‌دونی، با پدرت.

ولی آره، باید همدیگه رو ببینیم و حرف بزنیم.

چطوره... چطوره همین الان؟

یعنی الانِ الان؟ آره، همین الان.

امم، مگه اینکه سرت شلوغ باشه.

نه. نه، سرم شلوغ نیست.

باشه، امم...

آره.

خب.

آره.

خب.

جولز، ما نمی‌تونیم.

باید حضوری این کارو بکنیم.

آه، خب، بیا اینجا.

دارم میام. باشه.

سلام. سلام.

اوم. اوم.

اوم! صبح بخیر.

اوم.

خب، اون اتفاق افتاد؟ اوم!

افتاد، مگه نه؟

تقریباً مطمئنم... تقریباً مطمئنم که افتاد.

تقریباً مطمئنم که باید دوباره اتفاق بیفته.

باید... ما هنوز باید حرف بزنیم.

حتماً. باشه.

حرف می‌زنیم. از این بابت مطمئنم.

آره، فقط... اوهوم.

مامان؟ مامان چرا در قفله؟

این گیج‌کننده‌ست. برو... قایم شو.

امم، در قفله چون دارم دنبال رُب‌دوشامبرم می‌گردم، عزیزم.

و بذار پیداش کنم.

پس به محض اینکه رُب‌دوشامبرمو پیدا کنم،

امم، اون‌وقت می‌تونی بیای تو.

که همین الان میشه.

سلام. خب، چی شده؟

مامان من فلوتمو خونه بابا جا گذاشتم. باشه؟

خب چی... و من امروز برای گروه موسیقی بهش نیاز دارم.

خوبه. خب، در راه مدرسه از خونه‌اش رد میشیم.

نه، نمی‌ریم. از بابا می‌خوایم که...

اونو برات بیاره مدرسه.

باشه. بهش پیام میدم. باشه؟

نه، نه، من می‌تونم، اوه...

آه من می‌تونم براش پیام بفرستم. میشه؟

می‌تونم اگه خواستی برات بهش زنگ بزنم.

من سریع‌ترم. باشه.

عالیه.

اوه، اون گوشی من بود، نه؟

تو هیچ پیامی نداری.

ببین، گوشی من بود. اون بابا بود که بهت می‌گفت که...

اون اونجا خواهد بود. اون میارتش. و عالیه.

پیامش پر از غلط املاییه.

آره، حتماً عجله داره که ما هم همینطوریم.

بذار بریم مدرسه. نه، نیستیم.

آره، هستیم. بیا... ببین، من کاملاً آماده‌ام.

من کتمو پوشیدم. و کفشام. صبحونه خوردی؟

بله؟ بله.

هی. مامان، بابا. اینجا چیکار می‌کنین؟

هی. سلام. خب...

ببین چی آوردیم. چی دارین؟

ما یه پروژه برای نوه‌امون داریم.

کجاست؟ آه. هی، مکس.

چه جور پروژه‌ای؟

خب، فکر می‌کنم پروژه‌ایه که بهش علاقه پیدا می‌کنی.

اینا چقدر قدمت دارن؟ خب، هیچ‌کس نمی‌دونه.

چرا به من نمی‌گی؟ آره.

پدربزرگت عادت داره چیزا رو تو جعبه کفش بندازه

و بعد فراموششون کنه، پس...

جعبه کفش جای افتضاحیه برای نگهداری فیلم.

باید تو یه جای خنک و خشک نگهداری بشن.

اون کار احمقانه‌ای بود، پدربزرگ.

میشه وقت بیشتری جلوی صفحه نمایش داشته باشم تا بفهمم اینا مال چه سالی‌ان؟

آه، من بهش رای مثبت میدم. باشه، مادربزرگ نجاتت داد.

پانزده دقیقه و بعد باید بری مدرسه. پدربزرگ!

من... من میرم. آره.

فیلم مرموز.

هی، اوه، گوش کن، میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟ آره.

مادرت در مورد سرقت به من گفت.

اون نباید این کارو می‌کرد. نمی‌خواستیم استرست بدیم.

اوه، واقعاً؟ خب شما بچه‌ها بهم چیزی نگفتین،

بیشتر از اون به من استرس میده. پس چی شده؟

متاسفم ولی همه چی خوبه.

باشه؟ اَه، همه چی خوبه.

همه چی اوکیه. همه چی اوکیه.

آره. همه چی اوکیه.

می‌دونید، چرا من اینجا قانع نشدم که همه چی اوکیه؟

بابا، خوبه فقط با اون...

باشه، نمی‌خوای من چیزی رو ازت پنهون کنم؟

اوه، پسر. تو هیچوقت نتونستی به من دروغ بگی.

آره، خب.

بیا دیگه، آدام.

باشه، من می‌خوام از لانچونت بیام بیرون.

از این کسب و کار؟

More Farsi Persian subtitles for Parenthood

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left