200 baris pertama.
بعد از شبی که با دنی دو گوشی بود،
داربی به طور غیرعادی به روابط سطحی اکتفا میکرد
احمقانه نیست که صدای ارضا شدنش رو شنیدیم؟
آره، انگار داشت مثل یه کبوتر بقبقو میکرد
با این امید که یه سری روابط زودگذر میتونن
اون رو از بارِ خواستن یه چیز بیشتر خلاص کنن
هی، اون پسره زیاد اومده اینجا
باید بهش یه کارتِ عضویت بده
- صبح بخیر - صبح بخیر
- میشه ما هم شریک شیم؟ - آره
ولی بعدش مگنوس لاند از راه رسید،
یه آشپزِ جوان که همیشه پر از شور و شوق بود
- صبح بخیر - صبح بخیر
بالأخره شخصی اینجا بود
که داربی لازم نبود جلوش نقش بازی کنه،
چون اون دقیقاً
به اندازهی داربی خُل و چل بود
« چهار: مگنوس لاند »
« 2015 - چند ماه بعد از دنی دو گوشی »
مثل داربی، مگنوس به نیویورک اومده بود تا زندگی جدیدی شروع کنه
اون به دانشکدهی هنر، بازیگری و آشپزی رفته بود،
و به حداکثر رسوندن استعداد خودش متعهد بود
فکر کردن به خودش و مگنوس به عنوان
زوج قدرتمند بعدی نیویورک داربی رو هیجان زده میکرد
سفارش حاضره
- مثل یه بشقابِ خالیه - اممم
- خدای من - این چقدر قشنگه؟
داربی، رابطهات داره شلوارم رو تنگ میکنه
خب، فقط چون مگنوس برامون آشپزی میکنه
به این معنی نیست که مجبوری هرچی تو منوئه سفارش بدی
یعنی، اون ریشِ قشنگی داره
انقدر میتونم بهت بگم
اون یه مرد تمام عیاره
اوه، عزیزم،
تو هم میخوای کُرک هلو در بیاری؟
به جهنم، برای این قانونِ نخوردن گوشتِ خوکم رو زیر پا میذارم
از کی گوشتِ خوک نمیخوری؟
از وقتی فیلم یه خوک به اسم مادسلینگر رو دیدم
که میتونست یه توپ فوتبال رو از سه تا مانع دریبل کنه،
یه گُل بزنه و بعدش تعظیم میکنه
- شونهی عسل رو امتحان کردی؟ - اوهوم
مگنوس اونا رو تو کندوی شهری خودش پرورش میده
از نظر فنی، اون کمک آشپزه، ولی نصفِ منو رو خودش درست کرده
- اون خاطرخواهش شده! - خفه شو
خفه شو
بدجوری خاطرخواه شده
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
20 دقیقه دیگه بگذره، کارم تمومه
کمک نمیخوای؟
نه، مرسی
اوه خوبه، نائومی ساعت 1 نصف شب بهم ایمیل زده
کنجکاوم بدونم چقدر مسته
این خیلی عجیبه... هر دفعه باهاش حرف میزنم،
نمیتونم تشخیص بدم شوخی میکنه یا جدیه،
و به نظر میاد ازم متنفره، ولی ازم میخواد برای همیشه دستیارش باشم
یه جای خالی تو بخش عتیقهجات هست،
و ازش خواستم سفارشم رو بکنه، و فکر نکنم این کارو کرده باشه
نه، معلومه که نکرده
چرا باید همچین کاری بکنه؟
چون اگه تو بری،
کل بخش نقاشی دریایی از هم میپاشه،
و بعدش همه تو کل مرکزِ حراج،
میدونن که اون چقدر دیوانهست
هر صبح مجبورت میکنه براش یه بشقاب سیب زمینی سرخ کرده ببری
- عادی نیست - این عادی نیست
- آره، کونِ لق نائومی - باشه
من فردا میرم اونجا،
و اول از همه این رو بهش میگم
ولی این حرف رو نمیزنی، چون تو زیادی خوبی
و زیادی مهربونی
نمیتونی بذاری بقیه ازت سواستفاده کنن، دارب
باشه. فهمیدم
- کونِ لق نائومی - کونِ لق نائومی
خونهی من یا تو؟
من صبح کار دارم،
و تو خونهی تو شورتِ تمیز ندارم
باشه، دلیلم برای رفتن خونهی من:
من هم اتاقی ندارم،
و میتونیم تو هر اتاقی سکس کنیم
اوه، خدای من
باشه، حله. بریم
ممنون. دارم از گرسنگی میمیرم
چیزِ دیگهای لازم نداری برات بیارم؟
نه، ولی یه سری آت و آشغال رو میزت هست
خدای من
داربی، روش زیادی سُس تند ریختی « کونِ لق نائومی. دوستت دارم، مگنوس »
« کونِ لق نائومی. دوستت دارم، مگنوس »
صبر کن. گفتی چقدر بود؟
1.2
- برای یه نقاشی از یه کشتی؟ - میدونم
حتی یه کشتیِ فوقالعاده هم نبود
فقط یه کشتیِ جنگی معمولی
شماها کجا دستکشِ فِر دارید؟
دستکش فِر
آره، میدونم یه جایی یکی داریم
میدونم که داریم
- اوه، لعنتی! - عزیزم
- اوه، لعنتی - لعنتی
- گندش بزنن - هی، هی
- هی، بذار ببینم - چیزی نیست. چیزی نیست
- نه، نه، نه. بذار ببینم - چیزِ مهمی نیست
- بذار ببینم. هی - چیزی نیست. باشه
فقط بذار بگیرمش زیرِ آب
فقط اینجا خیلی گرمه
میدونم
رادیاتور دیگه برای چی روشنه؟
- پاییزه دیگه، آره؟ - آره
ببخشید. این حرکتِ خوبی نبود... آره
- فقط روزِ بدی سر کار داشتم - آره
چیپ از منوی تسترم خوشش نیومد
و میدونم که اون هیچی بارش نیست،
- پس اهمیتی نداره، ولی... - آره، ولی کونِ لق چیپ
میدونم. من فقط یه جورایی بهش افتخار میکردم
آره
باید آخرِ هفته رو از شهر بریم بیرون
مگه نباید کار کنی؟
آخه، حالم خیلی خوب نیست
حس میکنم میتونم زنگ بزنم بگم مریضم
اوه، واقعاً؟
شاید از نظر روانی سالم نیستم
- اوه، واقعاً؟ - و مثلاً نیاز دارم تو...
درمانم کنی
خب، هرچی تو بخوای
خب اگه سمتِ راستت رو نگاه کنی...
آهان
اونا در واقع درخت هستن
خدای من
- تو خیلی باهوشی - میدونم
یه جورایی حالم بهم میخوره
چون همه چی خیلی قشنگه
در سطح یه زنِ مطیع و حرف شنو
یعنی همه چی زیادی عالیه
خیلی معذرت میخوام
فکر کنم... فقط پول رو بهش بده
این خوبه... خیلی خوشگله
ما داریم بازی میکنیم. اگه چونه نزنی بیادبیه.
این حقیقت نداره. این حقیقت نداره
باشه، 13
عزیزم، فقط 20 دلار رو بهش بده
میذاریش یه جایی. خیلی قشنگ میشه
خیلی بهش افتخار میکنی
شانس آوردی که اون رو آوردم
خب معمولاً تو این منطقه قارچ دنبلان رشد نمیکنه
گرچه، تو ردیتِ خوراک جویی خوندم
که اونا چندتایی پیدا کردن، پس بذار نشونت بدم چیکار میکنن
وقتی یه ریشه پیدا کردی...
خیلی خب
فقط یواش اطرافِ ریشه رو تمیز کن
باشه، پس مثل زرگیری کردنه،
ولی خیلی چندش آورتر؟
دقیقاً
خدای من
خدای من. یکی پیدا کردم؟
وای، آره
یعنی، تو یه تیکه گوه پیدا کردی
خدای من! اون واقعاً یه تیکه گوهه؟
ناگهان، زندگیِ داربی مثل یه نقاشی شده بود،
مجموعهای از لحظات تثبیت شده در زمان،
انگار داشت خودش رو از بیرون تماشا میکرد
خدای من، انگار
یادم رفته هوای تمیز چه بویی داره
این رویای منه...
که اینجا زندگی کنم، یه تیکه زمین بخرم
یه جور رستورانِ از تولید به مصرف باز کنم
یه خونه بگیرم و باغ ارگانیک راه بندازم
مرتعِ ارگانیک با گاو، خوک و مرغ
یه طویله میخوام،
در صورتی که بچهها بخوان اسب سواری یاد بگیرن
"بچهها"؟
آره
داشتم فکر میکردم، مثلاً پنج یا شیش تا
تو به این چیزها فکر میکنی؟
تو فکر نمیکنی؟
آره
ولی شیش تا نه. مثلاً دو تا
پنج تا
حداکثر سه تا
باید بتونیم تو یه ماشین جا شیم
چهار تا
یه مینیوَن میخریم
من و تو باهم میمونیم، آره؟
- آره - رویاهای من رویاهای تو هم هستن؟
- آره - رویاهای تو رویاهای منم هستن؟
آره
چطوری در عرض 48 ساعت اونم آخر هفته 31 تا ایمیل دارم؟
خیلی خب، کله گنده
چطوره ایمیلها رو نگه داری تا برسیم شهر؟
آره، فقط میخوام مطمئن شم که میدونن
که من کاملاً قابل اطمینانم
بعداً برام دردسر درست نکنه
هی
تو سرِ کار نیستی
الان هنوزِ وقتِ خودمونه
نمیخوام این آخر هفته تموم شه
نمیخوام برگردم
نمیخوام برگردم پیشِ نائومی
و رادیاتورهای احمقانهمون
و جابجا شدن بینِ آپارتمانها
No comments yet. Be the first to leave one.