The Gorge

The Gorge

Unduh Subtitle Farsi/persian

Informasi rilis

The Gorge 2025 1080p WEBRip x265 10bit AAC5 1-[YTS MX]
Komentar oleh MRTranslate

Tag

other
Diterbitkan pada: 2025-02-20
Unduhan: 243
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi/persian

200 baris pertama.

هی.

سرهنگ، اتاق رو به ما بدید، لطفا.

چهار ساله بازنشسته شدی، ولی دو تا احترام نظامی؟

نشون‌دهنده احترامه. بفرمایید بشینید.

میدونی من کی هستم؟

نه.

خب، اگه بخوای حدس بزنی.

با توجه به سنت، ظاهرت،

و اینکه چطور یه سرهنگ تفنگدار دریایی بدون چون و چرا از دستوراتت اطاعت کرد،

حدس میزنم یه جور مامور اطلاعاتی سطح بالا باشی.

پدر و پدربزرگت خدمت کردن؟

بله.

به عنوان یه تک‌تیرانداز زبده، شما 113 قتل تایید شده دارید

و 81 قتل احتمالی دیگه.

این آمار درسته؟

نه.

آمار واقعی کمتره یا بیشتر؟ بیشتره.

به عنوان یه کهنه‌سرباز، برای چند پیمانکار خصوصی کار کردی؟

یازده تا.

اما گاهی اوقات هنوز هم برای سپاه تفنگداران دریایی کار میکنی؟

هر وقت که صدام کنن.

و در حال حاضر تحت هیچ قرارداد خصوصی یا نظامی هستی؟

نه.

لوی، تو یه استعداد فوق‌العاده نادری.

چرا که نه؟

ماه ژوئن، یه روانشناس شرکتی به من گفت که برای ماموریت مناسب نیستم،

اما مطمئنم شما از قبل اینو میدونید.

پس چرا از من میپرسی؟

فکر میکنی برای خدمت مناسبی؟

مهم نیست من چی فکر میکنم.

خب، در حال حاضر دوست دختر داری؟

کسی خاصی؟

کسی که نتونه بدون تو زندگی کنه؟

نه. چرا که نه؟

فقط اینجوری پیش نمیره واسه من.

قرص، مواد مخدر غیرقانونی، الکل چی؟

نه، مواد مخدر نه.

ولی اگه درست زمان‌بندی کنم،

سه و نیم اونس مشروب درست قبل از اینکه بخوابم، به رویاهام کمک میکنه.

نیتر آزپام یا پرازوسین رو امتحان کردی؟

تا حالا کسی رو از فاصله‌ی دور کشتی؟

قرص‌ها روی دقتم تاثیر میذارن.

لوی، تو میتونستی به تست روانشناسی اعتراض کنی و یه دکتر دیگه رو ببینی.

چرا نکردی؟

دلیلی نداشتم.

دلیلی نداشتی؟

دلیل زیادی واسه من وجود نداره الان.

اگه یه دلیل بهت بدم چی؟

هی، بابا.

به موسیقی.

به موسیقی.

شیر کوچولوی من...

چطوری؟

خودت که میدونی.

حالا که میبینمت بهترم.

یه شایعه هست که ازت تو بلاروس عکس گرفتن.

یه پهپاد.

ممکنه؟

مسکو نمی‌تونه ریسک ارتباط مستقیم با مرگ الیگارش رو به جون بخره.

اون چهار تا بچه داشت.

بده به من.

شرمتو بده به من.

بلاروسیه خودش رو با تجارت بمب‌های فسفر سفید و مین‌های زمینی پولدار کرد.

چند تا پای بچه ها از دست رفت؟

چند تا صورت کوچولو برای همیشه به خاطر اون معاملات سوخت؟

تو شرم رو بده به من...

و تو به جلو حرکت کن.

دیگه انقدر آسون نیست.

خوابم نمیبره.

بعضی وقتا روزها.

یه هفته یا دو هفته با من بمون.

و یه خورشت درست میکنیم. برای هر دومون خوب میشه.

نمیتونم.

رابینویچ به من دستور داده که اولین کار فردا صبح برم مسکو برای جلسه توجیهی.

به جهنم رابینویچ، به جهنم مسکو.

تو روسی نیستی، لیتوانیایی هستی.

اون میگه حداقل یه سال قراره ناپدید بشم.

شاید بیشتر.

هی.

رفتی پیش دکتری که برات هماهنگ کردم؟

متخصص؟

آره، رفتم. خب؟

هیچ کاریش نمیشه کرد.

به من نگاه کن، یه بیچاره‌ام.

سرطان داره از تو می‌خوره.

کبد، پانکراس.

مرگ یه تغییر خوشایند خواهد بود.

و اگه من برنگردم چی؟

تنها میمونی، و من حتی نمیفهمم کی اتفاق میفته.

یه راه حل ساده.

من از قبل تصمیمو گرفتم.

14 فوریه، روز ولنتاین.

داری راجع به چی حرف میزنی؟

خودم انجامش میدم.

البته اگه تا اون موقع نمرده باشم.

بابا.

بابا، تو که نمیخوای-- این زندگی منه که بگیرمش.

من آماده‌ام که بالاخره اینجا کنار مادرت آروم بگیرم.

پس، هر جا که باشی، یه شمع برام روشن کن،

به شکارچی توی آسمون شب نگاه کن، اونوقت می‌فهمی.

زود باش دیگه، شیر کوچولو.

بیا آبجومونو بخوریم،

یه آهنگ بزنیم،

و یه خداحافظی درست و حسابی بکنیم.

دست چپت رو روی پد بذار.

ساعتت، تلفن هوشمندت، و کارت شناسایی‌ت رو بذار تو جعبه.

این فقط زمان رو نشون میده.

تا سه دقیقه دیگه، به مرز منطقه پرواز ممنوع می‌رسیم.

تا همینجا میتونیم بیاریمت.

از محل پیاده شدن، حدوداً ۳۸ کیلومتر دیگه پیاده به سمت شمال میری.

انتظار میره فردا تا ساعت ۱۶:۰۰ اونجا باشی.

روی زمین بازش کن.

ما کجاییم؟

مجاز نیستم به این سوال جواب بدم.

بالاخره، شاهزاده‌ی شیرین من از راه رسید.

وقت‌شناس هم هست. سر وقتِ وقت. چه مردی.

جاسپر دی. دریک، کماندوی تفنگداران دریایی سلطنتی. فقط صدام کن JD.

لوی کین، تفنگدار سابق نیروی دریایی ایالات متحده، تک تیرانداز دیده‌بان.

مزدور؟

پیمانکار خصوصی.

خب، راجع به این ماموریت بهت چی گفتن؟

هیچیِ لعنتی.

یه نقشه‌ی توپوگرافی بی‌نشان بهم دادن.

حتی نمیدونم تو چه کشوری‌ام.

یه ساله که اینجام و هیچ ایده‌ای ندارم کجام.

عجیبه، نه؟

ولی این فقط نوکِ نوکِ کوه یخشه.

مرد، خیلی خوشحالم که میبینمت.

ارتباطات زیادی نیست، ها؟

تو اولین کسی هستی که تو یه سال اخیر رودررو باهاش حرف زدم.

اینجا کاملا تنهایی؟

و دوره‌ی ماموریت من رسماً نیمه‌شب تموم میشه.

پس تو نیروی جایگزینی؟ مثبته.

ببین، یه نوشیدنی می‌خوریم و من همه‌چیو برات توضیح میدم.

اینم از اینجا.

پاسگاه دیدبانی برج غربی.

خونه‌ی دومِ تو برای ۳۶۵ روز آینده.

کاملاً خودکفا، خورشیدی با ژنراتور پشتیبان، سیستم جمع‌آوری آب باران،

شکار حیوانات وحشی فراوونه، و یه باغ هم همینجا هست.

هرچیزی که نیاز داشته باشی.

اونطرف چی هست؟

اونجا برج شرقی هست.

ارتباط با طرف دیگه مطلقاً ممنوعه،

که با توجه به مین‌های زمینی و موانع تاکتیکی مرگبار

در شمال و جنوب تنگه، بی‌ربطه.

به هر حال نمیشه به اون طرف رفت.

در عمل، برج شرقی مسئله‌ای نیست.

اونا کار خودشونو می‌کنن. تو هم کار خودتو بکن.

قبلاً امروز صبح اون طرف جنب و جوشی دیدم.

فکر کنم اونا هم همین الان دوره چرخشی سالانه‌شون رو تموم کردن.

در تئوری، کار ساده‌ست.

تو خط اصلی دفاع نیستی.

تو بیشتر شبیه یه متخصص تعمیر و نگهداری ماهر هستی.

هر روز، لبه‌ی غربی رو قدم میزنی.

برجک‌های مسلسل اتوماتیک فالانکس تقریباً هر ۶۰۰ متر وجود داره.

تو مهمات مسلسل اتوماتیک رو دوباره پر میکنی،

حصار نگهداری رو چک میکنی، پوشاننده‌ها و مین‌های معلق رو.

یه انبار مهمات تو سنگر بیرون هست. سلاح، ابزار، مهمات جایگزین، مین.

هر چیزی که نیاز داشته باشی.

چک کردن رادیو هر 30 روز.

پوشاننده دیگه چیه؟

پوشاننده یه نوع فرستنده ماهواره‌ایه.

تقریباً هر کیلومتر یکی ازشون در امتداد لبه وجود داره،

که هر کدوم منبع تغذیه و منبع تغذیه پشتیبان خودشون رو دارن.

کارشون چیه؟ میپوشونن.

اونا یه سیگنال جعلی به همه‌ی ماهواره‌ها میفرستن

که تو یه روز مشخص از بالا سر رد میشن.

طراحی شدن که تنگه رو برای ماهواره‌های جاسوسی نامرئی کنن،

اما با چیزای بدرد نخوری مثل گوگل ارث هم کار میکنن.

هیچ ارتباطی با دنیای بیرون اینجا وجود نداره.

نه موبایل، نه ماهواره، هیچی.

در صورت اضطراری، یه دکمه‌ی وحشت وجود داره

روی رادیوی موج کوتاه اختصاصی که برای چک کردن رادیویی ماهانه ازش استفاده میکنی.

دکمه یه سیگنال رو فعال میکنه، که بهشون اطلاع میده که--

به کی اطلاع میده؟

به مسئولین ذی‌ربط، رفیق.

به هر کی که هست.

اون آژیرهای قدیمی حمله‌ی هوایی بالای برج رو دیدی؟

اگه یه جورایی، همه‌ی پوشاننده‌ها یه دفعه از کار بیفتن یا اگه تنگه یه روزی مورد هجوم قرار بگیره،

سیستم اتوماتیکشون یه چیزی رو اجرا میکنه به اسم پروتکل سگ ولگرد.

پروتکل سگ ولگرد.

اون چیه؟ هیچ ایده‌ای ندارم.

ولی اگه صدای اون آژیرهای حمله‌ی هوایی رو شنیدی، مثل جهنم فرار کن.

شنیدم.

ببین، قضیه از این قراره.

اینجا قدیمیه.

دارم از اواخر جنگ جهانی دوم، اوایل جنگ سرد حرف میزنم.

و محرمانه است.

خیلی وقت پیش، یه توافقی انجام شد،

و یه ائتلاف شکل گرفت که مخفی نگهش دارن.

بنابراین، الان، هر سال، یه نماینده‌ی جدید از یکی از کشورهای غربی

در لبه‌ی غربی گشت میزنه و یه نفر هم اونطرف لبه‌ی شرقی رو گشت میزنه.

اونا همتای تو هستن.

میخوای بگی رهبران شرق و غرب

به طور مخفیانه با هم همکاری میکردن برای ۷۵ سال گذشته؟

نه. بهت میگم از زمان تشکیل ائتلاف‌ها تا الان ۹ رئیس دولت شوروی و روسیه

و ۱۳ رئیس جمهور ایالات متحده روی کار اومدن.

و حتی یکی از اونا هم راجع به تنگه چیزی نمیدونسته.

یه دور بچرخونش.

ودکای سیب زمینی. دستگاه تقطیر تو انباره.

More Farsi/persian subtitles for The Gorge

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left