197 baris pertama.
!همش عین حقیقت بود
توبی بهم دستور داد با کسی صحبت نکنم !و دهنمُ بسته نگه دارم
سیرکس تازه داشت !دوباره پا میگرفت
بالاخره میتونستم همه ی اون مزخرفاتِ تعمیرکار خیاط رو !فراموشش کنم
بهم گفت: بیخیالش شو تو مردِ خوش شانسی هستی جیم، همه چیزُ فراموش کن
"فراموشش کن"
پس توبی صراحتا به تعمیرکار، خیاط اشاره کرد؟
چطور از همچین چیزی باخبر شده بوده؟
!این کاریه که الان مشغولِ انجامشم !گوش کردن به دستورات و فراموش کردن
"تعمیرکار، خیاط، سرباز، جاسوس"
"قسمت ششم"
!جورج، پسر !عجب تصادفی
هیچ فکر نمیکردم دوباره ببینمت - چطوری جِری؟ -
جورج چقدر عالیه که دیدمت! چیکارا میکنی؟ خانومت چطوره؟ چه خبرا؟
!نه وایسا اول بگو چی میخوری؟
میخوای یه بطری سفارش بدیم؟
!یه برندی و لیمونادِ زنجبیلی خوبه - !مطمئنی؟ باشه -
لیندا عزیزم، لطفا برامون یه برندی، یه بطر لیموناد زنجبیلی و یه جین دیگه بیار !ممنون
!دختر خوبیه! فکر کنم آخرسر باهاش ازدواج کنم - این میشه چندمی جری؟ -
!من یه معتادِ به طلاقم !کاریشم نمیشه کرد
!همه که به خوش شانسی تو نیستن جورج !زنی مثلِ اَن،دیگه پیدا نمیشه
!بیا یه معامله ای بکنیم !پیشنهادی بهت میدم که نتونی رَد کنی
بزار اَن برای من باشه !و در عوضش کارمُ میدم به تو
!نوشتن مقاله در موردِ پینگ پونگ بانوان
"جادوگران چینی مرموز" جالب نیست به نظرت؟
پس کارت اینروزا اینه؟
!چیزای باحالتری هم هست !پاورقی، الان خوراکه مردمه
.....اخبارِ دهن پُرکن
رعد و برق در اسکاتلند..... !جانِ قهرمانِ سابق را گرفت
ممنونم لیندا، عزیزم - میشه این تیترُ یادداشت کنم آقای وستربی؟ -
!خواهش میکنم، لیندا
به سلامتی جورج - سلامتی -
راستشُ بخوای اینجا بودنم !کاملا هم اتفاقی نیست
فصلِ پیشِ فوتبال، یه نامه ازت دریافت کردم !که بعد خوندن، سوزوندمش
!درسته! ممنون تقصیر خودمه! همیشه زیادی حرف میزنم، شرمنده
!نه! تقصیر تو نیست اونموقع هردومون کاری رو کردیم که فکر میکردیم درسته
!اخیرا با کسی زیاد رابطه ای ندارم
یه جورایی منزوی شدم !و البته که کسی رو بابتش مقصر نمیدونم
!همه فکر میکنن یه پیرمردِ حراف شدم
!مطمئنم که اینطور نیست
حدس میزنم بیشتر به این خاطره که !همه میخوان سرشون تو کار خودشون باشه
راستش رو بخوای در موردِ نامه ای که برام فرستاده بودی، به کسی چیزی نگفتم
اونموقع داغون بودم !و تازه از کارم استعفا داده بودم
و میدونم با نوشتن اون نامه !قصد داشتی حال و هوامُ عوض کنی
یادمه برام نوشته بودی !که کمی نگران توبی استرهاس هستی
!یه نگرانی عمیق
!راستش کمی مشکوک شده بودم
و فکر میکردم توبی !داره چیزی رو مخفی میکنه
باید درموردش با یکی حرف میزدم - خب الان بهم بگو -
اونموقع تازه از چکسلواکی برگشته بودی درسته؟
!آخرین کاری بود که برای توبی انجام دادم !و در حقیقت به کل آخرین کارمم بود
از طریق پست باهاش در تماس بودی؟ - !بله! اما نه درواقع -
!با تلفن عمومی و اینجور چیزا
!اونموقع افتضاح چکسلواکی پیش اومد !و منم تصادفا اونجا بودم
برای یه نمایشگاه کمیک رفته بودم به پراگ !و کارمم هیچ ارتباطی با توبی نداشت
لیندا، عزیزم - بازم نوشیدنی میخواین آقای وستربی؟ -
لطفا عزیزم آه، نه، نه، نه
نظرت چیه یه چیزی بخوریم؟ !اینجا غذاهای خوبی دارن
رفته بودم به یه بار تو پراگ که معمولا همیشه میرم !بیشتر محلی ها میرن اونجا! از همه نوعی
!دیدم مردم دور یه میز جمع شدن
!ملت داشتن بازی میکردن و موزیک گوش میدادن
!آه، ممنون، لیندا عزیزم
اونجا یه پسر جوونُ دیدم !از مدل موهاش معلوم بود که ارتشیه
داشت کم کم از اونجا میرفت !و میدونست که من انگلیسی ام
یه دفعه برگشت و گفت میخوای حقیقت رو درموردِ اون جاسوسِ انگلیسی بدونی؟
همون که پلیس مخفیه روسیه بهش تیراندازی کرده؟
اینا رو کلمه به کلمه !توی گوشم فریاد زد
خودمُ زدم به خنگ بازی !طرفم باورم کرد
میدونی دیگه !منظورش جیم پریدو بود
!پسره از این سربازای دون پایه بود
از اون دست سربازا !که برای بازجویی استفاده میکنن
توی عملیات ها !کارای دم دستی رو بهشون میسپرن
اما این عملیات روس ها !براش متفاوت بود
!همه تا دندون مسلح بودن !تانک! ماشین های ذرهی! سگ های ردیاب
و یه وَن بزرگ !پر از سرباز
همه رو برده بودن به یه جنگل !نزدیکای مرزِ اتریش
به همین خاطر ....این رفیقِ کوچولوی کنجکاومون
تصمیم میگیره از مافوقش..... در موردِ این عملیات سوال بپرسه
میپرسه قربان موضوع چیه؟ قراره به جایی حمله کنیم؟
مافوقشم میگه !نه پسرم! روس ها دنبالِ یه جاسوسِ انگلیسین
که سعی داشته یه ژنرالُ بدزده...
دنبالشن؟ یا دنبالش بودن؟ - دقیقا -
اینم دقیقا چیزی بود که اون بچه سعی داشت بهم بگه !روس ها روزِ جمعه رسیده بودن اونجا
دقیقا یک روز بعد از !دستگیری جیم
همانطور که گفت !از قبل هم اونجا براش کمین کرده بودن
!چه عاقبتِ بدی بود !هم برای رئیس و هم برای کلِ سازمان
به خاطرِ همین، به محضِ برگشتنم !رفتم و همه چیزُ به توبی گفتم
چه جوابی بهت داد؟
بهم گفت "یک دنیا ازت ممنونم جری"
!و کلی هندونه گذاشت زیرِ بغلم
.....اما صبح روزِ بعدش
این روزا خیلی گیج میزنی !دیگه نمیتونی خیال رو از واقعیت تشخیص بدی
!مایه ی شرمندگی هستی
....میری تو بارها و حسابی مست میکنی
!بعدم با یه مشت مزخرف برمیگردی اینجا.....
!واقعا که رقت انگیزی
....ببین مَرد - دیگه نمیخوام چیزی بشنوم -
اما من باید همچین چیزی رو گزارش کنم - توی احمق هرچیزی رو که بشنوی باور میکنی -
!حالا هر مزخرفی که باشه
نباید بری و هر شایعه ای که میشنوی رو !این طرف و اون طرف پخش کنی
البته اگر الکل باعث نشده باشه !همه اش رو فراموش کنی
اما من چیزی رو فراموش نکردم - !خب! حالا مجبوری بکنی -
هر چی شنیدی رو !فراموش میکنی
هیچ حالیت نیست که اون پسر یه دام بوده؟
حتما برای مرکزِ مسکو کار میکرده
و دنبالِ این بوده یکی از افرادِ سیرکس رو پیدا کنه و !شایعاتِ مسخره به خوردش بده
!باشه توبی !هر چی تو بگی
اگه نمیخوای باور کنی، به خودت ربط داره !اما من گزارشش رو تو روزنامه بنویسم
چه غلطی بکنی؟
نمینویسم که روس ها اونجا کمین کرده بودن !اما مابقی داستان، چیزِ خوبی از آب درمیاد
اون زمان روزنامه ها داستانُ خوب پوشش نداده بودن همه فقط بیانیه ی رسمی وزارت خارجه رو منتشر کردن
....حالا اگه جری پیر بیاد و کل ماجرا رو بنویسه
قضیه حسابی میترکونه....
!حتی ممکنه به چاپِ چندم هم برسیم
!روزِ بعدش یه تماس از طرفِ سردبیر داشتم
خودِ شخصِ سردبیر !نه مسئول بخش ورزش
پای تلفن حسابی تهدیدم کرد
پات رو از ماجرای چکسلواکی" "بکش بیرون وستربی
هر اقدامِ دیگه ای که در این زمینه انجام بدی" "برخلافِ امنیت ملی خواهد بود
"تمام"
اینطوری شد که بهترین گزارش سال رو !از دست دادم
!و خبر به اون مهمی مسکوت باقی موند !به سلامتی
اما کاملا مسکوت نموند !منظورم اینه که درموردش برای من نوشتی
نامه ات رو هر جور که بود !به دستم رسوندی
حتما همون روز که با وستربی صحبت کرده بودی !اون نامه رو برای من نوشتی
خب! همونطور که برات نوشته بودم !رفتارش خیلی عجیب بود
!اما اشتباه از من بود مَرد
وقتی جوابِ نامه رو ندادی !بیشتر احساسِ حماقت کردم
!خیال میکردم تو بودی که با سردبیر تماس گرفتی
!اما کارِ من نبود
!البته که نبود !متاسفم
هیچ چیز اونطور که انتظار داشتیم پیش نرفت، درسته؟
!حالا دیگه سازمانِ سابق از بین رفته
اما تو داری یه کارایی میکنی، نه؟
میدونم که خیلی باهوش نیستم اما وقتی درموردِ این چیزا سوال و جوابم کردی، حتما یه خبرایی هست
فقط خواستم بگم، هر کمکی بخوای !میتونی روی من حساب کنی
!ممنونم جری
توبی استرهاسِ عوضی - اما کارش بد نبوده ها -
!بد نیست !اما یه عوضی به تمام معناست
!یادت نره سلاممُ به اَن برسونی
همیشه گفتم که !ازدواجِ شما یکی از بهترین ها بوده
بیخیال جری حتما توبی چیزی در موردِ اَن بهت گفته، درسته؟
یه چیزایی بهم گفت !اما بهش گفتم بره به درک
به نظرم باید دنبالِ یه جایگزین باشیم
!آفرین پسر
بدون مربیگری پریدو !داریم بازی رو میبازیم
!خیلی از دستش عصبانیم !واقعا موجودِ ترسناکیه
نگفت مادرش چِش شده؟
!نه! چیزی نگفت !اما گویا در حالِ مرگه
حداقل خوبیش اینه که دیگه نمیتونه از همچین بهانه ای !استفاده کنه و از زیرِ کار دربره
!اصلا هم اینطور نیست مادر !چیزی که زیاده بهانه ست
دفعه ی بعدی که همچین حرفی بزنه !ازش میخوام تا گواهی پزشکی بیاره
این بچه ها برای مسابقه !زیادی بزرگن
تاحالا شده بگه شونه اش برای چی زخمی شده؟
مثل اینکه وقتی مست بوده اتوبوس زده بهش - چی؟ -
!وقتی مست بوده اتوبوس زده بهش !جای تعجبی ام نداره البته
!فکر کنم باید بیشتر مراقبش باشیم
!اون با الویس رفته !چون به هیچ ماشین دیگه ای تو دنیا اعتماد نداره
اگه برای همیشه میخواست بره هیچوقت کاروانشُ ول نمیکرد به امونِ خدا، درسته؟
!کاملا منطقیه
!تازه اگه میخواست بره ازمون خداحافظی میکرد !رینو حتما اینکارُ میکرد
!نه که همینطوری سرشُ بندازه پایین و بره
!ازم خواسته بودین بیام اینجا
سلام توبی - پیتر -
شرمنده اینجا زیاد تر و تمیز نیست !اما همه ی سعیمونُ کردیم تا قابل سکونت بشه
!امان از این خونه های امن
!بفرمائید بشینین !زیاد طول نمیکشه
پس منتطر خبرچینت هستیم درسته پیتر؟
طرف تو کار تجارتِ خزه و فکر میکنی ممکنه به عنوانِ رابط به کارِ من بیاد؟
دلم میخواست ...فقط برای کارای خودم نگهش دارم
اما چه میشه کرد.... !به هر حال منم زیر دستِ شما هستم دیگه
!لطف میکنی پیتر
!همینجا بمون توبی
!شرمنده توبی
!بچسب به دیوار توب
تنها اومده یا یکی از اون دوستای کوچولوش پایین منتظرشه؟
!به نظر کسی همراهش نبود قربان
برو اون یکی اتاق !و چشم از خیابون برندار
چیزی میبینی؟ - یه لحظه چزاغُ خاموش کن -
!فکر کنم فقط یه سایه بود
!بله، درسته
میخوام برات توضیح بدم !اینجا چه خبره توبی
میخوام برگردی به 18 ماه پیش !زمانی که "کنترل" هنوز رئیس بود
پرسی اَللاین شغل اونو میخواست !و اینُ همه میدونستن
همه فکر میکردن کنترل مریضه و دیگه دورانش تموم شده !و پرسی خیلی راحت میتونه جاشُ بگیره
ناامیدی به همه جا حکمفرما بود وفاداری کم شده بود و فعالیت ها حتی از اونم کمتر، درسته؟
!خاطرم هست جورج
خب، یه روز بالاخره شانس به پرسی رو میکنه !و فرشته ی نجاتش پیدا میشه
"که ما بهش میگیم "جرالد
:جرالد میگه پرسی، من به منابع بالاترین رده های سرویس اطلاعاتی روس ها دسترسی دارم
"یه منبع ارزشمندِ طلا"
شاید با هم یه قدمی زدن یا کمی رانندگی کردن هرچی که بوده، پرسی حسابی خامش شده بوده
چون حرفای جرالد دقیقا چیزی بوده که پرسی میخواسته بشنوه
:جرالد بهش گفته ....بعضی از ما
خیلی نگرانِ موقعیت بدی هستن که.... سیرکس توش قرار گرفته
یه نگاهی به عملیات های شکست خوردتون بندازین مامورای از دست رفته! شبکه های اطلاعاتی نابود شده
و جرالد خیلی مراقب بوده که نگه !یه جاسوس در سیرکس هست
No comments yet. Be the first to leave one.