200 baris pertama.
آنچه گذشت
شیدهدا، فرمانده تاریکی،
- اون داره قوی میشه - مربیت...
هیچی نمیدونه.
بلامی، چخبره؟
کلارک مرده.
جوزفین؟
این بدن به اندازه هر دو ما جا نداره.
دو ذهن، یه مغز.
اگه یه کاری نکنیم این بدن میمیره.
اگه بهت بگم که پرایم ها یه راهی برای نجات کین دارن نظرت چیه؟
بهشون ساخت خون شب رو یاد بده،
و این برای تو میشه.
ذهنش میره توی بدن یه نفر دیگه؟
اگه از دستش بدی، میترسم از
- چیزی که به سرت میاد. - انجامش میدم.
جوزفین روی بازوش کد مورس میزد.
این یعنی کلارک زندست.
سعی نکن دستت رو کنترل کنی.
بزار حرکت کنه. ببین.
- شکل ناهنجاری. - یعنی چی؟
ناهنجاری تو رو فرا خونده
همونجوری که منو احضار کرد.
فکر کنم بهتره ببینیم این ناهنجاری چی میخواد.
به لبه خوش اومدید.
نگران نباشید. هیچوقت به صداش عادت نمیکنید.
اون اینجاست؟
باید برق رو وصل کنم.
اول پیرمرده درمانت میکنه.
بعدش یه گلوله تو مغزش میکاری.
ببین چه باحال فکرای همو میخونیم.
کی فکر میکرد ما جون جونی بشیم؟
فکر کردم گفتی اینجا رادیو به درد نمیخوره.
نمیخوره.
همه سیگنال ها توسط ناهنجاری دریافت میشن.
اینجا به صورت موج های تکرار شونده بی پایان
یا همچین چیزی دریافتشون میکنیم.
دختره کیه؟
بزارش سر جاش.
اون عاشقش بوده مگه نه؟
از عکس میشه فهمید.
دختره فقط میخواسته حال کنه.
نمیدونم.
وقتی به ناهنجاری برسیم خودت میتونی از گابریل بپرسی.
اسلحه ها اینجا میمونن.
- چه بامزه. - واقعا؟
میدونی طی خورشید سرخ چه اتفاقی رخ میده؟
راجبش شنیدم...
درختای سمی، همه دیوونه میشن،
مثل یه مهمونیه.
نیست.
ناهنجاری تاثیر مشابهی روی گیاهای اینجا داره،
ولی دائمی و عجیب تره.
به من اعتماد کن، دلت نمیخواد مسلح باشی.
اگه مسلح باشی نمیبرمت.
اینجا چی؟
چون حدود 50 تا روش مختلف هست
که میتونم با اینا بکشمت.
کی هستی؟
اکتاویا. اکتاویا. اکتاویا.
اکتاویا چیزی نیست، آروم باش.
داره به مغزش میرسه.
هی، منم...
دیوزا، یادته؟
دو مار، یک باغ.
آره. دختر خوب.
برو اونور. باید بازوش رو ببینم.
ما زمان زیادی نداریم. کنجکاو شدم.
داری خاطرات رو تجربه میکنی،
چیزایی که کاملا متوجهش نمیشی؟
به عنوان یه پیرمرد خیلی خوب موندی.
به گابریل سلام کن.
تو زخم رو دیدی.
منم در مورد زخمات میپرسیدم، اما
قضیه این که چطور گلوت رو بریدی
قبل از این که از زمین بریم خبرش همه جا پیچیده بود.
کجا سرتو انداختی داری میری؟
سمت ناهنجاری، طبق برنامه.
وقشته بفهمی که ازت چی میخواد.
در مورد اسلحه، اگه بیاریش،
احتمالا همه ما رو به کشتن بدی،
هم خودت هم بچت.
به خودت بستگی داره.
بیا.
حس بدی راجب این دارم.
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـمـیـن: سارا نصیری، میثم موسویان :» .:: Meysam.Unicorn, Galadriel ::.
... گوین
ما برات حاضریم.
برای شکوه و عظمت پرایم ها.
برای شکوه و عظمت پرایم ها.
تبریک میگم گوین.
روح تو جاودان میمونه.
من نمیدونم این چیه.
فقط میدونم که جواب میده.
ابی، ما راجب پاک کردن ذهن یه نفر حرف میزنیم.
میدونم راجب چی حرف میزنیم عزیزم.
میتونم تنها با ابی حرف بزنم؟
تو گفتی ما اومدیم اینجا که کین رو نجات بدیم،
اما نگفتی چطور.
اون سرم بکا هست، مگه نه؟
آره هست.
من بهشون نشون میدم چطور خون شب بسازن، اونا هم مارکوس رو نجات میدن.
با تبدیل کردنش به یکی از اونا،
با کشتن اون مردی که اونجاست
و نگه داشتن کنی توی...
گوین، با من بیا.
ابی...
ببخشید که مزاحم شدم.
این قتل نیست ریون.
این فداکاریه.
گوین این رو میخواد، مگه نه گوین؟
بیشتر از هر چیزی توی دنیا.
حتی نمیتونی بهش نگاه کنی.
یه لحظه میای؟ ابی نگاهش کن.
خانم، عیبی نداره.
شما دارید به من یک موهبت میدید.
به عنوان یه انسان بی مصرف، حتی فکرش هم نمیکردم
که به همچین جایی برسم.
پیشکش تو با عشق و زندگی پذیرفته شد.
خوب گرفتیش.
نگران نباش. اون دردی حس نمیکنه.
چقدرم به کسی صدمه نزدی.
خب...
چطور انجامش بدیم؟
خب؟ اثری از سکته هست؟
چقدر قبل ذوب شدن مغزمون وقت داریم؟
حدسم 36 ساعته،
اگه نتونی توی جای خودش نگهش داری کمتر.
مشکلی نیست. برگشته توی قفسش.
فقط باید به اندازه ای بیدار بمونم
که پریا چیزی بسازه
که شوک الکترو مغناطیسی تولید کنه.
نمیتونی به پریا یا کس دیگه بگی،
نه تا زمانی که مادرت برگرده و مطمئن باشیم
که بتونیم برای تو و بقیه به اندازه کافی میزبان درست کنیم.
من گیج شدم. همینجوریش یه میزبان دارم.
فقط میخوام کاری که شروع کردی رو تموم کنی.
درایو ذهنی منو در میاریم،
و شوک الکترومغناطیسی به بافت عصبی حمله میکنیم،
و بعد میزاریم سر جاش.
مشکل حل میشه.
جوزی، ما این فرصت رو داریم که این گناه رو پاک کنیم.
به کلارک بدنش رو برگردونیم،
و تو رو توی بدن یه میزبان مایل بزاریم.
زده به سرت؟
ببین، بابا.
من داخل حافظه این دخترو دیدم.
میدونم چکارا کرده.
باور کن، اگه برش گردونیم،
اون همه ما رو می کشه.
فکر نکنم این کارو بکنه،
نه اگه ما کار درست رو انجام بدیم.
اینجا بمون.
به جید میگم لباسای کلارک رو بیاره برات.
عزیزم...
وقتی کائنات به تو یه فرصت دوباره میده،
ازش استفاده کن.
ما اینو پشت سر میزاریم. میبینی.
خدا رو شکر هنوز زندست.
اگه مرده بود ابی داغون میشد.
سوال اینه که چطور جوزفین رو بکشیم بیرون.
ما به ریون نیاز داریم. اون میدونه چکار کنه.
ریون اینجا نیست.
هی، ما برش میگردونیم.
وقتی سفینه برگرده،
ما با جوزفین منتظریم.
وقتی هممون به سفینه مادر برگشتیم،
ابی، ریون و جکسون دست به کار میشن.
اگه سپر رو باز نکنن و نزارن بریم چی؟
اگه نزارن جوزفین میمیره.
- برای همین میزارن. - دلایلا چی؟
اگه کلارک زنده باشه، اونم ممکنه باشه.
تو فقط به کلارک اهمیت میدی.
این درست نیست، اما فعلا فقط نگران کلارکیم.
اگه ما سوال بپرسیم پرایم ها...
میفهمن که قضیه چی بوده و اونا رو میکشن.
وقتی که پرایم ها رو بکشیم، میتونیم سنکتوم رو مال خودمون کنیم.
ما کلارک رو اینجا توی آزمایشگاهی که براش ساخته شده نجات میدیم.
این فکر توئه یا شیدهدا؟
اگه جواب بده کی براش مهمه؟
من اونی که اسمش میراندا هست رو زیر نظر داشتم.
ما می کشیمش و میزاریم جسد رو پیدا کنن.
اونا فکر میکنن کار فرزندان گابریله
و وحشت میکنن، خودشون رو داخل قصر حبس میکنن،
احتمالا توی تالار بزرگ، و اون وقت
ما منتظریم که بقیشون رو بکشیم.
ما دلایلا رو نمیکشیم.
دلایلا همینجوریش مرده.
اینو مطمئن نیستیم.
حق با توئه، اما چیزی که میدونیم اینه،
که من فرمانده هستم.
اکو فکر میکنه این ایده خوبیه،
مگه نه جاسوس؟
یکم برای این شرایط یکم تهاجمیه،
No comments yet. Be the first to leave one.