200 baris pertama.
.لعنتی، ترسیدم
باهات چیکار کردن؟
.یه چیزی بگو
چی شد؟
.دوست دارم، پائول، ولی رفتم
.نمیفهمم
.ببخشید. خستهام .سردرد دارم. بعداً صحبت میکنیم
.نمیفهمم
...مامان
.مامان، منم. استر
نمیخوای چیزی بهم بگی؟
.پائول، همهچیز رو توضیح میدم .ولی بعداً
.برو سرکار. من خوبم
.فقط باید بخوابم
نگران نباش، همونجوری میشیم که .قبلاً بودیم
.نه، مثل قبل نمیشیم
یک ماه قبل
از مارتین میخوام یه تست کوچیک .از ایمپلنتهامون بگیره
...نمیدونم، ولی
،تراوش به خوبی همیشه نبود اینطور فکر نمیکنی؟
.خستهام، همین
.الان تستهای زیادی رو داریم انجام میدیم
برای همین ممکنه روی ویایترنتی .تأثیر گذاشته باشه
.پائول، دارم بهت میگم خستهام
بهخاطر گزینشه، هرجقدر هم که ،سخت تمرین بکنم
انگار جواب نمیده و باعث میشه .اضطرب داشته باشم
.درست میشه - .نمیدونم. امیدوارم -
.تو بااستعدادی و سخت کار میکنی
.درست میشه، مطمئنم
.بیا
اطلاعات تراوشت رو دیدم، داری .اُفت میکنی
،اینها محرک مغز هستن .باعث میشن سیگنالت بالا بره
پس، داری توی مغزم میگردی؟
بهت گفتم میخوام چندتا تست .انجام بدم، آره
.و من بهت گفتم نمیخوام
.گوش کن، حالت رو بهتر میکنن
جواب مشکلاتان، مشکلت چیه؟
نمیتونیم فقط قبول کنیم که شرایط همیشه عالی نیستن؟
نمیفهمم برای چی باید عذاب رو انتخاب کنی
وقتی میتونی یه کاری بکنی که حالت .بهتر بشه
.من عذاب نمیکشم، پائول
فقط خستهام، و میخوام بتونم
.خودم تصمیم بگیرم که چی برام خوبه
.ما یه زوج معمولی نیستیم
.ما تراوشیم
.ولی اگه نمیخوای مصرفشون نکن
.میخوام یه لطفی بهم بکنی
.نباید به پائول بگی
.باشه
،حتی اگه قبولم نکنی باید پیش خودت نگهاش داری، باشه؟
.میدونی که هرکاری برات میکنم
.میخوام ایمپلنتم رو دربیاری
چی؟
پائول چی میشه؟
.نمیخوام دیگه تحت کنترل تراوش باشم
یا پائول. میخوام بدونم که دقیقاً .چه حسی دارم
.بدون ایمپلنت - نمیشه صبر کنی؟ -
.میخوایم کار رو شروع کنیم
.و تو و پائول رسماً نمونههای اولیه هستید
میدونم. برای همین ازت میخوام .اینکار رو بکنی، گابریل
.باید بینقص انجام بشه و کسی خبردار نشه
.حداقل تا شروع کار
.باید به هرگونه سنجش معکوسی فکر کنیم
،وقتی ایمپلنت رو غیرفعال میکنیم
میتونم مطمئن بشم که مارتین متوجه نشه
.جوزفین رفته و آلارم رو به صدا درنیاره
...برای پائول - .من ترتیب پائول رو میدم -
.ولی باید سریع عمل کنیم - .آره، باید -
کی قرار انجامش بدیم؟
.فردا
.همهچیز رو آماده میکنم
مطمئنی میخوای انجامش بدی؟
،100% مطمئن نیستم .ولیث تمام تلاشم رو میکنم
!چقدر قوتقلب میدی
.آره، خب، شرمنده، دارم حقیقت رو میگم
.مشکلی پیش نمیاد
.شان کارش رو خوب بلده
.ممنون
.یکی بهت مدیونم
.خب، میتونی بهم دستمزد بدی، برای شروع
.هفتهی دیگه پولت رو میگیری .زیادی داری گیر میدی
،گابریل، اگه این ماجرا به بیرون درز پیدا کنه .کارمون تمومه
نیازی هم نیست به عکسالعمل پائول .اشاره کنم
میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
برای پولش داری اینکار رو میکنی؟
جوزفین بهت پول میده؟
.نه
.پس، هدفمون یکیه .به دلایل مشترک داریم انجامش میدیم
.فقط اینکه من پائول رو میخوام
.و تو داری برای جوزفین انجامش میدی برای این داریم انجامش میدیم، درسته؟
همهچیز مرتبه؟ درست داری انجامش میدی؟
من ازت میپرسم ترازنامههات رو درست انجام میدی یا نه؟
.این کارمه .دارم تمام تلاشم رو میکنم
.لعنتی
چیه؟
نمیفهمم، یه سد جلوی آخرین .مرحلهی فرایند رو گرفته
چه اتفاقی داره میوفته، شان؟
.بعضی از قسمتهای مغزش دیگه جواب نمیدن .وارد جمود خلسهای شده
باید چیکار کنیم؟
چیکار کنیم؟ - .فقط یه راه سراغ دارم -
.سلام
من کاری میتونم بکنم؟
.اینجا به اندازه کافی گند زدی
آره یا نه؟
.آره
ولی آسون نیست، و ارزون .براتون تموم نمیشه، رفقا
چقدر؟
.باید یه تماس بگیرم
.ولی فعلاً میگم مشکلی نیست
.باید ببریمش
ایلان؟
.انگار ایمپلنتش میخواد وصل بشه
.دارم پیامهای عصبی رو به ویاینترنال میفرستم
،خارجش کن، الان .و نانوباتها رو دربیار
.انجام شده درنظر بگیرش
.عجله کن. اکسیژن میخوایم
.مخزن اکسیژن رو بده
.زودباش، ممکنه از دستش بدیم
.مامان
.کل روز رو خواب بودی
اینجا موندی؟
.امروز فقط یه جلسه داشتم
میخوای بهم بگی چه اتفاقی افتاد؟
.ایمپلنتم رو درآوردم
.نه
چرا باید چنین کاری کنی؟
.دیگه ایمپلنت رو نمیخوام
غیرممکنه! فقط تراوش میتونه
.ایمپلنت رو دربیاره
ترواش تنها جایی نیست که میتونه ،ایمپلنت رو دربیاره
.یه شبکه بزرگ از هکرها اون بیرون هست
دارک پیگال، آره؟
.اینکار رو نکردی
.نکردی
.چرا، پائول، ایمپلنتم رو درآوردم
.میخوام بتونم بدون تراوش عاشقت باشم
.چرنده
.میخوام احساس آزادی بکنم
آزادی؟ چه زری داری میزنی؟
من دارم درمورد عشق کامل و بنیادی .بهت میگم
.این شامل اعتماد کامل میشه
پائول، میخوام بتونم بدون ایمپلنت .اون عشق رو بهت بدم
میتونی قبولش کنی؟
.به استر میگم دوباره برات ایمپلنت بذاره
.نمیخوام
.دیگه عاشقم نیستی
.عاشقتم. ولی اونطوری نه
.خوشحالم که اومدی
میفهمی؟ .بیدار شده
.پائول
.پائول
.پائول
مامان؟
مامان؟ - .پائول -
!شناختت - .اهمیتی نمیدم -
!پائول
نمیخوای جواب بدی؟
جوزفین داره بهت زنگ میزنه؟
بدون جوزفین، دوباره مریض میشم؟
منظورت چیه؟
.ایمپلنت رو درآورده
.برای همین رفت
اون لبخند چیه؟
.شبیه عکس شدی
رد دادی؟ - .دیوونه! خوشحالم -
.منم همینطور
.کاری که باهام میکنی دیوونهواره
.راستش، هیچوقت فکر نمیکردم ممکن باشه
.باهات اینجا باشم
یعنی چی؟ برات نشانهی پیروزیام؟
.نه، اینطور نگو
،بیشتر شبیه یه جایزهی جام جهانیام
یا یه مدال آشغالی کوچولو؟
.نه! تمومش کن
!عاشقتم، سایمون
!دیوونهای مگه؟ ساعت 7 صبحه
!عاشقتم، آنا
چی شده؟ خوبی؟ - .سرم درد میکنه -
خوبی؟ - .لعنتی، یه سردرد افتضاح دارم -
.سردرد دارم
.میشنوی؟ یه زن داره فریاد میزنه - .نه، چیزی نمیشنوم -
.باید برم
من چیکار میتونم بکنم؟ - .هیچی، واقعاً باید برم -
.میتونی بمونی، ولی من باید برم
.دارم میرم
.باشه - .خدافظ -
توهم؟ مثل قبل؟
.آره، ولی دقیقاً مثل هم نیستن
.همونجا، استخر هم همونه ولی... خالیه
.و کلی آشغال هست .و دختر کوچولویی شنا نمیکنه
.ولی بیشتر، صدای جیغ میشنوم
.یه جیغ وحشتناک
.مثل جیغ از یه درد غیرقابل تحمل
.خب، همهچیز به نظر مرتبه .فعالیت مغزت عادیه
کِی این اتفاق افتاد؟
.امروز صبح، حدود ساعت 7
غیر از اون، بقیهی چیزها خوب هستن؟
.آره، خیلی خوب - سایمون؟ -
.باورم نمیشه .دوتامون یه حس داریم
.برات خوشحالم
No comments yet. Be the first to leave one.