200 baris pertama.
ترجمه وزیرنویس-مرتضی تاج الدینی تیرماه1400
یادم میاد چه موقع شروع شد و کجا:
سیدنی، استرالیا...
... روزی که هیتلر اولتیماتوم ما را برای ماندن در خارج از لهستان رد کرد.
من کشتی باری قدیمی آلمانی را به یاد می آوردم که در لنگرگاههای او رهاشده بود می کرد...
انبارهای توشه وذغال سنگ که تانیمه پرشده بودند
... با آبهای ناامن دواقیانوس بین او وخانه
انگار لاشه زنگ زده اش خیلی ارزش نداشت
یاارزش هزینه کردن برای بازسازی رانداشت
اون یک بانوی پیر لنگرگاههای پشت اقیانوس بود...
... که باید خیلی زود قبل از غرورش خودش رو غرق می کرد.
بنابراین این داستان یک کشتی بخار آلمانی است...
... و سلام به مردی که دریا برایش یک شیوه زندگی بدون تغییر بود.
داستان یک کشتی و یک مرد...
... که حالا عضوی از همدیگر شده اند...
... که قلب او قدرت او بود...
... نفس او ، زندگی او...
... نقطه قوت او ، سپرفولادیش بود
من جف ناپیر هستم و هر دو رو میشناختم
... به روزهای قبل از اینکه توجه جهانیان به اوجلب شودبرمیگردیم.
قبل از اینکه یک داستان وجود داشته باشد.
خدمه او هیچ اعتباری برای دریا و خشکی نداشتند
کاپیتان آنها البته این را فهمید.
در سالهای بعد ، من گاهی خودم را سرزنش می کردم...
... بخاطر به چالش کشیدن مشکلاتش
اما بعد ، فهمیدم اون نیرویی نبود که اونو سوق داده.
می دانستم که چیزی خیلی عمیق تر است.
این فاداری نیست ، که شخص به دیگران مدیون باشد ، بلکه صداقت است.
بزرگترین تعهد یک مرد نسبت به خودش.
این صدا واکنش به گله های هیتلر دررداولتیماتوم بود
اون بی سیموخاموش کن
روی عرشه.برگردین سرکارتون!
- جف - کارل
-خوشحالم دوباره دیدمت منم همینطور
بریم به دفترمن
- ازخودت پذیرائی کن متشکرم
از رزمناو سنگین فون مالتک گرفته تا کشتی بخارولگرد اینگنس تراس .
پدرت چطوره؟ شنیدم به عنوان معاون دریادارمنصوب شده
اوه ، اون به اندازه یه جوون مناسبه
به سلامتی کشتی فرماندهی
میترسم این کشتی بعنوان میزتحریر تواین جنگ درنظرگرفته شده باشه
- و قراره جنگ بشه ، کارل. بله میدونم.
من تومرخصی هستم اینومیخواستی بگی؟
خوب ، این یه چیزه.
می بینم هنوز پرچم قدیمی سلطنتی روداری
بله
ازشمابعیده
دراین باره بحثی ندارم
ببین .من مردشماره یک رکهامپتون هستم
امروزدستوری مبنی برآماده بودن برای سفرداشتم
برای جنگ؟ - آره.
درعرض یک هفته مابانازیسم واردجنگ میشیم
توازبدوتاسیس این پدیده شوم باآن مبارزه کردی وبسیاری مثل توهستن
کارل ، قبل از این که این چیز خراب بشه ، چرا خودت به عنوان...
خائن؟
اونافرماندهی روازمن گرفتن توهم میخوای وطنم روازمن بگیری؟
متاسفم.
خوب من اینودرنظرگرفته بودم.
اما راکهمپتون ، یه کشتی فرسوده نیروی دریایی سلطنتی...
... مطمئنا قصدضایع کردن مدیران اجرائی آن...
...که برای بررسی یک کشتی بخار قدیمی بی خطر ، بدون بار و زغال سنگ...
... قادر به حرکت نیست.
نه.این السا هست
- السا کی؟ - السا کلر.
اونوتوهامبورگ ملاقات کردم الان توماشین منتظره.
- دوست دارم باهاش ملاقات کنی کارل خوشحال میشم.
من قبلا شنیدم شما بایه دخترتوانگلیس نامزدشدی
و فکر می کنم وقتی برگردم حق پرداخت هزینه وجود داره...
... امامجبوره باشه
و این فقط یه دختر دیگه تواسترالیانیست؟
میخوام باهاش ازدواج کنم
خوب اجازه بده منتظرش نباشیم.
من هنوز هم برای موارد خاص چیزی نگه می دارم.
لطفا"به خودت زحمت نده خودم راهوبلدم
متشکرم.
قربان.دنبال من فرستاده بودید؟
سریع به کنسولگری خودمون مراجعه کن وضع ماروبطورصریح بهشون بگو
یوکوهاما؟ قربان نمیتونیم به یوکوهاما بریم
حرف نزن برو لباس ساده بپوش
باخبرهائی که دراین موردهست من هیچ مشاجره ای نمیخوام
بله ، قربان
خیلی خوبه ، برانک. خوبه
- کارل - بیا داخل ، بیا
عجب سرمائی
السا ، ایشون کاپیتان کارل اریچ هستن
کارل ، خانم کلر.
خانم کلر
ما قبلاً ملاقات نکردیم؟
من کاملا"یادم نمیاد امابه نوعی بانیروی دریائی آمیخته شدی
نه
- اون تو را فراموش نمی کرد. - اما من در نیروی دریایی بودم.
-بفرمائیدبنشینید - متشکرم.
الان یادم اومد
من تو"ریوی یرا"بود.وقتی که شنیدم کاپیتان...
کاپیتان ازفرماندهی برکنارشده
آره.
او کاملاً جسورانه علیه رژیم جدید صحبت کرد.
تابه حال ازت خبرنداشتم .کاپیتان
اونابهم شلیک نکردند.
میدونی ، دوستی من با کارل یه مسئله خانوادگیه...
... به قدمت یک نسل.
- شامپاین ، میخوای عوضش کنم؟ - نه ، همین خوبه ، متشکرم
من باید هر چهار ساعت یک بار خودموبه ستادمعرفی کنم.
- اینجاتلفن هست؟ - توکشتی خیر
- تواسکله بعدی یکی هست -خوبه
ناراحت نمیشی "السا"اینجابمونه تامن برگردم؟
- نه خیلی هم خوشحالم - خوب ، خیلی خوشحال نباش.
- من تاراهروهمراهیت میکنم. - بسیارخوب خودم راه روبلدم.
همانطور که جف گفت...
من ازبچگی میشناختمش، که هنوزهم ازبعضیلحظ همینطوره .
من تمام تاریخ شمارونمیدونم امابقدرکافی میدونم
بنابراین یکی ازاین دو چیز:
وقتی برگشت ، یا شما جلوی من بهش بگید یا من جلوی شمامیگم.
- چی بهش بگم؟ - درباره ماجرای مونت کارلو.
جک کاوانو زن جذاب رو حتی اندکی نمیشناخت
آن یک سفرمعروف یابدنام با"بیلی نورتون"بود
یا این واقعیت که "اریک کارسون" 20 دقیقه قبل از اینکه بخواد با شما ازدواج کنه به خودش شلیک کرد.
ایناهمش شایعه هست کاپیتان
تابه حال مردی رودیدی که مغزش تکون خورده؟
توهیچوقت ازاین راه یاراه دیگه واردنمیشی مگه برای دخالت کردن
ازش دوربمون
راه سومی هم وجودداره
میتونی برگردی ودیگه هیچوقت "جف"رونبینی فقط بدون هیچ توضیحی ناپدیدشو
قصدندارم فراموش کنم
مهم نیست چقدر طول بکشه من بهاشوبهت پرداخت میکنم
تو الان چیزی نداری...
... اما وقتی کارم تمام شد ، تو حتی اینم نخواهی داشت!
بهت قول میدم!
- آقای باخمن - بله قربان؟
- چی تودستته؟ - مواد منفجره ، قربان.
- مواد منفجره؟ - بله قربان.
آقای "کرچنر" دستورداده اوناروبکارم
داشتم می آمدم گزارش بدم اوناایده جدیدی دارن
خدمه کشتی های خارجی باید قبل از ترخیص از نظر پزشکی معاینه بشن.
کنسول دستورداده هرلحظه خبرجنگ روشنیدیم عقب نشینی کنیم
اینوبه مهندس ارشدهم ابلاغ کن
- و ازگذرگاه عبور نکنید. - بله قربان.
ازمحدوده زنجیرساحلی خارج شوید آماده برای دریا
معتقدم شما از وضعیت من در ناو"اینتلیجنس" مطلع هستید.
من از فرصت استفاده کرده و از کنسول خانه بابی سیم برای دستورات بیشتردرخواست کردم.
احتمالاً برای پرواز من به خانه.
آقای "کرچنر" ، ما هنوز این کشتی روترک نکردیم
- استم بله قربان
شماهمین حالابه کنسولگری میری
سلام منوابلاغ کن وشخصا" به اطلاعشون برسون...
... که پیش بینی هوا برای امشب مه شدیدهست.
بگو من با مسئولیت خودم امشب سعی می کنم از بندر سیدنی خارج بشم...
وبایدبرای حفاظت خودش ترتیبات لازم بعمل بیاره بله قربان
عجله کن - بله قربان.
دستورات شماانجام میشه وازوظایف خودت راحت میشی
- در غیر این صورت ، شما فرمانده هستین - ما شانسی برای بیرون رفتن نداریم.
- تومجبوری عقب نشینی کنی - اشتباه میکنی ، آقای کرچنر.
قربان ، اون افسر انگلیسی توکابین شماست
خوب. چی شد؟
- کمی تصادف - چه نوع تصادفی؟
- السا کجاست؟ - اوناینجانیست
- منظورت چیه ، اون اینجا نیست؟ - متاسفم ، جف ، امانمیتونم بهت کمک کنم
او فقط رفت و نگفت کجامیره.
- فقط میتونی بگی رفت؟ توکه زنهارومیشناسی
میخوای چی بمن بگی؟
فکرنمیکنم بخوادباتوازدواج کنه.
فکرکنم چیزی بهش گفتی که نظرش عوض بشه؟
بسیار خوب ، خودم می فهمم.
امااگه توهتل نباشه ، من برمی گردم...
... زیرا شما برای مدت زمان طولانی اینجا خواهید بود.
مطمئنی؟
بله مطمئنم
الان مه خیلی سنگین نمیشه.
پیشنهادمیکنی اولین جهت کجاباشه؟
- اینجا قربان - ما قادر به دیدنش نیستیم
شاید بتونیم صداشوبشنویم
پنج دقیقه مانده به موج شل شدن. مردهای ایستگاهشان؟
بله قربان. ایستاده با جلو و عقب. همچنین در کمر.
- خوب؟ آماده انفجاره
- منفجر کننده را کجانصب کنم؟ - نزدیک تلگراف
کادت استم ، هنوز کنجکاو هستی...
درصورت گرفتارشدن چه اتفاقی برامون میفته؟
- شمافقط روشنش کن - برگردین سرپستتون
بله قربان.
- پل - پل
پائین همه آماده اند
گزارش موتورخانه همه چی این پائین آماده است قربان
ویسر.
- یه ماشین قربان - پلیس؟
هرکی باشن میخوان سواربشن
از دید خارج شو.
همین حالابایدناخداروببینم
- فوری - بسیار خوب ، قربان.
دنبالم بیا از آن طرف میریم بالا
سرکنسوله قربان
خدمات کنسولگری درخشان ما. اون چی میخواد...؟
بروسرپستت
کاپیتان ارلیچ ، قربان. آقایان
همانطورکه میدونی، من نمیتونم از این اقدام دیوانه وارچشم پوشی کنم ، اما اگه...
- آقای کنسول شماچی میخواید؟ - سرکنسول
آقای سرکنسول
اینجایه شخصی هست که بایدباخودتون ببرید
من درخواست ذغال سنگ وموادغذائی دادم حالامسافربگیرم؟
آقا ، این یه دستوره.
عامل اطلاعات باید خارج از کشور بشه...
No comments yet. Be the first to leave one.