200 baris pertama.
اون پایین توی دشت و دمن
بنفشهها داشتن میشکفتن
و علفهای بهاری تر و تازه و سبز بودن
فکر میکنی آقای ادواردز قبل رفتنش وقت میکرد نامه رو برسونه؟
- داری واسه کی نامه مینویسی؟ - هیچکس
آخ
مامان میگه واسه اینه که من شیرینم
و تو اونقدر شوری که پشهها اصلاً سمتت نمیان
- ترجیح میدم شور باشم تا خوراک پشهها - قرار نبود این همه راه بیایم
این بوتهها حسابی پربار ان
و اگه اونقدر تمشک ببریم که مامان خشک کنه کل زمستون پای میخوریم
پس بهتره دیگه نخوریشون
سلام... روز بخیر... من لورام
وایسا
میخواستم باهاشون آشنا شم
مامان حسابی عصبانی میشه
لورا
امیدوارم خونه منم حداقل نصف این قشنگ شه
همینطور میشه
ممنون آقای اسکات
خدا میدونه بدون لطف شما چقدر طول میکشید تا کارش تموم شه
- فردا برگرد سر کار خونه خودت - حتما... منتظرشم
آقای اینگلز... خانم
آخیش
چارلز... ما که تازه عروس داماد نیستیم چند هفتهایه که داخل میخوابیم
رسمش همینه دیگه
بدک نیست... مگه نه؟
عالیه
مجسمه چینی دختر چوپان
این یعنی دیگه رسیدیم خونه
آره... بالاخره رسیدیم خونه
صحیح و سالم
روباهه زد بیرون تو یه شب سرد و زمستونی
از ماه خواست بهش بتابه و راهشو روشن کنه
چون کلی راه در پیش داشت تا به شهر برسه
به شهر... به شهر
چون کلی راه در پیش داشت تا به شهر برسه
کادوئه؟
- چی؟ - همون سورپرایزی که تو شهره
اداره پسته اداره پست جدید همون سورپرایزه
اینکه دیگه سورپرایز نیست وقتی خودت از قبل میدونستی
- بابا گفت یه سورپرایز داریم - من چیزی درباره سورپرایز گفتم؟
همه چیز مرتبه
کلوچه میخوای؟ بیا بگیر
آه
دست مریزاد آقای اینگلز
- ممنون - عالی شده
کار بسیار زیباییه
- ممنون - معرکهاس
آه... جیکوب
بابا... اینو تو کشیدی؟
- شاید کار من باشه - تو همیشه آدمو غافلگیر میکنی
مگه نه؟
آقای اینگلز
اینها باید دخترات باشن
از دیدنتون خوشحالم خانم اوبرت ایشون همسرم کارولین هستن
- دخترامون مری و لورا - از آشنایی با همگی خوشبختم
نمیدونستم خانمها هم میتونن شلوار بپوشن
خب... بیشتر مردم منو یه خانم باوقار نمیدونن
کارولین
بیاین بریم جلوتر یه جای خوب واسه سخنرانی الی پیدا کنیم
تا دخترای من کلوچهها رو تا ته نخوردن واسه دخترای شما هم بگیریم
اگه ادواردز رو دیدین سلام گرم منو بهش برسونین
جمع شین همگی... جمع شین دورتادور
اداره پست
شریان حیاتی غرب آمریکاست
چیزی که به ما قدرت میده
اونم این همه دور از دیار خودمون
اینه که بدونیم
خانوادههامون میتونن از خودشون خبری بفرستن
این اداره پست مثل یه چراغ راهنما میمونه
پای دنیای بزرگتر رو به ایندیپندنس باز میکنه
بعدش هم مهاجرای بیشتر... رونق بیشتر و شاید حتی خط راهآهن
اداره پست ایندیپندنس رسماً افتتاح شد
واقعاً هیجانانگیزه
لورا و مری یه نامه از مادربزرگ واسه هردوتون اومده
- مواظب باش - کارولین... یه نامه هم از طرف الیزا داری
واسه منم قسطهای وام مسکن از طرف آقای گوستافسونه
- خرابش میکنی - لورا
اول مری باید بخونتش
چون تو مثل بزغاله افتادی به جون نامه و پارش کردی
این دوتا اونقدر به پروپای هم میپیچن
تا اینکه چندتا همبازی دیگه واسشون پیدا کنیم
- چیه؟ - خبرای بدیه
گوستافسون میگه پدرم خودشو توی خونه حبس کرده و کسی رو راه نمیده
و پیتر رو مجبور کرده تنهایی روی زمین کار کنه
حتی کلیسا هم نرفته
به خاطر غصهاس کمکم باهاش کنار میاد
امیدوار بودم خودش واسم نامه بنویسه
- نباید همچین انتظاری میداشتم - چارلز...
تقصیر تو نبود
پدرت اینو میدونه فقط هنوز نمیخواد به روی خودش بیاره
اونم مثل پسرش یه دندهاس
بشینین تو سایه
یه جیب پر پول داریم و یه لیست بلند بالا از خریدا
- تخته سنگ و مداد یادت نره - یادم نمیره
زیادم شیرینی نخر
ببخشید
- اگه بخوای میتونم کمکت کنم بخونیش - کمکی لازم ندارم
باشه
مامانتون داره نامه میخونه و استراحت میکنه، پس ما میریم خرید
- میدونین معنیش چیه؟ - هله هوله!
بفرمایین، همین دور و بر بمونین
- کلوچه گرفتی؟ - من که مال خودمو خوردم
منم همینطور، عاشق رویهشم
چندتا دختر اوسیج رو کنار نهر دیدم، داشتن تمشک میچیدن
به زبون اوسیجی چطوری میگن سلام که دفعه بعد بهشون بگم؟
باید دوباره بیای پیشیها رو ببینی، خیلی پشمالو شدن
مامان گفت باید یکیشونو بدم بره، بعد یادش رفت
- اینم لطفاً - ممنونم
حالا که جا افتادیم مامان میگه باید درس خوندنو شروع کنیم
مطمئنم یادش نمیره
میخواین برین مدرسه؟ کجا؟
هیچ جا
همینجا تو خونه
مامان قبل اینکه با بابا ازدواج کنه معلم بوده
مدرسه دوست نداری؟
فقط فکر میکنم کارای بهتری هم برای انجام دادن هست
مثل شکار و ماهیگیری
و جمع کردن سنگ و بازی با جک
قدیما تو ویسکانسین، حداقل زنگ تفریح با بچههای دیگه داشتیم
حالا فقط منم و مری
و هجی کردن کلمهها و شعرای اون کتاب دستور زبان مسخره
من عاشق شعرم
و همیشه میخواستم برم مدرسهای تو سنت پاول که مامان و بابام رفتن
باید بیای با ما درس بخونی
واقعاً؟
مدرسه با تو خیلی بهتر میشه تا اینکه فقط با مری باشم
آمادهای بریم؟
میشه من با لورا درس بخونم؟
خانم اینگلز یه معلم واقعیه و داره تو خونه بهشون درس میده
باید از مادرت اجازه بگیریم
بعد از ظهر بخیر دکتر تن، سفارشتون اینجاست
آه ممنونم
کنجکاوم در مورد بعضی از اون چیزا روی قفسه بدونم
اوه
- بله - وای، مخصوصاً اون اسکلت پرنده
دقیقاً از اون چیزایی نیست که آدم انتظار داره تو یه بقالی پیدا کنه
به خواهرم گفتم با اینجور خرت و پرتا مشتریها رو میپرونه
بعید میدونم فروش بره ولی نتونستم جلو خودمو بگیرم، همیشه به کالبدشکافی علاقه داشتم
- منظورم به طور کلی به علومه - بله
- خبری از خونه شده؟ - اوه...
نه این خبر شیوع تب مالاریا تو اسویگوئه
اگه به اینجا برسه به مقداری کینین احتیاج پیدا میکنیم
موجودی شما چطوره؟
باید چک کنم ولی هرچی داشته باشم در اختیار شماست
اینو به خاطر میسپارم
- به فکر کاشت بهاره هستین؟ - هوم
ذرت، سیبزمینی...
نخود اینجا خوب عمل میاد، کدو، انواع سبزیجات، رزماری
و گلا، انگار یه تکه از بهشته
باغچههای آشپزخونه کارولاین خیلی قشنگن
- همه همینو میگن - میرم سفارشتونو آماده کنم
ممنونم
هله هوله
با خواهرت تقسیم میکنی؟
تقسیم میکنم
سلام کیلب
میخواستم بدونم نامهای که فرستادمو گرفتی؟
قرار بود آقای ادواردز بیارتش
خب؟
منم اصلاً دلم نمیخواد با یه پسر بیادب حرف بزنم
مری
ما با مردم اینجوری حرف نمیزنیم
بیا بریم مامانتو پیدا کنیم
کارولاین عزیزم
نمیتونم تحمل کنم که اینقدر دور از خونه تو همچین ماجراجویی احمقانهای باشی
اگه یه ذره عقل داشته باشی
دخترا رو برمیگردونی ویسکانسین و بچه رو اینجا به دنیا میاری
چه خبر از ولایت؟
الایزا سلام رسوند
واقعاً؟
بهش نمیخوره
همه چی مرتبه؟
فقط گرمای هوا اذیت میکنه
پس بریم خونه، پاشو
چیکار کرد که اینقدر عصبانی شدی؟
میتونی اینو برداری، من گرسنه نیستم
خیلی زوده
من و آقای اسکات میخوایم تا آخر هفته خونهاش رو تموم کنیم
منم میتونم بیام کمک
میتونم گوشهها رو سمباده بکشم یا میخها رو نگه دارم
تازه میتونم به آقای اسکات آهنگای بیشتری یاد بدم، اصلاً آهنگ خوب بلد نیست
ولی تو کلاس داری
از اینکه تمام روز تو خونه باشم متنفرم وقتی مرغزار همین بیرونه
اصلاً چه چیزی تو کتابا هست که به درد من بخوره؟
کتابا کمکت میکنن در مورد کل دنیا بدونی
نه فقط ویسکانسین
نه فقط مرغزار
همه جور جایی
همه جور آدمی
پس میشه منو ببری پیش اوسیجها؟
میتونیم بریم تا کمپشون و یه سلامی کنیم
مامان میگه به زودی میرن و نمیخوام این فرصتو از دست بدم
ببینیم چی میشه
"صخرههای بلند"
"با شکستن شکافی ایجاد کردن..."
شکاف
مری لطفاً
میدونی کی شعر دوست داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.