200 baris pertama.
اینجا پنجاه نفر پرسنل داشتیم پنجاه تا
شب سال نو هتل مونسنیور
فقط من باقی موندم
همه کارا ریخت رو سر یه آدم بدبخت
من پادوی شیفت شب
این دیگه چیه؟ یه پادو ؟ می دونی چیه؟
می دونی کار این پادو چیه؟
خیلی راحته. احمقانه ست
یه بدبخت زنگ می زنه و از جا می پری
از این طرف به اون طرف
پس باید از ستاره های قدیمی سینما کسی رو دیده باشی
شوخیت گرفته؟ با صدای زنگ می رفتم که به بدبختیام برسم
تو از ستاره ها حرف می زنی
هی بچه
اینو بذار سرت
بذار سرت.بگیرش زود زود زود
بذار ببینم
فکرشو بکن. من این مسخره رو پنجاه سال سرم می ذاشتم
فکرشو بکن من این کارو می کردم
خب بچه
من دیگه دارم از اینجا میرم
گوش بده بچه
:از این چیزا دوری کن
مسئولین شیفت شب، بچه ها روسپی ها و دعواهای بین زن و شوهرا
یالا پاشو میخوام خداحافظی کنم
...حالا
وایسا ببینم دوست داری انعام بگیری؟
دستتو دراز کن درسته
.بخند. به من لبخند بزن آره آره آره
حالا اگه یارو چیزی نداد
تو با خودت میگی لعنت به تو مرتیکه
می فهمی؟ یادت نره
یه چیز دیگه
بپا سر و گوشت نجنبه
ترجمه و زیرنویس : فرزاد MIRAHSSANI تاینی موویز
سوئیت ماه عسل
عامل گمشده
میتونم کمکتون کنم؟
قبلاً رزرو کردم
سوییت ماه عسل
!کیوا وایسا
من درباره سیگار چی بهت گفتم؟
سیگار کشیدی درسته.من سیگار کشیدم و من معتادم
خب، به برنامه این هفتۀ "چه کسی ریا کار است"خوش آمدید
این اولین مهمان من است کیوا بس کن
تو مادر من نیستی چرا هستم
پس چرا پیش هم می خوابیم؟
ممنون
بوگندوی کوچولو
مافین خوشمزه کوچولو
آره مامان نینی رو دوست داره
سلام
دنبال یه اتاق واسه عشق و حال می گردم
صحیح منظور شما سوئیت ماه عسله
مستقیم از همین طرف بلدم کجاست
فقط خواستم بدونی که من می دونم کجا دارم میرم پس به خودت زحمت نده
مشکلی نیست چمدون تون کجاست؟
سبک سفر می کنم
بگو ببینم بقیه چه مدته اینجان؟
حدود یک ساعت
یک ساعت
ایوا خیلی دیر کردی
متاسفم آتنا. دستم به یه زایمان بند بود قلوی دوم دیر اومد
ایوا! کدوم تولد واسه تو مهمتره؟ اونی که یه انسانه
یا اونی که یه قدّیسه؟
خانمها ! چیز دیگه ای هم هست؟
صبر کن یه چیزایی میخوایم
رزماری تازه از آشپزخونه
بیشترِ احتیاجات ما از آشپزخونه ست
هی گوش میدی؟
رزماری
نمک دریایی میخوایم یه خورده نمک دریا
یا نمک تصفیه شده اگه نمک دریایی نداری
یه بطری آب معدنی فرانسوی نه از اون ایتالیایی آشغالا
میشه واسه منم سیب زمینی سرخ کرده بیاری؟ خفه شو کیوا
یه مقدار زنجبیل و گوشت خام
جگر هم اگه داری بیار زنیکه های دیوونه با اون مراسم مزخرفتون
خفه شو آشغال بی مصرف
اینجوری با اون حرف نزن
اگه چیز دیگه ای نیست
ممنون
ما شب سال نو اینجا جمع می شیم
تا به دایانا، قدّیس بزرگ زندگی ببخشیم
کسی که چهل سال پیش در چنین اتاقی
در چنین روزی تبدیل به سنگ شد
دایانا ای زیبای با شکوه
ما این هدیه ها را برای تو تدارک می بینیم
شاید که بتونیم این طلسم خبیث که تو رو ناکام کرده باطل کنیم
از بذر محبت تو
از خون پاک تو
از زندگی تو
اکنون با سنگ نمادین
به وسیله بدنهای مان
در این شب در این ساعت
نیروی باستانی را دعوت به صحبت می کنیم
ای بریجت مقدس
برایت هدیه داریم
شیر از سینۀ شیرین یک مادر
برای شکست این بلایی که نازل شده است
این را هدیه می کنم
به موجودی آسمانی
نه یک بدکاره
بلکه یک بی گناه بود
کسی که برای او خون باکره آوردم
الهۀ نور الهۀ شهوت
برای سرنگونی این دیو پلید یک شراب لازم است
برای زندگی بخشیدن به تو و برخاستن تو
من این عرق از رانهای پنج مرد را هدیه می دهم
ای دایانا ای بزرگوار
تا زمانی که این بلای جانگداز از بین نرفته
ما بدون آفتاب زندگی می کنیم
به این امید که تو بدرخشی
یک سال اشکهایم را جمع کرده ام
الهه دایانا آرزوی من شکست این طلسمه
باید برای تو آب منی تازه از بیل عزیزم را می آوردم
او را وادار به بلند کردن آلتش کردم و آبش سرازیر شد
اما افسوس که من شهوتی شدم
اونقدر شهوتی که قورتش دادم
ای عفریتۀ نفهم
تو اون اسپرمو خوردی؟ اونو خوردی؟ چرا از دستات استفاده نکردی؟
خب ایوا.این نشون میده که تو اصلاً نمی تونی جلوی خودتو بگیری
مامانت بهت یاد نداده که نباید این چیزا رو تو دهنت کنی؟
اما می فهمم ایوا
یک ساعت وقت داری دنبال اسپرم بگردی
یک ساعت بهم نشون بده
که چه جادوگری هستی
گوش میدی؟
تد پیشخدمت
آقای پادو
بفرما تو
خیلی خوب جناب
این پنجاه دلار انعام شماست
فقط یه کار دیگه باید انجام بدی
باید ایوا کوچولوی مارو بخندونی
ما شما رو تنها میذاریم
از دهنت استفاده نکن
کمکم کن باید اون پنجاه دلارو بگیرم
ببین واسه اونا مهم نیست که من بخندم یا نه
...فقط میخوان که
متوجه نمیشی
امتحان کن
من یه خرده تجربه دارم می دونی؟
خب
ما پنج نفر
آتنا، جزبل، راون السپت و من یه گروهیم
شبیه یه گروه از جادوگرا؟ بله
می دونی
چهل ساله که ما سعی می کنیم
یک شیطان خبیث که در وجود الهه دایانای ما رخنه کرده رو نابود کنیم
اون یه باکره زیبا بود
یه هنرمند حرفه ای که ناخواسته یه جادوگر بزرگ شد
اون اینجا بود.توی همچین اتاقی تو شب عروسیش
که یه رقیب حسود این بلا رو به سر دایانا آورد
شوهرش تبدیل به یه ماهی صورتی شد
در حالی که الهۀ ما
یک سنگ در شب ماه عسلش
این دایاناست
اون که موهاش بلونده آه.صحیح
خب
دوست ندارم اینو بگم ولی
یه جورایی شک دارم که اون باکره بوده باشه
اون خاطرخواه های زیادی داشت اما اونو برای ازدواجش نگه داشت
اگه تا ده دقیقه دیگه اون چسبناک رو جور نکنه خودم میرم داخل و می گیرمش
می تونه بار اولت باشه
منظورت اینه که قرار بوده یه کارایی بکنی
و تو
و حالا
تو آخرین شانس منی
راه نداره
ابداً
به علاوه
این خلاف مقررات هتله
به من هشدار داده شده
"سکس با مشتری موقوف"
کاری که من میخوام بکنم شبیه کار مامایی خودمه
من تا حالا توی چهار تا زایمان شرکت داشتم
من می تونم از پاره شدن پرده بکارت و خیلی چیزا جلوگیری کنم
واقعاً؟ خوبه
بله.رفیقمون که اون پایینه خیلی از این چیزا خوشش نمیاد
من عضو این گروه شدم تا درک بیشتری از نیروی زنانگی خودم به دست بیارم
جداً؟
به نظر میاد که عمل می کنه واقعاً اینطور فکر می کنی؟
آره
ای خدا
بتی منو می کُشه
بتی کیه؟
رییس خوبه
خدایا
شماره من توی توپنگا
به من زنگ می زنی؟
البته عزیزم زنگت می زنم
این واسه چیه؟ این یه شاخۀ درخت توسه
این نماد زندگی ابدیه
من الآن یک زنم عالیه
معجونی که از پوستش بدست میاد واسه سفر معنوی به کار میره
خدای من. خدای من میخوام یه جادوگر باشم
عالیه.باشه هستی
درست اونجا توی این دیگ بزرگ این کارو کردیم
عالیه. عالی
آتنا
No comments yet. Be the first to leave one.