200 baris pertama.
پاپیردیپاتی، دارماپوری
جارو... جاروی نو
جاروی نو فروشیه
بیاید دور و برمون رو تمیز نگه داریم
بیاید درخت بکاریم و از زمینمون محافظت کنیم
بیاید درخت بکاریم و از زمینمون محافظت کنیم
این خبر فوری از شبکه پوتیا تالایمورایه
صبح بخیر، آقای رئیسجمهور
صبح بخیر... صبح بخیر
واسه این مراسم پرتاب موشک دعوتینامهای به دستمون نرسیده
فهمیدی چرا، ایسای؟
آمارشو ازشون گرفتم
فقط از نخستوزیر و وزیر دفاع دعوت شده
میگن ما رو دعوت نمیکنن، قربان
کی همچین حرفی زده؟
ولی تو حکم دولتی همچین چیزی نیومده
اشتباهه، ایسای
چشمای من مثل گاندی و باگات سینگه
اگه چشم «آهیمسا» رو ببندم و چشم «انقلابی» رو باز کنم، مملکت تاب و توانش رو نداره
اینم گوش کن
برای اجرای ماده ۳۵۶، که به موجب اون حکومت رئیسجمهور در تامیل نادو برقرار میشه
چند وقته که پرونده رو از «باوانِ» پاپیردی فرستادیم؟
چرا تا امروز صبح تایید نشده؟
هنوز تو مجلس تصویب نشده، قربان
چطوری میخواد تایید بشه؟
با پول مالیاتدهندهها
وقتی سیاستمدارها با «کارت مجانی» تو درجه یک سفر میکنن
دیگه چطوری میخواد تایید بشه؟
زبونبازی و چاپلوسی و دعواهای داخل حزبی
قهر کردن و جلسه رو ترک کردن
بوفه و شکمچرانی
حواست باشه، یهو دیدی باگات سینگ درونم رو آزاد کردم
پونونجال کجاست؟ یه کنفرانس تلفنی راه بنداز
کجایی پونونجال؟
بیرون دادگاهم، آقای رئیسجمهور
وزیر داره واسه عروسی باجناقش برق دزدی میکنه
اولین پرونده امروز تو لیسته
به هر حال اون دزد فلانفلان شده که نمیآد
حاضری رو میزنم و میآم فرمانداری
مگه نمیخواستی در مورد تصمیمِ «یوسین بولتِ» بره، با فرماندار جدید ملاقات کنی؟
درسته
منم الان آمادهام
تو راه جلوی حمل و نقل عمومی رو نگیرین
و واسه مردم مزاحمت درست نکنین
این کارا تروریسم دولتیه
پونونجال، به اتاق کنترل خبر بده
حتماً، همین کارو میکنم
من میرم چککاراپاتی
یوسین بولت رو برمیدارم و مستقیم میآم فرمانداری
ایسای، تو هم اونجا باش
چشم، قربان
من دیگه مرخص میشم، عزیزم
الان میرم یوسین بولت رو ببینم
بعدازظهر آکیلا رو تو بیمارستان دولتی میبینم
حالا که من به قدرت رسیدم
عدالت در موردش اجرا میشه، «پاتو»
و همینطور در مورد تو، عزیز دردونه من
در اولین فرصت خوشبختت میکنم
باشه...؟
من دیگه میرم، زود برمیگردم
وگرنه ایسای رو میفرستم اینجا، باشه؟
عزیز دلم، میخوای برات یه آهنگ بذارم؟
«آواز من بالاخره شنیده میشه»
«غم و غصهام امروز به خاک سپرده میشه»
سگِ ولگردِ دیوونه... چخ
سگِ خونهی کمیسر به خودش اجازه میده به رئیسجمهور واقواق کنه؟
دولت هواتو داره
اون سگِ بیصاحاب رو اخته کنید
«کجا دیدیش عزیزم، این پسرِ فقیرِ سربهزیر رو؟»
«کجا دیدیش عزیزم، این داوطلبِ خدمات اجتماعی رو؟»
«کنارِ یه کالسکه تو سرزمینهای جنوبی، مثلِ یه شاه داشت دست تکون میداد»
«خانم، آمارشو بگیر ببین میآد یا نه، چون فقط اون نیست که تو این دنیا تکه»
«ازش بپرس مایل هست یا نه، وگرنه یکی دیگه رو پیدا میکنیم که به دلمون بشینه»
«با من مثل دستمالزیرپا رفتار نکن، اون نشونِ عقدت رو هم پس بگیر، آدمِ کلهشق»
قدم حرکت کن ۶
خبردار، آقای رئیسجمهور
مگه من این زهرماری رو ممنوع نکردم؟
خیلی وقت پیش یه دادخواست فرستادم
مامور بهت خبر نداد؟
بزن... یه شیش خوشگل بزن
جناب رئیسجمهور
بهم تو بازار دولتی یا پاساژهای شیک مغازه ندادن
حتی وقتی اسم شما رو آوردم، بهم بیمحلی کردن
فروشگاهِ آمبانی رو میگی دیگه؟
یادداشتش میکنم
عالیه! معرکهست
«یه عزباوغلیِ تیرهوطایفهست، مهریه و جهیزیه هم قبول نمیکنه»
«یه مجردِ تمامعیاره، هیچجور جهیزیهای هم نمیگیره»
مینویسمش
آمارِ کارای تکتکِ آدمها رو درمیآرم
«۳۰ روپیه نذرِ خدا کن، واسه روزای بهتر دعا کن و این کلاهبردار رو بنداز بیرون»
«ستارهی صبح رو تو آسمون ببین! ببین چطور پیازها دارن جوونه میزنن»
«ستارهی صبح تو آسمون میدرخشه، گلِ پیاز هم هر از گاهی باز میشه»
«اگه این احمقِ بیکار که یه گوشه کز کرده، سبیل داشته باشه یا نه، چه فرقی میکنه؟»
تولدت مبارک، «ماگادیرا»ی دارماپوری
به این رسیدگی میکنم
«کجا دیدیش عزیزم؟ این پسری که از ناکجاآباد اومده اینجا»
«کنارِ یه کالسکه تو سرزمینهای جنوبی، مثلِ یه شاه داشت دست تکون میداد»
خوش اومدین قربان، سلام عرض شد
یوسین بولت چطوره؟ هنوز داره ازش چرک میآد
تمام شب داشت ناله میکرد
بیارش اینجا. حتماً
آرون، کی واسه مسابقات انتخابی تیم ملی میری؟
ماهِ دیگه، تو پونا، قربان
تمامِ تلاشت رو بکن و با شایستگی خودت برو بالا
اگه بعدش خواستن بازیهای سیاسی دربیارن، بهم خبر بده
نامهی ریاستجمهوری رو بهشون میدم، باشه؟
طفلک معصوم
خیلی درد داره؟
خوب میشی
من که اینجام، مگه نه؟
بیا پشت من سوار شو
آقای رئیسجمهور اومدن ملاقاتتون، قربان
منظورت چیه؟
اون مانار مانانِ کلهخراب اومده اینجا
همینجوری هم کلی گرفتارم، چرا برام دردسرِ جدید درست میکنی؟
اون احمق دیگه کیه؟
همون روز اول با بایدها و نبایدهای سیاسی مخمو کار گرفت
بفرستش بره، بگو رفتم جلسه
به این راحتیا نمیشه از شرش خلاص شد، قربان
میدونین چطوری تلافی میکنه؟
فقط یه لحظه، قربان
۲۰۲۰ هند «دولتِ خوب»
کلاس درس برای دانشآموزهای تمام طبقات
دستشویی تمیز برای تمامِ هندیها
کارها با سرعتِ لاکپشت پیش میره
کارمندهایِ فرمانداری
با کوچکترین بهونهای آشوب به پا میکنن
تظاهراتِ «کمینِ لاکپشت»
ما با فرستادن لاکپشت به داخل فرمانداری، شورش میکنیم
رئیسجمهورِ غیرمعمولیِ ما آدمهای معمولی، «کمینِ لاکپشت» رو اجرا میکنه
دوستانی که تو سختیها برای رفعِ فقر و تنگدستی اومدن
زنده باد لاکپشتهایِ برکهی ما
ادارهای که توش لاکپشت باشه، آباد میشه
ادارهای که توش رشوه حاکم باشه، نابود میشه
به این میگن «مرگ و نیستی»
خدایا، دفعهی بعد لاکپشتِ بدلی میفرستیم
ملت، میدونین چه ننگِ بزرگیه؟
وقتشه که به ریشِ اون خرس بخندیم
الان با یوسین بولت اومدن اینجا
یوسین بولت...؟ بله، قربان
تو فیسبوک کلی سر و صدا کرده
خودشه، قربان
یه کامیون شن تو جاده زده به یه بز، قربان
متعلق به یکی از کلهگندههای منطقهمونه
این جوونهای مدعی، بز رو برداشتن و قضیه رو الکی گنده کردن
چون تو فیسبوک گذاشتنش
نمایندههای وزیر تصمیم گرفتن به صاحبِ بز خسارت بدن
ولی این پسره مبلغِ خیلی زیادی رو به عنوان خسارت خواستن
اینا گیر دادن که جلوی بارگیریِ غیرقانونیِ شنِ کامیونها رو بگیرن
پونونجال که همراهشه
یه چمدون پر از پروندههای قضایی داره
واسه هر چیزِ کوچیکی شکایت میکنه
همین پروندهی بز رو هم اون باز کرده
قربان، این دختره ایسای
همونیه که همهچیز رو تو فیسبوک پست میکنه
واسه مراسم داره دیر میشه
همین الان برین. باشه، قربان
هر شهری یه دونه از این احمقهای آرمانگرا داره
اینجور مدعیهایِ خودخواندهی عدالت رو باید انداخت پشت میلهها
همهچیز تموم شده و رفته، قربان
اینا سختترین کتکها رو هم تاب میآرن
گوش کن، من دارم میرم موراپور تا یه سری مخلوطکن و آسیاب برقیِ مجانی بدم به مردم
هر چی که هست، فردا میبینمت
ولی رئیسجمهور تمام طرحهای کالاهای مجانی رو ممنوع کرده
پرونده ارائه شده ولی هنوز در جریانه
اگه وسایل مجانی بدین و نذارین مردم مستقل فکر کنن
پس چطور هند میخواد تو سال ۲۰۲۰ تبدیل به ابرقدرت بشه؟
با پول خودم برام جنس میخرین و اسمشو میذارین مجانی؟
این که هدیه نیست
شما دارین یه باری رو به اسم «وام» روی دوش من میذارین
اول به رئیسجمهورِ ما سلام نظامی بده
روال اینه که کارمندهای دولت بیان پیش رئیسجمهور
ولی من فقط برای ایجاد یه تغییرِ مثبت، حضوری اومدم دیدنِ شما
چون رئیسجمهور ناظرِ کلِ هنده
من اینهمه زحمت میکشم و هیچ شور و شوقی از سمت شما نمیبینم
هنوز تو پروندهی یوسین بولت حکمی صادر نشده
یه هفتهست که پرونده رو از «باوانِ» پاپیردی براتون فرستادیم
هنوز خسارتش رو ندادن
هنوزم دارن از سواحل رودخونهی ما شن میدزدن
کامیونها مدام بار میزنن و تخلیه میکنن
با غارت کردنِ زمینِ ما، روستامون رو به قبرستون تبدیل کردن
این آبِ فلورایدی رو ببینین
برو جلو و بهشون نشون بده
آقای رئیسجمهور، دندوناتو بهشون نشون بده
عجب کنه ایه
باشه، به پروندهها رسیدگی میکنم. شما اول از اینجا برین
قربان، لازم نیست به رئیسجمهور کمک کنین
همین که تظاهر کنین دارین کمک میکنین، کافیه
وگرنه کلِ طایفهمون به همین روز میافتن
استخراجِ شن رو به شدت محکوم کنین
اول از همه، حکم توقیفِ فوریِ کامیونِ شن رو صادر کنین
تا ساعت ۳ بعدازظهر بهتون وقت میدم
وگرنه امروز عصر یه اعتراضِ بزرگ به رهبریِ رئیسجمهور برپا میشه
جناب فرماندار، شما باید حواستون به نظم و قانون باشه
اول از اینجا برین بیرون
جناب فرماندار، اینو نگه دارین
هو! داری چیکار میکنی؟
نگهش دارین قربان. چِت شده؟
اینا چیه دیگه؟
No comments yet. Be the first to leave one.