200 baris pertama.
آنچه گذشت...
واقعاً بیرحمانه بوده که تماشا کنم کل دنیا این مرد رو تقدیس کنن
و حقیقت رو راجع به کاری که با پسرم کرد بدونم.
اون ازش دزدی کرد و نابودش کرد.
یه لیست از تمام شرکتهایی
که لایقش نیستن خسارت جانبی اشتباهات من باشن
میخوام.
- تا بتونی؟ - آزادشون کنم
تنها هدفش فروختنـه، که یعنی میتونیم همه رو بخریم.
پرینس کارش تموم شد. دخلش اومد.
اون نمیمیره تا وقتی من بگم
تا یه ماه دیگه، این بیمارستانها
پر از مریضهای این ویروس چینی میشن.
نقاشمون در چه وضعـه؟
سرش با کلکسیونرها
و کارای سفارشی گرمـه.
میتونم یه مقدار فشار رو از روش بردارم
اکس از جادوی سیاهش استفاده کرد که به سفارش کار من گند بزنه
خبر داشتی اکس قراره این کار رو بکنه؟
اگه هنوز مطمئن نیستی یه چیزی تمومه یا نه،
این رابطهی وامونده تمومـه.
به احتمال زیاد هر شرکتی که امروز فروختی
تعطیل بشه.
خبر نداشتی؟
بابی اکسلراد باید
از صحنهی روزگار محو بشه.
اکس یه اسباببازی جدید داره، یه بانک.
و بانک نیازمند یه سرپرستـه
میتونم نفوذش رو ازش بگیرم
حالا میتونی زنده بمونی و جاسوس من باشی
ولی شاید اونطوری که فکر میکنی از آب در نیاد
یه لحظه وایسا. اهداءکننده تویی؟!
پدرم دیگه آدممون نیست.
من طعمهام،
و اون بانک تلهست.
چطور قراره بابی اکسلراد رو زمین بزنیم؟
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
خوش برگشتی
همچنین
واقعاً اون وامونده رو آویزون میکنه؟
اونا آویزون میکنن. اون جاشو گفت، منم نشونشون دادم.
به افتخار بازگشتش، یه دستی به سر و روی اینجا میکشیم
این یه نقاشی واقعی نیست
اگه اکس بگه هست
نکتهی خارقالعادهی هنر انتزاعی همینه
کی میدونه قصد تنر چی بوده؟
من میدونم
قصد داشت همه چی رو از بین ببره...
اگه ناراحتت میکنه،
برو به رئیس بزرگ بگو
سلام، وگز گفت ناراحت بودی
چرا این کار رو کردی؟
خب، هم تابلوها مال منـه هم دیوار، پس...
بیخیال بابی، خودت میدونی منظورم چی بود
چرا اونطوری بهش کیر زدی؟
نابودش کردی
نابود نشده
این قضیه باعث میشه منتقدها دوستش داشته باشن
فقط میگم خیلی سریع از زندگیم
انداختیش بیرون، که تصادفی نبوده.
هیچ قسمت از این حرف درست نیست
حتی نزدیکشم نیست
اینو یادت باشه، اون اول توی زندگی من بوده
وظیفهی تو این بود که بهرهوریش رو بالا نگه داری
خودت بهش گند زدی، نه من
فقط نشون دادن اون تابلو واسه اثبات حرفم کافیه
اگه قرار باشه یکیمون اون یکی رو بازخواست کنه
اون منم.
گوشیت دم دستت باشه
من... لازمت دارم
برای بعد از همون چیزه، میدونی که؟
که آرومشون کنی
بازار مثل «چکمهی اسپانیایی» بوده
میدونی، مثل دوران تفتیش عقاید
وقتی به پاهات میخ آهنی فرو میکردن
تا ساق پات بشکنه؟
آره، ولی مسأله اینه که فقط پاها نیست
- تابوت میخدار - آهنگ «شمارهی هیولا»
این ماجرا کاملاً همچین حسی داره،
این پاندمی و قرنطینه. کار شیطانـه.
نه، منظورم وسیلهی شکنجه بود
مثل همون چکمهست، ولی برای کل بدنـه.
با این همه بیثباتی، با اسب کِشیدن و چهار شقه کردن
بهترین راه کشته شدنـه.
و حداقل قبلش دارت میزنن
بعدش دارت میزنن. اول روی زمین میکِشنت.
پشت یه اسب
بعدش دارت میزنن
- بعدش چهار شقهست میکنن - یا خدا
توجه کنید لطفاً!
سعی نکنید جیم بشید
یه اطلاعیه داریم
خب اول از همه، اگه واکسن زدید،
ماسکتون رو بردارید
نتایج آزمایشها رسید دستم،
همون آزمایشاتی که مدام طبقه پایین میدید،
از اونایی نیست که همه بگیرن،
و 99.6% مؤثره
پس اگه توی ساختمون اکس کپیتال هستید،
ناقل هیچ ویروسی نیستید
- خودت کجایی؟ - توی قرنطینهام
یه روز قبل از تزریق واکسن،
تست کرونام مثبت شد. از خلبان لعنتیم گرفتم.
پس اونایی که ماسکتون رو درآوردید،
شما رو واکسینه کردیم
تا جایی که راه داشت واکسن تهیه کردیم
اگه هنوز واکسینهتون نکردیم،
خب، بذار اینو به همهتون بگم:
تماشای نبردتون
طی بدترین پاندمی،
خیلی الهامبخش بود.
تعهد الهامبخش
شرایط تغییر نکرده،
همگی اخراج هستید
تک تکتون
اکس کپیتال بسته میشه
حالا، اکثرتون
تا آخر امشب دوباره استخدام میشید
توسط شرکت جدید «هولدینگ اکس»
یا تحت شاخهی «بانک اکس»
یا «بخش مدیریت دارایی اکس».
ساختار جدیدمون تا پایان آخر هفته برقرار میشه
پس از دوشنبه کار رو شروع میکنیم
گفتی «اکثرتون» دوباره استخدام میشید؟
خوب گوش دادی
درسته، بن کیم، مثل خودت
ولی نه مثل...
حالا ویندی توی دفترشـه
آماده میشه که
توی مصاحبهی خروجتون
درمورد همهی ایناها باهاتون صحبت کنه.
دنیا تغییر کرده
ما هم باید تغییر کنیم
- از این طرف - ما همین الانشم تغییر کردیم
لورن، مجبوری بین
«میس کربن» و «بانک اکس» یکی رو انتخاب کنی
تا آخر شب وقت داری تصمیم بگیری
اولویت اول،
یه صندوق ویژهی اضطراری تشکیل بده
و کارکنان بانک رو افزایش بده.
یه مقدار سپرده لازم داریم
یه چیزی بیش از چند تا چِک خوشرنگ و لعاب
قبل اینکه هیچ سپردهای باقی نمونده باشه
و بانکمون توی نطفه بمیره.
قبلاً خیلی راحتتر به نظر میاومد
آره خب، اون شکمگندههای لعنتی
همه چی رو بلعیدن.
پس بانکم رو برام پیدا کن
روانپزشکها میگن قوت قلب و اطمینان مجدد نتیجهی خوبی نداره
چون وقتی بهتون قوت قلب داده میشه، تا مدت طولانی پیشرفت نمیکنید.
در عوض، عادت کرده میشید و قوت قلب بیشتری میخواید
آره. ولی من هنوزم به آینه نگاه میکنم
تا مطمئن بشم کونم...
میتونی راحت بپرسی...
...از کسی.
- من بودم... - باشه
از این فرصت استفاده میکنم تا ذهنتون رو آروم کنم
مهم نیست شرکت مادر چیکار کنه،
ما توی «تیلور میسون کربن» مستقل میمونیم
قرار نیست برای بانک کار کنید
همهش حل میشه
اون چطور؟
تو... منظورم لورنـه
نمیخواستم همینطوری بهت اشاره کنم
چون همین جایی...
همگی باید متمرکز و متحد باشیم
الان اهمیت وفاداری دو برابره
پس لورن به بانک نمیره
توی بخش روابط سرمایهگذاران در
شرکت جدیمون میمونه.
هارد باب؟
سلام، اکس
آخرین باری که صحبت کردیم، یه سِمَت بهم پیشنهاد دادی.
خب، حالا که آزادم،
تو فکرش بودم که قبولش کنم.
به خاطر روابطت با کراکوف
از دولت پرتت کردن بیرون؟
آره دقیقاً
ولی در مدت قرنطینه،
از حرکت جدیدت باخبر شدم
پس منم با دقت
آخرین تغییرات قوانین بانکی رو خوندم
تا اگه خواستی مدیر بخش
انطباق بانکت بشم.
خب، برو به دفترمون
و با مدیرعاملم شروع به کار کن.
ردیفه، اکس
شما دو تا شبیه کارمندای بانک هستید
حس میکنید اهل بانک باشید؟
این... داره شوخی میکنه؟
داری سر به سر ما میذاری؟
میبینه که ما واسه چه کاری مناسبیم
همینطوره. و شما مثل پایگاه نظامی «فورت ناکس» مستحکم هستید
در حالت آمادهباش بمونید. مستقیماً از فرمانده ارشد بهتون مأموریت داده میشه.
یه آلارم یادآور میخواستید،
امشب ساعت 8 با یه کسی به اسم «چلسی» قرار دارید
وای لعنتی!
فراموش کرده بودم
امکان نداره الان بتونم دفتر رو ترک کنم
No comments yet. Be the first to leave one.