200 baris pertama.
."سلام "کیت
.رزی" گفت اینجایی"
مشکلی پیش اومده؟
...اینا فرمهای کمک مالی درخواست کالج سوفی ـه
.که ازت خواستم امضا کنی
...نمیدونستم درآمد امسالت چقدره، پس
.خودم پر میکنم
.ممنونم
.رزی" خونهی دوستش "ربکا"ست" ...دارن روی پروژهی درسیشون کار میکنن
پس مجبوری بعد از شام بیای دنبالش، باشه؟
چرا یه شب دیگه کارشو انجام نمیده؟ .من فقط دو شب در هفته میبینمش
این انتخاب کی بود، "پائول"؟
باید اون دور و بر بپلکم تا کارش تموم بشه؟
تا اون موقع چیکار کنم؟
.نمیدونم .شاید بتونی اون یکی بچهتو ببینی
.متاسفم. خواهشاً نذار بازدوباره شروع بشه
و منم خواهش میکنم وسط جلسات من نیای، باشه؟
.خواهش میکنم اینجا نیا .بذار این یه ساعت مال خودم باشه
.فکر کنم الان دیگه تمام زندگیت مال خودته
چرا ازش لذت نمیبری؟
."سلام "تامی - .چه به موقع -
.امیدوارم همهی حرفا رو نشنیده باشی - .اوه، نه. مشکلی نیست -
.راستشو بخوای خوشحالم که دیدمت
...خواستم از معذرت خواهی کنم که
.هفتهی پیش، حرفتون رو قطع کردم
.اشکالی نداره
.خوشحالم دوباره دیدمت
.نوبت توـه. خوش بگذره
"به نظر میومد امروز "تامی .جلسهی خوبی رو گذرونده
.نمیتونیم درمورد بیمارای دیگه حرف بزنیم .هفتهی پیش خودت گفتی
...هفتهی پیش خیلی حرفا زدم
و حقیقت اینه که نمیدونم .چه فکری تو سرم بود
.ببین. نمیتونم زیر نظر تو باشم
.قضیه شخصی نیست
اگه قرار بود برم پیش روانشناس .مشخصه که میاومدم پیش تو
...ولی الان برای من وقت خوبی نیست
.که خودم رو بیشتر از این بیچاره کنم
کاری که ما میکنیم تو رو بیچارهتر میکنه؟
.فقط نخواستم زنگ بزنم، میدونی
مطمئنی؟ - .کاملاً -
.متاسفم که اینو میشنوم
.ولی به تصمیمت احترام میذارم
به تصمیمم احترام میذاری؟ - .بله، البته -
میخوای برم؟
.همینجا بمون و منتظر بچهها باش
.اشکالی نداره
ولی چون یه کم وقت آزاد دارم .باید یه چندتا چیز بخرم
میری خرید؟ - تو چیزی نمیخوای برات بگیرم؟ -
من از سوپرمارکت چی میخوام "جینا"؟
.راست میگی، نمیدونم
میخواستی باهات بحث کنم؟
ازم میخوای وادارت کنم که بیای به جلسات درمانی؟
دوست داشتی همینطوری برات پیغام بذارم؟
...نه، این کارت خیلی عاقلانهست. من برم
نمیتونیم یه ساعت باهم حرف بزنیم؟ - .هفتهی پیش همینکارو کردیم -
.برای یه ساعت حرف زدن بهت پول میدم
.من حرف زدنامو نمیفروشم
.شاید بهتر باشه براشون هزینه کنیم
کاش همه یاد بگیرن .همهچی رو بهتر انجام بدن
پس تا من برم و برگردم اینجا میمونی؟
.میدونم داری چیکار میکنی - چیکار میکنم؟ -
،همهی زنها مثل همن .از اول تا آخرشون
ببخشید؟
شاید هم فکر خوبی نباشه .که اینجا بمونی
.فقط میخوام بمونی و حرف بزنی
.خودت گفتی - ،10 دقیقه -
.خواهش میکنم
."نمیدونی چه هفتهای رو گذروندم "جینا
یه مدیر اجرایی هست .که بابت درون بینیـم بهم پول میده
...وقتی هم بهش میگم، نمیخواد
حالم به هم میخوره از آدمایی که .فکر میکنن هرچی رو که بخوان میتونن بخرن
بعدش یه بیمار قدیمی ـه ...که 20 سال بود ندیدمش و حالا
فکر میکنه هر اتفاقی که افتاده .بی برو برگرد تقصیر منه
فقط میخوام چند دقیقهای .رو استراحت کنم، همین
.فقط چند دقیقه
نمیتونی تو قطار استراحت کنی؟
تو قطار میتونم حرف بزنم .ولی تو نیستی که جوابمو بدی
نه فقط تو، با همهی مردمی .که تو طول هفته نمیبینم
.مثل "کیت" و پسرا - ."و "رزی -
.این هفته با "تامی کنت" هم حرف زدم
چرا همش تو فکر "تامی کنت" هستم؟
.نمیدونم
وقتی 17 سالم بود .تو خونهشون خیلی خوشحال بودم
.فکر کنم آخرین باری بود که خوشحال بودم
."فکر نکنم، "پائول
چی ـه بودن من تو اون خونه انقدر باعث خوشحالیم بود؟
.نمیدونم
شاید یه چیزی هست .که وادارت کرده بیای مشاوره
همینطور وادارم کرد که اون .حرفای احمقانه رو درمورد زنها بزنم
،اینکه زنها شبیه هم هستن .چه حرف احمقانهای بود
.خواهش میکنم منو ببخش
آدما وقتی عصبانی هستن .حرفای احمقانه زیاد میزنن
عصبانیت هم موضوع خوبی ـه .که تو جلساتمون راجع بهش حرف بزنیم
.از تو قطار به وکیلم زنگ زدم
..."معلوم شده که وکیلای آقای "پرینس
.امروز از "لورا" شهادت میگیرن
.اون با "الکس" رابطه داشته
خبر دارم وقتی عاشق تو بوده .با "الکس" هم رابطه داشته
.مثلث خطرناکیه
نگرانی که اون از این طریق راهی برای برگشتن سمت تو پیدا کنه؟
.نمیدونم چی قراره بگه
شاید واقعاً فکر میکنه که .مرگ "الکس" تقصیر منه
اینم یه موضوع دیگه که .وادارم کرد بیام اینجا
.خیلی خب
.منم مثل بیمارام هستم، میدونی ...نمیخوام تحت درمان باشم
چون نمیخوام درمورد پدر و مادرم .حرف بزنم. گذشتهی من خیلیم خوب ـه
.که در حال حاضر دلیل مشکلات همینه
...پائول" مطمئنم یه اتفاقی برات افتاده که"
.که به خاطر اون خیلی به "تامی کنت" فکر میکنی
.اتفاقی برام نیفتاده فکر میکنی چرا من اینجام؟
.متاسفم
.خواهش میکنم
.بگو چی به ذهنت خطور کرده
این فکر به ذهنم خطور کرده که ...تو به "تامی کنت" علاقمند شدی
...چون یه موضوع ناتموم
...توی درکت از متارکهی پدرت
.و فروپاشی مادرت وجود داره
و "تامی کنت" چه ارتباطی به این داره؟ - .نمیدونم -
حدس هم نمیتونی بزنی؟
.اینم یه فکری ـه. حدس درمانی
...بهم میگی یه مشکلی داری
و منم سعی میکنم حدس بزنم ...دلیلش چیه و اگه حدسم درست بود
.برنده میشم
تنها مشکلی که هست اینه که باید بدونم ...دلیل مشکلم چیه
.تا بگم درست میگی یا غلط
.خیلی خب، باشه
...آره
چیزی که خیلی تو ذهنمه اینه که ..."واکنشم نسبت به "تامی کنت
.یه جوری به مرگ مادرم گره خورده
که دیدن "تامی" یه جور پنجره رو .به اون زمان باز کرده
..."یه جا بودن با "تامی
...احساس کردم باید به درونم نگاه کنم
...میدونی
...که خودم رو ببینم
.قبل از اینکه سقوط کنم
...و من و "تامی" عاشق هم بودیم
.و دوست داشتم درمورد اینم حرف بزنم
"ولی نمیتونم درمورد "تامی .حرف بزنم چون بیمار توـه
...پس
نمیدونم، شاید یه وقتی ...تامی" رو برای قهوه ببرم بیرون"
...ولی نمیخوام به پنجرهی
...رو به مادرم نگاه کنم. فقط
...میذارم همونجا
.مُرده بمونه
.مشکل، مُردن نیست - ...مشکل -
.روح ـه
.مثل فیلمای ترسناک
،میکشیش، دفنش میکنی ...ولی بعد دوباره برمیگرده
.و از قبر میاد بیرون
!!!مــــادر
.اونا هیولا هستن
.چیزایی که مُرده نمیمونن
و یه شب وقتی خسته از ...کشتنهای مداوم هستی
...میذاری اون تو رو بکشه
...تنها راهی که حداقل همهچی
.تموم میشه
این چیزی ـه که فکر میکنی اون بالا تو جنگنده برای "الکس" اتفاق افتاده؟
...بعد از چندبار جنگیدن با احساس گناهش
...گذاشته بیاد سراغش
و همهچی تموم بشه؟
.آره
خیلی سخته که بدونی یه نفر .چقدر با خودش کشمکش داشته
.درسته - .مثلاً خود تو -
."لازم نیست نگران من باشی "جینا - .خوشحالم -
ولی نمیدونم چرا فکر میکنی ...مقاومتت رو از دست دادی
.که بیشتر از یه بار با مادرت بجنگی .شاید این دفعه برنده بشی
چه پیشنهادی داری؟
میگم شاید بالاخره بتونی .اونا رو برای همیشه بخوابونی
...یکی از اونا... بابام .هنوز زندهست
.معلومه که میدونم
...ولی بازم
اگه درمورد اتفاقی که افتاده ...یه روشن بینی داشته باشی اونوقت
.شاید بتونی همهشو در آرامش بخوابونی
.و میتونی
چطورـه؟
به عنوان یه هدف تو درمان؟ - ...چه هدف باشه -
.چه نباشه
.فکر نکنم بدون مشاوره بتونم اینکارو بکنم
.میشناسمش. نمیخوام روش کار کنم .نمیخوام درموردش فکر کنم
همینطور خودمو سرزنش میکنم .و میندازمش گردن این و اون
،بازم شروع میکنم به سیگار کشیدن .زیادی مشروب میخورم
نمیدونستم مشروب خوردن .برات مشکل به وجود میاره
.تا وقتی تنهایی مشروب نخورم مشکلی نیست
چرا من انقدر درمقابل تو مقاومت میکنم؟
...چرا این همه راهو بکوبم بیام اینجا
تا فقط بهت بگم جلسات روانشناسی رو نمیخوام؟
.مشخصه که باید درمان بشم
.باید بفهمم بخش بعدی زندگیم چطور پیش میره
.باید بدونم کارم رو درست انجام میدم یا نه
باید مطمئنم بشم که دارم به ...مردم کمک میکنم. و اگه اینطور نباشه
.باید بدونم بعدش باید چیکار کنم
واقعاً ناراحتی که نمیتونی ...چیزی درمورد "تامی" بشنوی
چون اون بیمار منه؟
.معلومه که ناراحتم .واقعاً ناراحتم
.ممنونم
و؟
...درمورد رفتار شما دوتا فکر میکنم
مخصوصاً اگه چیزی بین شما .اتفاق افتاده باشه
فکر میکنی مثلاً قراره یه اتفاقی بین من و اون بیفته؟
...لزوماً نه. ولی من فرض رو بر این میگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.