200 baris pertama.
پرده ی نقاشی شده
سال 1925 چین
لندن , دو سال قبل
سلام
بگو. من خوشحال میشم
چی ؟
ببخشید من خوشحال میشم اگه تو بیای و با من برقصی
چرا که نه
کتی.اون مرد جوان که دیشب با تو رقصید کی بود ؟
کدومشون ؟
همون که ساکت بود و خیلی جدی به نظر میومد
اونو میگی
من فکر میکردم شما اون مرد دعوت کرده بودید. مادر
من نمیدونم در مورد کی داری حرف میزنی ؟
من اونو دعوت کردم
اسم اون فین و یه دکتره
اون مسئول آزمایشگاه دولتی شانگهایه
یه کارمند دولتی ؟
در هر صورت.
من یکشنبه ی گذشته در مورد این مهمونی کلی باهاش حرف زدم
من بهش گفتم هر موقع دوست داشت میتونه برگزد اینجا
کمتر پیش میاد که تو و من از یه نفر خوشمون بیاد
تو اونو دوست داری
نه خیلی
چه مشکلی با اون داری ؟ اون عاشقت شده ؟
من نمیدونم
من باید فکر اینو میکردم که تو میدونی
یه نفر عاشقته
مسئله اینکه من عاشقم یا نه . ولی من عاشق نیستم
بهتره بیشتر حواستو جمع کنی. دختر جوان
زمان داره میگذره و تو اینو میدونی
بس کن مادر صادقانه بگم
پسر های زیادی هستند که من میتونم باهاشون ازدواج کنم
تام , دیک یا هری
یا هری البته اگه به اون طرز تفکر ما قبل تاریخیش دقت نکنیم
تا چند وقت دیگه از پدرت توقع داری که همه ی مخارجتو تامین کنه
سلام
سلام . من
من اومدم تا
پدرتون رو ملاقات کنم
من میرم بیرون
میتونم همراهتون بیام ؟
درست به موقع
دقیقا شغل شما چیه ؟
من میکروب شناسم
باید شغل جذابی باشه
تو هیچ اطلاعاتی در مورد این رشته نداری ؟
نه متاسفانه
نه. این دلیل خوبی نیست
من در مورد ميکروارگانيزم هایی تحقیق میکنم که ناقل بیماری هستند
جالبه
نه اصلا .دقیقا بر عکس
بهتر نیست بریم تو ؟
تو از گلها خوشت میاد؟
نهنه خیلی
خب ولی منظورم این بود که آره
ولی ما واقعا نمیدونیم اونا اطراف خونه ی ما وجود دارند
مادرم میگه
چه دلیلی داره آدم چیزیو بخره که میتونه مجانی اونو به دست بیاره ؟
ولی ما بعدش دیگه اون هارو پرورش نمیدیم هیچکدومشون رو
این به نظر احمقانه میاد
که برای چیزی قراره بمیره کلی زحمت بکش
من میخوام یه چیزی رو به شما بگم.
من اومدم تو رو ببینم تا ازت بپرسم با من ازدواج میکنی
شما با این پیشنهادتون منو گیج کردید
شما میتونید بگید که من عاشق شما نیستم؟
شما هیچوقت به ابراز علاقه نکرده بودید
....... من باید
من میخوام. این خیلی سخته
ولی وجود داره
بله
به نظرم این درخواست خوبی نبود
همینطوره
شما دید که چقدر من دست پاچه ام ؟
من تو این نوع کارها واقعا افتضاح ام
اما یه مسئله ای هست
اونم اینکه من باید زود برگردم به شانگهای
من زمان زیادی ندارم
من هیچ وقت فکر نیمکردم کار شما اینجوری باشید
به نظرم به محض آشنایی, خیلی تقویت شدم
من مطمئنم که تو میتونی
من هرکاری در توانم هست انجام میدم تا تو رو خوشحال کنم
هر کاری
من فکر میکنم تو از شانگهای خوشت بیاد
اونجا خیلی ساکته
و قرص توش خیلی زیاده
مطمئنا تو از من انتظار نداری همین لحظه جوابتو بدم
من تو رو خوب نمیشناسم
بله .درسته ما خیلی امیدواریم اما
اما نباید از اون توقع داشته باشیم که سریع جواب مارو بده
بله.یه عروسی دوست داشتنی آخر پاییز
اون به خودش خیلی میرسه, اون دختر منه
بالاخره یکی از اونها باهاش ازدواج میکنه
نه .من خیلی وقت پیش بخیال کیتی شدم
بله.
بله
درسته .میدونم شما میفهمید
خب ؟
این خونه از چیزی که تصور میکردی کوچیکتره ؟
من در مورد اینجا زیاد فکر نکردم
تو پیانو نداری ؟
نه . آخه من پیانو نمیزنم
کیه ؟
منم
بیا تو
فقط اومدم ببینم
تو راحتی ؟
چیزی لازم نداری ؟
نه
من خوبم
ممنون
خوبه خوبه
من خیلی خوشحالم که تو اینجایی
من میتونم چراغ خاموش کنم ؟
برای چی
خاموشش میکنم
خفن داره بارون میاد
گفتم خفن داره بارون میاد
بله .شنیدم
تو باید جواب منو بدی
ببخشید
من عادت دارم وقتی حرفی برای
گفتن ندارم صحبت نکنم
اگر هرکسی نخواد صحبت کنه به جز موقعی که یه حرفی برای گفتن داره
خیلی زود همه قدرت صحبت کردن رو از دست میدن
والتر
ببخشید
حق با تو
ما باید چیکار کنیم ؟
میخوای بازی کنیم
تو از بازی هایی که من میکنم خوشت نمیاد اونا برای تو کسل کننده ست
مزخرفه
بیا ورق بازی کنیم
نظرت چیه در مورد اینکه یه شب بیرون بگذرونیم ؟
ما شنبه شب به یه مهمونی دعوت شدیم
از طرف کی ؟
تاوسند
دوروتی تاسند
تو از اون خوشت نمیاد ؟
خب , من فقط یه بار اونو دیدم
اما دلیل نیمشه که اون مارو به مهمونیش دعوت کنه
واقعا ؟
آره,من نمیدونم اون چرا ما رو دعوت کرده
این زنه همونی که با اون کنسول عوضی ازدواج کرده ؟
صادقانه بگم این کارها تو شانگهای بی معنیه
مادرم اصلا دوست نداره حتی نصفی از اون هارو برای صرف نهار دعوت کنه
من کارت سیاه شماره ی پنج رو بر میدارم
باشه.همه چیز روبه راهه
من فکر میکردم تو از مهمونی خوشت بیاد
اما ما نباید به هیچ وجه تو این مهمونی شرکت کنیم
در هر صورت برام مهم نیست.
بریم یه جایی؟
کیتی فین ؟ سلام دوروتی
من خیلی خوشحالم که توستی بیای
این والتره
از ملاقات با شما خیلی خوشحالم.
ایشون شهرم هستند
چارلی انقدر حرف نزن و از مهمونات پذیرایی کن
شما رو میشناسم آقای فین چارلی
ایشون دکتر فین هستند عزیزم
خواهش میکنم منو ببخشید دکتر فین
مهم نیست
وایشون همسر دکتر فین هستند . کیتی
خانوم فین
آقای تاوسند
من معذرت میخوام دکتر فین
من فکر میکردم شما همکار چارلی توی کنسول گری هستید
مسئله ی مهمی نیست
من توی آزمایشگاه دولتی کار میکنم
آزمایشگاه دولتی . چقدر جالب
لذت میبری ؟
من هیچ وقت یه همچین چیزی ندیده بودم
هر حرکتش یه معنی میده
میبینی با روسریش چطور داره صورتش میپوشونه ؟
اون به خاطر بدبختیش ماتم گرفته
براش چه اتفاقی افتاده ؟
اونو به عنوان یه برده فروختند
اون محکوم به یه زندگی پر از سختی و ناامیدی
تویه یه جای قریب شده
اون زنجیر هارو میبینی ؟
انها نشونه ی قفل سنگینی که روح اون به دام اندخته
و اون نمیتونه ازش فرار کنه
و در آخر اون گریه میکنه
گریه اون به خاطر سرزندگی و شادابی
دوران جوونیشه
و همچنین به خاطر تنها شدنشه
و بیشتر گریه ها به خاطر
عشقی که هیچ وقت نتونست اونو احساس کنه
و هیچ وقت نتونست اونو به دست بیاره
میدونی اون واقعا میخواد چی بگه ؟
در حقیقت من نمیدونم اون میخواد چی بگه
من چینی صحبت نمیکنم
اون چی بود ؟
احتمالا ام آ یا حتی یکی دیگه از اونها
اون رفت
اون صدای مارو شنید
کی ؟
والتر
والتر , اگه اون بود چی ؟
تمام چیزی که اون میدونه اینکه تو الان خوابی
No comments yet. Be the first to leave one.