200 baris pertama.
فکر کردي به اندازه کافي مرد هستي که تيغ هاي شمشير منو تست کني؟
هستي؟
!تو مثل تمام ترسوهاي ديگه هستي
!من دها هزار آدم مثل تو رو شکست دادم
.خب، زودباش، يه کاري کن
نکنه منتظري که من اول شروع کنم؟
اولين اشتباه؟
،خب، اين اشتباه تو بود !حالا منتظر من باش
!آخه من اشتباه نميکنم
.هه، بذار اين واست يه درس عبرت باشه
!کارت با شمشيرم تموم شد؟ - !اين کارو نکن -
.اين اسباب بازي نيست
،گفتم برم يکم چوب بيارم .نگفتم چطوري ميارم که
.شانس آوردي درخت زياد شاخ و برگ نداشت
.ميتونستي زخمي بشي - ...شايد زخمي نميشدم اگه کسي -
.بهم ياد ميداد چطور از اونا استفاده کنم... - !نه -
ميدوني چيه؟ اصلاً با عقل جور در مياد که .من خودم غريزي بدونم بايد چطور از خودم دفاع کنم
!آره فکر کنم جور در مياد
سلاح وسيلهي خوبي براي دفاع .از خود نيست
،وقتي شمشيرت رو ميکِشي .آمادهي ايني که يکي رو بُکشي
فکر ميکني من نميدونم؟ - .نه، فکر نميکردم بدوني -
.مردم با شمشيرهاشون خيلي سريع کار ميکنن .هميشه بايد آخرين حرکت رو بکني
.من نميخوام کشتن رو ياد بگيرم .ميخوام ياد بگيرم که چطور زنده بمونم
.خيلي خب .قوانينِ زنده موندن
.قانونِ اول : اگه ميتوني فرار کني، پس فرار کن
،قانونِ دوم : اگه نميتوني فرار کني تسليم شو .بعدش فرار کن
قانونِ سوم : اگه تو اونجا زيادي بودي ...بذار اونا با همديگه بجنگن
.تا تو بتوني فرار کني...
قانونِ چهارم - .صبر کن -
بازم فرار کردنـه؟ - .نه -
قانونِ چهارم اينه که تو کجا از اين قوانين .استفاده کني، و ميدونم که تو ميتوني
.گابريل"، اول دانش بعد بعد سلاح"
،زماني که دست به سلاح ميشي .فقط يه هدف داري
...و لحظه اي که ميکُشي
...لحظه اي که ميکُشي چي؟
.همه چي تغيير کرده .همه چي
اين ديگه چيه؟
...عزيزم - .دردسر -
.يواش بردار
اين از قسمتِ فرار کردنـه؟
.هنوز نه، ولي آماده باش
.روز خوبيـه اينطور نيست؟
.بستگي به تو داره چي ميخواي؟
اوه، اين دنيا پُر شده از .آدما فقير و گشنه
از حالا به بعد از مسافرا .يه چيزايي رو بر ميداريم
...اسب، طلا
.يا هر جواهري که ميتوني با خودت داشته باشي...
و فکر کنم من هم يه مثل تو .شمشير دارم
...حالا، بخوايم حساب کنبم
.فکر کنم تسليم شدن شروعِ خوبي باشه
!قبوله .گابريل"، سلاحاشونو بردار"
!بگيرينشون
!کوچيکه رو بگيرين !اون شمشير داره
.بکشينش، فوراً
،من اين شمشير رو ميشناسم .فقط يه نفره که اين شمشير رو داره
تو "زينا"ـيي، نه؟ - واقعاً ميخواي بفهمي؟ -
! شهرتِ من داره خيلي زياد ميشه
!فرار کن! زودباش - !بيا از اينجا بريم -
.خيلي خوبه
به اون دخترِ جوون توجه کردي؟
.اون بخاطرش عصباني بود
.و در عين حال خودشو با خون زياد کثيف نکرد
.مورفيس" خوشحال ميشه"
.آره، اون بي عيب و نقصه،عاليه
...در زمان خدايان باستان
...فرماندهان
...و پادشاهان
،با سرزميني در فقر و بدبختي .قهرماني رو در خود پرورانده بودند
.اون "زينا" بود
شاهزاده خانومِ جنگجويي که .در گرماي تابستان جلو ميرفت
...قدرت
...تعصب
...خطر
.شجاعت او دنيا رو عوض خواهد کرد
.هنوز برام قابل هضم نيست
.تا اومدم شمشيرمو بردارم به طرفم حمله ور شدن
.شايد فکر کردن تو براشون يه تهديدي
تو منتظر يه همچين لحظه اي بودي که بگي ديدي گفتم». مگه نه؟«
!نه .من منتظر بودک که خودت بگي
.من نميدونستم دارم چه فکري ميکنم ...شايد تو فکر اين بود که
.زينا" به کمک نياز داره"...
يا اگه ميتونستم يکم از خشم .زينا" کم کنم"
.تو هر مورد، نه
.برم يکم بيشتر گوشت خوک بردارم .تا چند دقيقه ديگه ميبينمت
.عصر بخير
اين دوستته؟
آره، چطور مگه؟ - .اوه هيچي، همينجوري پرسيدم
.کل شهر رو غريبه ها تشکيل ميدن
خب، چه کمکي ازم ساخته است؟
.يه سوهان و يکي روغن ميخوام
به کي بايد گزارشِ اون مردِ مُرده رو بدم؟
مردي؟
،دوستت اونو نکشته کشته؟
.نه
.اوه، پس خوبه
.چه فرقي ميکنه که کي اونو کشته
."هي! "الکتون !برو بيرون
.ميدونم، متأسفم ... اومدم بگم
.افسارِ اسبم گم شده...
!برو بيرون! حالا ...خواهش ميکنم
.نميتونم با يه طناب اونو هدايت کنم
.بهت اخطار ميدم پيرمرد، برو و برنگرد
چرا به اون مرد افسار فروختي؟
.چون با اين آدما کار نميکنم
.ولي من ديگه عارف نيستم - .يه گاو نميتونه خصوصيتشو تغيير بده -
!عارف، عارفِ قبلي، همهـش يه گهيه .بيرون
!من عارف نيستم
...ميدونم رفتارم خشونت آميز بود، اما
.اما اون يکي از اوناست
خب، سوهان ميخواستي، درسته؟
.نه، نظرم عوض شد
!يه افسار واسه اسبم ميخوام
هي، اينجا داري چه غلطي ميکني؟ - مگه باز نيست؟ -
...خب، البته که بازهِ حانومِ جوان،اما
تو اين شهر چه غلطي ميکني؟...
الان بايد کنار آب بشيني ...و براي انقلاب آماده باشي
.مگر اينکه از "مورفيوس" نترسي...
مورفيوس"؟" خداي روياها؟
حالا چرا بايد ازش بترسم؟
.آه، بايد تحربهـش کني
!آره! منظورم همينه، تجربهـش کردم
هميشه اينقدر فضولي؟ - .خب بايد ميدونستم -
وگرنه، چرا تو مغازم بودي؟
داشتي سلاح هاتو عوض ميکردي؟
سلاح هاتو تو جنگ از دست دادي، درسته؟
!آره درسته !تو يه جنگِ بزرگ
.شبيه جنگوها هم نيستي
.البته، تو قدرت دروني داري
.مثل يه دونه خوشگل پنهان شده تو مدفوع عقاب
.توصيفِ خوبي بود
آه، بذار ببينم چي ميتونم .بهت نشون بدم
آه، فولاد، اين مال معادن "اسکندر" از .کشور آلبانيـست
.زيباترين شمشيريـه که تا بحال ديدم
.و اوه، باور کن من زياد با اينا کار کردم
!يا شايد هم يه چيزي کوچيکتر از اين
.خب بذار ببينم اينجا چي داريم
.اوه، چه خوشگله
.يه خنجر سينه هستش
اوه، منظورم اينه که ساخته شده که .درست تو قلب دشمنت فرو بره
.نه، نه کاملاً
.اوه، خنجرِ سينه
!آره! دوستش دارم
.آره...آره
.از شهر برو بيرو عارف
...من..عارف نيستم...اون..اون افسار
کي اينکارو کرده؟ کي؟...
.ممنونم! ممنون
سوهانت رو گرفتي؟
.نه
چي بلايي سرت اومده؟
منظورت چيه؟
.نميدونم .فقط يکم...يکم بزرگتر بنظر مياي
.نه اينطور نيست، بخاطر هواي کوهستانه .انگيزهـمو برده بالا
نکنه يه جادوگر پيدا کردي که انگيزهات رو بيشتر کنه.هان؟
نه، ميشه تمومش کني؟
اووه، آه، ببين...اونو نگاه کن؟
.تو اين لباسا همه چي پيدا ميشه
اونا خيلي خوبن، ميدوني؟
.ميدونم، تفکر قبل از سلاح
.فعلاً پيش من ميمونه
!هاهوواين مثل سينههات خطرناک نيست
.شوخي کردم يکم بخنديم
چي شده؟
.سوار اسب شو
اونا گرفتنش. زود بگو کجان؟
.فکر کنم بايد تو قلعه "مورفيوس" باشن .اين يه انقلابه
.عارف واسه اين کار به يه خانومِ جوون نياز داره
ما به همين خاطر دختراي .جوونمون رو از اينجا دور کرديم
.فکر کردم ميدوني - .نه -
.چشاه خيلي روشن شد وقتي مارو تو شهر ديدي
اونا ميخوان باهاش چيکار کنن؟
!وايسا! به نام خدايان! تو قوي هستي
درهر انقلاب...عارفها از کوهستان پايين ميان .و يه دختر جوون رو ميگيرن ميبرن
.ما اصلاً اونا رو نديديم
!مرد کور
اون عارف بود؟ - .آره -
.آره، آره، اگه جرأت داري برو پيشش
."تا چند لحظهي ديگر ارباب من "مورقيوس
.فکر کنم با عروس تازهتون بهتون خوش بگذره
.اون به زودي ارزش خودش رو ثابت ميکنه
.بذاريد بيام بيرون .شما تو دردسر بزرگي افتادين! حرفمو باور کنيد
.فرزندِ من...آشفتگي تو رو درک ميکنم
.اما اميد داشته باش .امروز افتخار بزرگي نصيبت ميشه
.خيله خب. حرفتو بزن
.تو بعنوان عروس "مورفيوس" انتخاب شدي
عروس؟ "مورفيوس"؟
.نه، شما اشتباه گرفتين .به حرفم گوش کنين
.من زن زندگي نيستم
.من...خب من شبا دير وقت ميخوابم ...اصلاً نميدونم چطور خونه رو تميز کنم
.يا بچه داري کنم... .اصلاً استخون لگن پامو ببين
.چارهاي نيست - .هيچکدوم از اينا واسه "مورفيوس" مهم نيست -
جداً؟ خب پس چي مهمه؟ .من اشتباهات زيادي داشتم
تو داري به يه سري از کارهايي که .ضدخوبي هستن اشاره ميکني
اگه زنده بموني، با افتخار زن .مورفيوس" خواهي شد"
.اگه (زنده) نموني، يه قرباني خواهي بود - .يه يه دقيقه صبر کن-
برگرت عقب، «اگه زنده بموني» ، اين بود ديگه،نه؟
.مبارزات آسان نخواهند بود
.و هرکدومش ممکنه مبارزهي مرگ باشه
کي اونجاست؟
!من اونقدرهام که فکر ميکني کور نيستم !يه احساس هايي دارم که تو نميتوني درکشون کني
No comments yet. Be the first to leave one.