Xena: Warrior Princess

Xena: Warrior Princess

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

Xena : Warrior Princess - 1x03 - Dreamworker
Komentar oleh sajad_cancel
تـرجمه و زیـرنویـس از سـجـاد | IMDb-Dl.Com

Tag

other
Diterbitkan pada: 2013-06-07
Unduhan: 49
Tuna Rungu: Yes

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

فکر کردي به اندازه کافي مرد هستي که تيغ هاي شمشير منو تست کني؟

هستي؟

!تو مثل تمام ترسوهاي ديگه هستي

!من دها هزار آدم مثل تو رو شکست دادم

.خب، زودباش، يه کاري کن

نکنه منتظري که من اول شروع کنم؟

اولين اشتباه؟

،خب، اين اشتباه تو بود !حالا منتظر من باش

!آخه من اشتباه نمي‏کنم

.هه، بذار اين واست يه درس عبرت باشه

!کارت با شمشيرم تموم شد؟ - !اين کارو نکن -

.اين اسباب بازي نيست

،گفتم برم يکم چوب بيارم .نگفتم چطوري ميارم که

.شانس آوردي درخت زياد شاخ و برگ نداشت

.مي‏تونستي زخمي بشي - ...شايد زخمي نمي‏شدم اگه کسي -

.بهم ياد مي‏داد چطور از اونا استفاده کنم... - !نه -

مي‏دوني چيه؟ اصلاً با عقل جور در مي‏اد که .من خودم غريزي بدونم بايد چطور از خودم دفاع کنم

!آره فکر کنم جور در مياد

سلاح وسيله‏ي خوبي براي دفاع .از خود نيست

،وقتي شمشيرت رو مي‏کِشي .آماده‏ي ايني که يکي رو بُکشي

فکر مي‏کني من نمي‏دونم؟ - .نه، فکر نمي‏کردم بدوني -

.مردم با شمشيرهاشون خيلي سريع کار مي‏کنن .هميشه بايد آخرين حرکت رو بکني

.من نمي‏خوام کشتن رو ياد بگيرم .مي‏خوام ياد بگيرم که چطور زنده بمونم

.خيلي خب .قوانينِ زنده موندن

.قانونِ اول : اگه مي‏توني فرار کني، پس فرار کن

،قانونِ دوم : اگه نمي‏توني فرار کني تسليم شو .بعدش فرار کن

قانونِ سوم : اگه تو اونجا زيادي بودي ...بذار اونا با همديگه بجنگن

.تا تو بتوني فرار کني...

قانونِ چهارم - .صبر کن -

بازم فرار کردن‏ـه؟ - .نه -

قانونِ چهارم اينه که تو کجا از اين قوانين .استفاده کني، و مي‏دونم که تو مي‏توني

.گابريل"، اول دانش بعد بعد سلاح"

،زماني که دست به سلاح مي‏شي .فقط يه هدف داري

...و لحظه اي که مي‏کُشي

...لحظه اي که مي‏کُشي چي؟

.همه چي تغيير کرده .همه چي

اين ديگه چيه؟

...عزيزم - .دردسر -

.يواش بردار

اين از قسمتِ فرار کردن‏ـه؟

.هنوز نه، ولي آماده باش

.روز خوبي‏ـه اينطور نيست؟

.بستگي به تو داره چي مي‏خواي؟

اوه، اين دنيا پُر شده از .آدما فقير و گشنه

از حالا به بعد از مسافرا .يه چيزايي رو بر مي‏داريم

...اسب، طلا

.يا هر جواهري که مي‏توني با خودت داشته باشي...

و فکر کنم من هم يه مثل تو .شمشير دارم

...حالا، بخوايم حساب کنبم

.فکر کنم تسليم شدن شروعِ خوبي باشه

!قبوله .گابريل"، سلاحاشونو بردار"

!بگيرينشون

!کوچيکه رو بگيرين !اون شمشير داره

.بکشينش، فوراً

،من اين شمشير رو مي‏شناسم .فقط يه نفره که اين شمشير رو داره

تو "زينا"ـيي، نه؟ - واقعاً مي‏خواي بفهمي؟ -

! شهرتِ من داره خيلي زياد مي‏شه

!فرار کن! زودباش - !بيا از اينجا بريم -

.خيلي خوبه

به اون دخترِ جوون توجه کردي؟

.اون بخاطرش عصباني بود

.و در عين حال خودشو با خون زياد کثيف نکرد

.مورفيس" خوشحال مي‏شه"

.آره، اون بي عيب و نقصه،عاليه

...در زمان خدايان باستان

...فرماندهان

...و پادشاهان

،با سرزميني در فقر و بدبختي .قهرماني رو در خود پرورانده بودند

.اون "زينا" بود

شاهزاده خانومِ جنگجويي که .در گرماي تابستان جلو مي‏رفت

...قدرت

...تعصب

...خطر

.شجاعت او دنيا رو عوض خواهد کرد

.هنوز برام قابل هضم نيست

.تا اومدم شمشيرمو بردارم به طرفم حمله ور شدن

.شايد فکر کردن تو براشون يه تهديدي

تو منتظر يه همچين لحظه اي بودي که بگي ديدي گفتم». مگه نه؟«

!نه .من منتظر بودک که خودت بگي

.من نمي‏دونستم دارم چه فکري مي‏کنم ...شايد تو فکر اين بود که

.زينا" به کمک نياز داره"...

يا اگه مي‏تونستم يکم از خشم .زينا" کم کنم"

.تو هر مورد، نه

.برم يکم بيشتر گوشت خوک بردارم .تا چند دقيقه ديگه مي‏بينمت

.عصر بخير

اين دوستته؟

آره، چطور مگه؟ - .اوه هيچي، همينجوري پرسيدم

.کل شهر رو غريبه ها تشکيل مي‏دن

خب، چه کمکي ازم ساخته است؟

.يه سوهان و يکي روغن مي‏خوام

به کي بايد گزارشِ اون مردِ مُرده رو بدم؟

مردي؟

،دوستت اونو نکشته کشته؟

.نه

.اوه، پس خوبه

.چه فرقي مي‏کنه که کي اونو کشته

."هي! "الکتون !برو بيرون

.مي‏دونم، متأسفم ... اومدم بگم

.افسارِ اسبم گم شده...

!برو بيرون! حالا ...خواهش مي‏کنم

.نمي‏تونم با يه طناب اونو هدايت کنم

.بهت اخطار مي‏دم پيرمرد، برو و برنگرد

چرا به اون مرد افسار فروختي؟

.چون با اين آدما کار نمي‏کنم

.ولي من ديگه عارف نيستم - .يه گاو نمي‏تونه خصوصيتشو تغيير بده -

!عارف، عارفِ قبلي، همه‏ـش يه گهيه .بيرون

!من عارف نيستم

...ميدونم رفتارم خشونت آميز بود، اما

.اما اون يکي از اوناست

خب، سوهان مي‏خواستي، درسته؟

.نه، نظرم عوض شد

!يه افسار واسه اسبم مي‏خوام

هي، اينجا داري چه غلطي مي‏کني؟ - مگه باز نيست؟ -

...خب، البته که بازهِ حانومِ جوان،اما

تو اين شهر چه غلطي مي‏کني؟...

الان بايد کنار آب بشيني ...و براي انقلاب آماده باشي

.مگر اينکه از "مورفيوس" نترسي...

مورفيوس"؟" خداي روياها؟

حالا چرا بايد ازش بترسم؟

.آه، بايد تحربه‏ـش کني

!آره! منظورم همينه، تجربه‏ـش کردم

هميشه اينقدر فضولي؟ - .خب بايد مي‏دونستم -

وگرنه، چرا تو مغازم بودي؟

داشتي سلاح هاتو عوض مي‏کردي؟

سلاح هاتو تو جنگ از دست دادي، درسته؟

!آره درسته !تو يه جنگِ بزرگ

.شبيه جنگوها هم نيستي

.البته، تو قدرت دروني داري

.مثل يه دونه خوشگل پنهان شده تو مدفوع عقاب

.توصيفِ خوبي بود

آه، بذار ببينم چي مي‏تونم .بهت نشون بدم

آه، فولاد، اين مال معادن "اسکندر" از .کشور آلباني‏ـست

.زيباترين شمشيري‏ـه که تا بحال ديدم

.و اوه، باور کن من زياد با اينا کار کردم

!يا شايد هم يه چيزي کوچيکتر از اين

.خب بذار ببينم اينجا چي داريم

.اوه، چه خوشگله

.يه خنجر سينه هستش

اوه، منظورم اينه که ساخته شده که .درست تو قلب دشمنت فرو بره

.نه، نه کاملاً

.اوه، خنجرِ سينه

!آره! دوستش دارم

.آره...آره

.از شهر برو بيرو عارف

...من..عارف نيستم...اون..اون افسار

کي اينکارو کرده؟ کي؟...

.ممنونم! ممنون

سوهانت رو گرفتي؟

.نه

چي بلايي سرت اومده؟

منظورت چيه؟

.نميدونم .فقط يکم...يکم بزرگتر بنظر مياي

.نه اينطور نيست، بخاطر هواي کوهستانه .انگيزه‏ـمو برده بالا

نکنه يه جادوگر پيدا کردي که انگيزه‏ات رو بيشتر کنه.هان؟

نه، مي‏شه تمومش کني؟

اووه، آه، ببين...اونو نگاه کن؟

.تو اين لباسا همه چي پيدا مي‏شه

اونا خيلي خوبن، ميدوني؟

.مي‏دونم، تفکر قبل از سلاح

.فعلاً پيش من مي‏مونه

!هاهوواين مثل سينه‏هات خطرناک نيست

.شوخي کردم يکم بخنديم

چي شده؟

.سوار اسب شو

اونا گرفتنش. زود بگو کجان؟

.فکر کنم بايد تو قلعه "مورفيوس" باشن .اين يه انقلابه

.عارف واسه اين کار به يه خانومِ جوون نياز داره

ما به همين خاطر دختراي .جوونمون رو از اينجا دور کرديم

.فکر کردم مي‏دوني - .نه -

.چشاه خيلي روشن شد وقتي مارو تو شهر ديدي

اونا مي‏خوان باهاش چيکار کنن؟

!وايسا! به نام خدايان! تو قوي هستي

درهر انقلاب...عارف‏ها از کوهستان پايين ميان .و يه دختر جوون رو مي‏گيرن مي‏برن

.ما اصلاً اونا رو نديديم

!مرد کور

اون عارف بود؟ - .آره -

.آره، آره، اگه جرأت داري برو پيشش

."تا چند لحظه‏ي ديگر ارباب من "مورقيوس

.فکر کنم با عروس تازه‏تون بهتون خوش بگذره

.اون به زودي ارزش خودش رو ثابت مي‏کنه

.بذاريد بيام بيرون .شما تو دردسر بزرگي افتادين! حرفمو باور کنيد

.فرزندِ من...آشفتگي تو رو درک مي‏کنم

.اما اميد داشته باش .امروز افتخار بزرگي نصيبت مي‏شه

.خيله خب. حرفتو بزن

.تو بعنوان عروس "مورفيوس" انتخاب شدي

عروس؟ "مورفيوس"؟

.نه، شما اشتباه گرفتين .به حرفم گوش کنين

.من زن زندگي نيستم

.من...خب من شبا دير وقت مي‏خوابم ...اصلاً نمي‏دونم چطور خونه رو تميز کنم

.يا بچه داري کنم... .اصلاً استخون لگن پامو ببين

.چاره‏اي نيست - .هيچکدوم از اينا واسه "مورفيوس" مهم نيست -

جداً؟ خب پس چي مهمه؟ .من اشتباهات زيادي داشتم

تو داري به يه سري از کارهايي که .ضدخوبي هستن اشاره مي‏کني

اگه زنده بموني، با افتخار زن .مورفيوس" خواهي شد"

.اگه (زنده) نموني، يه قرباني خواهي بود - .يه يه دقيقه صبر کن-

برگرت عقب، «اگه زنده بموني» ، اين بود ديگه،نه؟

.مبارزات آسان نخواهند بود

.و هرکدومش ممکنه مبارزه‏ي مرگ باشه

کي اونجاست؟

!من اونقدرهام که فکر مي‏کني کور نيستم !يه احساس هايي دارم که تو نمي‏توني درکشون کني

More Farsi Persian subtitles for Xena: Warrior Princess

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left