Back in Time

Back in Time

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

back in time - 2015
Back in Time 2015 1080p BluRay x264-SADPANDA
Back in Time 2015 720p BluRay x264-SADPANDA
Komentar oleh spring7
LiLMedia ارائه ای از رسانه کوچک | spring7

Tag

BluRay
x264
1080
720p
720
Diterbitkan pada: 2018-04-23
Unduhan: 48
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

‫و من گفتم جالب نیست که ما یه حفره ‫بسازیم؟ ‫(یه شخصیت داستان)

‫و کمی به زیبایی شناسی ‫مدرن نزدیک است

‫اما واقعا در سطح کمپانی های"جک و بین استالک" ‫رضایت بخشه

‫یا مبارز مدرنیستی یکی ‫از اساطیر یونان یا همچین چیزی

‫انگار که فقط یه دسته از شوخی تر و تمیز ‫ با بچه باشه

‫ری بردبوری یک بار گفت که

‫با یک ایده ای جدید در حال ظهور است که ‫تلاش میکنه گردن مدیسا رو بزنه ‫(در اساطیر یونان نوعی هیولا)

‫اگر شما مستقیما با مشکلی مواجهید، ‫شما به یک سنگ تبدیل شدید

‫اما اگر اجازه بدهید آروم ‫از گوشه نگاهتون حرکت کنه

‫ممکنه فقط مانع شما بشه ‫(کمرنگ تر میشه)

‫که"بازگشت به آینده ای ست که ‫نقل قول کلاسیک را در نظر گرفته ست

‫- این نوعی از آن دسته ای ست که ‫در زیبایی و کمال ذوب شده ست

‫یه چیزی... مثل جادو، همچین چیزی

‫- این باید اغراق آمیز باشه، اما نیست

‫یه فیلم کاملا عالیه

‫-این یه فیلم بی عیب و نقصه ‫عالیه

‫شما نمیتونید چیزی رو تغییر بدین... ‫چیزی رو بهتر کنین.عالیه

‫- شاهکاره. ‫واقعا شبیه ش نیست

‫این حالتی که اون ها انجامش دادن

‫کمدی، ‫غیرقابل پیش بینی، درام...

‫شما فقط مبهوت شخصیت ها هستید

‫این واقعا بی نظیره

‫- در قالب زیبایی ریخته شده

‫به زیبایی نوشته شده بود، ‫ به زیبایی هدایت شده بود

‫- متن و بازی خیلی خوب بود

‫ویرایش خیلی خوب بود، ‫زمانبندی خیلی خوب بود

‫هر موضوع ظریفی که باب گیل ‫در نظر گرفت، برداشت شد

‫- خیلی به فیلم اهمیت دادن

‫این خیلی خیلی خیلی خوب نوشته شده

‫کارگردانی شده، بازی شده

‫و، البته، ‫و آهنگ درستی رو انتخاب کردند

‫- شما یه موسیقی متن بترکون ‫از هوی لویز دارید.نه؟

شما یه دلورین دارین برای گریه کردن با صدای بلند

‫و شما همه این کارکترای عجیب و غریب ‫تعریف شده دارید

‫همه این ها رو باهم بریزید توی سوپ، ‫و ببینید چچه چیزی از آب در میاد!!!

‫- این برای من واقعیه

‫وضوح بزرگتر فیلم سفر در زمان ‫که تا حالا وجود داشته، قرار گرفته

‫باب زمکسیز و من همیشه میخواستیم ‫یه فیلم سفر در زمان بسازیم

‫برای سالها و سالها، ‫از دهه70

‫و ما هرگز قادر نبودیم که به اون چیزی که ‫اون‌و شکل میده، کشف کنیم

‫ما اسمش رو به صورت آزمایشی گذاشتیم ‫"پروفسور براون از آینده دیدن میکند"

‫خیلی بهتر از اونی بود که ‫ما میخواستیم

‫- کسی چه میدونه شاید ‫چیزی تو چنته داشته باشن برای آینده؟

‫- ما هرگر قادر نبودیم واقعا با چیزی ‫که با ما روبرو میشه در زمان خودش روبرو بشیم

‫تا وقتی که، من با والدینم ملاقات کردم در ‫لوییس، میسوری

‫تابستان 1980

‫گزارش سالنامه دبیرستان پدرم اومد

‫پدرم به همون دبیرستانی رفته بود ‫که من رفته بودم

‫و من متوجه شدم که او نماینده کلاس ‫فارغ التحصیلیش بود

‫ ومن به این تصویر از پدرم نگاه میکنم که ‫بسیار جدی است

‫"رییس مارک گیل"

‫و من دارم به رییس کلاس فارغ التحصیلی ‫خودم فکر میکنم

‫و من با خودم فکر کردم که" گی، پدرم ‫یکی از اون پسرای خاص مدرسه بود"

‫"اگر من با پدرم به مدرسه میرفتم ‫میتونستم باهاش رفیق بشم؟"

‫- بابات کدومه?

‫- اونه

‫- باشه. باشه بچه ها

‫خیلی با نمک بود

‫شما بچه ها دیگه واقعا بزرگ شدین

‫پس من وقتی برگردم به کالیفرنیا,

‫در مورد این باهاش حرف میزنم,

‫ و اون عاشقش میشه, ‫و به خودش فکر میکنه,

‫اره. اون میگه: اگه با مادرت به ‫یه دبیرستان میرفتی چی؟

‫"اگه معلوم شد که اون ‫شلخته مدرسه بود چی؟"

‫- اشکالی نداره اینجا بشینم؟

‫- نه. خوبه. نه باشه

‫این تازه شروعشه. و ‫ادامه و ادامه و ادامه

‫و خیلی زود، ‫این ایده در ما جوونه زد

‫در مورد بچه ای که ‫به آینده برمیگرده

‫و دبیرستان رو با والدینش ‫به پایان میرسونه

‫- جورج، رفیق

‫یادته یه دختر رو بهت معرفی ‫کردم؟ لورین؟

‫ما کار کردیم و قدم برداشتیم

‫ما در تصاویر کلمبیا بودیم. چون قصد داشتیم ‫یک فیلم به نام ماشین های استفاده شده بسازیم

‫من فیلم "ماشین های استفاده شده" اون ها ‫رو تهیه کنندگی کردم

‫همراه اون ها در کلمبیا

‫من واقعا خیلی بهشون ‫اعتقاد دارم

‫باب زیمیکس یک فیلم کوتاه USC ‫که ساخته بود برام به ارمغان اورد

‫درست قبل از اینکه من ‫برای کارگردانی"جاوز" در 1974 برم

‫که به "میدان افتخار" نامیده شد

‫- ایست، یا شلیک میکنم

‫و من از "جاوز" برگشتم. از تجربه ‫برگشتم

‫و ما با هم رفیق شدیم

‫باب گیل، باب زیمیکسیز، ما همراه ‫با جان میلوس مجبور به تیراندازی شدیم

‫و من و میلیوس و گیل و زیمیکس ‫به نوعی

‫یه تیم بودیم. ‫برای مدت طولانی...

‫فرنک پرایس، رییس استودیو ‫عاشق " ماشین های استفاده شده" بود

‫و به ما گفت که برای ایده بعدی ‫اولین نفر اون و در جریان قرار بدیم

‫خب ما اینکارو کردیم، فرنک هم فوری ‫ایده رو گرفت

‫و برای نوشتن "بازگشت به آینده" در کلمبیا ‫ما رو استخدام کرد

‫- آنها من و پرتاب کردند ‫"بازگشت به آینده"

‫و من دوسش داشتم... همیشه علمی تخیلی ‫ رو دوست داشتم

بنابراین این هفته خانه قدیمی بود

‫من باعلمی- تخیلی بزرگ شدم

‫- به عنوان یک نویسنده، ‫شما ارزو میکنید چیزی مثل این رو بنویسید

‫شما همه چیز را در فیلمنامه ‫"بازگشت به آینده" میخواید

‫شما میخواید به طور عالی ‫بهای همه چیز پرداخته شود

‫شما میخواهید هر شخصیت پیچیده باشد، ‫سه بعدی،جذاب

‫- فکر میکنم این بهترین چیزیه ‫که تا حالا با باب نوشتم. البته

‫اما حتی... اون...

‫شما احتمالا یکی از اون هایی ‫که در زندگی تون هستن رو دارید

‫پروژه کلمبیا به شدت موفقیت آمیز بود

‫بین 1978، که من به اونجا رفتم

‫و حالا که 1982 هست

‫"دریاچه آبی" ‫به یک موفقیت بزرگ تبدیل شد

‫کرامر یه موفقیت بزرگ بود. ‫ما "توتسی" "کاراته کید" را داشتیم

‫بنابراین کوکا-کولا کلمبیا را خرید

‫و اون یه انقلاب بزرگ بود

و مشکلاتی وجود داشت از وقتی کوکا کولا بود

‫چون کوک در بازار خودش مغرور ‫شده بود

‫و بنظر من که بازار خیلی خوبی ‫داشتیم

‫اونها با بازاریابی ما شروع ‫به دخالت کردند

‫ما نتونستیم سر اجرای فیلمنامه ‫به توافق برسیم

‫به همین دلیله که ‫من خیلی از پروژه ها رو ترک کردم

‫بازگشت به آینده بسیاری ‫از قوانینی که ما دنبال میکردیم را شکست

‫منظورم اینه که. اون...

مارتی مکفلای ‫یک شخصیت بی عیب و نقصه

‫اون چیزی رو یاد نمیگیره،

‫آرزوی ناخودآگاهی نداره که ‫نیاز به تحقق پیدا کردن داشته باشه

‫بجز زمانی که شما، شاید به نظرتون بیاد ‫که اون آرزو داشت که والدینش باحالتر بودن

‫چیزی که خودخواهانه و احمقانه ست برای آرزو کردن

‫و این چیزی نیست که اون یاد بگیره، ‫یک درس از بین اون همه

‫اون فقط این قهرمان رو که در آستانه این ‫اتهام هست رو دوست داره

‫و یک کم خرابکاری میکنه

‫اون واقعا عصبیه، که مادرش اینطور میخواد

‫خب بهش از پارکینگ پیام بده

‫- اوه، منظورت اینه که ‫توی اولین قرار چطور عمل کنه

برای یه فیلم که پسری توی اونه قرار نیست پا توی کفش دیگری بکنه

هیچ پیچیدگی نداره

‫و این یکی از چیزای زیادی هست ‫در مورد فیلم مثل این

اوه، این، صحبت برجسته، با توجه به روبرت مکی یا یک کلاس فیلم نامه نویسی

‫نباید به عنوان یه چیز ‫رضایت بخش باشه

‫- منظورم اینه، قطعا یه فیلم عالی نیست

‫ممکنه یکی دو تا ‫منظره فیلمبرداری شده حتی وجود داشته باشه

‫کمی خارج از تمرکز هستند

‫خب، این یه فیلم عالی نیست

‫اما فیلنامه واقعا خوبه

‫یعنی، واقعا چیزایی هست که ‫اونها باید در مدرسه فیلم تحصیل کنند و یاد بگیرند

‫من میدونم کسایی که به ‫مدرسه فیلم USC رفتند ‫(دانشگاه کالیفرنیای جنوبی)

‫و بعضی معلمان از متن نمایشنامه ‫"بازگشت به آینده" استفاده میکنند

‫به عنوان متن نمایشنامه عالی

این روون پیش میره

‫لبه تیغ بین یک حجم از نمایشنامه پوچ...

‫- عصر بخیر ‫من دکتر امت براوم هستم.

‫ من در دو طرف بازار کاج ‫تو پارکینگ ایستادم

‫صبح شنبه ست، ‫اکتبر26, 1985, 1:18 صبح

‫و این امتحان شماره یک منه

و تجمع کامل

این فقط به نطر میاد با لوله ترکیده باشه

ساختار مولکولی هر دو ماشین و انیشتین دست نخورده ست

‫- اونا کدوم گوری هستن؟

‫- سوال مناسب اینه که اونا ‫چه زمانی جهنم هستن؟

‫- شما چندین واقعیت را برای اولین قطعه ‫فیلم گفتین

‫به سادگی سودوکو ‫می تواند خود را تکمیل کند

‫-این بازخوانی به شما می گوید که به کجا ‫می روید

‫این یکی به شما میگوید که شما ‫کجا هستید

‫این یکی به ما میگوید ‫که کجا بودید

‫- و این یک قانون ‫شکسته شده ست

‫به نظر نمیاد، آه... ‫منصفانه باشه که اینکارو برای مخاطب بکنی

‫- من دارم تو رو به شکل کلوچه های ‫بشقاب پرنده میسازم

‫- نیازی نیست کاری بکنی، بث ‫کلوچه های معمولی هم خوبن

‫- اوه. خدای من، ‫چی شده؟

‫"Rick and Morty" بود

‫جاستین رویلند فکرش خراب شده. ‫جوان سخت خشمگین

‫که او بعد از تموم شدن کارش ‫برای نمایش شخص دیگه ای پرتاب شد

‫او یکسال را سپری کرد

‫کنترلی روی محتوایی که سرمایه گذاری کرده بود ‫نداشت

‫و اون از این کار خسته شده بود ‫و فقط این و ساخت

‫به عقیده او، بیشترین نوع ‫از بی احترامی بود که میتونست انجام بده

‫برای او، معادل ‫خدای میکی موس است

‫اما کی دیگه تو این قرن ‫به میکی موس اهمین میده؟

‫من نمیدونم. ‫اگر نویسنده ها بیشتر بدونن

‫اونا میگن... ‫که توی فیلم این واضحه

‫در مورد اینگه چطور این نوجوون گیتاریست ‫با آویزون کردن دانشمند ورشکسته به پایان برد

‫مردم شروع به تعجب میکنن ‫"گی، دکتر

‫براون، مثل یه بچه یا چیزی ‫شبیه به اونه؟"

‫اما یه روز, ‫هیچکس حتی بهش فکر هم نمیکنه.

‫کاراکتر اثرگذار ‫ Marty Mcfly,

‫مثبت بودنش، ‫روح های بلندش

‫دیوانه Doc Brown.

‫نقش مخاطب Mcfly و Brown,

‫مثل Laurel وHardy ه.

‫مثل Abbott و Costello.

‫منظورم اینه که، ‫اون پسرا در تاریخ ماندگار شدن

به عنوان بهترین دو برای یک از زمان کراسبی

خب زیمیکس و گیل واقعا یه روشنایی درون یه بطری رو داشتند

و برخورد رعد و برق به بطری برای مدت طولانی اون و نگه میداره

‫ما اون و به هر استودیویی ‫در شهر بردیم

‫و همه اون ها میگفتن که ‫خیلی خوب و دلنشینه

‫چرا شما اون و به دیزنی ‫نمیبرید؟

‫این یه فیلم سفر در زمان هست، ‫و فیلم های سفر در زمان پولی توش نیست

‫- همه میگفتن: اوه، آره، ‫شما نمیتونید فیلمای سفر در زمان بسازید

‫خب شما فقط فیلم سفر در زمان بد نسازید. ‫یدونه خوبش رو بسازید

‫- در نهایت، ما بعد از شنیدن 15 20 بار

‫باب و من شونمون رو بالا انداختیم و گفتیم: ‫به جهنم، بیا اون و به دیزنی ببریم

‫و ما اون رو به دیزنی ارسال کردیم

‫ما یه قرار اونجا گذاشتیم

‫و ما به دفتر مسئول دیزنی رفتیم ,

‫و یه جوری به ما نگاه کرد انگار ‫که ما دیوونه هستیم

‫گفت: شما بچه ها دیوانه هستید؟

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left