200 baris pertama.
آنچه گذشت
میخوام کلیسا رو تعطیل کنم از همین لحظه به بعد
نمیتونی اینکار رو بکنی - دیگه به خدماتت نیازی نیست -
یه مشکلی داریم، و اسمش لزلی اِلر دین هست
ما سلاحهای خودمون رو میسازیم - بچههامون رو تحویل بدیم؟ -
تنها راهش همینه
اینجا چیکار میکنی؟
سعی دارم بچههامون رو پیدا کنم که تحت حمله هستن
و باید مقابله کنیم
بجنگیم؟ عزیزم، اون اصلاً به تو نمیخوره
یا، دقیقاً بهم میخوره
میشه فقط از اول شروع کنیم؟
شاید بفهمیم مشکل لیس پیر چیه
گرت
درک نمیکنم. انگار جفتشون مریض هستن یا... دارن میمیرن
بیدار شو
من کسی هستم که میدونه تو به جرم قتل برای داریوس دیویس پاپوش درست کردی
فقط گند زدی
توقف
معاملهمون میشه یا چی؟ - امکان نداره -
میشه - اَلکس -
تیم استرایک کارش رو ادامه میده با یه رهبر جدید
و مشخصاً اِیوول کار رو میخواد
اعتماد چیز خیلی باارزشیه و شما اعتماد من رو دارین
کجایی؟ منتظر بودم - نقشه عوض شده، اَلکس -
حالا من رئیس هستم
اولین دستور کاری اون بچههای کوفتی رو پیدا کنیم
فرار کردن فایدهای نداره
اون باهام میاد - ما یه قراری داشتیم! لیوی -
سلام؟
نمیتونید اینجا زندانیم کنید من کاری نکردم
لعنت
به قدر کافی مهربون بودم که برات یه نوشیدنی بیارم
و تو با این همه سر و صدا درست کردن جواب زحمتهام رو میدی؟
خیلی باادبی
میخوام یه وکیل ببینم
از اونجور موقعیتها نیست
پس چه جور موقعیتیه؟
خب، کسی واقعاً نمیدونه تو اینجا هستی
فقط تو... و من هستیم
و نمیتونم آزادت کنم تا وقتی تو یه کاری کمکم کنی
چی؟
به والدین دوست پسرت قول دادم
که اون و دوستهای کوچیکش رو میارم خونه
اگه میخوای دوباره بری خونه
فقط باید بهم بگی کجا مخفی شدن
هیچی بهت نمیگم تو من رو نمیترسونی
چون سعی نداشتم بترسونمت
ولی اگه میخواستم بترسونمت
اینکار رو میکردم
لطفاً، نه
میچ، هستی؟ - خواهش میکنم -
آره، هستم
تامار
کمکمون کنید، لطفاً
نه! بسه
بسه
هی، هی، میچ. برو بچه رو بگیر
نه، نه، نه
نه! تامار
نه! خواهش میکنم
حالا ترسیدی، نه؟
لیوی! کمکمون کن
به صداش نمیاد حالش خوب باشه
هی، چیزی نیست - درد داره. درد داره -
نیکو و وایلدر کدوم گوری هستن؟
تمام داروهای معدهای که داشتن رو گرفتیم یه چیزی باید کمک کنه
و اگه نکرد، این رو دارم
این چیه؟
یه کیسهی طلسم ویکائی
فقط بذارش زیر بالشتش باعث تشویق سلامتی خوب میشه
زننده است ولی قویه
میدونی که سعی داریم مریضیش رو کمتر کنیم، درسته؟
یه کاری بکنید
نمیدونم چیکار کنم و لیس پیر هم کمکی نمیکنه
بچهها، آروم باشید - همه نگرانشون هستیم، باشه؟ -
ولی بیاید به همدیگه پشت نکنیم
ببخشید فقط ترسیدم
شاید لیس پیر گرسنه است
از وقتی بیمار شده چیزی نخورده
خیلی سردمه
درک نمیکنم
میگه داره یخ میزنه، ولی دمای بدنش افت نکرده
این دیگه چه کوفتیه؟
باید براشون کمک گیر بیاریم ببریمشون یه جایی
کجا؟ بیمارستان؟ باغ وحش؟ یعنی
انتخابهای شدنی زیادی نداریم
لیس پیر وحشتناک ساکته
بچهها، باید یه کاری بکنیم، سریع
چیزی نشد؟
خب، طبق سایت ویز اِمدی
یا مسمومیت جیوهای داره یا تب طوطی گرفته
که مطمئنم فقط روی پرندهها تأثیر میذاره پس احتمالاً اون نیست؟
نه، ولی شاید اون باشه
چون تروپودها صفتهای شبیه به پرندهی زیادی دارن
من و گرت یه مدته دربارهاش بحث میکنیم
ببین، چیس، درست میشه - جدی؟ -
چون مهمترین شخص توی دنیا برام
درد داره و
ببین، اگه ناگزیر نبودم این حرف رو نمیزدم
ولی تو اینجا باهوشترین هستی به کمکت نیاز دارم
فهمیدم. به جستجو ادامه میدم
ممنون. جدی
اگه کمکی میکنه... میدونم چه حسی داره
اینکه فکر کنی داری کار درست رو انجام میدی
و واقعاً گند بزنی
بابت دلسوزیت ممنونم ولی اون کاری که با اِیوول
انجام دادی خیلی باحال نبود
فقط میخواستم کاری کنم والدینمون تقاص پس بدن
به جاش، با آدم اشتباهی معامله کردم
آخرش دختری که خیلی ازش خوشم میاومد رو از دست دادم
و همه رو عصبی کردم
دوباره
میخوام جوری به نظر بیام انگار میدونم دارم چیکار میکنم
ولی نمیدونم
منم همینطور وضع بدیه
حداقل تو میتونی گاهی چیزها رو منفجر کنی
آره، از اون بخشش خوشم میاد
اون چیه؟ - سنسورهای حرکتی -
هشدار سنسورهای حرکتی
اطراف خونه یه سری ویزکم کار گذاشتم
برای امنیت چی فعالش کرده؟
شاید مالی رفته بیرون تا برای لیس پیر چندتا برگ پیدا کنه؟
مالی اینجاست
اون کیه؟
چیکار کنیم؟ پیدامون میکنن - نه اگه نتونن ما رو ببینن -
استتار
لعنتی. اِیوولـه چطوری پیدامون کرده؟
لیوی لومون داده - نه -
خب؟ کجاست؟
همینجا بود
فکر میکنی بازیه؟
همهاش باهام بازی میکنی فکر میکنی قراره تهش چی بشه؟
ببین، خواهش میکنم. قسم میخورم همینجا بود محلشون اینجاست
نمیارمتون این بیرون تا فقط من رو بکشید
اِیوول اینجا
عالیه. نمیخواستی یکم بهتر دوربینها رو مخفی کنی؟
اگه میدونن این داخل هستیم
چرا سعی نمیکنن وارد بشن؟
نمیتونن ورودی رو با طلسم نیکو ببینن
نمیخوان ندونسته وارد بشن
براشون امنتره که سعی کنن ما رو بیرون بکشن
باید تحریکش میکردی. باید لیوی رو میآوردی اینجا
اگه اون افراد مجبورش نمیکردن اینکار رو نمیکرد
یا شاید واسه تلافی انجامش داده چون اَلکس بهش خیانت کرده
ببین، هر چقدر میخوای میتونی ازم متنفر باشی
ولی لیوی اشتباهی نکرده
فقط به خاطر والدینمون با اِیوول درگیر شده
باید از اونجا خارجش کنیم - چطوری؟ -
بدون گوشی این پایین گیر افتادیم
و حتی اگه گوشی هم داشتیم کسی نبود که بهش زنگ بزنیم
گرت و لیس پیر، بیمارن یعنی، اینجا فقط خودمون هستیم
چطوری لیوی رو نجات بدیم اگه نمیتونیم خودمون رو نجات بدیم؟
illusion امیرعلی
خیلی ممنون که اومدین به روشنایی سفر کنید
ممنون
فرانک
از دیدنت خوشحال شدم مثل همیشه
زیبا بود - ممنون -
وان، امروز زنم رو ندیدی؟
چرا. گفت چیزی به کسی نگم
کاملاً مطمئنم منظورم من نبوده
به خصوص گفت تو
وان، کجاست؟
اون پشت کنار سطلآشغالهاست
اولین کتاب گیبوریمم
خیلی عجیبه
حتی تو خونه، بیرون بردن آشغالها کار منه
به نظر مناسب میاومد خودم این محل رو خراب کنم
آجر به آجرش
لزلی. اینها یه سری از مقدسترین کتابهامون هستن
و دفتر رؤیایی پدرت؟ چطور میتونی اینقدر بیعاطفه باشی؟
اگه تو این چیزها رو نمیخوای، من میخوامشون
بعد از تمام کارهایی که برای اینجا کردم؟
آدم کشتم فداکاری کردم
واقعاً سعی داری فداکاریهای خودت رو با من مقایسه کنی؟
ببین، اون بخش دیگه تموم شده
با مرگ جونا، این کلیسا میتونه بالأخره چیزی باشه
که همیشه سرنوشت بوده باشه میتونه جون مردم رو نجات بده
نمیتونم بخشی از چیزی باشم که بهش اعتقادی ندارم
وقتشه همهاش رو آتیش بزنم و از اول شروع کنم
ولی یه مسئولیت داری
من تنها جسمی خالی برای نور هستم
دیگه یک شخص نیستم بلکه مرتبط به هدفی والاتر هستم
میبینی؟ یادداشتهای پدرم رو حفظ کردی
حتی به اینها نیاز نداری - فقط داری این رو ازم میگیری -
چون میدونی بهش نیاز دارم
بهم گفتی
تمام چیزی که میخوای اینه دوباره خانواده بشیم
واقعاً جدی گفتی؟ چون حرفت رو باور کردم
و من هم اون رو میخوام
البته که جدی گفتم
پس ازت میخوام انتخاب کنی
ما... یا کلیسا نمیشه جفتش رو داشته باشی
نوبت ماست
بیاید یه صحبتی بکنیم
خیلی متأسفم
مجبورم کردن. ولی اَلکس باید بیاید بیرون وگرنه
من و خانوادهام رو میکشن
بهتره امیدوار باشی همونقدر که فکر میکنی بهت اهمیت بده
No comments yet. Be the first to leave one.