Magic Crystal

Magic Crystal (魔翡翠)

Unduh Subtitle Farsi/persian

Informasi rilis

The magic crystal 1986
Komentar oleh Mitic
ترجمه و زیرنویس از مهدی عطایی [email protected]

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2026-07-09
Unduhan: 12
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi/persian

200 baris pertama.

0.5

‫این جلسه اضطراری رو تشکیل دادم چون...

‫سند مهمی که قرار بود تو دادگاه ارائه بشه، دزدیده شده.

‫چند تا از افرادمون هم زخمی شدن.

‫این مدرک علیه یکی از رئیس‌های مافیا بود.

‫قربان، این ما رو تو دردسر بزرگی میندازه.

‫دیگه هیچ مدرکی علیهش نداریم.

‫وقت داره تموم میشه، ‫پیشنهاد می‌کنم عقاب‌های شکارچی رو استخدام کنیم.

‫بسیار خب، همین الان میرم.

‫نگران نباش، رئیس.

‫من این مدرک رو گرفتم.

‫فردا تو دادگاه تبرئه میشی.

‫پل لندن در حال فرو ریختنه.

‫این یه قفل با امواج صوتی الکترونیکیه.

‫فقط با لحن صدای من...

‫باز میشه!

‫عقاب؟

‫حالا می‌خوام ببینم چطوری می‌خوای مدرک ارائه بدی.

‫رئیس.

‫گاوصندوق رو باز کن.

‫فقط من می‌تونم بازش کنم. یه پلیس جرئت نداره منو بکشه.

‫من فقط یه مهمونم، پلیس نیستم.

‫به هر حال، فردا محکوم میشی.

‫من؟ محکوم بشم؟

‫مگه مدرکی علیه من داری؟

‫روباه پیر!

‫من یه روباه پیرم با هزار سال تجربه.

‫ما تو رو فقط یه پرنده تو قفس می‌بینیم.

‫فردا پرواز می‌کنم.

‫مگه بال داری؟

‫بال؟

‫بدون بال سقوط می‌کنی و می‌میری، احمق.

‫نمی‌میرم، با هواپیما میرم.

‫پس داری مجبورم می‌کنی به زور متوسل بشم.

‫ادامه بده، بهتر از ۳۰ سال حبس کشیدنه.

‫هواپیما هم می‌تونه بیفته تو آب.

‫نه، هیچ‌وقت.

‫تبریک میگم!

‫پان چوانگ‌چیو.

‫پل لندن در حال فرو ریختنه.

‫اندی، اندی.

‫گروهبان شی.

‫اومدم مخفیانه ببینمت.

‫گروهبان شی، تلفن با شما کار داره، همسرتونه.

‫خوبه، همین الان میام.

‫به محض اینکه گیرش بیارم.

‫تحویلش میدم به تو.

‫از نقشه‌ام برای استخدام عقاب خیلی راضیم.

‫هنوز تو خیلی چیزا به کمکت نیاز داریم.

‫اما...

‫اما پلیس وجود ما رو به رسمیت نمی‌شناسه.

‫- اگه شکست بخوریم پشتمون در نمیان. ‫- درسته.

‫باهوشی.

‫گروهبان شی، چی میل داری بخوری؟

‫تو شیفت کاری چیزی نمی‌خورم.

‫من حساب می‌کنم.

‫صبر کن...

‫برنج با صدف آبالون، گوشت گاو و تخم‌مرغ.

‫کاهو با دو تا تخم‌مرغ هم بذار، زود باش.

‫همین الان.

‫رئیس، یه نامه براتون اومده بود یادم رفت بدم.

‫از یونانه.

‫گروهبان شی، ‫اون دو تا خانم اونجا به کمکت نیاز دارن.

‫شرمنده، سرم شلوغه.

‫می‌خوان براشون لوسیون ضدآفتاب بزنی.

‫لوسیون ضدآفتاب؟

‫پلیس باید در خدمت مردم باشه.

‫برو...

‫توی حفاری‌های باستان‌شناسیم تو یونان، ‫یه چیز عجیب پیدا کردم.

‫امیدوارم تو این تحقیق کمکم کنی.

‫مطمئنم پشیمون نمیشی.

‫اما باید خیلی مراقب باشی.

‫کِی‌جی‌بی شوروی داره تعقیبم می‌کنه!

‫شن کون، آدرس من...

‫چونگ چو‌لان.

‫برای تعطیلات چه برنامه‌ای داری؟

‫داییم قول داده ببرتم مسافرت.

‫پین-پین، الان تعطیلاته، توپت رو لازم نداری.

‫بدش به من!

‫کیف مدرسه‌ات رو هم لازم نداری.

‫عینکت رو هم همین‌طور.

‫چی؟ اینقدر بقیه رو اذیت نکن.

‫- اون به دنیا اومده تا من اذیتش کنم! مگه نه؟ ‫- آره!

‫آره!

‫بریم.

‫پین-پین، چرا از خودت دفاع نمی‌کنی؟

‫یه جنتلمن به جای دعوا کردن حرف می‌زنه.

‫خب، بازم اذیتت کردن؟

‫استیو اذیتش کرد!

‫خب، من انتقامت رو می‌گیرم.

‫تو همون استیوی هستی که پین-پین رو اذیت می‌کنه؟

‫اگه باشم چی؟

‫خوک کثیف، تو چاق و زشتی.

‫بابات چطور از داشتن تو خجالت نمی‌کشه.

‫بعدشم برای زورگویی به بقیه، اول باید مطمئن بشی

‫که یه آدم قوی‌تر از خودت پشتت هست.

‫کمک! بابا.

‫صدا کردن بابات فایده‌ای نداره. باباتم

‫دست کمی از خودت نداره.

‫حتماً مایه خجالت مادرت هم هستی.

‫ولش کن.

‫دخالت نکن، وگرنه حساب تو رو هم می‌رسم!

‫تو باباشی؟

‫پسرمه.

‫پسرتون خیلی بانشاط و بامزه‌ست.

‫چهارچشم، قبل از اینکه کسی رو اذیت کنی مطمئن شو...

‫که یه آدم قوی پشتش نباشه.

‫چی شد؟ شمشیرزن پان چوانگ‌چیو!

‫کاری کردم باباش بیفته رو زانوهاش و التماس کنه.

‫ولی عینکم رو لگد کرد.

‫دایی، داریم کجا میریم؟

‫یه جایی که خوشت بیاد.

‫کجا؟

‫یونان.

‫پس‌زمینه اینجا خوبه، ‫بذار یه عکس ازت بگیرم.

‫این ژست خوبه؟

‫آره، تکون نخور.

‫زود باش سوار شو!

‫رئیس، دوستت ما رو دست انداخته.

‫گفت بیایم دیدنش.

‫اما حالا هیچ اثری ازش نیست!

‫بی‌خیال! بیا از منظره اینجا لذت ببریم.

‫چه جای قشنگی.

‫دایی، این چیه؟

‫این معبد آدریانه.

‫نماد آثار باستانی آتنه.

‫چقدر داغونه، ‫اصلاً قابل مقایسه با معبد کنفوسیوس ما نیست.

‫چرت نگو! بیا بریم اونجا رو ببینیم.

‫بیا بریم.

‫این اثر تاریخی چند هزار سال قدمت داره.

‫محل پرستش آتنا، نگهبان آتن بوده.

‫می‌تونیم یه فال عشق بگیریم؟

‫یه فال عالی برام دراومد.

‫منم میرم یه فال بگیرم.

‫یونانی بلدی حرف بزنی؟

‫نه.

‫پس چطور می‌خوای فال بگیری؟

‫با زبان بین‌المللی!

‫یه لحظه صبر کن!

‫هی...! اینجا چیکار می‌کنی؟

‫داری قانون رو زیر پا می‌ذاری، با ما بیا...

‫بهم دست نزن.

‫بذار یه داستان از معبد برات بگم.

‫یواشکی نگاه نکن! ممکنه تو دردسر بیفتی.

‫اون دوست‌پسرش همراهشه، لعنتی.

‫فال من بد دراومد.

‫تو! وایسا!

‫نرو! وایسا! تو...

‫دایی، حالا چیکار کنیم؟

‫بیا بریم ببینیمش.

‫اندی.

‫دنبالت گشتم، ولی نبودی.

‫داستانش مفصله.

‫شرمنده، دوستم تو دردسر افتاده.

‫من تو هتل یونان اقامت دارم.

‫هر وقت سرت خلوت شد بیا.

‫اندی.

‫ببخشید.

‫شن کون.

‫اونا کین؟

‫پلیس بین‌الملل... برای محافظت از اون چیز.

‫مراقب باش. کِی‌جی‌بی داره تعقیبم می‌کنه.

‫نگران نباش، بدش به اون!

‫ممنون.

‫شوروی‌ها، بهم نارو زدین.

‫وایسا! بدش به من.

‫تو خیلی رو اعصابی.

‫شانس آوردیم از دست اون دو تا پلیس فرار کردیم.

‫وگرنه الان تو زندانای یونان آب خنک می‌خوردیم.

‫ببرش یکم دورتر، ‫منم الان میام پیشتون.

‫همین الان ردش کن بیاد!

‫وایسا! ما مامورای واقعی اینترپل هستیم.

‫اسلحه‌ات رو بنداز!

‫تکون نخور!

‫وایسا!

‫ایست!

‫ما مامور اینترپلیم. شن کون کجاست؟

‫چرا دارین شن کون رو تعقیب می‌کنین؟

‫مهم نیست، به شما ربطی نداره.

‫خب، بیاین در موردش حرف نزنیم.

‫صبر کن!

‫چیه؟

‫تو لو لی نیستی؟

‫من اندی‌ام.

‫طبق پرونده‌ها، تو شکارچی عقاب شماره یکی.

‫شن کون یه عتیقه باارزش تو یونان پیدا کرده.

‫و الانم کِی‌جی‌بی افتاده دنبالش.

‫میگن رئیس کاروف اینجاست.

‫حالا می‌فهمم چرا بهم گفت بیام.

‫الان کجاست؟

‫بریم.

‫اندی، لطفاً با ما همکاری کن.

‫بهش زنگ بزن بیاد کنسولگری آمریکا دیدن ما.

‫بعدش تو برو سراغش. جونش تو خطره.

‫باشه.

‫ببخشید آقا!

‫می‌تونم کمکتون کنم؟

‫دنبال اندی می‌گردم.

‫می‌شه شماره اتاقش رو بهم بگید؟

‫نمی‌تونم بهتون بگم.

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left