200 baris pertama.
همدستش فرار نکرد. خودم گذاشتم بره
دیدم نگه داشتنش فایدهی خاصی نداره
...همونطور که فایدهای نداشت
...که وقتی صبح دیدمت
بهم گفتی دو نفر میخواستن ترسا رو بدزدن؟
از روزی که آقای اِسپِید ،من رو به این خونه آورد
بهم پشت کردی
...پس تویی
اونی که همهشون براش آدم میکشن
گم شدین؟
ظاهراً
...ممنون دوست من
دیگه باهم بیحسابیم
« الجزایر - سال 1956 »
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
کجا بودیم؟
هوم
خوشمزه است
میخوری؟
شهد خدایانه
دیوانهای؟ - نمیدونم -
هستم؟
،امروز قراره روز گرمی باشه شنیدم بالای 40 درجه میره
،پس پیشنهادم اینه
،حالا که فهمیدی شوخی نمیکردم
دیگه مجبورم نکنی ...این مسیر طولانی رو برم و بیام
و فقط چیزی که نیازه بدونم رو بهم بگی
...یه بار دیگه ببین
تا حافظهات تازه بشه
یه بار دیگه میگم، نمیشناسمش
هیچکس رو توی سازمان ارتش سرّی نمیشناسم
کی گفت ارتش سرّی؟
فقط دنبال یکی از هممیهنهای فرانسویمون میگردم
ولی احیاناً تو عضو ارتش سرّی نیستی، دوست من؟
ها؟
الجزایریهای بیگناه رو کشتی؟
به خاطر شعار «الجزیره همون فرانسه است و فرانسه باقی میمونه» دردسر درست کردی؟
میخواستی ژانپل سارتر لامصب رو بکشی؟
،بگو کسی که دنبالشم کجا مخفی شده
وگرنه هندونهی بعدی که با تیر بزنمش سرته
یا تو با تیر میزنیم یا اونها
به هرحال تیر میخورم
چه حسی داره؟
حس؟
،تو این لحظه به خصوص ،و فقط تو این لحظه
ارزش داری
یه ارزش درست و حسابی
میتونی همه چیز رو تغییر بدی
،ولی با یک گلوله
از هستی ساقط میشی
کلاً
باشه
هر جور راحتی
صبرکن
« موسیو اِسپِید »
«ترجمه از «امیرعلی ::. illusion .::
...خواهر آنجلیک
...نه
خواهر آنجلیک؟
خواهر آنجلیک؟
آنجلیک کیه دیگه؟
...فکر کردم شما - نیستم -
اشتباه گرفتی آقا. حله؟
...بله بله - بگو -
اشتباه گرفتم
کیه؟
بریژیت باردو
در تخمی رو باز کن
خوبی؟
عالیه
،همونطور که یادمون دادن بهترین جا واسه مخفی شدن، جلوی چشمه
،برخلاف تو، من درستدرمون تعلیم دیدم
پس میدونم آدم نباید زیادی روی شانسش حساب کنه
،اگه به زودی خبری نرسه باید جای دیگهای واسه مخفی شدن پیدا کنیم
اگه هیچوقت این تماس جادویی رو از آقای کانِ مرموز دریافت نکنیم چی؟
تماس میگیره
میدونیم اون اصلاً سالمه یا نه؟
تماس میگیره
...ولی اگه به هر دلیلی
آقای کانِ تو یادش بره ...یا وقتی میخواد تماس بگیره، بمیره
راه دیگه رو میریم
...راه دیگه باعث شد اینجوری بشم
اون باید عوض بشه
،یه بار توی یه کتابی خوندم
...هیچچیز والاتر از خدا نیست
،مثل هر چیزی در زندگی
که میتونه بیشتر از یک معنی داشته باشه
...دردت میگیره
تف
خیلی
.هنوز هست ...چشمهات رو ببند
،برای معتقد و متعصب بودن
هیچچیز والاتر از خدا نیست ،یعنی خدای متعال
در واقعیت قادر مطلقه
،ولی من میگم
...هیچچیز از خدا والاتر نیست
،یعنی اینکه هیچی، هیچ بودن ،پوچیِ همیشه در حال تغییر زمان و فضا
از همهچیز والاتره، از جمله خدا
و وقتی پشت یه رایفل دراز میشینم ،و یکی دیگه در تیررَسمه
هیچبودنِ نهایی من رو میبلعه
و طعنهای که در کارمه اینه
،واسه گرفتن همه چیز از یک انسان
باید هیچ حسی نداشته باشم
از سکوتت خوشم میاد
سکوتت رو تحسین میکنم
سکوت اختیار کردن فرد رو انضباط میدونم. قدرت میدونم
بچه رو میترسونی
میترسونمش؟
نترس، زاید
فقط تو در این دنیا هستی که هیچکس نمیخواد بهش آسیب بزنه
آره، خیلی میارزی
سعی دارم درباره مسائل بزرگتر با پسره صحبت کنم
چرا به خودت زحمت میدی؟
.نمیتونه چرندیاتت رو درک کنه من هم به سختی میفهمم
از دست الجزایریها. شماها پنجتا زبان بلدین و تو همهشون موندین
بهتره تو هم روی سکوتت کار کنی
تو هم بهتره از این خواب متوهمت بیدار بشی
مثل سگِ شکاری شدی
،مناسب تعقیب
،ولی شکار که تموم بشه کسی نمیخواد بری توی خونه
فقط شکارهایی که من براشون امر گرفتم هیچوقت تموم نمیشن
مهارت رو با ارزش اشتباه گرفتی
و آدم نمیتونه ارزش خودش رو اعلام کنه
چقدر واقعیتگرا هستی
،نیچه گفته
ماری که نتونه پوست بندازه، میمیره
تو کِی نیچه خوندی؟
خواهی فهمید که من از این شِگردها زیاد دارم
مثل برخورد عالیت با بچهها
آنجلیک به خاطر این بچه مُرد
آنجلیک به خاطر حماقت خودش مُرد
بهت هشدار دادم که خواهر من مثل ما نیست
بازم بهش مسئولیت زیاد دادی
،یه کار کوچیک بهش دادم اطمینان از اینکه صومعه امن باشه
...و یه جوری
،نیچه این رو هم گفته
بدترین دشمنی که خواهی دید همیشه خودتی
کیرم تو نیچه
،اگه کسی کاریم داشت من توی استخرم
نه، نمیتونی. باسم تمام آبش رو تخلیه کرده
چی؟ - ...همین الان اونجاست -
داره پلاسترش رو با یه ماده شیمیایی بدبو میسابه
واسه چی آخه؟
از اجساد و جادوی بد میگفت
سلام
صبح بخیر، هنری
صبحونه میخوری؟
.نه نه نه، ممنون فقط دارم جاهایی که رفتم رو میگردم
دفترم رو گم کردم - ...همون دفتر سیاه کوچیکی -
که اسم تمام دوستدخترهات توش بود رو میگی؟
قهوهایه
آخرین باری که دستت بود رو یادته؟
...چند روز پیش که جسده، میدونید
ریده بود توی استخرم
شما ندیدینش؟ - نه -
اسمت رو توش نوشتی؟
نه - دفعه بعد حتماً بنویس -
آره، فکر خوبیه. مینویسم
...میدونی، من میتونم برات بنویسمش
چون دستخطت یکم شلخته است
جدی؟ زحمتش رو میکشی؟
معلومه
،چطوره بعداً بریم شهر
و کمکت کنم یه جدیدش رو بخری؟
کار خوبیه - ...باشه، چطوره شما دو نفر -
گورتون رو از اینجا گم کنید تا صبحونهام رو به سمتتون پرت نکردم؟
یکی حالش گرفته شده چون نمیتونه توی استخرش شنا کنه
خدافظ. بدرود. بعداً میبینمتون
بذار یه لحظه برم بالا و لباس عوض کنم
با پیژامه که نمیتونم برم، درسته؟
.همینجا منتظر بمون دو دقیقهای میام
عالیه
آره. خودم میدونم قراره چی بپوشم
خیلی مشتاقم
به عنوان کسی که زیاد ،به مردم اهمیت نمیده
خیلی نگران دخترهای
نگران دختره نیستم
پسره یه سرباز باتجربه است
کاش فقط همون کافی بود
خانم
ممنون - ممنون -
هتل ریتز نیست، میدونم
،اینجا خیلی سال پیش آپارتمان مادرم بود وقتی تازه از الجزایر برگشتیم
هیچی نداشتیم
از این اتاقها برای تشکیلات مختلفی استفاده میکرد
...من با این کلیدها بازی میکردم
و به صدای مشتریها ،که تو اتاقهای دیگه بودن گوش میکردم
اکثرشون به بازول میومدن که طعمش رو بچشن
هیچکدوم از حرفهات رو نمیفهمه
واسه همین باهاش حرف میزنم
گیج بودنش برام آرامشبخشه
گفتی مادرت پولدار بوده؟
.تو الجزایر پولدار بود پول شوهرش بود
پدرت رو میگی؟
نه، شوهرش، ژِرارد
...یه دزد دریایی ثروتمند با انرژی الجزایری
که متأسفانه انرژی واسه مادرم نداشت
پس کاری رو کرد که هر زنی که نیازهایی داره انجام میده
،ماجرای قفسِ طلاکاری شده چه داستان قدیمیایه
خیلی قدیمیه. آره
No comments yet. Be the first to leave one.