Gyeongseong Creature

Gyeongseong Creature (경성크리처)

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

Gyeongseong Creature S01E04 1080p WEB h264-EDITH
Komentar oleh SAHEB2485

Tag

web
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
HD
x265
HEVC
Diterbitkan pada: 2023-12-22
Unduhan: 41
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez ::.

‏« هیولای گیونگ‌سئونگ »‏

مادرم یه بار بهم یاد داد...‏

چه اشکال متفاوتی رو می‌شه با...‏

فقط یه نخ ساده درست کرد.‏

بهم گفت همۀ احتمالاتی رو تصور کنم...‏

که ممکن مسیر دو نفر سر راه هم قرار بگیره.‏

لحظات غیر قابل پیش‌بینی سرنوشت...‏

که راه‌های جدیدی رو باز می‌کنن که...‏

هیچ‌وقت به ذهن آدم نمی‌رسه.‏

و به‌خاطر همون برخورد به ظاهر تصادفی...‏

سرنوشت‌مون برای همیشه عوض می‌شه...‏

در حالی که روزها، زمان و فضا هم...‏

با هم هم‌پیمان می‌شن تا مطابق مسیر جدید حرکت کنن.‏

جذابیتی که ابتدا مبهم به‌نظر می‌رسید...‏

اما به زلالی آب رسید.‏

با اینکه مخالف منطق بود...‏

تبدیل به نیرویی غیر قابل اندازه‌گیری شد...‏

که آدم رو از خود بی خود می‌کنه.‏

نیرویی که دو نفر رو انقدر به سمت هم می‌کشونه...‏

تا بالاخره به هم برسن.‏

اون نیروی نامتناهی...‏

قدرت سرنوشته.‏

خیلی ببخشید.‏

به‌خاطر تأخیرم منو می‌بخشی؟

‏« هیولای گیونگ‌سئونگ »‏ ‏« میان علیت و تقدیر »‏

‏« قسمت چهارم: نشان گذاری »‏

فهمیدی آتیش‌بازی‌ها رو از کجا روشن کردن؟

فکر می‌کنیم شرق نامسان باشه، قربان.‏ نزدیک بیمارستان اونگ‌سئونگ.‏

‏- بیمارستان اونگ‌سئونگ؟ ‏- بله.‏

اونا باید همین اطراف باشن.‏

عوضی‌هایی که آتیش‌بازی راه انداختن رو پیدا کنین.‏

بله، قربان!‏

این‌جا، قربان!‏

اون‌طرف!‏

بریم.‏

‏- بگو کجا رفت. کجاست؟ ‏- عذر می‌خوام، قربان.‏

من دنبال ارباب جانگ بودم ولی گمش کردم بعد...‏

کجا ارباب جانگ رو گم کردی؟

سمت بون‌جئونگ، رئیس ایشی‌کاوا.‏ ناحیۀ سوم، قربان.‏

‏- نه، اون با من.‏ ‏- دیوونه نشو. من حساب می‌کنم.‏

ما کجاییم؟

‏- ببخشید.‏ ‏- هی، حواست کجاست؟

‏- هی، هی، هی.‏ ‏- بهم دست نزن!‏

‏- بریم، بریم.‏ ‏- یعنی چی؟

نباید واسه تنه زدن به بقیه عذرخواهی کنی؟

ولش کن.‏ بریم یه بار دیگه.‏

لباس به تن‌تون چطوره، جناب؟

اندازه‌ها دقیقاً طبق خواستۀ شما بوده.‏

کاملاً اندازمه.‏

از ظاهرش خوشم میاد.‏ درضمن اندازه‌ش هم خیلی بهم اومده.‏

آه!‏

به خودتون صدمه زدین، قربان؟

کالسکه کجاست؟

بیرونه. نشون‌تون می‌دم.‏

حتماً اونقدر بزرگ هست که یه نفر داخل جا بشه. می‌شه؟

بله. کی بیارمش؟

رأس ساعت 9 شب جلوی خیاطی می‌بینمت. فهمیدی؟

این کارتون رو راه می‌اندازه؟

به محض اینکه کارم با کالسکه تموم شه،‏ بهت پسش می‌دم، خب؟

یه چیز دیگه، قربان.‏

مراقب خودتون باشین، ارباب جانگ. باشه؟

رئیس پلیس ایشی‌کاوا...‏

به‌نظرتون ارباب جانگ وارد بیمارستان شده...‏

و از همۀ نگهبان‌ها رد شده؟

درسته.‏

من، جانگ ته‌سانگ، تصمیم گرفتم مخفیانه وارد بیمارستان اون‌سئونگ بشم...‏

تا از مغازه‌م و آدمایی که دوست‌شون دارم محافظت کنم...‏

حتی اگه آسیب ببینم.‏

شنیدم می‌خوای یکی رو از بیمارستان اون‌سئونگ خارج کنی.‏

منم می‌خوام کمکت کنم.‏

‏- ممکنه جونت رو از دست بدی.‏ ‏- می‌دونم. بذار کمک کنم.‏

منم باهات میام.‏

مسافرت تفریحی نمی‌رم که.‏

بهم گفتن یکی از دوستانم دستگیر شده.‏

دیشب بردنش اون‌جا.‏

لطفاً، ته‌سانگ، زیر دست و پات نمی‌رم.‏ فقط منو ببر داخل.‏

فقط یه نفر می‌تونه تو کالسکه قایم بشه،‏ و اونم میونگ‌جائه.‏

نمی‌تونم قول بدم می‌تونم ببرمت بیرون.‏ باید خودت یه راه خروج پیدا کنی.‏

متوجه‌ام.‏

اگه احیاناً به مشکلی خوردی...‏

من ممکنه...‏ نتونم کمکت کنم.‏

خودم حواسم به خودم هست.‏

می‌شه یه‌کم بیشتر به این قضیه فکر کنین؟

این عملیات به نظر خیلی خطرناک میاد.‏

گوش کن.‏

اسم من جانگ ته‌سانگه.‏

به اندازۀ کافی اینو شنیدم.‏

اسمت در مقابل گلوله و شمشیر ازت محافظت نمی‌کنه.‏

پس خودم بهشون جاخالی می‌دم،‏ لازم نیست نگران باشی، خب؟

فقط زنده برگرد، ارباب جانگ.‏

وقتی برگشتی، نوشیدنی مورد علاقه‌ت رو برات آماده می‌کنم.‏

بهتره راه بیفتیم.‏

جونم رو واسه اومدن به این‌جا به خطر انداختم.‏

برنامه‌مون این نبود، خب؟

تو گفتی میونگ‌جا رو پیدا کردی.‏

توی پیامت همینو گفتی.‏ پس الان قضیه چیه؟

گفتم اگه یه راه خروج پیدا کنی اونو میارم پیشت.‏

قرار بود از بیرون برام علامت بفرستی.‏

خیلی خب، باشه.‏

خب، بیا بگیم جفت‌مون نقشه رو اشتباه متوجه شدیم.‏

پس الان قضیۀ این بچه‌ها چیه؟

اینا کی هستن؟ می‌شناسی‌شون؟

‏- نمی‌شناسم.‏ ‏- پس واسه چی این کارو کردی؟

چند تا غریبه رو با خودت آوردی.‏ چرا اونا رو کشوندی این‌جا؟

هدفت چی بود؟ چرا همچین کاری کردی؟

یکی باید نجات‌شون می‌داد.‏

وگرنه اون‌جا می‌مردن.‏

چطوره بحث‌ها رو بذاریم واسه بعد از رفتن؟

از قرار معلوم دوتاشون ت این‌جا مردن.‏

گمونم بقیه‌شون هم تا یه مدت زیاد دهن‌شون باز نمی‌شه.‏

خب، بچه‌ها. بیاین پیش من.‏

بیا.‏

بیاین. بریم.‏

چیه؟ چه اتفاقی افتاده؟

هیچ اثری از عامل خارجی نیست قربان.‏

فکر می‌کنیم بچه‌ها خودشون این کارو کردن.‏

به نفع‌تونه پیداشون کنین!‏

می‌خوام همه پخش بشین و دنبال بچه‌ها بگردین. فهمیدین؟

بله!‏

قضیه چیه؟ میونگ‌جا کجاست؟

نمی‌دونم.‏

و این بچه‌ها دیگه کی هستن؟

اونم نمی‌دونم.‏

تو آزمایشگاه پیداشون کردیم.‏

آزمایشگاه؟ تو بیمارستان آزمایشگاه دارن؟

شما کی هستی؟

اوه.‏

بهم می‌گن جون‌تیک.‏ از دیدن‌تون خوشحالم، هر کی که هستین.‏

ته‌سانگ یه چیزایی ازتون بهم گفت.‏

و این آقای ژاپنی کیه؟

اون تو این بیمارستان کار می‌کنه.‏

به قیافه‌ش نمی‌خوره از کارکنای این‌جا باشه.‏

از کجا بدونم قابل اعتماده؟

الان اولویت‌مون میونگ‌جائه.‏

بیا فعلاً رو نقشۀ اصلی تمرکز کنیم.‏

ولی قبلش احتمالاً باید فکر کنیم با این بچه‌ها چی‌کار کنیم.‏

اون آزمایشگاه که گفتی واسه چیه؟ کجاست؟

من قبلاً تو یه شرکت اسلحه‌سازی کار می‌کردم.‏

بعدش، سربازها منو آوردن این‌جا.‏

از اون به بعد هر روز بهم یه چیزی تزریق کردن.‏

می‌دونی چی بهت تزریق می‌کردن؟

نمی‌دونم.‏

بچه‌های دیگه رو می‌دیدم که همه از این تزریقات می‌مردن.‏

بعضی‌ها بعد از یه مدت تحمل تب شدید مردن.‏

بعضی‌ها تو خواب مردن.‏

هر روز صدای جیغ و گریۀ بچه‌ها رو می‌شنیدم.‏

می‌خواستن نجات پیدا کنن.‏

همه‌شون مدام...‏

جیغ می‌کشیدن و جیغ می‌کشیدن.‏

من تو منچوری هم همچین چیزی دیدم.‏

اعمال‌شون شیطانی بود.‏

آزمایش‌هایی که روی اون زندانی‌ها انجام می‌دادن، دیوانه‌وار بود.‏

انگار این‌جا هم همین اتفاق داره می‌افته.‏

خب...‏ منظورت از این حرفا چیه؟

اینکه ممکنه روی میونگ‌جا هم این آزمایش‌ها رو انجام بدن؟

شاید.‏

باید هرچه سریع‌تر پیداش کنیم.‏

اگه بیشتر از این معطل کنیم ممکنه یه اتفاق بدی براش بیفته.‏

‏- باید اول این بچه‌ها رو ببریم بیرون...‏ ‏- این مشکل من نیست.‏

خودت این مشکل رو درست کردی خودت هم حلش کن، خب؟

جداً می‌خوای این بچه‌ها رو تنها بذاری؟

انتظار ندارم درک کنی ولی منم مشکلات خودمو دارم.‏

اگه خیلی زود میونگ‌جا رو به ایشی‌کاوا برنگردونم...‏

هر کی دوستش دارم و هر چی که ساختم از دست می‌دم.‏

درگیر تلۀ احساسی تو واسه بیرون بردن این بچه‌ها از این‌جا نمی‌شم.‏

واسه این این‌جا نیومدم.‏

کار درستی نیست که می‌خوای منو توی این موقعیت بذاری.‏

واسه من خطر خیلی زیادی داره.‏ بهتره برم دنبال میونگ‌جا.‏

نمی‌تونیم پیداشون کنیم.‏

به‌نظرم ممکنه یه راه خروج پیدا کرده باشن.‏

نه، این بیمارستان خیلی نگهبان داره.‏ هنوز داخلن.‏

دوبارۀ همۀ طبقه‌ها رو بگردین.‏

حتماً یه جا قایم شدن.‏

می‌دونی که بچه‌ها دوست دارن قایم‌باشک بازی کنن، ها؟

بله، قربان.‏

گمونم بتونیم دو تا بچه رو این تو جا کنیم.‏

وقت نداریم.‏ اول کوچیک‌ترها. تو و تو.‏

و...‏

چی شده، ها؟ از چی ترسیدی؟

چیزی نیست.‏

اینا چیه؟

کار اون چیه؟

چرا باید تو بیمارستان همچین چیزهایی بکشه؟

اون کیه؟

اون ساچیموتوئه.‏

همون مردی که دنبالش بودی.‏

نقاش ساچیموتو.‏

اون چیه گردنت؟

یه هدیۀ قدیمی از دخترم.‏

وقتی 12 سالش بود درستش کرد.‏

اون موقع داشت چوب‌تراشی یاد می‌گرفت.‏

یه گردنبند به من داد یکی هم به مادرش.‏

اگه ناراحت نمی‌شی،‏ چی شد که شما دو تا کارآگاه شدین؟

داشتیم دنبال همسرم می‌گشتیم،‏ که 10 سال پیش گم شد.‏

بیا.‏

این یکی از نقاشی‌های توئه؟

آره.‏

گمونم این خانم رو می‌شناسی، درسته؟

می‌خوام بدونم کجا... یعنی...‏

More Farsi Persian subtitles for Gyeongseong Creature

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left