200 baris pertama.
"شناختِ جهانِ بزرگِ وسیع"
.رئیس
.رئیس، وایسا
.اینجا رو ببین رئیس
سرعت، راحتی، افزایشِ .قدرتِ مانورِ بینالمللی
هر دو حالتِ جلو و عقب کردن .و شیبِ صندلی قابلِ تنظیمه
فقط کافیه جای راننده بشینی و فرمون رو دستت بگیری
تا جوری لذت ببری که .انگار یه آبجوی ناب خوردی
.دوستِ خوبم، نگاه کن
رفقا. شما رو .بیرون میکشیم
طناب داری؟ خودت نداری؟ -
.نه هی، طناب نداریم؟ -
طناب؟ .آره، طناب -
.چه شادیِ بزرگی
داریم یه کارخونهی .بزرگ میسازیم
.یه شهرِ بزرگ میسازیم
،خونهها میتونن بزرگ باشن ،میتونن کوچیک باشن
.ولی فرقی نداره
مهمترین چیز در دنیا
.شادیِ حقیقی هستش
اینو توی کارخونهها ،درست نمیکنن
.حتی بهترین کارخونهها
و اگه زمانی اونقدر خوششانس بودی که عاشقِ کسی باشی
مطمئن باش به هیچ چیزِ .دیگهای نیاز نداری
.دیدمت ترسیدم یعنی انقدر زشتم؟ -
خیلی شبیهِ یکی هستی که .میشناختم. به خصوص از پشت
اونوقت این بانوی زشت که از پشت بهم شبیهه کیه؟
....مالِ وقتی بود که
هنوز با راهنماییِ یه مربی ....داشتم رانندگی یاد میگرفتم و
میدونی، کلاچ و پدالِ ترمز .خیلی به هم مربوطن
اگه من فشارش .ندم، مربیم میده
فرض کن یه ماشین و یه دوچرخهسوار جلوم هستن و بعدش اون زن
که خیلی شبیهِ تو هستش .از پشتِ ما شروع به دویدن میکنه
.میدونم باید ترمز کنم
توی ذهنم میدونم، ولی .نمیتونم انجامش بدم
و یه ماشین و یه دوچرخهسوار جلوم هستن
و بعدش یه زن از پشتِ ما
میپره بیرون و خیلی .شبیهِ تو هستش
میدونم باید ترمز .کنم، ولی نمیتونم
توی ذهنم میدونم، ولی .نمیتونم انجامش بدم
و یه ماشین جلوم هستش
.با یه دوچرخهسوار
چی میگفت؟
میگفت باید ترمز .کنه، ولی نمیتونه
چی؟
.باید ترمز کنه، ولی نمیتونه
پات درد میکنه؟
با منی؟ .نه. خوبه -
خوبه؟ .آره -
دووم میاره؟ .آره -
میتونه بچرخونتش؟ .یه ثانیه وایسا -
هی رئیس، میتونی جای واگنت رو تغییر بدی؟
مراقب باشید، میخواد .استارت بزنه
.تکونِ سنگین نده
.بریم .کجا بریم؟ ساعتو ببینید -
.دیر شده .سوار شید
به چی میخندی؟
.دیر شد لوبا .به درک -
کجا میره؟ .هی -
.سواریِ مفتی میگیرم
.لوبا چیه؟ -
.فوراً برگرد
خانم، کدوم سمت میری؟
.رئیس
میخوای کجا بری؟ چطور؟ -
اگه از اون سمت میری .ما هم باهات میایم
.بیاید، از همون سمت میرم
میاید یا نه؟ .تو برو -
اینجا یه بیشفعال .داریم. یه بیشفعال
.اسمم لوبا هستش
.میخائیل هستم
دست دادن به این معنا نیست که .دستِ طرف واسه تو شده که
.پس زیادهروی نکن
.زیکونوف نیکلای هستم
هر سوالی داشتی .اول باید از من بپرسی
.لوبا چیه؟ -
دوست دارم کنارِ .پنجره بشینم
چرا؟ .خوشم نمیاد وسط باشم -
.منم همینطور بیا دیگه -
.نمیخوام .بچهبازی در نیار -
.هل نده
.خیلی خب .خیلی بهتر شد
.یه بار چند نفر رفتن ماهیگیری
اونم با یه عالمه ابر توی .آسمون. باورکردنی نیست
بعدش بارون جوری میباره .که انگار رفتی حموم
ده نفرشون جمع میشن دورِ ماشینم
و همهشون هم خیسن
و پابرهنه هم هستن. اینجاست .که من واردِ عمل میشم
میگفتن "رئیس. تو رو "خدا کمکمون کن
ظرفِ ۱ ساعت و .نیم آوردمشون بیرون
عینِ ماهی .جمعشون کردم
ماشینِ هیولام ۳ نوع چرخ داشت: چرخِ .جلو، چرخِ عقب، چرخِ رانندگی
باهاش ۲۳ تا ماشین رو .از آب کشیدم بیرون
.گفته بودی ۵۰ تا که .نه لوبا. ۲۵ تا -
.گفتی ۵۰ تا .نه، ۲۶ تا -
.گفتی ۵۰ تا .باشه. ۳۰ تا -
.گفته بودی ۵۰ تا .خودت گفتی
.چهلتا بودن .باشه. پس ۴۰ تا -
خوش میگذره رئیس؟
یه بار نزدیکِ .کوبان بودیم
.....رانندگی میکردیم و
چرا وایسادی رئیس؟
.ما باید بریم .عجله داریم
.از این خاک استفاده کن پدر
بازم از گودالِ چهارم .برات میارم
.خداحافظ پدر
اون پسرتونه؟
.اینجوری هم میشه گفت
پروازِ یه هواپیما در آسمون یا فرستادنِ موشک به فضا
که تصویرش از تلویزیون پخش میشه برای انسانِ معاصر
تبدیل به یه .چیزِ معمولی شده
ولی این روزا چند نفر از مردم
کارِ سفالگری دیدن؟
تو دقیقاً همینقدر .حرف میزنی
.درسته چی گفتی؟ -
.گفت درست گفتی
.من همیشه درست میگم .آره، همیشه درست میگی -
.همه گوش کنید
تشکیلاتِ میزها" اومده" .تا بهتون سلام کنه
.حالا همه برن کنار
.قلبم آواز میخونه. من حالا یه عروس هستم .خونهها میتونن بزرگ یا کوچیک باشن
اما مهمترین چیز در دنیا
.شادیِ حقیقی هستش
اینو توی کارخونهها درست .نمیکنن، حتی بهترین کارخونهها
و اگه زمانی اونقدر خوششانس بودید که عاشقِ کسی باشید
مطمئن باشید به هیچ چیزِ .دیگهای نیاز ندارید
.....چون
چون تا حالا هیچکس چیزی بهتر .از شادیِ حقیقی اختراع نکرده
.براتون آرزوی شادی میکنم
.براتون آرزوی شادی میکنم
.و عشقِ حقیقی
براتون آرزوی شادی میکنم
.و عشقِ حقیقی
منو دوست داری کلیا؟
.....عشق یه شورِ چی؟ -
عشق یه شورِ موقته و .خودتم اینو میدونی
میدونم کلیا. ولی .نمیخوام بدونم
.هیچکس عاشقِ کسی نیست
.هیچکس عاشقِ کسی نیست
.....بوسیدن
.چه سخنرانیای شنیدی؟
ما به سختی آماده شدیم و تا اینجا اومدیم
و شما به همین .زودی دارید میرید
.رفقای عزیز .عروسها و دامادها
بوسیدن.......لطفاً جاتون رو .توی ماشینها مشخص کنید
.رفقای عزیز .عروسها و دامادها
.لطفاً عجله کنید
.عروسیِ "کومسومول" تموم شده
.عروسیِ تموم شده
لطفاً جاتون رو توی .ماشینها مشخص کنید
....بوسیدن .حلقهی عروسی فراموش نشه -
این یهجور هیئت برای تبریک گفتن به تازه ازدواجکردههاست؟
چی؟ مالِ من؟ .اون صرفاً داره تجربههاشو به اشتراک میذاره -
درست میگه، دارم تجربههام رو .به اشتراک میذارم
من همیشه .درست میگم
آره، همیشه .درست میگی
.هی رفیق
چرا چهرهت توی حافظه نمیمونه؟
الان چی؟ دیوونه شدی؟ -
.آروم باش کلیا
.حتماً اینجاها تازهواردی .همینطوره -
.آره، منطقیه
آقا میخواد شهر بسازه. یه .....کارخونهی تراکتورسازی با ما
از کجا میدونستی ما هم مسیرمون از همین طرفه؟
اونموقع که تو داشتی داد .میزدی "بوسیدن" لوبا بهم گفت
"لوبا؟" .لوبا -
.خب لوبا. جاتو با من عوض کن چرا؟ -
.چون دوست دارم وسط بشینم .خب منم همینطور -
.گفتم بیا جای من
داد نزن. چرا همهش داد میزنی؟
.میخوام کنارِ اون بشینم .منم میخوام کنارِ اون بشینم -
.کنارِ من بشین .نمیخوام -
.دیگه بسه
.من آروم نیستم .ولی برادرم هست
،اون یهکم جوونتره
به راحتی میتونه یه .وزنهی ۱۰۰ کیلویی بلند کنه
یه بار یه کارِ .قهرمانانه کرد
حالا هم داره .حبسش رو میکشه
چه عجیب. اولین باره که .چیزی از برادرت میشنوم
.همهش یه جا نه لوبا
باید یه چیزی هم واسه .زندگیِ بعد از مرگ نگه داریم
.کلوپ، اونه .گالیای ما اونجا مینوازه
راستش عصبانی کردنِ .برادرم تقریباً غیرِ ممکنه
.اون همیشه مراقبِ منه پس به هرحال
بعد از تمرین .میره خونه
.و فریادِ "کمک، کمک" میشنوه
:وضعیت اینه
.سیزده نفر دارن با هم دعوا میکنن .البته تعدادشون رو بعد از دعوا شمردن
و یه زن با عجله و ترس .اونجا اینور اونور میره
تو باشی چی فکر میکنی؟ اون به این نتیجه میرسه .که حتماً اونی که دارن میزننش شوهرِ زنهست
فکر هم نمیکرد که فقط دعوای .چندتا مست و پاتیل باشه
بهشون میگه
"بچهها، من مدالِ طلای ورزشِ سامبو دارم"
.صداشو نشنیدن .گوش ندادن
سیزده نفر بودن
.و سیزدهتا آمبولانس
اونو ماشینِ چهاردهم سوار .کرد. یعنی ماشینِ پلیس
صرفاً داشت سعی میکرد یه مردِ متشخص باشه
و زنه به طرزِ عجیبی توی .دادگاه علیهش شهادت داد
الان توی زندانه و آرزوش اینه که زودتر آزاد .شه و بیاد پیشِ ما توی واحدِ ساخت و ساز
No comments yet. Be the first to leave one.