134 baris pertama.
حفاظت؟
گفتي حفاظت؟
!حتما شوخي ميکني
... يه بار ديگه ميگم
فکر ميکني برادرتو ميشناسي، ولي هيچي نميدوني
اگه همينجوري به اراجيفت ادامه بدي ، ميکشمت
خيلي سخت ميگيري ، مگه نه؟
فکر ميکنم طبيعي باشه که
همچين داستاني بوسيله يه غريبه اي مثل من گفته بشه
اما چيزي که بهت ميگم حقيقته
ايتاچي دراين مورد نگفته مگه نه ؟ همدستش در اون شب
من مادارا اوچيها هستم
من همه چيزو درمورد ايتاچي ميدونم
فکر کنم ايتاچي بدون فهميدن اين موضوع مُرد
خفه شو !همچين چيزاهايي ديگه مهم نيست
از جلوي چشمم گمشو
نه گوش کن ، لازمه اينو بشنوي
اين وظيفه ي توئه
بخاطر دنياي نينجا ها
بخاطر کونواها
و به خاطر خودت
برادرت همه چيزو به خطر انداخت، ميفهمي که ايتاچي چطور زندگي کرد
ميدوني چرا؟
چرا ايتاچي آماتراسو رو توي چشمهاي تو جاگذاري کرد؟
ايتاچي ميخواست مطمئن بشه که من و تو همديگرو نمي بينيم
تو همه چيزو خواهي فهميد
اگه به من گوش بدي
اون کسايي که حقيقتو درمورد ايتاچي ميدونستن
دانزو از کونووا ، هوکاگه سوم و
مشاورهاي او هومورا و کوهارو بودند
هوکاگه سوم مُرد...و الان فقط سه تا از اونا موندن
هنوزهم ، احتمالا هيچ کدومشون اين حقيقت زشتو فاش نکردن
حقيقت درمورد ايتاچي تا ابد در تاريکي محو خواهد شد
و اين چيزي بود که ايتاچي ميخواست
البته من هم حقيقتو درمورد ايتاچي ميدونم
همونطور که گفتم ...ايتاچي بدون فهميدن اين موضوع مُرد
ولي اون ميخواست کاملا مطمئن بشه
بنظر مياد ايتاچي به من اعتماد نداشت
درهرصورت من حقيقتو ميدونستم
اون قصد داشت منو با آماتراسو ساکت کنه
احتمالا پيش بيني کرده بود که من شارينگانمو بهت نشون بدم
موقع حرف زدن با تو
اين چيه؟
اين يارو چي ميگه؟
حفاظت از من؟
حفاظت؟
حقيقت؟
گذشته رو بياد بيار
درست فکر کن و ايتاچي رو بياد بيار
درمورد برادر مهربونت
چي شده؟
همينه مگه نه ؟جايي که بابات کار ميکرد
اينجا فرماندهي پليس کونوواهاست
من هميشه کنجکاو بودم
چرا نشان اوچيها روي گروه پليسه؟
چي؟ تو متوجه شدي؟
کي نشده؟
خُب بيا ببينيم
درواقع، اجداد ما گروه پليس رو ايجاد وسازماندهي کردند
و اونها از علامت خانواده ما بعنوان سمبل اين سازمان استفاده کردن
سال ها پيش
امنيت دهکده به عهده قبيله ما بود
نشان اوچيها مايه افتخار قبيله ما بود
درحالي که تعدادشون کم ميشد
حتي تا الان ، تقريبا همه ي قبيله در خدمت يه گروه هستن
و فقط وظيفه دارن امنيت و صلح دهکده رو حفظ کنن
وفقط نينجاهاي استثنايي ميتونستند از جرائمي که نينجا ها مرتکب ميشن جلوگيري کنند.
و پدر از همه بهتر ه
تو هم اينجا ميخواي کار کني؟
هنوز نميدونم
بايد بکني
نه ، اون
اون ميخواست منو بکشه
اون ميخواست چشمهاي منو
کي همچين کاري رو کرده؟
برادر کوچولوي احمقم
مانگکيو شارينگان
آروم باش
آروم نفس بکش
بهم دست نزن
حتي اگه ازم متنفر بشي
برادر بزرگ براي همينه
ببخشيد ساسکه ... باشه واسه يه وقت ديگه
تقديم ميکند H.M.K Picolo :ترجمه و زيرنويس
سرنوشت
تو بيداري
ببخشيد ، مجبور شدم ببندمت
چون نميخواستي به حرفام گوش بدي
اون ...ايتاچي دشمن من بود
اون خانوادمونو کشت ..اون همه قبيله رو کشت
اون نينجاي رذلي بود....عضو آکاتسوکي بود
اون پست بود
اون هدف من بود
درسته
که اون شب قبيله اوچيها رو نابود کرد
و کونووا رو داغون کرد
ولي
اون چيزي بود که کونووا بهش دستور داده بود
اين شروعِ حقيقت درمورد ايتاچيه
اون ماموريتش بود؟
بله
اون شب
ايتاچي احساسات شخصيش رو کُشت و ماموريت رو انجام داد
انگار يکم آروم تر شدي
در مورد چي حرف ميزني؟
براي صحبت کردن درمورد ايتاچي
بايد تو رو ببرم به زماني که کونووا تاسيس شد
ايتاچي خودشو قرباني کرد
اين سرنوشتيه که تا چند سال پيش ادامه داشت
اون بخاطر اين قرباني شد
قرباني؟
درسته
مشکل بزرگ وقتي پيش اومد که کونووا تاسيس شد
اين چيزيه که زندگي ايتاچي رو محدود کرد
داستان طولانيه ، ولي هرچي ميگم حقيقته
بايد در اين مورد حرفتو باور کنم؟
تو غير قابل اعتمادي
چيزي وجود نداره بعنوان مدرک بهت نشون بدم
و به خودت بستگي داره که باور کني يا نه
ولي تا آخر حرفم بايد بهم گو ش کني
خيلي خُب ...حرف بزن
همه چي از 80 سال پيش شروع شد
دنيا آشفته بود .... دوره ي جنگ بود
کشورها براي قدرت و گشايش قلمروهاشون ميجنگيدن
در طي اون دوره ي جنگ
نينجاها شامل قبيله هاي منحصربفردي بودن که بعنوان ارتش خدمت ميکردن
اونها توسط ملتهاي مختلفي استخدام شده بودن که در جنگها شرکت کنن
و بين اون همه قبيله هاي نينجا ، دوتا از همه قوي تر بودند
يکيش ما بوديم ، قبيله اوچيها
و اون يکي قبيله سنجوي جنگل بود
ما اوچيها ها چاکراي استثنايي و شارينگان داشتيم
بخاطر پيروزي درهر نوع جنگي به ما قبيله مبارز ميگفتند
و من در قبيله اوچيها به دنيا اومدم
همراه با چاکرايي که واقعا قوي بود
No comments yet. Be the first to leave one.