200 baris pertama.
سلام
# سونات مهتاب روی پیانو
خیلی قشنگه
راستش فقط داشتم میزدم که حرص خانم هریسون رو دربیارم
سونات مهتاب
میگه این آهنگ آلمانیه
آژیر حمله هوایی
صدای بمباران از دور
اوه، نه
بیا سم. باید بریم پایین، توی زیرزمین
نمیشه به این آلمانیها بگی بعداً بیان؟
صدای سوت بمب و بعد انفجار
زنگ ماشین آتشنشانی
زود باشین بچهها، سریع. باید جون مردم رو نجات بدیم
ای وای، ای وای، ای وای
اسمت چیه؟
هریسون
خانم استر هریسون
لاکپشتم... لاکپشت حالش خوبه
یکم کوفتگی دارین. با من بیاین بیمارستان
اوه
چند نفر کشته شدن؟ شما کی هستین؟
کالین مورتون، از روزنامه کرونیکل
یک نفر
الان دارن میآرنش بیرون
کسی داخل هست؟
نه، همه رو آوردیم بیرون
نذارید کسی وارد بشه
احتمالاً همینجا باشه
کن
مراقب باش. چهارچشمی حواست رو جمع کن
اوه
کریستوفر؟
فکر کردم خودتی
آرتور لوئیس. من رو یادت هست؟
البته. توی هیستینگز چیکار میکنی؟
الان اینجا زندگی میکنم. یه سال پیش یه خونه خریدم. رمنی پوینت
امیدوار بودم ببینمت. راستش همین چند شب پیش داشتم دربارهات حرف میزدم
فکر نکنم اسمی از شخصی به نام هاوارد پیج شنیده باشی
آمریکاییه. توی صنعت ماشینسازی فعالیت میکنه
بله. مخترع سیستم دنده سنکرونیزه است. ثروت زیادی به جیب زده
داره میآد اینجا بمونه. یعنی به محافظت پلیس نیاز داره؟
نه، اصلاً اینطور نیست. توی خونه میمونه
و براش یه مهمونی شام ترتیب دادم. تشریف میآرید؟
بهم پیشنهاد شده که شاید بد نباشه با چند نفر از شخصیتهای برجسته محلی ملاقات کنه
پس نمیتونم تصور کنم چرا از من دعوت میکنی
حدس میزدم این رو بگی
نه، میخوام بهش نشون بدم زندگی واقعی اینجا در سواحل جنوبی چطوریه
در واقع خیلی مهمه. اون به زودی برمیگرده واشینگتن
و آمریکاییها خیلی مشتاقن بدونن اینجا چه خبره
واقعاً ممنون میشم اگه بیاین
و میدونم الیزابت هم از دیدنتون خیلی خوشحال میشه
ام... حالش چطوره؟ اوه، خودتون ازش بپرسین
الان پیداش میشه. ساعت هشت خوبه؟
بله، خوبه
اوه، متأسفانه باید لباس رسمی بپوشین
بله، خب، اگه بتونم پیداش کنم. عالی شد. اوه، ایناهاش
کریستوفر
الیزابت
این یه غافلگیریه
قبول کرد که امشب برای شام پیش ما باشه
اوه، عالیه. فکر کنم پذیرایی از آمریکاییهای پولدار اصلاً تخصص من نیست
این چه حرفیه. عالی میشی
خب، حالت چطوره کریستوفر؟
خیلی وقت بود ندیده بودمت
آره. فکر میکردم هنوز لندن باشی
خب، هیچوقت از لندن خوشم نیومد
ام
اما خب، خوشحالم که الان اونجا نیستیم
بله، بله، اوضاع خیلی بد بود. میدونستی به کاخ هم حمله شده؟ بله، شنیدم
میگن پادشاه در واقع از آلمانیها ممنون بوده
چون اینطوری اون هم مثل بقیه مردم شد
یه حرکت تبلیغاتی بزرگ
من فقط خوشحالم که برگشتم هیستینگز
بسیار خب
تا امشب
بله، ساعت هشت
خداحافظ. خداحافظ
قربان
فکر کردم باید بیام دنبالتون. موضوع سمه
سم، حالت خوبه؟ اوه، قربان. معذرت میخوام که گزارش ندادم
اصلاً مهم نیست. بفرما بشین
حالت خوبه؟ بله خوبم
مطمئنی؟
نباید باشم. توی تخت خوابیده بودم
میگن یه بمبافکن دورنیر بوده
کسی زخمی شده؟
جنی ونتورث
متأسفانه کشته شد
خیلی بیانصافیه. اون راننده آمبولانس بود
فقط دو هفته بود که اومده بود اینجا
درست پشت درِ اتاق من ایستاده بود
فقط یه سال از من بزرگتر بود
بیستوسه سال
ببرش به اداره
بله، قربان
راستش ترجیح میدم همینجا بمونم
میشه با خانم هریسون صحبت کنید؟
صاحبخونهام بود. اینجا خونهاشه
شما پلیس هستین؟ شما آقای فویل هستین؟
بله. ازتون میخوام یه کاری برام بکنید
کلکسیون سکههای شوهرم
شوهر خدابیامرزم
اون دبیر تحریریه روزنامه ایستبورن کرونیکل بود و تمام عمرش با ذوق سکه جمع میکرد
دارین میگین سکهها رو دزدیدن؟
دقیقاً منظورم همینه
توی یه جعبه روی طاقچه شومینه نگهشون میداشتم
این همون جعبهست
روی زمین پیداش کردم
سالم بود ولی خالی
و مطمئن باشین فقط سکهها نیستن که غیبشون زده
چند تیکه جواهر هم بردن. یه گردنبند مروارید که مال مادرم بود
یه گلسینه از نقره خالص
قیمتگذاری شده بودن؟ نه
ولی سکههایی اونجا بود که قدمتشون به دوران نورمنها میرسید
جک همیشه میگفت اینها پسانداز خوبی برای روز مبادای منه
و شما توی جعبه نگهشون میداشتین؟
این جعبه خودش بود
همونجایی بود که خودش گذاشته بود
خانم هریسون، بابت خونهتون خیلی متأسفم
توی جنگیم. انتظارش میره
ولی این یکی
اینکه دیشب کسی رفته اونجا برای غارت
بخشیدنش برام خیلی سخته
برای پیدا کردن یه جای دیگه برای زندگی چیکار میکنین؟
یه جایی پیدا میکنم، قربان
لابد یه نگهبان اونجا گماشته شده بود، نه؟
بله قربان. در و پنجرههای خونه رو با تخته بست
و بعد از انفجار دقیقاً چه کسایی وارد خونه شدن؟
تقریباً کل اهل محل هر کدوم یه زمانی اونجا بودن. بلبشویی بود
اول از همه آمبولانس اومد
جنی بیچاره
بعد یه دکتر اومد. دکتر ردموند. من رو معاینه کرد
کس دیگهای؟
نیروهای آتشنشانی داوطلب. چهار نفر بودن
بعد یه عکاس که یهو پیداش شد
اسمش رو پرسیدی؟ نه
از روزنامه کرونیکل بود
هریسون اونجا دبیر تحریریه بود
عجیبه، هیچوقت این رو نمیدونستم
من اصلاً چیزی درباره خانم هریسون نمیدونستم
اون فقط صاحبخونه بود. همیشه فکر میکردم زن بدعنقیه
ادوارد چهارم. این دیگه کیه؟
ادوارد چهارمه احمق. من این رو میخوام
حتماً همینطوره
همونطور که توافق کردیم، این هم میره کنار بقیه
من هیچوقت توافق نکردم. خب، یعنی کردم
و فقط همین مهمه
تام؟
اصلاً اینها رو کجا گذاشتی؟
یه جایی که هیچکس پیداش نکنه
چته، کنی؟
موش زبونت رو خورده؟
من دارم میرم خونه
این اصلاً دوستانه نیست، مگه نه کنی؟
دست بردار. بابام میخواد بدونه کجا بودم
بابات نگرانت میشه، نه؟
ببین، داریم زیادهروی میکنیم. آخرش گیر میافتیم
توی میخونه از یه یارویی شنیدم که برای این کاری که ما میکنیم، ممکنه اعداممون کنن
چرنده
حقیقته. قوانین جدید وضع کردن
دیگه نمیخوام توی این کار باشم
تو دیگه واردش شدی کنی. تا خرخره توی لجن فرو رفتی
میخوای با اون و باباش چیکار کنی؟
اونها رو بسپار به من
ریچارد
چیه؟ ماهی سالمون. غر هم نزن
این آخرین قوطی کنسروه
نمیدونم باید چیکار کنیم. هیچی توی خونه نداریم
کجا بودی؟
خودت چی فکر میکنی؟
این چه طرز حرف زدن با پدرته
بشین. دارم چای میریزم
بابا، میخوام باهات حرف بزنم
درباره چی؟ خودت میدونی درباره چی
شرکت دی هاویلند
فراموشش کن، کن
تو به هتفیلد نمیری. جوابم منفیه
من حسابوکتابش رو کردم. فقط نیاز دارم
من نمیتونم بهت کمک کنم. پولش رو ندارم. کاری از دستم ساخته نیست
دارم وقتم رو اینجا تلف میکنم
میتونستی بیشتر توی مغازه کمک کنی
که پیچ و مهره بفروشم دونهای نیمپنی؟
این هم یه راه برای گذران زندگیه
اصلاً اینطور نیست، خودت هم میدونی
بیخیال بابا، میدونی چقدر برام مهمه. پذیرفته شدم
من پولش رو ندارم که بپردازم
خب، شاید بتونم از یه راه دیگه پولش رو جور کنم
با اون رفیقهای نابابت؟
میدونم داری چه غلطی میکنی
فکر میکنی نمیفهمم، ولی خوب میدونم
و جلوی این کار رو میگیرم
واقعاً؟
تو بیست ساله هیچ کاری نکردی. چرا میخوای الان شروع کنی؟
تمومش کن
تو فقط بلدی حرف بزنی. همیشه همین بودی
لعنت به این وضع. مجبور نیستم این رو تحمل کنم
اون هم توی خونه خودم. کجا داری میری؟
میرم میخونه
حالا ببین چیکار کردی
No comments yet. Be the first to leave one.