200 baris pertama.
چطور میتونه اینجوری باشه ؟
، بین اینهمه ناامیدی ، وقتی هر کی فقط به فکر خودشه چطور میتونه اینقدر مطمئن از زنده موندن حرف بزنه ؟
چرا صدای این مَرد اینقدر عمیق درونم هیاهو میکنه ؟
. وقتی خورشید طلوع کنه ، اون موجود یا غیب میشه یا ضعیف
. فقط کافیه تا صبح دووم بیاریم
. ما زنده می مونیم
چطور ممکنه صدای این مَرد
تا این حد به من قوت قلب بده ؟
آنهایی که تکیه می کنند ، آنهایی که تلاش می کنند
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
... خدا کنه نشکسته باشه
. باید از اینجا برم بیرون
! کسی اینجا نیست
... درد میکنه
کسی اینجا نیست ؟
کسی اونجاست ؟
... خواهش میکنم
! دیگه نمیتونم راه برم
... خواهش میکنم کمکم کنید
، یه صدایی از نزدیک شنیدم . گفتم حتماً گاو و گوسفندا رَم کردن
. میبخشید که دیر کردم
حالت خوبه ؟
! لوکا
. داشتم از پایین نگاه میکردم
. به نظر میاد اِلین و بقیه حالشون خوبه
! لوکا
... خب ، خب
. الان وقت احساساتی شدن نیست
میتونی راه بری ؟
. آره ، اما نمیتونم تند راه برم
چیکار کنیم ؟
! نـ ... نمیتونم اینکارو بکنم
. هر اتفاقی هم که افتاد ، خودتُ نگران نکن
اما میخوای چیکار کنی ، لوکا ؟
. میرم بلکه یه چیزی دستگیرم بشه
! نمیخوام
. میترسم تنها بمونم
! نمیتونم اینکارو بکنم
! میخوام پیش تو بمونم
... آخ
. جفتمون تو این بشکه جا نمیشیم
بعدشم ، کی میخواد ببندتش ؟
... اما
! خودمونیم ، دیگه خیلی جون دوستی
... لوکا
اگه اینجوری نیست ، پس یه ذره دل و جرات داشته باش ، باشه ؟
. آروم بمون و صدات هم در نیاد
. شاید تقدیرت اینجوری رقم خورده که حالا حالاها زنده بمونی
. خوب شد
... لوکا
! لوکا
، از اون روز
. همش حس میکردم که اسیر یه شب بی پایان شدم
... اما فراموش کرده بودم
. اینجا دنیایی که خورشید درش طلوع میکنه
. بالاخره وقتش رسید که این اسلحه ی مخفی رو یه تکونی بدم
. رو این اساس ، در مقایسه با قبل یه مزیت بزرگ دارم
! لعنتی
! سوختن ـشون تمومی نداره ، هی پشت سر هم بچه میزاد
... بگیر
! شمشیر آتشین انفجاری
اوه ؟
! ژانگولر بازی در نیار ، حشره ی موذی
! میگیرم لهت میکنم ها
بگذریم ، دیگه چه خبر ؟
. این حاصل خشم و رنج انسان هایی که یا از شکنجه مُردن یا از مَرض
، با جذب این احساسات غوطه ور شده ، همینجور داره بزرگتر میشه ! این هیولا سرشار از نفرت و میل اونها به رهایی ـه
، اگه نفرت همه ی چیزیه که اون میگیره ! پس الان همه ی دنیا باید تمیز شده باشه رفته باشه تو چاه فاضلاب دیگه
چرا فقط تو آلبیون داره این اتفاق میوفته ؟
... خب
. غیر ممکنه
. نباید همچین چیزی ممکن باشه
. درست مثل قبل میمونه
. انگار دارم کابوس میبینم
واقعاً تو واقعیت داره این اتفاقا میوفته ؟
. اگه نمیخوای بمیری ، دست بجنبون
... بانو فارنیز
. هنوزم تو یه همچین کابوسی داره مقاومت میکنه و نمیخواد کم بیاره
! با همه ی اینها ، اون تنها کسیه که خیلی مطمئنه
! لعنتی
! از پشت هم دارن میان
! پشت من باشین ، بانو فارنیز
No comments yet. Be the first to leave one.