200 baris pertama.
خیلی خوبه. نه؟
عجب آبگرم معرکهایه
سوزوکیسان؟
خوابی؟
باشه، یه وقت دیگه
چی شده؟
هیچی، فقط میخواستم گپ بزنیم
یه نخ سیگار بهم میدی؟ تموم کردم
خب، اینطوری نمیشه. من دیگه برم
میازاکیسان، دیگه باید بخوابی
باید اونجا باشی تا خوابم ببره
اگه من اونجا باشم که بیدار میمونی
نه، فقط چند دقیقه بمون
باشه. همینجا بشینم؟
آره، خوابم میبره. سعیمو میکنم
وقتی چشمامو میبندم، فکرم یه لحظه هم آروم نمیگیره
انگار دستمو میکنم تو مغزم و به همش میزنم
نه، مغزم نه. یه جور مهِ سیاهه
صحنههایی از فیلمام رو برمیدارم
و به هم وصلشون میکنم. یه جورایی انگار جواب میده
آه، همهی اینا چه معنیای میده؟
هی راه میرم و راه میرم و راه میرم، همینطور بیپایان
فیلمام خرخرهمو میگیرن
شاید فکر کنی دلم نمیخواد فرار کنم
نمیتونم فرار کنم. به دام افتادم
اونی که گیر افتاده منم
وقتی نمونده
باید حس کنم تو منگنه گیر افتادم
این اواخر فکر میکنم شاید دارم به مرگ نزدیک میشم
خودمو تصور میکنم که دارم از همه تشکر میکنم
واقعاً؟
شما از استودیو جیبلی هستید؟
درسته
این توی یوتیوب پخش میشه؟
نه، اصلاً
شب بخیر
چراغو خاموش میکنم
ممنون. شب بخیر
مرسی، تو هم همینطور
میخوایم کنفرانس خبری استودیو جیبلی رو شروع کنیم
همونطور که میدونید، بارها تهدید کردم که بازنشسته میشم
میدونم بعضیهاتون حرفمو باور نمیکنید
اما این بار دروغ نمیگم
از سالها حمایتتون ممنونم
مطمئنم این آخرین باریه که این حرف رو میزنم
پس یه پایان خوش در راهه
«دلِ لرزان، ثابتقدمترین چیز تو این دنیاست.»
عجب، خوب بلدی با کلمات بازی کنی
یه چیزی سر هم کردم
چه سریع
فکر کنم بتونم از پسش بربیام
سوزوکیسان، از اون کیمیاگریهات استفاده کن و پولی که لازم داریم رو جور کن
این حرف رو نزن
این تلهای بود که خودم واسه خودم پهن کردم
میازاکیسان، پنج دقیقه وقت داری؟
سه دقیقه
سه دقیقه
گفتی واست خیلی سخت میشه. پس چرا داری ادامهش میدی؟
چون یادم رفت
ها؟
به همین خاطر
یادت رفت؟
آره
خب، حالا مثلاً بازنشسته شدم. که چی؟
منظورت چیه؟
بازنشستگی اصلاً مهم نیست
حاضرم که این آخرین اثر بلندم باشه
دیگه آمادهم که تارکِ دنیا بشم
سوزوکی جادوم کرد
میا-سان دروغ میگه
بیخیال میشه، بعد دوباره برمیگرده؟
هر روز یه سازی میزنه
«چوپان دروغگو»
اما هنرمندها همینطورین. نابغهها کلاً اینمدلین
«دروغگویِ سریالی، چا چا چا»
داره میآد
صبح بخیر
صبح بخیر
صبح بخیر
باز که تویی؟ NHK اخراجت کرده؟
نه، هنوز نه
نگاه کن، پرده رو از داخل گره بزن
اینطوری راحتتر باز میشه
این شکلی
رفتم سراغ تکتک شرکای تولیدمون و براشون توضیح دادم که قراره خودمون تنهایی انجامش بدیم
مسئله اینجاست که اصلاً میتونم این فیلم رو بسازم یا نه
استوریبوردها جلو میرن؟
دارن میخزن
میخزن؟
پس بهتره صبر کنم تا بخش «ب» رو تموم کنی
فکر نکنم از این چیزایی که الان دارم چیز زیادی دستگیرت بشه
باشه
باز هم همون نما؟
شرمنده
بیشترِ داستان تو ذهنت شکل گرفته؟
هیچی ندارم
مرغ ماهیخوار خاکستری چی؟
اون یه کلاهبرداره
چه جور شخصیتیه؟
مثل اون
از رو سوزوکی الگوبرداری شده
یه پرندهی کلاهبردارِ خاکستری
یه کلکباز
اون فرشتهی مرگه
میآد که با خودش ببرتت
از این طرف بیاید
باز شد
دیدی؟ اینجاست
صبح بخیر
تولدت مبارک
چند ساله شدی؟
تو چی فکر میکنی؟
نمیدونم، یادم رفته
من میدونم! ۷۷ سالته
درسته. ایول، خوشم اومد
به هر نفر یه پاستیل جیلیبین میرسه
اوه، چه عالی میشه
میتونی یکی برداری؟
یکی بردار
گفت میخواد یه کار بلند دیگه انجام بده
راستش رو بخوای خیلی نگران بودم
کارگردانهای بزرگ وقتی پیر میشن، ممکنه کارشون اون قدرت همیشگی رو از دست بده
در نتیجه، کارشون معمولاً افتضاح از آب درمیآد
از یه جور جادو استفاده کردم
«تاکشی هوندا» رو آوردم توی تیم
صبح بخیر
صبح بخیر
یه مداد ۲B لازم دارم
هوندا، ۲B داری؟
من ۳Bها و HBهام رو جدا نگه میدارم
نسل متفاوتیه
اسم هوندا با «اوانگلیون» گره خورده
اون جوون و بااستعداده
میخوام حس حساسیت و وسواسِ میا-سان رو زنده نگه دارم
میازاکیسان، مردمکِ چشمهای ناتسوکو رو نذاریم؟
آره
کلیدِ انیمیشنهای هوندا فوقالعادهست
واقعاً خیرهکنندهست
بذار یه بار دیگه ببینمش
البته چیزهایی هم هست که میا-سان دوست نداره
اما اون انرژیِ هوندا رو جذبِ وجود خودش میکنه
استوریبوردهاش از انرژی منفجر میشن
این قدرتِ هونداست
باعث شده این اثرِ جدید واقعاً معرکه بشه
صبح بخیر
صبح بخیر
صبح بخیر
استوریبوردها رو خوندم
الان منسجمتر شده، نه؟ خیلی جالبه
منو یاد «کمدی الهی» میندازه
«بویِ مرگ میدی.» از این خوشم اومد
پس واسه همینه که بویِ مرگ میدی
کیریکو هم بهتر شده
آره، منم همینطور فکر میکنم
یه مرغِ جولا تو باتلاق بهم حمله کرد
یه غولپیکرش. ولی خوردمش
کیریکو همون یاسودا-سانه؟
درسته
همزادشه
دقیقاً همین شکلی بود
هوشیار باشید و با هم همکاری کنید. برید
باورم نمیشه. حتی یاچین هم رفت
اینا درختای کاتسورا هستن؟ آره، الان خیلی زیبا شدن
عاشقشونم
همهش تقصیر یاچینه. اون بهم گفت یه کار بلند دیگه بسازم
نمیدونستم چیکار کنم، ولی داشتم منصرف میشدم
یه روز زنگ زد و گفت سرطان داره
همون موقع بود که بهم گفت یه فیلم دیگه بسازم
یکی دیگه تا وقتی زندهم، البته اگه زنده بمونم
بچهها، یکی پیدا کردم
قورباغه پیدا کردی؟
ببین چقدر بزرگه
به ما ملحق شو
به ما ملحق شو
تبریک میگم! فارغالتحصیل شدی
«دهنت رو تا آخر باز کردی و داد زدی، بهم پاستیل بده!»
«این خیلی خوشحالم کرد.»
«از طرف پدربزرگ پاستیلی، هایائو میازاکی.»
بیا یه قهوه بخوریم
شنیدم که پاک-سان حالش اصلاً خوش نیست
اگه بمیره، گریه نمیکنم
دزدگیر روشن
دزدگیر خاموش
خب، پاک-سان مُرد
آقای راکون
مثلاً «پوم پوکو» رو ببین. چرا باید چنین فیلمِ کسلکنندهای ساخت؟
راکونها که در معرض انقراض نیستن. حالشون هم خیلی خوبه
یه رابطهی عشق و نفرت بود. نمیتونم همینطوری
میدونی چی میگم
دوربین میدونه دارم درباره چی حرف میزنم
برفو نگاه کن. میدونم
تاکاهاتا-سان، الان داری چیکار میکنی؟
نمیخوام وارد این بحث بشم
ببخشید
این صحنهی یواشکی نگاه کردن
دوباره نگاهش کن. درست انجامش بده
چیزی هست که باید در موردش صحبت کنیم
دربارهی تاریخ اکرانه
ازتون میخوام درکم کنید
تولید از برنامه عقب افتاده و به اکرانِ تابستون نمیرسه
No comments yet. Be the first to leave one.