200 baris pertama.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خیلی وقته ندیدمت، جونگ جینمان.
کیو،
متأسفانه عملیاتی که همهتون درگیرش بودید
فعلاً متوقف میشه.
متوقف؟
داری چی میگی؟
حتی بعد از اینکه جی و ایکس رو از دست دادیم؟
پس…
جونگ جینمان چی میشه؟
دستور بالادستیهاست.
اولویت ما امنکردن سروره.
برای بابیلون مهم نیست جینمان بمیره.
اولویت؟
بهتره برگردی ژاپن.
باید جی رو هم برگردونیم خونه.
«فروشگاهی برای قاتلان ۲»
قسمت پنجم «مذاکره»
ووجین، هی!
چشمهات رو نبند! نه، نباید!
خانم آرین؟ به هوش اومدید.
من خانم آرین نیستم.
چی؟
من جیآنم.
جونگ جیآن.
اِم…
پزشک کشیک تا نیم ساعت دیگه میرسه.
لطفاً بلند نشو، جیآن.
این کارت شناسایی جدیدته.
- یه هویت تازه برات ساختیم. - عمویم چی؟
مطمئنم قبلتر توی اتاقم بود.
درسته. چند دقیقه قبل از اینکه به هوش بیای اینجا بود.
ولی کاری براش پیش اومد و رفت.
کارت تأمین اجتماعی لی یهنا
به این کارت احتیاجی ندارم.
عوضکردن هویت هم عملاً فایدهای نداره.
همون جونگ جیآن میمونم.
میدونم هنوز داری همهچی رو هضم میکنی،
ولی یه روایت رسمی برات آماده کردیم.
قایق کنار اسکله پهلو گرفته بود.
بعد آقای ووجین برای تعمیر و بازرسی تو رو هم با خودش برد.
وسط دریا بودیم که قایق خراب شد.
قایق به صخره خورد و سوراخ شد.
آب با فشار وارد شد و قایق شروع کرد به غرقشدن.
من جلیقهٔ نجات داخل قایق رو پوشیدم.
اما ووجین…
فکر کرد با تعمیر موتور میتونه نجاتمون بده.
پاش توی کابین آسیبدیده گیر کرد.
و همراه قایق کشیده شد زیر آب.
من… بیهوش شدم.
توی بیمارستان به هوش اومدم.
خیلی خب، فعلاً کافیه.
میتونی بری. حتماً خستهای.
ووجین بیچاره. باورم نمیشه این اتفاق افتاد.
دستکم خوششانسیم که کار تایلند موفق بود.
فعلاً وسایل رو بردارید و…
اون وسیله رو بردار و برگرد کره.
واقعاً مردم این کشور هیچ آداب اولیهای ندارن.
چه خبر شده؟
اِم…
موضوع اینه که…
ائتلاف کوه سیاه سالهاست حمایت سازمانیافته دریافت میکنه
از یک شرکت نظامی خصوصی به نام بابیلون.
درگیری میان جناحهای مسلح حالا داره گسترش پیدا میکنه
به مناطق همسایه.
- مقامها این رو… - فقط این نیست…
فقط همین نیست.
ترور مقامهای بلندپایهٔ دولتی شدت گرفته.
طبق گفتهٔ منابع، احتمال داره
این بخشی از یک عملیات برنامهریزیشده بوده باشه.
شواهد ما را به سوی یک سازمان خصوصی میبره…
امروز یک کارشناس این حوزه مهمان ماست.
سلاحهایی که کرهٔ شمالی در رژهٔ روز پیروزی رونمایی کرد
بهطور چشمگیری ارتقا پیدا کردهاند.
جونگ جینمان.
اون انگل چندشآور.
آرین.
آرین…
خودت رو سرزنش میکنی؟
بیشتر زنهای اینجا شوهرهاشون رو از دست دادن
چون توی دریا بلایی سرشون اومده.
این رو قسمت خودشون میدونن.
زندگی همینه.
متأسفم.
خاله، واقعاً متأسفم.
متأسفم.
متأسفم.
ببخشید، خاله.
خیلی متأسفم.
خوب گوش کن.
سرزنشکردن خودت ووجین رو برنمیگردونه.
باید زندگی خودت رو ادامه بدی. فهمیدی؟
میدونم الان سخته، ولی وقتی به عقب نگاه کنی،
میبینی این فقط یه لحظه از زندگیت بوده.
باید محکم باشی.
سمج و جسور زندگی کن.
آرین، با خوب زندگیکردن کمکم خوب میشی.
ما خوبیم.
نگران ما نباش.
فقط زندگی کن.
آرین، برو.
ما رو فراموش کن.
زندگی خودت رو بکن.
تنهایی از پسش برمیای؟
فردا برمیگردیم.
حالا…
دیگه کاملاً تنها شدم.
جونگ جینمان…
این تاریکی رو تو ساختی.
تاوانش رو ازت میگیرم.
تو و برادرت همیشه بچههای خوبی بودید.
از وقتی اون اینقدری بود و تو اینقدری.
مدیونتونم.
قربان، بابت این چند روز ممنونم.
ایچیکا…
هر وقت چیزی لازم داشتی باهام تماس بگیر.
ممنونم.
خیلی ممنون.
قوی باش.
اِم هنوز تایلنده؟
با محموله برگشته کره.
- بابت اینکه نتونست بیاد عذر خواست. - آره.
ممنون که اومدی.
حالا چی؟
برگردیم کره.
جونگ جینمان رو با دستهای خودم میکشم.
هی، باید صبر کنی، باشه؟
ممنون. واقعاً خیلی ممنون.
رئیس، از فیلیپین سفارشهای زیادی داره میرسه.
هوم؟
اوه!
جونگ جیآن!
کی اسبابکشی کردی؟
اِم… از قبل همهچی رو آماده کرده بودیم،
ولی فقط حدود ده روزه که اینجا مستقر شدیم.
من میبرمش.
- خودم میبرم. - باشه.
واقعاً خوشحالم که آسیبی ندیدی، جونگ جیآن.
جونگ جینمان… اینجاست، نه؟
هوم. رئیس خیلی نگرانت بود.
حالت خوبه، درسته؟
خیلی خوشحالم که اومدی.
فعلاً این اتاق مال توئه.
عالیه. باز هم اتاق بیپنجره.
خب معلومه. زیرزمینه.
یه کم استراحت کن. حتماً خستهای.
سعی کردم مثل خونهٔ قبلیمون درستش کنم.
من رو یاد اون روز میاندازه.
دقیقاً همون نیست، نه؟
این بار توی اتاقم دوربین نداریم؟
تصمیم درستی گرفتی.
ممنون که برگشتی، جونگ جیآن.
برای خوشحالکردن تو برنگشتم.
ترسوندیم.
دیگه بس کن.
رئیس، گفتم نباید اونجا دوربین نصب کنیم.
یه لحظه.
اون دوربین از قبل اونجا بود. خودت تصمیم گرفتی اتاق جیآن باشه.
این مهم نیست.
فکر جاسوسیکردن ازش رو از سرت بیرون کن.
- هی، ببین. یه لطفی در حقم بکن. - هان؟
قبل از اینکه بفهمه جمعش کن.
- این یارو… - ممنون.
این افشای اطلاعات حدود بیست میلیارد دلار خسارت زده.
اگه بفهمن چه اتفاقی میافته
که هم به دولت و هم به شورشیها سلاح میفروختیم؟
الان شورشیها مشکل اصلی نیستن. فکر میکنی کرهٔ شمالی چه واکنشی نشون بده؟
دولت آمریکا هم دست روی دست نمیذاره.
شعبهٔ کره گند زد. من اومدم جمعش کنم.
چرند نگو!
مسئولیتش رو قبول کن!
بااینحال…
این اطلاعات فوقمحرمانه
بهخاطر شکست عملیات تو علنی نشد؟
شکست عملیات کاملاً مسئولیت من بود.
خسته نباشید. از اینجا به بعد با من.
بیاحتیاط بودی و عجولانه عمل کردی.
فکر کردی چه میشه
اگه جونگ جینمان تصمیم بگیره اطلاعات محرمانهٔ دیگهای رو هم افشا کنه؟
برای کارم عذر میخوام.
فکر میکنی دستت رو نمیخونم؟
منافع شخصیت کاملاً معلومه.
میخوای از برنامهٔ مرثهلپ برای راهانداختن کسبوکار خودت استفاده کنی، نه؟
نه، قربان. فقط منافع بابیلون برام مهمه.
متوجهام. گزارش رو هم خوندم.
میفهمم که مدل تجاری خیلی جذابیه.
ولی نباید اولویت اولمون باشه.
درسته؟
برای ما اون سوسکِ جونگ جینمان هیچ اهمیتی نداره.
میخوای بکشیش یا بخرش، هر کاری خواستی بکن.
باید اولویتبندی کنی.
اول سرور رو پس بگیر.
دستور رو گرفتم.
در مورد سامانهٔ مرثهلپ،
تصمیم اینکه چطور تصاحبش کنی و کار رو جلو ببری با خودت.
اگه موفق بشی، تمام بابیلون کره رو به تو میسپارم.
توی هتلی نزدیک بابیلون اقامت داره.
چون یه هتل معمولیه، دسترسی بهش نباید خیلی سخت باشه.
تضمین میکنم به اون راحتی که فکر میکنی نیست.
با هم صبحانه میخوریم.
No comments yet. Be the first to leave one.