192 baris pertama.
.لطفاً، اینکارو نکن
چی شد اونجا؟
آخه چرا حاضر به همچین کاری شدی؟
بخاطر مریضیاته؟
...نه. فقط واسه اون نیست
ولی اگه بهت نمیرسیدم، میپریدی؟
.آره
حرفی که یه موقع میزنم ...و احساسی که لحظهی بعدش دارم
.دیگه یکی نیستن
.خب، دیگه همۀ حواسم با توئه
،وقتی نقشۀ تو و "استاینر" رو شنیدم ...می
،میخواستم حمایت خودمُ نشون بدم .جدی میگم
،ولی فکر اومدنِ "جون" به اینجا .خیلی بخاطر چیزی که از دستش دادهبودم عصبانیم کرد
.نمی... نمیتونستم تمرکز کنم
اگه تو نبودی که هیچکدوم .از این اتفاقهای اینجا ممکن نمیشد
.همینطوری "معبد" رو ساختیم
.باهمدیگه
همینطوری هم میتونیم به این زنها .و حالا، این دختر خانم، جون، کمک کنیم
داریم اینجا خونوادهی جدیدی میسازیم، مگه نه، "بن"؟
.همینطوره، عشقم
.ما "فریا" رو از دست دادیم
.آمادگی از دستدادن تو رو هم ندارم .نمیتونم
."این پایان خط نیست، "رونا .این تازه آغاز کاره
.و منم هر کاری در توانم باشه انجام میدم
.هر کاری
.میدونم که انجام میدی
« بیگـنـاهـان »
:مترجـم « AbG سـروش »
.هری
.خیلی هیجانزدهم
و الانم باید اینُ یادداشت کنم که
بتونم نقش این دختر خوب .رو یهروز دیگه هم بازی کنم
جون؟
،خیلی وقته که منتظر این لحظه بودیم ،و حالا، بعد از این همه نامه
و اونهمه رؤیایی که هرگز جرئت نمیکردیم ،به حقیقیشدنشون فکر کنیم
.از اینجا میذاریم میریم .و رها میشیم
!جون! صبحونه
،دور از بابا و این قوانینش ،که مدام بهم میگه چیکار کنم
،و چه حسی داشته باشم
و فکر هم میکنه که میتونه ببرتم به یه جزیرۀ اسکاتلندی
که اونجا هرگز اجازۀ .بزرگشدن بهم نده
.خب، بیخیالش .من میام با تو بریم
،چونکه وقتی پیش توئم .حس میکنم هر چیزی ممکنه
هری؟ میتونی لوئیس رو بشوری؟
،بعد از اینهمه سختیهایی که کشیدی .هنوزم امید داری
.و شجاعی
.و منُ همونطور میبینی که هستم
...و این واقعاً
!جون
.حس سرزندگی بهم میده...
،میدونم همهچیز قراره تغییر کنه .و منم خودمُ براش آماده کردم
.دارم آب میریزم. چشمات رو ببند
.عاشقتم، هری پولک
.نمیدونم امروز برسم برم مغازه یا نه
.من میتونم برم. موردی نداره
.خب، 20 دلار از تو کاسه بردار
.آرون الان میاد - .باشه -
.بیا. پاشو، بابا
مامان همیشه آرزوی زندگی .توی مناطق شمالی رو داشت
.حتماً عاشق اسکاتلند میشد ...یهجای
.سرد و دراماتیک
خب، قرار که نیست بیاد اونجا، مگه نه؟
چی شده؟
،سبزی چیدن، چوببُری .لباس دوختن
.فقط کار میکنیم
.راه بقاءمون اینجا همینه .همهمون وظایفی داریم که باید انجامشون بدیم
.استرس گرفتی
هنوزم نمیتونی بخوابی؟
.خواب نمیبینم
.فقط کابوس
.خیلی هم واقعیان
گاهیاوقات تشخیص نمیدم .خوابم یا بیدار
.امروز باید یه تست دیگه بدم
.میدونی، حرفزدن با تو برام آسونتره
.هر چی نباشه، ما مثل همیم - ...اِلنا -
،چهار ماهه که اینجام .و هنوز اطلاعاتی دربارهت ندارم
.که اهل کجایی، ملتی که ترکشون کردی - !اِلنا -
.قبلاً که بهت گفتن
.کسی رازهاشُ به بقیه نمیگه
.رازهامون جلوی حملاتمونُ میگیرن
.حواس خود تو هم باید جمعتر باشه
...بهم گفت که تولد جونه .فردا
.من میتونم براش ببرم
.نه، بذار خودم ببرم
.دیگه باید مقاومتکردن رو کنار بذاره
.باهاش صحبت میکنم
هنگامیکه حیوانی مورد حملۀ ،شکارچیای قرار میگیرد
.یا فرار میکنه یا مخفی میشه
در حالیکه فرار کردن ممکنه ...حیوان رو تابلو کنه
...میدونم خیلی تو این فازا نیستی، ولی
جداً فوقالعاده نیستن؟
هشتپای مقلد احتمالاً ،بهترین تغییرشکلدهندۀ دریا باشد
ریخت و ظاهر خود را در آن واحد تغییر میدهد .تا شبیه هر حیوانی شود که دور و برش است
این جانور میتواند پاهای خود را پشت بدن خود ...قرار دهد تا در امتداد بستر دریا شنا کند
تو هم منُ قبول میکنی؟
یا خود را زیر شن و ماسه مخفی کند
تا مهاجم خود را متقاعد کند .که یک مار دریایی کشندهاست
.مرسی
.میدونم که قوانین سخت بودن
،وقتی رسیدیم اونجا .میتونیم یکمی استراحت و ریلکس کنیم
.نیازی به تظاهر نیست
.هنوزم عصبانی و بایدم باشی
.تغییر سخته
.ترس... ترسناکه
.ولی همهمون باید تغییر بکنیم
.عیبی نداره
...چند وقتیه تو فکرشم و
.آمادهی یه شروع دوبارهام
.یهطوری، همیشه غافلگیرم میکنی
.اون بیرون دنیای بزرگتری هست
.میتونم با این کنار بیام
.مرسی
.خب، فعلاً تا بعد، بابا - .میبینمت -
،همینه
آخرین نامهای که تا اَبد .برات میذارم اینجا
و میدونی چیه؟ .دلم هم واسه این تنگ میشه
تو فکر این بودم که ،گرفتن دستهات چه حسی داره
،بوسیدنت
،مجبور نبودن به جمعکردن حواسمون .یا زندگی پنهونی دور از چشمای پدرت
.از تمام این مسائل دورت میکنم، جون
و هرگز بهت نمیگم .که چهجور آدمی باشی
.آره، قالپاق لاستیکهاش تمییزه
.دویستهزار مایل رفته
،ترمز دستیاش یکمی چسبناکه .ولی چیزی نمیشه
،میدونم درمورد احمقبودن شوخی میکنم ...ولی
.من اسکل نیستم - .ایول -
.آره، میگیرمش - .خوبه -
.این 90 تا
،بیخیال، هری، حاجی .روی 200 تا توافق کرده بودیم
.آره
اینُ از کجا آوردیش؟
پوله دیگه، نیست؟
.رفتن سخته
،و همین که رفتیم .دیگه نمیدونم میتونیم برگردیم یا نه
ولی جدایی از تو هر از سختیای که .ممکنه اونبیرون در انتظارمون باشه بدتره
.حس میکنم که آغاز همهچیز نزدیکه
.اما تو باید مطمئن باشی
.دو نفریم. بهت زنگ میزنم
دوتایید، آره؟
دختره کیه پس؟
اصلاً نم پس نمیدیها خدایی، مگه نه؟
.سوئیچُ بده بیاد بابا - .باشه. ببین، سفر به سلامت -
.آره، دمت گرم - .سلام منُ به "گَو" برسون -
،پس اگه شکی چیزی داری
،اگه زیادیه یا خیلی برات دردناکه
.درک میکنم
.ولی من عاشقتم، جون مکدنیل
...و اگر تو هم عاشقم هستی .اونموقع میدونی که چیکار کنی
همۀ خداحافظیهاتُ کردی؟
.آره
.سلام. خورشید طلوع کرد - .آره، اگه تو بگی باور میکنم -
خب، چی واسهم آوردی؟
پس همه وسایلشُ جمع کرده؟
آمادۀ سفر به اسکاتلند؟
چی شده؟
.نمیدونم از پسش بر بیام یا نه - .جون، تو... آی -
.هی
.امروز وضعت بدتر شده - .آره -
...ببین
.فردا، 16 ساله میشی
،و جان ما رو با خودش میبره
.و تو یه اتاق اسیرت میکنه
،نه مدرسهای
نه دوستی، و نه کسی .که سراغت رو بگیره
میخوای آخر و عاقبتت مثل من بشه؟ - .نمیتونی همه تقصیرها رو گردن بابا بندازی -
.اون بابامون نیست
.واقعاً امیدوارم که به این اسم صداش نکنی
.ببین، بُرونهراسی... قابلدرمانه
میدونی، اگه فقط بذاری که یکی .کمکت کنه میتونی از اینجا بیای بیرون
...میدونم ترسناک بنظر میاد، ولی - .من... من نمیترسم -
...فقط
،نه کسی برای دیدن هست .نه کاری برای انجام دادن
،تو فقط منُ میبینی، رایان .و منم دیگه قرار نیست اینجا باشم
.ببین
.فرار کن. تا میتونی از اینجا دور شو
.دیگه به عقب نگاه کن
.بیا، وایسا
.هری دوست داره. ازت مراقبت میکنه
.ولی پول زیادی نداره
.ببین، پولش از قبل پرداخت شده
.در حدی که کارتونُ فعلاً راه بندازه کافیه
...نه، این پول توئه، نمیشه - .رمزش تاریخ تولدته -
.بگیرش
.دلم برات تنگ میشه
.آماده باش
.ساعت ده
.ساعت ده
.بیا، بابا
.این تیشرته رو تنت کن
.دلت نمیخواد که سرما بخوری
.حاضری؟ آفرین
.بفرما
No comments yet. Be the first to leave one.