191 baris pertama.
وقتی پسربچه بودم، پدرم نصیحتی به من کرد
گفت: «پسرم، یه ماشین فقط به همون اندازهای خوبه که تو میسازیش
اما اگه واقعاً عاشق کاری باشی که انجام میدی
اونوقت میتونی چیزی خیرهکننده خلق کنی.»
خب، مگه این فوقالعاده نیست؟
در سپیدهدم قرن بیستم
نسل جدیدی از غولها ظهور میکنه
این پدر منه، هنری فورد
به سلامتیِ پیر دوپونت! (تشویق حضار)
بوئینگ، آیندهی هوانوردیه
آقای مورگان، چه اتفاقی داره میافته؟
ما در عصر ماشین هستیم
وقتی مردم بعد از گرفتن وام از بانک من خارج میشن
حس میکنن پول مفت به دست آوردن
اما در حقیقت، اونا قراره هر ماه به من پول بدن
تا آخر عمرشون، اون هم با بهره
اونا برای تسخیر صنایع جدید با هم رقابت میکنن
خب، تو بازار خودرو رو قبضه کردی
پس چرا داری بلندترین ساختمون دنیا رو میسازی؟
طبقه ۷۷
واقعاً استثنائیه
تا بتونیم از بالا به «جیام» نگاه کنیم
من قراره بسازم
آخرین طبقهاش ۸۰۰ فوت ارتفاع داره، همقدِ ساختمون کرایسلر
بلندترش کن تا منم پایه باشم
همونطور که ثروتهای کلانی به جیب میزنن
میتونید در مورد این حقیقت توضیح بدید
که خاندان مورگان سالهاست هیچ مالیاتی پرداخت نکرده؟
اونا به اهداف دولت تبدیل میشن
شما خیلی ساده، یه سودجوی جنگی هستید، یه تاجر مرگ
تا اینکه یه تهدید جدید، همهچیز رو تغییر میده
اگه جنگی در بگیره، هیچ کشوری در اروپا
شانس مقابله با آلمان رو نداره
و آمریکا هم همینطور
چه خبر شده؟
به هاوایی حمله شده
حالا این غولها باید
اختلافاتشون رو کنار بذارن و متحد بشن
فورد ماشین میسازه، نه هواپیما
هیچکس دیگهای نمیتونه در مقیاسی که لازم داریم تولید کنه
اون هم در زمانی که بهش نیاز داریم
برای شکست دادن بزرگترین اهریمنی
که جهان تا به حال به خودش دیده
داری از من میخوای دوباره شروع به تولید مهمات کنم؟
رئیسجمهور هم همین رو میخواد
همون رئیسجمهوری که بهم برچسبِ تاجر مرگ زد؟
خیلی خب، بیا بریم
آمریکا منتظره
این کار ما رو در صدر مینشونه
بیا انجامش بدیم
انجامش میدم، اما این کار رو برای بردن میکنیم
این پایانِ جنگ جهانی اوله
نبردهای بیرحمانه چهار سال طول کشید
و جان بیش از ۲۰ میلیون نفر رو گرفت
همچنین باعث تولد یه غول جدید شد
خانمها و آقایان، لطفاً جمع بشید
اگه میشه لحظاتی وقتتون رو به من بدید، لطفاً
فقط برای یک لحظهی خیلی کوتاه
برای مردی که واقعاً نیازی به معرفی نداره
اگه همه بتونیم لیوانهامون رو به سلامتیِ پیر دوپونت بالا ببریم
دوپونت! دوپونت
پیر دوپونت؛
بزرگترین تأمینکنندهی مواد منفجره در جنگ جهانی اول
(صدای آواز پرندگان)
دوران کودکی پیر دوپونت، هر چیزی بود جز عادی
در سال ۱۸۰۱، خانوادهی او با دست خالی به آمریکا اومدن
اما طولی نکشید که تجارتی پررونق به پا کردن
باروت
اونا اولین ثروتشون رو در جنگ داخلی به دست آوردن
با فروش به ارتش اتحادیه
نه، نه، اسید سولفوریک
اون یکی
بله، بله
پدرش یک شیمیدان و مخترع نابغه است
حالا، اون داره روی خالصسازی یک محصول کاملاً جدید کار میکنه:
دینامیت
دوپونت پدرش رو میپرستید
پدرش قهرمان زندگی اون بود
اون در سنین پایین
تقریباً مثل شاگردِ پدرش بود
حالا، توجه به این عناصر خیلی مهمه
این رو نگه دار
سه قطره اینجا
روی اسید سولفوریک
و بعد از اون
بعد از اون، به ساعتم نیاز خواهم داشت
(موسیقی پیانوی غمانگیز)
دوپونت فقط ۱۴ سال داشت
که پدرش در یک انفجار کشته شد
و برای اینکه اوضاع بدتر بشه
عموهای دوپونت از این فرصت استفاده کردن
تا شرکت رو بالا بکشن
بعد از مرگ پدرش
عموهای پیر او رو از حق مادریاش محروم کردن
این یک خیانت در بالاترین سطح بود
و اون انتقامش رو خواهد گرفت
پس پیر به امآیتی میره، مدرکش رو میگیره
و مثل پدرش یک شیمیدان میشه
و صبورانه منتظر میمونه و وقت میخره
اون از حاشیه نظارهگر میمونه
در حالی که عموهاش دارن شرکت رو به نابودی میکشونن
اونوقت میتونه در یک فرصت مناسب وارد عمل بشه
شرکت رو به بهای ناچیزی بخره
و با به دست گرفتن کنترل، حقش رو دوباره پس بگیره
این نشونهایه از اینکه پیر دوپونت چقدر زیرک
و بیرحم شده بود
در طول دو دههی بعد
دوپونت با برنامهریزی رقباش رو میخره یا اونا رو از میدون به در میکنه
تا زمانی که انحصار صنعت مهمات رو به دست میگیره
درست زمانی که جنگ جهانی اول شعلهور میشه
جنگ جهانی اول، جنگی بود که هیچکس تا به حال به چشم ندیده بود
این جنگ پیشرفتهترین جوامع اروپا رو بسیج کرد
و توانمندیهای صنعتی اونها رو به خدمت گرفت
این اولین جنگی بود که در اون از ماشینآلات مکانیزه
در مقیاسی وسیع استفاده شد. (صدای شلیک اسلحه)
سوختِ فشنگها و گلولهها
باروتِ شرکت دوپونت بود
دوپونت، در طول جنگ جهانی اول
در نهایت، این یک رابطهی دو سر برد بود
در پایانِ کار
اون نیازی رو دید
مسلماً تقاضای بسیار زیادی وجود داشت
و اون فرصت تأمینش رو داشت
به سلامتی
در طول جنگ
تجارت دوپونت بیش از ۱۰۰۰ درصد رشد میکنه
اما حالا، امپراتوریای که ساخته ناگهان منسوخ شده
لطفاً من رو ببخشید
باید برم
از ... لذت ببرید
نه، باعث افتخاره
بنابراین دوپونت در پایان جنگ جهانی اول
بر این پیکرهی عظیم سواره
که در طول جنگ به موفقیت فوقالعادهای رسیده
اما حالا جنگ تموم شده و نیاز به محصولش از بین رفته
اون میتونه شرکتش رو تعطیل کنه
و بگه: «ما دیگه به مهمات نیازی نداریم،»
یا اینکه خودش رو تطبیق بده و نوآوری کنه
دوپونت باید در کل امپراتوریاش تجدید نظر کنه
در هر بحرانی، آدم باید بتونه
چابک و منعطف باشه تا بتونه به مبارزه ادامه بده؛
تا مدام درک کنه که باید تغییراتی ایجاد کنه
فرصت در دل تغییر نهفتهست
دوپونت متوجه میشه که میتونه از فضای جدید
در آمریکا بهرهبرداری کنه
در حالی که کشور از دو بحران سر بر میاره: یک جنگ جهانی
و یک پاندمی ویرانگر
پاندمیای که بیش از ۵۰ میلیون قربانی میگیره
پاندمی آنفولانزا به مراتب مرگبارتر
از هر چیزی بود که ما در طول عمرمون دیدیم
اما در نهایت، خیلیها این سوال رو میپرسیدن که:
«چرا نباید همین حالا زندگی کنیم و تا میتونیم ازش لذت ببریم؟»
برای اولین بار در طول سالها
آمریکاییها بالاخره میتونن به آینده فکر کنن
ما حدود ۲۵ بشکه از موجودی رو خریداری کردیم
دست راست دوپونت، جان راسکوب
دربارهی تنها بخشی از شرکت گزارش میده
که در واقع در حال رشده؛
بخش کوچکی که از مواد منفجره جدا شده
و رنگ و لاک تولید میکنه
ما شاهد افزایش تقاضا برای
«پیرولین» هستیم
چقدر داریم میفروشیم؟
پارسال ۱۰ تن، اما امسال میتونه دو برابر بشه، قربان
یک ترکیب مصنوعی؛
پیرولین سخته و شبیه عاج فیل به نظر میرسه
و برای داشبورد ماشین عالیه
تن ۲۰
برای ماشینها
بله، قربان
ما باید بتونیم به شما
محصولات بیشتری با پایهی نیتروژن نشون بدیم
اونا باید در بازدید بعدی شما آماده باشن
پارسال ۱۰ تن، اما امسال میتونه دو برابر بشه
تن ۲۰
برای ماشینها
یکی از اتفاقات قابل توجهی که
در این دوره افتاد، این بود که دوپونت متوجه شد
ناگهان داره مقدار زیادی لاک میفروشه
و پارچهی زیادی میفروشه
میدونید به کی میفروخت؟
به شرکتهای خودروسازی
پس با خودش گفت: «من باید صاحب یه شرکت خودروسازی باشم.»
دوپونت تمام عمرش رو
در کسبوکار خانوادگیِ مهمات صرف کرده بود
حالا، قراره همهی اونها رو پشت سر بذاره
و تمام تمرکزش رو روی ماشینها بذاره
فقط یه مشکل وجود داره
صنعت خودرو از قبل در تسخیر یک غول دیگه بود
هنری فورد
اون زندگی میلیونها نفر رو متحول کرده
No comments yet. Be the first to leave one.