The O.C.

The O.C.

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 2

Informasi rilis

The O C S02E11 The Second Chance 1080p WEB-DL DD2 0 H 264-Web4HD
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 11 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2026-01-08
Unduhan: 30
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

باباش داره می‌میره

ربکا بلوم؟ عشقِ زندگیت؟

با من میای؟

لیندزی ازم خواست بین اون و کیلب میانجی‌گری کنم

پدربزرگ ازت متنفره

کیلب: خب، قضیه چیه؟

شما دوتا واقعاً چی می‌خواید؟

پول؟ چی؟

کوهن می‌خواد کمیکِ خودش رو بسازه

به نظرم واقعاً خوبن

آره؟

آره، فقط سینه‌هاش یکم زیادی بزرگه

خب، مگه نیست؟ من و سامر شاید داریم

یه قدم تو رابطه‌مون می‌ریم جلو

ازم خسته نشدی؟

این هفته هر روز با هم بودیم

تو هنوز عاشقشی. اون مُرده

ربکا

زود بیدار شدی

دارم واسه این امتحان درس می‌خونم

اوه، آره، می‌دونم، عالیه

راستش داشتم می‌رفتم بیرون که یکم با هم حرف بزنیم

درس بخونی

باشه. همین‌جا حرف می‌زنیم

فقط فکر می‌کنم این موضوع

بیشتر به فضایِ کلبه‌ی استخر می‌خوره

درباره‌ی الکسه؟

اوم، نه. نه

اون فعلاً در حدِ حرف‌های سر میز آشپزخونه‌ست

دیگه در سطحِ کلبه‌ی استخر نیست

پس قضیه‌ی سامر و زکه

آره، که می‌دونم بیشتر یه موضوعِ شبانه‌ست

که بهتره موقع پلی‌استیشن بازی کردن بهش برسیم

اجازه می‌دم

عالیه، خیلی ممنون

خب، ما سه نفر

داریم با این کتابِ کمیک می‌ریم جلو

خب، که چی؟

خب، من و سامر

داریم رابطه‌ی کاریِ جدی برقرار می‌کنیم، رایان

حالا خودت که می‌دونی این چیزا چطوری پیش می‌ره

شب‌زنده‌داری‌ها تو دفتر کار

تو که دفتر کار نداری

درسته، ولی با استرسِ اضافه

کار و ضرب‌الاجل‌ها

می‌دونی که اوضاع ممکنه، اوم... رمانتیک بشه

داری یه کتاب کمیک می‌نویسی

رمانتیک نیست. پس فکر می‌کنی دارم زیاده‌روی می‌کنم؟

فکر می‌کنم تو داری با الکس می‌ری جلو

تو با سامر رفتی جلو

و واسه اولین بار تو زندگیت

با هیچ مشکلِ زنونه‌ای روبرو نیستی

پس داری می‌گی فقط دارم غر می‌زنم

که چون چیزی واسه غر زدن ندارم، دارم بهونه می‌گیرم

دقیقاً منظورم همینه

باشه، عالیه

پس منتظرِ عشقِ بزرگ بعدی می‌مونم

که قلب و ذهنم رو به هم بریزه

اصلاً نمی‌تونم صبر کنم

زود بیدار شدی

داری بعد از ساعتِ خاموشی یواشکی می‌ای تو؟

مچم گرفته شد

تنبیه می‌شم؟

شاید اگه این بار بیخیال بشم

این مهربونی یادت بمونه

و اگه منم دیر اومدم، همین‌قدر باهام راه بیای

تو خواب ببینی. ارزشِ امتحان کردن رو داشت

کرستن: اومدی خونه

نگرانت بودم

اوه، خوبم. فقط یکم داغونم

اوم. پروفسور بلوم خبرِ ربکا رو چطور شنید؟

اوه، خودت فکر می‌کنی چطور بود؟

فقط می‌تونم تصور کنم

تنها دخترش، و حالا هم که از دست رفته

و حتی نتونست ببینتش

الو؟ سلام سندی. ربکا هستم

آره؟ گوش کن، من تو اسکله‌ام

می‌خوای واست قهوه بگیرم؟

نه، نه. ساعت ۹ خوبه

پس اون موقع می‌بینمت

باشه

تا یه مدتی اوضاع یکم شلوغ‌پلوغ می‌شه

خب، باید سعی کنی یکم بخوابی

خیلی خسته به نظر میای

* کالیفرنیا، داریم می‌ایم *

* درست به همون‌جایی که شروع کردیم *

* کالیفرنیا *

* کالیفرنیا... *

سحرخیز شدی

امتحانات. آماده نیستم

دلم واسه اون دوران تنگ نشده

آره، ممنون

مدرسه چطوره؟ زندگی؟

آره، بد نیست. طبق معمول

تو و لیندزی چطور؟

اوم، خوبیم

می‌دونی که، خوبیم

یه تردیدی تو صدات بود

اِه، نه، نه، فقط درگیرِ درس خوندنم

رایان، هر کاری کردی می‌شه درستش کرد

شکلات و گل معجزه می‌کنن

راستش، کاری نیست که من کرده باشم

هرچند ممنون که بهم اعتماد داری

قضیه، اوم... بابای توئه

آه، تنها مردی که در برابر معجزه نفوذناپذیره

چی شده؟

خب، لیندزی باهاش تماس گرفت، یعنی من به جاش گرفتم

یه قراری واسه غذا گذاشتیم

یا قرار بود که غذا بخوریم

اوم... رفتیم رستوران

طفلک دختره. چی گفت؟

دقیقاً دسته‌چکش رو درنیاورد

ولی فرقی هم با اون کار نداشت

فکر کرد پول می‌خواد؟

لابد با اون یکی خواهرم اشتباهش گرفته

یا با زنش

ببین، من زیاد طرفدارِ بابات نیستم، قصدم بی‌احترامی نیست

ولی منظورم اینه که لوک اسکای‌واکر هم از داشتنِ پدر خوشحال بود

حتی اگه اون پدر دارث ویدر بود

حق با توئه. اون به یه پدر نیاز داره

خودم حلش می‌کنم

یه قرارِ شامِ دیگه می‌ذاریم

همین‌جا، و این دفعه واقعاً غذا می‌خوریم

و خودم حواسم هست که درست رفتار کنه

وای، خدای من

دیشب واقعاً انقدر زیاد خوردیم؟

اوم، اینجا که انقدر خوردیم

کی فکرشو می‌کرد شما دخترای بندری انقدر پایه باشین؟

آره خب، من مثل بقیه‌ی دخترا نیستم

خب، پس فکر کنم وقتشه که نشونت بدم

آزمایشگاه شیشه رو تو زیرزمین

فکر کردم هیچ‌وقت تعارف نمی‌کنی

خب، لابد باید بری مدرسه

از طرف من به سث سلام برسون

دلم واسه اون بازوهای لاغرِ جوجه‌ایش تنگ شده

این روزا چیکار می‌کنه؟

یه مدتیه که دیگه پاپیچم نشده

اوم، نمی‌دونم ولی داشتم

داشتم فکر می‌کردم امروز مدرسه رو بپیچونم

یعنی اصلاً مگه چقدر مطلب واسه یاد گرفتن درباره‌ی آزتک‌ها هست؟

هیچی، واقعاً

منم دقیقاً همین فکر رو می‌کردم

خب، دوست داری چیکار کنی؟

خب، واسه درسِ موج‌سواری آماده‌ای؟

آره! عالیه

اگه مشکلی نیست، یه دوش سریع بگیرم؟

اوه، صبر کن، یه پیرهنِ دیگه داری بهم قرض بدی؟

چون این یکی بوی سیگار می‌ده

ربکا: خب، کی فکرشو می‌کرد

سندی کوهن تو نیوپورت بیچ زندگی کنه

اونم دور و برِ این‌همه موج‌سوار؟

سال گذشته ۲۲

یه جوری می‌گی انگار خیلی وقته

خب، پس دوتا بچه داری، آره؟

آره

بالاخره با کی ازدواج کردی؟

وایسا، بذار حدس بزنم

یه چپ‌گرای رادیکال از لانگ‌آیلند که اصلاح شده؟

آره، خودشه

حتی نزدیک هم نشدی

پولدار، محافظه‌کار و مذهبی

اون درست، اوم، همین‌جا بزرگ شده

مو بلوند، چشم آبی، با یه بینیِ کوچولویِ خوشگل

تو همیشه غافلگیرم می‌کنی

خبرِ برگشتنم رو چطور پذیرفت؟

هنوز بهش نگفتم

اوه

نمی‌خوام شریکِ جُرم محسوب بشه

اونم با پناه دادن به یه متواری مثل من

آره، واقعاً همینم

خب، تو چی؟ ازدواج کردی؟

همون پنج‌تا بچه‌ای که همیشه می‌خواستی رو داری؟

اصلاً

بعد از تو با کسی آشنا نشدم

معاشرت با آدما یکم سخته

وقتی نمی‌تونی بذاری کسی بفهمه واقعاً کی هستی

و نمی‌تونی زیاد تو یه جا بمونی

می‌تونم بفهمم چطور این موضوع می‌تونه گند بزنه به نقشه‌هات

گند بزنه به نقشه‌هام؟

این‌طوری تو "اورنج کانتی" حرف می‌زنن؟

یکم بمون. طولی نمی‌کشه که تو هم می‌گی "باحاله"

آره، فقط مشکل اینجاست که موندنی نیستم

فکر کردم، اوم... تو اقامتگاهِ دلپذیرم بمونم

تو مسافرخونه‌ی "نکبت‌سرا" یه ۴۸ ساعتِ دیگه سر کنم

این مدت رو با بابام بگذرونم

و بعدش غیبم بزنه

داری می‌ری؟ چطور می‌تونم بمونم؟

خودت گفتی من متواری‌ام

فدرال‌ها دنبالمن. نمی‌خوام واست دردسر درست کنم

بابات می‌دونه به این زودی می‌ری؟

امیدوار بودم تو تو این مورد کمکم کنی

سلام

اوم

خب، واسه شام چی می‌خوای؟

چطور، داری دعوتم می‌کنی؟

اوم، کرستن داره دعوتت می‌کنه

عالیه

خب، دیگه کی هست؟

اوه، می‌دونی، من، تو

کرستن... (سرفه کردن) کیلب

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left