Paris Is Burning

Paris Is Burning

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

Paris Is Burning (1990) WEB-DL Persian Subtitle
Komentar oleh hamlethamletian
ترجمۀ مستند «پاریس می‌سوزد» فیلمی از «جنی لیوینگستون» تقدیم به تمامی علاقمندان.................... لینک دانلود فیلم ........................ https://public.upera.co/bgMXb1u1

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Diterbitkan pada: 2019-09-09
Unduhan: 38
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

"... نيستي تو طرفِ من"

اون خانمه !حي و حاضره

درسته؟

: يادمه بابام هميشه مي‌گفت

،تويِ اين دنيا" ".سه تا مانع عليه تو هستن

البته معمولاً هر مردِ سياهي" "... دو تا مانع داره

،يکيش اينکه فقط سياهه" ".و يکيش اينکه مذکره

،ولي وقتي سياه هستي" "... مذکر هستي، و گِي هستي

اونوقت ديگه" ".روزگارِ سختي داري

و مي‌گفت : "اگه قصد داري "... اين هر 3 تا باشي

"... مجبوري از اونچيزي که"

تا حالا تصورش رو کردي" ".قوي‌تر باشي

اجازه هست درو باز کُنم؟

اجازه هست !اون در رو هم باز کُني

«« پاريــــس مــي‌ســـوزد »»

!از کفِ صحنه بريد کنار

!از کفِ صحنه بريد کنار

!يادش بگيريد

!و خوب هم يادش بگيريد

!باريکلا، «هيثر» خانم

!اااااااوه

!واي دختر !اون مادر رو بديد به من

!رقصِ پاشنه‌هاش رو

ازم مي‌خواين بگم کي هستم و از اين صحبت‌ها؟

،من «پپر لا به‌يژا» هستم ... و من

!اوه

،من «پپر لا به‌يژا» هستم

.«مادرِ افسانه‌ايِ «خانه‌يِ لا به‌يژا

.البته نه موسسش .کريستال» موسسش بود»

.من فقط حالا اداره‌اش مي‌کُنم

.«به همراه «سافت گلاو

«و برام مهمه که «مادر ،من باشم

... چون بچه‌کوچولوهايِ زيادي اونجا هستن

.که بايد ازشون مراقبت کُنم

،هرچند به حرفم گوش نمي‌دن

و عليه اقتدارم .جفتک مي‌ندازن

ولي بازم فکر مي‌کُنم .دارم خيلي خوب اداره‌اش مي‌کُنم

.اونها منو دوست دارن

من، يکي از اون ،محبوب‌ترين‌هاش هستم

.و الان 2 دهه‌ست که حضور دارم

.يعني، حکمراني مي‌کُنم

آخه مي‌دونيد، من جايزه‌بزرگ‌هايِ بيشتري .نسبت به بقيه کسب کردم

... افرادِ گِي، آدم‌ها

... همه زيرِ يه سقف جمع مي‌شن

و تصميم مي‌گيرن که بينِ خودشون .يه مسابقه برگزار کُنن

.مجلسِ رقص

،من به يه مجلسِ رقص رفتم ... يه جايزه گرفتم

.و حالا همه مي‌خوان منو بشناسن

،اين فيلم درباره‌يِ محافلِ رقصه

و همينطور اون افرادِ گِي که ،دست‌اندرکارش هستن

و اينکه چطور ... زندگيِ هر شخصي

.اونو به اين محافل کشونده

مثلِ عبور از ميونِ آينه .تويِ سرزمينِ عجايب مي‌مونه

... وقتي به اونجا مي‌رين حس مي‌کُنين ... حس مي‌کُنين که 100 درصد صحيحه که

.يه گِي هستين

و اين همون چيزيه که .تويِ دنيا اينطور نيست

و اين همون چيزيه که .تويِ دنيا اينطور نيست

و اين همون چيزيه که .تويِ دنيا اينطور نيست

،ولي مي‌دونيد .دنيا بايد اينطوري باشه

مردمِ اين جامعه، به تماشايِ ،مسابقه‌يِ فوتبال يا بسکتبال مي‌رن

.اين تفريح و سرگرمي‌شونه

.ولي مي‌دونيد، مجلسِ رقص متعلق به ماست .ما خودمون رو مهيايِ مسابقه‌يِ رقص مي‌کُنيم

حتي شايد ما بيشتر از هر کسِ ديگه‌اي که ... خودش رو مهيايِ هر چيزِ ديگه‌اي مي‌کُنه

وقتِ‌مون رو صرفِ مهيا شدن .برايِ مسابقه‌يِ رقص مي‌کُنيم

مي‌دونيد، انگار مجلسِ رقص .جهانِ خودِ ماست

... برايِ ما، مجلسِ رقص

،به اين دليل اينقدر به واقعيت نزديکه ... چونکه ما رو مي‌کِشونه به

... تمامِ اون شهرت‌ها و ثروت‌ها

و ستاره‌شدن‌ها .و مرکزِ توجه شدن‌ها

من هميشه طرزِ زندگيِ .ثروتمندها رو مي‌ديدم

،و هر چه بيشتر احساسش مي‌کردم ،مي‌دونيد

انگار با سيلي .مي‌زد تويِ صورتم

: با خودم مي‌گفتم ".بايد همچين زندگي‌اي داشته باشم"

... چون هيچوقت از فقير بودن

.احساسِ راحتي نمي‌کردم .اصلاً نمي‌کردم

يا حتي حس مي‌کردم که طبقه‌يِ متوسط .متناسبِ من نيست

... با ديدنِ ثروتمندها

با ديدنِ طرزِ زندگيِ ... اشخاصِ طبقه‌يِ ممتاز

... اون خونه‌هايِ عظيم

: پيشِ خودم فکر مي‌کردم "... اين آدم‌ها 42 تا اتاق دارن"

".تويِ خونه‌هاشون"

!وايِ خدايِ من" "!اين ديگه چه جور خونه‌ايه؟

"!اونوقت ما 3 تا اتاق داريم"

پس چطوريه که اونها مي‌تونن" "همچين چيزي داشته باشن و ما نمي‌تونيم؟

هميشه حس مي‌کردم .سرم کلاه رفته

هميشه حس مي‌کردم که در موردِ .همچين چيزهايي، سرم کلاه رفته

اين فضا در اختيارتون قرار مي‌گيره .تا هر کاري که قصد داريد انجام بديد

: حالا رده‌بندي‌ها از اين قراره

«ملکه‌يِ دگرپوش» .رده‌يِ اول از بينِ 17 رده

و برايِ دخترها هم .رده‌يِ 18 از بينِ 30 رده

درخصوصِ تمامِ شماهايي که ... قرار نيست رويِ صحنه بيايين

لطفاً متوجه باشيد که ... ما هم همه‌مون يه زماني

آرزو داشتيم که رويِ کفِ صحنه‌يِ .يه مجلسِ رقص پا بذاريم

پس واسه‌يِ حمايت‌کُننده‌ها و ... شرکت‌کُننده‌هايِ مسابقه، مي‌دونيد

يه کفِ مرتب .من‌بابِ تشويق بزنيد

چونکه اينطوري تمامِ اين ... مادرجنده‌هايِ بدکاره‌تون

!قطعاً تشويق مي‌شن

!حرفم رو باور کُنيد

،ما که قرار نيست گوشه‌گيري کُنيم !فقط بايد دوآتيشه باشيم

اون مجالسِ رقص ... کمابيش مثلِ رويايِ ما

.از سوپراستار شدن مي‌مونن

«مي‌دونيد، مثلِ «اسکار .يا يه چيزي تويِ اين مايه‌ها

،يا فرار کردن از همه چيز .با مُدل شدن

مي‌دونيد، خيلي از اين بچه‌هايي که ... تويِ مجالسِ رقص هستن

.يه دو قروني هم ندارن

حتي خيلي‌هاشون .غذا هم نمي‌خورن

اونها با شکمِ گرسنه .به مجالسِ رقص ميان

اونها تويِ پناهگاهِ ... زيرِ 21 ساله‌ها مي‌خوابن

يا تويِ اسکله‌ها مي‌خوابن .يا هر جايي که بشه

اونها خونه‌اي ندارن .که برن داخلش

در عوض مي‌رن اون بيرون ... و يه چيزهايي مي‌دزدن

و بعدش سر و وضعِ‌شون رو درست مي‌کُنن ... و برايِ همون يه شب ميان به مجلسِ رقص

.و روياشون رو زندگي مي‌کُنن

،اين مجالسِ رقص !اصلِ جنس هستن

.هر چي که بخوايد باشيد، هستيد

بنابراين شما تويِ يه مجلسِ رقص ... شانسِ اينو داريد که غرورتون

،وسوسه‌انگيزي‌تون ... زيبايي‌تون، ذکاوتِ‌تون

دلربايي‌تون و دانشِ‌تون رو .به نمايش بذاريد

شما مي‌تونيد به هر چيزي تبديل بشيد ... و هر کاري بکُنيد

،درست همينجا، درست همين حالا .و اين اصلاً هم زيرِ سوال بُرده نمي‌شه

،من اومدم، من ديدم .من پيروز شدم

.مجلسِ رقص اينه

به اين خانم !چيزي که مي‌خواد رو بديد

تا اونم تويِ تمامِ مجالسِ رقص !براتون چيزي که شما مي‌خوايد رو بياره

!پس چرا اينقدر لالموني گرفتين؟

به گمونم .از هيجان خوشم مياد

مي‌دونيد، و از اون تشويق‌کردن‌ها و جيغ‌زدن‌هاشون .وقتيکه شما کارِتون رو خوب انجام مي‌دين

.و همينه که منو مجذوب کرده .چون من رقابت رو دوست دارم

.آخه باعث مي‌شه قوي‌تر بشم

.باعث مي‌شه بيشتر فکر کُنم

باعث مي‌شه دوباره برگردم و .مجذوبِ‌شون کُنم

.موضوع فقط بدست‌آوردن نيست

.بلکه ... بلکه بخشيدن هم هست

چون حس مي‌کُنم ... کُلي خوشي مي‌بخشم

به کُلي از مردمي که .به مجالسِ رقص ميان

و اونها از ديدنش لذت مي‌برن، و منم از اينکه .واسه‌شون رويِ صحنه قدم بزنم لذت مي‌برم

،خلاصه اين ... فلسفه‌يِ منه .اگه بشه اينطور بگم

افسانه‌اي شدن ... مثلِ اين مي‌مونه که

اصلاً هدفِ اونها .افسانه‌اي شدنه

: مي‌دونيد، بذاريد اينطور بهتون بگم ".من افسانه‌اي هستم، و شما نيستين"

،يعني مي‌دونيد .اين بهشون حسِ خوبي مي‌ده

!«مثلِ «اسکار - !«درسته، مثلِ «اسکار -

مثلِ همديگه مي‌مونن، مي‌دونيد؟

،با افسانه شدن !انگار «اسکار» گرفتين

.مثلِ همديگه مي‌مونن

در واقع من خودمو .يه افسانه‌يِ واقعي نمي‌دونم

هرچند خيلي زياد تويِ مجالسِ رقص ،کنارِ بچه‌هايِ افسانه‌اي بودم

و خودمو به .بچه‌هايِ افسانه‌اي چسبوندم

... اما خودم واقعاً

من يکي از اون بچه‌هايِ افسانه‌ايِ .درجه‌يکِ آينده هستم

چونکه هم بچه‌هايِ افسانه‌ايِ ... فعلي وجود دارن

.و هم بچه‌هايِ افسانه‌ايِ آينده

.درسته

و ما يکي از اون بچه‌هايِ .افسانه‌ايِ آينده هستم

آخه سابقه‌يِ ما طولاني‌تره ... نسبت به

.کساني که الان اينجا هستن

... و ما چيزِ خودمون رو داريم .ما تويِ مجالسِ رقص، جايگاه خودمونو داريم

چقدر طول مي‌کِشه تا آستين‌رکابي‌هامون رو بپوشيم؟

.يه ساعت

يه ساعت؟ - .آره -

!از اين کارها نکُن

معمولاً لباس پوشيدن .يه ساعت طول نمي‌کِشه

.مخصوصاً آستين‌رکابي

.نُچ! هيچکس همچين سرعتي نداره

!«کيم پن‌داويس»

.شعارِ مخصوص : افسانه‌يِ آينده

من و «کيم» هميشه ... با همديگه بوديم

... و کمابيش اين منم که

،اين منم که نوچه‌يِ «کيم» هستم

«چون با «کيم ،به مجالسِ رقص مي‌رم

،تويِ کارها کمکش مي‌کُنم ،تويِ اُتو زدن کمکش مي‌کُنم

چون اگه همراهش به مجالسِ رقص نرم ... و واسش اُتو نزنم

منظورم اينه که اونوقت .لباس‌هاش اينجا چروکيده مي‌شن

يا مجبوره همونجا .لباس‌هاش رو اُتو بزنه

... ولي مي‌دونيد

خيلي کمک مي‌کُنه که ... يه نفر دمِ‌دستتِ‌تون باشه

: و کنارتون باشه تا بهتون بگه ".آره، تو از پسش برمياي"

تو گُل مي‌کاري! فقط بايد بري اونجا" "... و اون کاري رو انجام بدي

".که معمولاً انجام مي‌دي"

من از اين قضيه چي گيرم مياد؟

،فقط و فقط، مي‌دونيد .لذت و ارضايِ خاطر

.همين و بس ... نه اينکه

مي‌دونيد، من واقعاً .چيزِ زيادي نمي‌خوام

،و بعدش هم، هر از گاهي .مي‌تونم لباسش رو بپوشم

!ايول

!بچرخونيد

اون منتظره ... ميونِ پر و بال‌ها

و مي‌دونيد که بايد بديد راه ... «به «پپر لا به‌يژا

... «پپر لا به‌يژا»

... «پپر لا به‌يژا»

بهش بديد کمي راه ... واسه قدم زدن حالا

.ليز تيلور» خيلي معروفه»

... «پپر لا به‌يژا»

.پپر لا به‌يژا» هم همينطوره»

... «لا به‌يژا»

،از يه لحاظ .منم همينطور هستم

ولي به يه ميزانِ .خيلي متفاوت‌تر

قرار نيست هيچ مجله‌اي ... منو پوششِ خبري بده وقتيکه

.اولين اجرام رو انجام مي‌دم

ولي همينم .واسه خودش شهرتيه

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left