200 baris pertama.
سلام
ممنون
ممنون. خیلی ممنون
مخلصیم. مرسی. ایول
نه. هیس. دیگه... شماها
ممنون
نه، دیگه خودتون تهِ داستان رو میدونید
خفه شید بابا
ممنون
به نمایش جدیدم خوش اومدید
اینقدر جدیده که در واقع هنوز داره شکل میگیره
امشب یه سری تیکههایی دارم که تا حالا اجرا نکردم، خب؟
اگه بداهه بگم، یعنی حتی قبلش به ذهنم هم نرسیده بوده
و من افکار لعنتیِ وحشتناکی دارم
ولی خب دست خودت نیست، مگه نه؟ آدم که نمیتونه افکارش رو انتخاب کنه
خودشون یهو ظاهر میشن. دیگه کار از کار گذشته
یه فکر میاد تو سرت و میگه: «من یه فکرم.»
و تو میگی: «اوه گندش بزنن، واقعاً این به فکرم رسید؟»
و بعد، بعضی وقتا اون فکره میگه: «حالا به زبونش بیار.»
منم میگمش، و
نتفلیکس
نمایش قبلیم، «سوپرنیچر»، پارسال تو نتفلیکس پخش شد
امم، خیلی جنجال به پا شد، نه؟
یه جنجال... اوه، چه جنجال بزرگی. ملت میگفتن: «نمیتونی این حرف رو بزنی.»
چرا، میشه. میشه
من که گفتم. امم
آره، همون واکنشهای تندِ اجتنابناپذیر
که باعث شد پربینندهترین استندآپ سال بشه، پس
درس عبرتم رو گرفتم. امم
نه، واقعاً درس عبرت گرفتم
و واسه همینه که از این به بعد میخوام «ووک» (روشنفکرنما) باشم
دیگه وقتش بود. خب، معذرت میخوام
خب، من دیگه الان «ووک» هستم
حالا که ووک شدم، اولین کاری که باید بکنم اینه که بیوگرافی توئیترم رو عوض کنم
چون در حال حاضر، یه جورایی لیستِ برنامههاییه که خودم ساختم
ولی حالا که ووک شدم باید کلمهی «آنتیفاشیست» رو هم بچپونم اونجا
تا ملت بفهمن که من فاشیست نیستم
چون این روزا این یه مشکل بزرگه. امم
مردم میان پیشت و میگن: «ریک، تو روزنامهنگارها رو زندانی میکنی؟»
منم میگم: «نه.» اونا هم میگن: «اووه، جالبه.»
میگن: «یهودیها رو با گاز میکشی؟» میگم: «نه.»
میگن: «پس بنویس تو بیوت دیگه، مرتیکهی اسکل.»
خلاصه که آره، من فاشیست نیستم
چیز عجیبیه که آدم بخواد اعلام کنه، نه؟ این که فاشیست نیستی
خب ما این رو فرض میگیریم، مگه نه؟
آدم تو خیابون همینطوری نمیره سمت یه نفر و این رو بگه، مگه نه؟
«اووه، راستی محض اطلاع من فاشیست نیستم.» میدونی؟
انگار که داری زیادی پافشاری میکنی
مثل این میمونه که بری توی یه مدرسه و بگی: «من بچهباز نیستم.»
«پس کلاً فراموش کنید که اصلاً بهش اشاره کردم.»
«خیالتون راحت باشه، این بچهها دور و بر من جاشون امنه. نگران نباشید.»
«اصلاً واسه من مهم نیست، میتونن لخت واسه خودشون اینور اونور بدون.»
«آخه من بچهباز نیستم که...»
البته، کلمه «فاشیست» عوض شده. قدیما، کلمه «فاشیست»
به معنای عضو یه رژیم استبدادیِ راستِ افراطی بود
که از نظامیگری و خشونت واسه سرکوب حقوق فردی استفاده میکرد
الان دیگه «فاشیست» یعنی کسی که «یه توئیت جو روگن رو لایک کرده»
خب
کلمهها عوض میشن دیگه، نه؟
و این یکی از دلایلیه که میخوام «ووک» بشم
کلمهها عوض میشن و منم نمیخوام از قافله عقب بمونم، میفهمی که؟
نمیخوام تهش مثل پدربزرگم تو دهه ۷۰ بشم. اوه
همش میگفت «رنگینپوستا» فلان و «اواخواهرا» بیسار
هرچند کلمه «کوئیر» الان دوباره اکی شده، پس
اگه به اندازه کافی صبر کنی، همه چی دوباره میچرخه برمیگرده سر جای اولش
فقط
فقط صبور باشید، این نصیحت منه
خلاصه که آره، الان دیگه میتونی از کلمه «کوئیر» استفاده کنی
هنوزم نمیتونی به عنوان اسم به کار ببریش، فقط به عنوان صفت
نمیتونی بری جلوی یکی و بگی: «تو یه کوئیری»
ولی میتونی بگی: «شنیدی درن چی شده؟ الان دیگه کوئیره.»
البته اگه درن واقعاً اونکاره باشه
نمیتونی همینطوری الکی راه بیفتی و پشت سر درن هر چی دلت خواست بگی
منظورم رو میفهمید؟ میتونید
تو این کشور اگه به کسی بگی گیه در حالی که نباشه، میتونه ازت شکایت کنه
میدونی، که خودش یه قانون همجنسگراستیزانهست
چون برعکسش نمیشه شکایت کرد
نمیتونی شکایت کنی اگه بگن طرف گی نیست در حالی که هست
که بیانصافیه، نه؟
مثلاً من میتونم برم پیش کلهگندهترین گیِ بریتانیا و بگم:
«چطوری، التون؟» خب؟
و
اونم حال میکنه. لعنتی کلی با این حرف حال میکنه
اگه فازت اینه، لابد میخوای اون بالا بالاها باشی، به قول معروف
مگه نه؟
من میگم: «چطوری التون؟» اونم میگه: «خوبم.» منم میگم:
اونم میگه: «کصافط، هستم!» باشه؟
میگه: «ازت شکایت میکنم.»
منم میگم: «نمیتونی. عمراً بتونی.»
اون میگه: «ولی اینو بدون که من گی هستم.» منم میگم: «باورت نمیکنم.»
اونم میگه: «اگه باورت نمیشه، پاشو بیا خونهم تا ببینی چه غلطایی میکنم.»
البته، کلمه «کوئیر» عوض شده
بازم بگم، قدیما کلمه «کوئیر» به این معنی بود
اوم، کسی که به همجنس خودش گرایش داشت
یه مردِ گی، اوکی؟
الان کلمه «کوئیر» میتونه به معنی یه مردِ استریت باشه که فقط دنبال جلب توجهه
«من کاملاً کوئیرم. من دیگه الان تهِ کوئیرم.»
«جدی میگی؟»
"آره، من... من..."
"الان دیگه کلاً کوییر شدم، جدی میگم."
"جدی؟" "آره." "پس دوستدخترت چی؟"
"آره، اونم کوییره و این حرفا. ما فقط..."
"ما فقط دو تا کوییریم که داریم همدیگه رو کوییرتر میکنیم."
"بیا اینو بخور." "نه بابا."
"آره، حدس میزدم نه بگی."
"من از اون مدل کوییرا نیستم."
"تو دیگه چه مدل کوییری هستی؟"
"موهامو آبی کردم."
"ننه بزرگ منم همین کارو کرد، ولی اون عاشق دودول بود."
"خب، پس... چی میخوایم بگیم؟"
مدرکی برای این حرفم ندارم
ما... هیچوقت همچین بحثی با هم نداشتیم
منظورم اینه که کلمات عوض میشن
مثل کلمهی «عقبمانده». خب؟
بازم میگم، قدیما این واژهی مؤدبانه و رسمی محسوب میشد
یه واژهی همهگیر واسه چلاقملاقها و این مزخرفات، درسته؟
آره
ولی بعدش گفتن: «نه، ما میخوایم بهمون بگن ناتوان»
نمیخواستن ناتوان باشن. اونا گفتن
گفتن... گفتن
گفتن: «ما میخوایم به عنوان "ناتوان" خطاب بشیم»
«دیگه از کلمهی "عقبمانده" خوشمون نمیاد»
«دیگه ازش استفاده نکنید. بگید ناتوان». ما هم گفتیم: «باشه». خیلی هم عالی
فقط قوانین رو بهم بگید تا اجراشون کنم. راستش، من خیلی رو قوانین حساسم
مثلاً اگه لب ساحل باشم و یه زنه دواندوان بیاد و بگه
«کمک! کمک! بچهی عقبماندهم داره غرق میشه!»
من میگم: «ببخشید چی، عزیزم؟ چی؟»
«بچهی عقبماندهم داره غرق میشه و بلد نیست شنا کنه»
«اوهوی. منظورت اینه که بچهی "ناتوانت" داره غرق میشه؟»
میگه: «آره». منم میگم: «بسیار خب. پس بریم... اِ، مُرد»
مُرد
زیادی وقتمو تلف کردم که «ووک» باشم، نه؟
خب، من الان دیگه ووک هستم و میتونم ثابتش کنم
بفرما. من عاشق مهاجرای غیرقانونیام
آره، برید ازم شکایت کنید. بعضی وقتا کل روز رو میرم لب ساحلِ «دووِر»، خب؟
و... زل میزنم به اون دوردستا. زل میزنم
دنبال قایق میگردم و یه قایق بادی با حدود ۶۰ نفر آدم میبینم
و داد میزنم: «بیاید اینوری». اینطوری، خب؟
و میکشمشون بالا. میکشمشون لب ساحل. بعد میگم: «اول زنها و بچهها»
میگن: «زن و بچهای در کار نـ...» «فقط شمایید داداشا؟ بیاید بالا، بیاید»
هووو
اگه برم اونجا و قایقی نباشه، واقعاً حالم گرفته میشه
من این کارو نمیکنم
فقط همینطوری تو شهر ول میچرخم و کنار چراغراهنما وایمیستم
و منتظر میشم یه کامیون بزرگ بزنه بغل، خب؟
و زیرِ کامیون رو نگاه میکنم و میبینم یه پسره چسبیده به اون زیر
میگم: «کجا داری میری؟» میگه: «خونهی گری لینهکر»
میگم: «دقیقاً همونجاست»
آره
گور بابای مرزها. اصلاً مرز میخوایم چیکار، مگه نه؟
مثل وایکینگها باشید. اونا که واسهشون مرز و این حرفا مهم نبود، بود؟
یه نمه خون وایکینگی تو رگام دارم
خب، همهمون داریم، از بس که اینا تجاوز کردن
میگن کارشون «تجاوز و غارت» بوده، ولی به نظر من بیشتر واسه همون تجاوزش میرفتن
به نظرم اون تیکه غارت کردن رو واسه خالی نبودن عریضه جلوی زناشون میگفتن. میفهمید چی میگم؟
راه میافتادن و میگفتن: «ما داریم میریم بریتانیا.»
«اوه، چرا؟»
«فقط یه ذره غارت.»
«فقط غارت؟»
«فقط غارت، عزیزم.»
«باشه. پس چرا کلاه مخصوص تجاوزت رو سرت کردی؟»
خلاصه، اسم این اجرا «آرماگدون» یا همون «آخرالزمانه»
و کلاً درباره اینه که به نظر من بشریت چطوری ممکنه به فنا بره
چون کلی احتمال وجود داره، میدونید که؟
لبه پرتگاه وایسادیم، میفهمید که چی میگم
امم، ممکنه هر چیزی باشه، از گرمایش زمین گرفته
تا شیوع... پاندمی و مریضی و این حرفا
امم، جنگ هستهای یا در واقع حماقتِ خودمون
چون ما به عنوان یک گونه، داریم احمقتر میشیم. هیچ شکی هم توش نیست
الان دیگه میتونید برید دانشگاه مدرکِ «تیلور سوئیفتشناسی» بگیرید
دیگه از لحاظ علمی تا چه حد میشه سقوط کرد آخه؟
تو لندن یه موسسه هست به اسم «مدرسه گلآرایی»
از جلوش رد شدم، باورم نمیشد. «مدرسه گلآرا...»
یه نگاهی به تو انداختم، دیدم دارن کنفرانس و لکچر میدن
واسه گلآرایی
مامان من هر روز از تو باغچه گل میچید
میبریدشون و میذاشت تو گلدونهای جایجایِ خونه
هیچوقت هیچکسی نیومد بگه «کدوم نابلدِ بیعرضهای اینا رو اینطوری چیده؟»
آره، زمین وضعش خیلی خرابه و تقصیر منه. تقصیر نسلِ منه
و نسلِ قبل از ما، همون «بومرها»
با اون جنگلزداییها و سوختهای فسیلیشون
لایه ازون رو داغون کردن و دمای زمین رو چند درجه بردن بالا
واسه همین انگلها، باکتریها و این پاندمیهای مشترک بین انسان و حیوان
قراره هی بدتر و بدتر بشن
مثلاً اگه الان ۲۰ سالته
میانسالیِ تو خیلی با مالِ من فرق خواهد داشت
من بهترین ۶۰ سالِ تاریخ تمدن رو زندگی کردم
ولی اگه الان ۲۰ سالته، ۴۰ سال دیگه
تو خونهت نشستی و ماسک زدی
و داری گریه میکنی
درست مثل الان که واسه جوکها گریهتون میگیره
و من اون موقع دیگه نیستم که ببینم
ولی از همین الان قراره تمام ثروتم رو خرج کنم
واسه جتهای شخصی تا مطمئن بشم اون اتفاق حتماً میافته
وووه
آره، ریکی
ما قراره اولین نسلی باشیم که نسلهای آینده بهمون حسودی میکنن، مگه نه؟
چون ما همه چیز داشتیم و داریم همهش رو تا ته مصرف میکنیم
داریم همهی آبهای شیرین رو تموم میکنیم. همهی سوختهای فسیلی رو داریم به فنا میدیم
معمولاً وقتی به گذشته نگاه میکنی، دلت واسهشون میسوزه
No comments yet. Be the first to leave one.