House of Guinness

House of Guinness

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

House of Guinness S01E06 Episode 6 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 6 House of Guinness 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2025-11-25
Unduhan: 16
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

پلیس! پلیس!

من تو خیابونی تو دوبلین به دنیا اومدم، جایی که طبل‌های سلطنتی می‌کوبیدند.

اون پاهای مهربون انگلیسی که ما رو زیر پا گذاشتند.

و هر شب وقتی پدرم مست به خونه می‌اومد.

کاکران، برگرد اینجا!

فنیک حرامزاده! بیا پایین!

بیاین بیرون ای بلک‌اندتنزها، بیاین بیرون و مثل یه مرد باهام بجنگید.

به زنتون نشون بدید چطور تو فلاندرز مدال گرفتید.

بهش بگید چطور ارتش جمهوری‌خواه ایرلند مجبور کرد که پا به فرار بذارید.

حرکت کن! برو کنار!

خانوم!

خانم کاکران!

خانم!

خانم کاکران!

خانم کاکران! خانم!

خانوم، باید بیاین.

اون حرامزاده‌های ساکسون برادرتون رو بردن.

پسرای اخوان رو تو سرتاسر دوبلین جمع کردن.

همونجا بمون. ولی سریع بیاین!

بیاین بیرون ای بلک‌اندتنزها، بیاین بیرون و مثل یه مرد باهام بجنگید.

به زنتون نشون بدید چطور تو فلاندرز مدال گرفتید.

بهش بگید چطور ارتش جمهوری‌خواه ایرلند مجبور کرد که پا به فرار بذارید.

خانه ایوی، قربان.

فنیک‌ها از مرز کانادا عبور کرده‌اند.

آه... خبر از مستعمره، قربان.

یک نفوذ در داکوتا. ایرلندی‌ها و سرخپوستان.

با آقای گینس کاری دارین؟ کار فوری. روز بخیر.

خب...

به من پیغامی داده شده که به آقای گینس برسونم.

به نمایندگی از مردم فقیر دوبلین.

حال و هوای برادران چطوره؟

وقتی موضوع بی‌اهمیته، سر همدیگه داد می‌زنند.

وقتی مهمه، پچ‌پچ می‌کنند.

اما امروز ساکت‌اند.

یعنی این قضیه نیویورک از جدی هم جدی‌تره.

سر آرتور، استاد ادوارد.

مشاور حقوقی شما، آقای آیزاک بات، وکیل سلطنتی.

هدیه‌ای برای آقای گینس از طرف نماینده فقرا دوبلین.

کدوم آقای گینس؟

این نشان از وضعیت بغرنج مشترک شماست که می‌تواند برای هر یک از شما باشد.

اگه پاسخی به تقلب در انتخابات و شهادت دروغ در دادگاه باشه...

...و به نحوی ازش قسر در رفتن بدون هیچ مجازاتی...

اونوقت برای توئه، آرتور، از طرف کاتولیک‌ها.

اگر از طرف دیگه، خبر به دوبلین رسیده باشه که...

...خانواده گینس ۱۵ درصد از سودشون رو به فنیک‌های نیویورک می‌دن...

...و با هر بطری گینس فروخته شده، حملاتشون به بریتانیایی‌ها رو تامین مالی می‌کنن...

اونوقت برای توئه، ادوارد، از طرف یونیونیست‌ها.

چون کار امروز مربوط به نیویورکه، من اونو ادعا می‌کنم.

چه لطف بزرگی.

کار امروز جنبه‌های زیادی داره.

دولت وایت‌هال داره واکنش نشون می‌ده.

به فعالیت‌های فزاینده فنیک‌ها در مستعمرات.

به طور خاص، نفوذ فنیک‌ها به قلمرو کانادا.

با حمایت مالی خانواده گینس، به لطف تو، برادر.

بریتانیایی‌ها برای فنیک‌ها حکم بازداشت صادر کردن.

در سرتاسر دوبلین.

فنیک حرامزاده.

اما، همونطور که تو مشورت حقوقی من خواهید خوند...

...زمان‌بندی این دستگیری‌ها ممکنه به نفع شما باشه.

چطور ممکنه؟ آه، آه، آه. لطفا، ادوارد.

فقط اجازه بده اون نابغه‌ای که منو از زندان نجات داد، تو رو هم از این مخمصه نجات بده.

نماینده شما، بایرون هجز در نیویورک، یک معامله بسیار خطرناک انجام داده.

اگه این خبر پخش بشه، حتی من هم نمی‌تونم نجاتت بدم.

این آخرین ضربه به میراث پدرت خواهد بود.

بله، مخاطبینم بهم گفتن.

اوه، مخاطبین مرموز شما.

که اگه نماینده رسمی ما...

نه، اون نماینده ما نیست. اون نماینده لعنتی توئه!

ساکت می‌شی؟ بذار حرفمو تموم کنم. نه، تو ساکت شو!

مهمون داریم. داری مثل بچه ها رفتار می‌کنی!

هر دفعه همین بساطه! لطفا، هر دوتون.

منابع من میگن که اگه بایرون هجز پیشنهادشو پس بگیره...

...از انجمن فنیک‌ها در نیویورک...

اونو با صورت افتاده تو رودخانه هادسون پیدا می‌کنن.

معامله فاش میشه.

و خاندان گینس فرو می‌پاشه.

بله.

به وضعیت بغرنج شما خیلی فکر کردم و پیشنهاد می‌کنم معامله‌ای انجام بدیم.

روش پرداخت محتاطانه‌تری رو در ازای سکوت ترتیب بدیم.

پس، یه نفر قابل اعتماد باید پیغامی رو به فنیک‌ها برسونه.

پیشنهاد می‌کنم از خدمات آقای رافرتی شما استفاده کنیم.

سعی کردم باهاش تماس بگیرم اما نتونستم پیداش کنم.

تمام دیشب.

می‌خواستم بدونم آیا هیچ‌کدوم از شما ممکنه بدونه آقای رافرتی کجاست؟

یه برچسب "زوسو" آزمایشگاه مت تو جیبم لوله شده دارم.

یه انگشت ماشه‌کش هفت اینچی دارم، نمی‌دونم چطور متوقفش کنم.

یه نیروی مخرب یک‌طرفه دارم، هیچ جای دیگه برای استفاده ازش نیست.

من یه مبارز راه آزادیِ فوق‌شارژ شده‌ام.

و همه اینا رو به تو تقدیم می‌کنم.

آقای رافرتی، برای صبحانه نمی‌مونید؟

واقعا دلتون می‌خواد من برای صبحانه بشینم...

...با اینکه همه خدمه‌ها دارن نگاه می‌کنن؟

آقای رافرتی، انقدر نگران به نظر می‌رسید که ممکنه یه روز عقلمو از دست بدم...

...و سعی کنم شما رو رسمی کنم.

خیالتون راحت باشه، من قصد ندارم هیچ حسی به شما داشته باشم...

...جز با بدنم.

هرگز.

نه، نه.

خدمه‌ها همه بیدارن.

برای احتیاط، اما بیشتر برای تفریح.

مثل دزد شبانه از اینجا میری بیرون

اگه بلایی سرم اومد چی؟

یکی دیگه مثل تو پیدا می‌کنم.

حالا برو.

تو واقعاً روانی‌ای، می‌دونی؟

ببخشید که مزاحم شدم، ولی یه پیام خیلی فوری دارم.

کارمون تموم شد. بگو.

یه پسرک خیابونی آورد که از نفس افتاده بود

از بس از اسکله‌ها دویده بود.

از اسکله‌ها؟

برای شماست، آقا ادوارد.

از طرف خانم جوانی به اسم الن کوکرن.

ممنون، پاتر.

این نامه رو می‌نویسم تا به اطلاعتون برسونم خبرهای نگران‌کننده‌ای دارم.

امروز صبح، همراه با بقیه مردان سازمانمون...

برادرم توسط نیروهای پلیس دستگیر و زندانی شد.

بازم دارن مردایی رو آزار میدن که هیچ کاری نکردن...

جز اینکه علناً در مورد عقایدشون صحبت کردن.

می‌دونم ما تو جبهه‌های متفاوتی هستیم،

ولی باید اون شب رو بهتون یادآوری کنم.

اینکه چطور اتحادمون شکل گرفته.

من برای وضعیت نیویورک کمک پیشنهاد دادم،

و امیدوارم شما هم بتونید برای وضعیت من همین کار رو بکنید.

به قدرت و حسن نیت شما اعتماد دارم.

تو الن کوکرن رو، از گروه برادری فینیان می‌شناسی؟

ادوارد.

وکیلمون ازت یه سوال پرسید.

خدای من، قیافه‌ت...

با من از خدا حرف نزن، الن.

قبل از اینکه حرف الکی بزنی، می‌دونم پریشب رو چطور گذروندی.

چی داری میگی؟

من آدمام رو گذاشتم که جلوی اقامتگاهت کشیک بدن.

تا از هر آسیبی در امان باشی.

چی گفتی؟

و مردام گزارش دادن که یه مرد شب رو اونجا گذرونده.

تو هیچ حقی نداری!

و اتفاقاً یه مرد خیلی خاصی هم بود.

کاری که من انتخاب می‌کنم تو آسایش خونه‌ام انجام بدم...

به تو هیچ ربطی نداره!

این به ایرلند مربوطه.

کاری که ما انجام میدیم مربوط به کشورمونه.

اومدم اینجا تا بهت بگم سعی می‌کنم آزادت کنم.

یه شب دیگه با اون مردت کار رو راه میندازه، نه؟

دستتو بکش!

تو هیچ شرافتی نداری،

ولی عقل هم نداری؟

آدم‌های ثروتمند تو اتاق خواب فقرا...

سپیده دم یواشکی میرن خونه...

و بطری‌های خالی و بچه‌ها رو جا میذارن.

اون مرد مهربونیه.

لعنتی!

لعنتی!

آره، یه "لعنتی" بود. ولی بیشتر از اون...

حالا دیگه نه تنها شورشی‌ها رو راضی می‌کنی، بلکه باهاشون می‌خوابی.

خواهش می‌کنم! اینجور تسلیم شدن خودخواهانه به وسوسه‌های جسمانی...

این قلمرو منه، کار منه، نقش منه تو این کسب و کار.

این روی روند کاری آبجوسازی تأثیری نمیذاره.

دو روز گذشته و اون داره پیام‌هاش رو به در خونه ما میفرسته، از تو به عنوان واسطه‌اش استفاده می‌کنه.

چه خدمات دیگه‌ای در ازاش ارائه دادی؟

خدمات؟ اون فاحشه نیست، آرتور!

نه مثل... نه مثل کی؟

بگو. منظورم نبود.

تو یه کارمند رو که به سختی می‌شناسی میفرستی نیویورک،

که از طرف ما با شیطان معامله می‌کنه، ادوارد!

بعد تو میپری تو رختخواب با یه نفر.

فقط به خاطر اینکه هر دومون همینو می‌خواستیم

تو اون لحظه!

اوه خدای من.

ما بالاخره برادریم.

کم کم داشتم فکر می‌کردم که من اولین تلاش ناقص بودم،

و تو برادر کامل شده‌ای.

ما حرف زدیم، نوشیدیم و... و خندیدیم.

من فقط...

و خلاصه، پرنده‌ها شروع کردن به خوندن و من می‌خواستم اونا برگردن بخوابن.

اوه، ادوارد، اون بیرون تو تاریکی...

اونور تالارهای بزرگ عمارت، تمام شب خنده و شادی هست.

و اون پرنده‌ها همیشه خیلی زود آواز می‌خونن.

فکر کنم وقتشه با آدلاید ازدواج کنی.

اون به همه‌ی اینا پایان میده.

البته باید بگم...

اینکه تو اینطور نامناسب عاشق میشی...

مثل باز کردن یه پنجره برای هوای تازه‌ست.

عشق نیست.

نه، ولی به شدت نامناسبه.

بات گفت که ما باید نماینده‌مون تو نیویورک رو...

جزئی از معامله بزرگتر کنیم، درسته؟

تا با فینیان‌ها ارتباط برقرار کنیم،

ممکنه دیگه به خدمات آقای رافرتی نیاز نداشته باشیم.

آره، چون تو قبلاً با دشمن خوابیدی.

دشمن نیست. اون به من اعتماد داره.

من بهش اعتماد دارم. هوم.

اون می‌تونه به ما کمک کنه این شکاف رو پر کنیم.

هی عمیق‌تر و عمیق‌تر عاشق میشه...

با سبزی چشمان ایرلندی‌اش و قلب سبز و شیرین ایرلندی‌اش.

بس کن! تو مسخره‌ای! ادوارد! با من ازدواج می‌کنی!

بانو آدلاید منتظر شماست، آقا.

هی عمیق‌تر و عمیق‌تر عاشق میشه...

من انتظار ادوارد رو داشتم.

آره، برادرم مشغول جمع کردن گندی هست که خودش زده.

پس متاسفانه به جاش من نصیبتون شدم.

House of Guinness subtitles in other languages

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left