Two Monks

Two Monks (Dos monjes)

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

Dos monjes AKA Two Monks 1934 1080p Bluray FLAC 1 0 x264-SaL
Dos monjes AKA Two Monks 1934 576p Bluray AAC 1 0 x264-SaL
Dos monjes AKA Two Monks 1934 720p BluRay x264-HANDJOB
Dos Monjes 1934 SPANISH 1080p BluRay H264 AAC-VXT
Dos Monjes 1934 SPANISH 720p BluRay H264 AAC-VXT
Komentar oleh Bardia13
🔵T.me/RevivedCinema🔵

Tag

BluRay
x264
1080
720p
720
Diterbitkan pada: 2022-02-12
Unduhan: 36
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

‫دو راهِب

‫کارگردان: خوان باستیلو اُرو

‫ارائه‌ای از کانالِ تلگرامیِ RevivedCinema

‫شیطان رو از خونۀ خدا دور کنید!

‫شیطان رو...

‫از خونۀ خدا دور کنید.

‫شیطان رو

‫از خونۀ

‫خدا

‫دور کنید.

‫شیطان رو از خونۀ خدا دور کنید.

‫پدر...

‫برادر بینوامون که توسطِ شیطان تسخیر شده

‫آروم گرفته.

‫دست از کفر گویی کشیده و ‫کتابِ دعاش رو درخواست کرده.

‫باید خدا رو شکر کنیم،

‫که کشیش خاویر رو از چنگِ شیطان نجات داده.

‫وقتشه که روحش رو بازپس بگیره. ‫کشیشِ جدید رو بفرستید.

‫کشیشِ جدید به تنهایی می‌تونه کارِش رو بکنه.

‫به اتاقِ کشیش خاویر برو، برادر سِرواندو.

‫اون ساعت‌ها‌ست که توسط شیطان ‫تسخیر شده و هذیون می‌گفته.

‫برادر، از شیواییِ وسوسه‌انگیزی که ایمانِ ‫آتشین به تو بخشیده بهره ببر.

‫روح سرکش اون رو به تو می‌سپریم.

‫آروم گرفته.

‫توی این مدت فقط گریه می‌کرده ‫و دعاهاش رو می‌خونده.

‫برادر خاویر.

‫لعنت به تو!

‫هر وقت دوباره آروم شد، به‌م خبر بدید.

‫اون مرد کیه؟

‫قبلاً بینمون نبود.

‫کشیش سِرواندو به تازگی از یه ‫انجمنِ منحل شده به اینجا اومده.

‫همۀ برادرهایِ اونجا، ‫به جاهای مختلفی فرستاده شدن.

‫کشیش سِرواندو دیگه یکی از ماهاست.

‫کجا می‌ری برادر؟

‫وایسا.

‫خوان!

‫سخته که من رو با این ‫سر و وضع بشناسی، مگه نه؟

‫خاویر!

‫این توهین به مقدّساته!

‫این کار شیطانه!

‫این کار شیطانه!

‫کشیش خاویر!

‫پسرم.

‫من رو ببخش پدر.

‫گناهانم رو ببخش. ‫احساسِ بیماری می‌کنم.

‫پسرم، چه چیزی روحت رو آزرده خاطر کرده؟

‫می‌خوام اعتراف کنم...

‫و گناهانم بخشیده بشن.

‫اول بذار داستانت رو بشنوم پسرم.

‫شاید لایقِ بخششت باشم پدر.

‫چون وقتی اون مرد رو توی ‫اتاقم، رو‌به‌روی خودم دیدم،

‫اون هم بعد از اینکه این همه مدت ‫بیهوده دنبالش گشته بودم،

‫جنون، روحم رو فرا گرفت.

‫فکر کردم خودِ خدا اون رو فرستاده پیشِ من

‫تا کاری کنه که قبل از مرگ ‫تقاص کارِش رو پس بده.

‫حواست باشه پسرم.

‫تو، نه تنها از یه روشِ ضدّ مقدسات به‌ش آسیب زدی،

‫بلکه هنوز هم به قدری مغروری ‫که داری محکومش می‌کنی!

‫ما داریم از کشیش سِرواندو صحبت می‌کنیم.

‫یکی از پرهیزگارترین و مشتاق‌ترین پسرانِ خدا.

‫شاید شیطان کاری کرد تا ‫اون رو به چشمِ دشمن ببینی.

‫نه پدر، نه!

‫من اون رو شناختم، اون هم من رو شناخت.

‫اون آدم یه زمانی بهترین ‫دوستم در تمامِ دنیا بود.

‫بعد از اینکه مثل برادر بهش عشق ورزیدم، ‫متوجهِ خیانت بزرگی که در حقم کرده شدم.

‫ولی دیگه دیر شده بود. ‫جنایتش رو انجام داده بود.

‫پسرم!

‫درسته...جنایتش!

‫به حرف‌هام گوش بده پدر ‫تا شاید جنونی که باعث شد

‫بهش آسیب برسونم رو درک کنی.

‫ادامه بده.

‫اعترافِ من از زمانی شروع می‌شه که

‫خودم رو کاملاً غرق در موسیقی کرده بودم.

‫در شهر کوچکی که زادگاهم بود.

‫چقدر تو را می‌پرستم،

‫عشقِ عزیزم.

‫در سپیده‌دمِ طلاییِ خورشید،

‫سرنوشت، قلبِ سردم را به سویِ تو روانه کرد.

‫تو سپیده‌دمی هستی

‫که در روحم رسوخ می‌کند.

‫گُلی از یک رویایِ والا

‫با رایحۀ نافذش

‫که پنجره‌ام را زینت می‌دهد.

‫دوباره داری همسایۀ کوچیکمون ‫رو دید می‌زنی، خاویر؟

‫نه اینطور نیست مادر.

‫فقط نوعِ رفتاری که اون آدم‌هایِ پست ‫باهاش دارن رو نمی‌تونم تحمل کنم.

‫من رو احمق فرض نکن.

‫من از آنیتا برای شورِ تازه‌ای که به زندگیت داده ‫و از نا‌امیدی خارجت کرده، ممنونم.

‫آنیتا؟ پس اسمش اینه؟

‫اسم قشنگیه، مگه نه؟

‫آنا...

‫- آخه این ساعتِ شب کجا برم؟ ‫- هر جا که می‌تونی!

‫فکر کردی تو کلِ زندگیت برایِ یه هدفِ ‫پوچ، حمایتت کردیم؟

‫خودشه! برو پیش اون نوازندۀ مسلولِت!

‫بذار ببینیم اون در ازایِ پناه دادن به‌ت ‫چه چیزی ازت می‌خواد!

‫این مادرمه...

‫و از الان به بعد مادرِ تو هم هست.

‫درسته دخترم.

‫اینجا یه خونۀ واقعی خواهی داشت.

‫دست‌هایِ تو این خونه رو پُر ‫از خوشبختی کردن آنیتا.

‫بذار ببینیم درس‌هات کاری می‌کنن ‫با موسیقی هم این کار رو بکنی یا نه.

‫می‌خوای امتحان کنی؟

‫یه عالمه درس خوندم تا بتونم راضیت کنم

‫و قطعه‌های گوش‌نوازت رو بنوازم.

‫نشونم بده.

‫«اگر از ماه‌هایِ مِه بپرسی»

‫«خواهند گفت که سایه‌های‌ِمان را ‫در کنار یکدیگر دیده‌اند.»

‫من عاشق این شعرم خاویر...

‫به‌خصوص وقتی که تو می‌خونیش.

‫خیلی خوبه آنیتا.

‫حالا می‌دونم که می‌تونم به‌ت اعتماد کنم.

‫از اینکه می‌بینم با همدیگه کار می‌کنید ‫و به‌تون خوش می‌گذره، لذت می‌برم.

‫شما، زوج دوست داشتنی هستید.

‫شاید اگه اتاق خوابمون رو ‫اونجا بذاریم، جاش خوب باشه.

‫خوشت می‌آد؟

‫این بیماری رو فراموش کرده بودم.

‫خیلی وقته که آزارم نداده بود...

‫از وقتی که تو با شادی و طراوتت اومدی.

‫یک شبه که نمی‌تونی درمان بشی.

‫خودم حالت رو بهتر می‌کنم. ‫حالا می‌بینی.

‫باشه آنیتا.

‫عشق تو برایِ من سلامتیه، خوشبختیه...همه چیزه!

‫وقتی که زنم بشی دوباره از نو زندگی می‌کنم.

‫خاویر!

‫خیلی به خودت فشار می‌آری. ‫می‌تونی‌ فردا تمومش کنی.

‫سردبیر می‌تونه صبر کنه.

‫می‌دونی خوابِ کی رو دیدم؟

‫خوابِ خوان...

‫به صورتِ کاملاً زنده و سرِ حال.

‫حضورش رو در مقابلم احساس کردم.

‫انگار هیچ‌وقت دوستت خوان رو فراموش نکردی.

‫دیدنِ خوابِ کسی که ازت دوره، ‫نشونۀ اینه که طرف برگشته.

‫ولی به شکل عجیبی خودش رو نشون داد.

‫طوری که انگار برگشتنش باعث دردسر می‌شه.

‫علیرغم اینکه چقدر آرزو داشتم برگرده.

‫چیزی نیست، فقط خسته‌ای.

‫دیگه برو بخواب.

‫امروز به اندازۀ کافی کار کردی.

‫فقط یه دقیقۀدیگه.

‫این بخش تقریباً تمومه.

‫لطفاً بذار تمومش کنم.

‫خیلی خب، ولی فقط یه دقیقه.

‫خاویر.

‫خوان!

‫خاویرِ عزیزم!

‫خوابت رو دیدم و فکر کردم ‫که هنوز هم دارم خواب می‌بینم.

‫به‌محض اینکه به شهر رسیدم، به اینجا اومدم.

‫حتی با اینکه زمان مناسبی نیست ‫اما اول باید از احوالِ تو جویا می‌شدم.

‫بعد از این دو سالِ طولانی.

‫حتی از مادرت خواستم ‫که خبرِ اومدنم رو به‌ت نده.

‫تا اومدنم یه غافلگیری بزر‌گ باشه.

‫مادر، خوان برگشته.

‫ماجراجوی خودخواهی که ‫یادش رفت برامون نامه بنویسه.

‫حالا یه دفعه مثل جِن ظاهر شده.

‫و همه‌ش همین بود خاویر.

‫خسته از سرزمین‌های عجیب برگشتم...

‫از سرگردونی‌ها...

‫و ماجراجویی‌ها.

‫همۀ کارهایی که می‌خواستم رو ‫کردم و حالا خسته‌م.

‫تمام چیزی که الان می‌خوام، ‫یه سهم از ویلامه...

‫دوستیم با تو...

‫و آرامشی که پولم می‌تونه ‫ایجاد کنه، هستش.

‫تو چطور؟

‫کسی که جلوت هستش ‫همون خاویر سابقه...

‫با همون رؤیاها...

‫همون شکست‌ها...

‫و همون مقدار دارایی.

‫یه ذره از لحاظ سلامتی ‫وضعم بدتره، اما پر از امیدم.

‫یکی از دلایل اصلیم برای برگشتن

‫این بود که کمکت کنم تا استعداد ‫عالیت توی موسیقی رو توسعه بدی.

‫من الان از قبل پولدار‌ترم.

‫ازت می‌خوام که از الان خودت رو ‫وقف موسیقی کنی،

‫تا به رؤیاهات و عهدِ بزرگت برسی.

‫ممنونم خوان.

‫الان به کمکت احتیاج دارم ‫و قبولش می‌کنم.

‫این کار می‌تونه زودتر از چیزی که ‫انتظارش رو داشتم، برام خوشبختی بیاره.

‫این دیگه چیه؟ توضیح بده.

‫در این خوشبختی‌ای که ازش حرف می‌زنی ‫چیزی به جز موسیقی می‌بینم.

‫دارم ازدواج می‌کنم، خوان!

‫و می‌خوام با همسر آینده‌م آشنا یشی.

‫خیلی دلربا نیست؟

‫واقعاً که همین‌طوره.

‫اشتیاقت کاملاً موجّهه.

‫«می‌خواهم همیشه مالِ من باشی»

‫قطعۀ زیباییه خاویِر، شایستۀ آنا‌ست.

‫امشب بر‌می‌گردم تا همه‌ش رو بشنوم.

‫می‌بینمت خوان.

‫شنیدم که گفتی امشب بر‌می‌گردی.

‫و فراموش نکن.

‫خودت می‌دونی که شب‌هایِ ما ‫بدون تو لذت‌بخش نیست.

‫نزدیک شدنِ زمستون رو احساس می‌کنم آنیتا.

‫دوباره خسته‌م و سرفه‌هام دوباره شروع شده.

‫تو خیلی سریع بهبود پیدا کردی. ‫نباید شکایت کنی.

‫یک شبه خوب نمی‌شی. ‫روحیه‌ت رو حفظ کن.

‫من خیلی از زمستون می‌ترسم.

‫می‌ترسم تا بهار زنده نمونم...

‫تا روزِ ازدواجمون دووم نیارم.

‫فقط یه بهار سرشار از عشق تو می‌خوام.

‫و بعدش، مرگ هر وقت که ‫خواست می‌تونه بیاد سراغم.

‫بس کن! بس کن خاویِر! ‫اینجوری حرف نزن!

Two Monks subtitles in other languages

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left