Faye

Faye

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

Faye 2024 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian Faye 2024 زیرنویس فارسی فیلم

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2025-12-25
Unduhan: 8
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

فِی داناوِی: می‌تونیم فیلمبرداری کنیم؟

باید شروع کنیم! من الان اینجام، زود باشین دیگه

واقعاً دلم می‌خواد ضبط کنیم. واقعاً... من اینجا نشستم

واقعاً دلم می‌خواد بگیریم. لوران بوزرو: بله، داریم می‌گیریم

خیله‌خب. اوم

فِی، هروقت آماده بودی بگو. آمادم

داریم ضبط می‌کنیم؟

داریم ضبط می‌کنیم

نکته‌ی شگفت‌انگیز اینجاست

امروز ۲۹ مارسه

۱۹۷۷ حالا، در ۲۹ مارس

شما این عکس رو گرفتی. اوه، واو

آره

عکس رو به دوربین نشون بده

دقیقاً مال ۴۵ سال پیشه

واو. زمان خیلی زیادی گذشته

وقتی امروز به این عکس نگاه می‌کنی

چی می‌بینی؟

خب، اون لحظه رو یادمه

شب قبلش برای فیلم «شبکه» اسکار برده بودم

و نزدیکای ساعت ۵ صبح بود

تِری اونیل سعی کرد متقاعدم کنه

که دم‌سحر وقتی خورشید بالا میاد بیام کنار استخر

چون نمی‌خواست یه عکس کلیشه‌ای و معمولی بگیره

از اونا که بازیگر با مجسمه‌ی اسکارش یه گوشه وایساده

اما اون این صحنه رو چید

چیزی که عاشقش بودم این بود که

تمِ عکس یه جورایی این بود: «همه‌ش همینه؟»

چون زیر پاهام پر از روزنامه‌های صبحه

که خبر برنده‌ها و همین‌طور اسکارِ پیتر فینچ رو که بعد از مرگش گرفت اعلام کردن

چون اون سه ماه قبلش فوت کرده بود

واسه همین حس تلخ و شیرینی داشت؛ اینجا هم یه جای کلاسیکه

هتل و استخرِ بِوِرلی هیلز

به هرحال، شب فوق‌العاده‌ای بود

واقعاً دیوانه‌وار بود

خیلی خیلی، اوم، خاطره‌انگیز

منو می‌شناسی؟

خب، اوم

فکر کنم اگه می‌شناختمت، یادم می‌موند

تا حالا همدیگه رو دیدیم؟

فِی داناوِی در یک کلمه:

«انکارناپذیر»

خب، من دوشیزه بانی پارکر هستم

و ایشون هم آقای کلاید بارو هستن

ما بانک می‌زنیم

فِی یه اسطوره‌ست، یه منبع الهام

یه نیروی مهارنشدنی

یه به‌تمام‌معنا

و نابغه‌ی مطلق

در هنر بازیگری

و «فی» رفیق صمیمی منه

یه کارِ عجیب‌وغریب، کثیف و کوچیکه

کیمیاگری

رابطه‌ی بین لنز دوربین و یه چهره‌ست

نمی‌شه اون رو فقط تو قالبِ یه ستاره‌ی سینما محدود کرد

وقتی فیلمی از «فی داناوِی» می‌بینی

با یه چیزِ کاملاً متفاوت روبرو می‌شی

تو «فی داناوِی» رو نمی‌بینی؛ تو «بانی پارکر» رو می‌بینی

«لورا مارس» رو می‌بینی

«واندا ویلکاکس» رو می‌بینی؛ «جوآن کرافورد» رو می‌بینی

از اعیان و اشرافِ هالیوود

مسحورکننده

می‌دونی، خیلی کم پیش می‌آد کسی رو پیدا کنی

که هم چهره‌اش اینقدر خیره‌کننده باشه و هم این‌کاره باشه و جنمِ بازیگری داشته باشه

اعتمادبه‌نفس داشت چون «فی» می‌دونست که از پسِش برمی‌آد

من می‌ترسم! منم همین‌طور

واسه چی می‌ترسی؟ اسلحه که دستِ توئه! آره

لیام داناوِی او‌نیل: مادرم زنِ خیلی قوی‌ایه

و فکر می‌کنم یکی از دلایلش همینه

که توی بازیگری اینقدر مهارت داشت

چون همیشه احساساتش رو توی خودش می‌ریخت

و بعد وقتی نوبت به بازی تو یه صحنه می‌رسید، همه‌شون رو بیرون می‌ریخت

بهش گفتم، لو

یه هفته‌ست هر روز دارم بهش می‌گم

دیگه حالم از گفتن بهش بهم می‌خوره! حالا تو بهش بگو

اگه برگردی

و همه‌ی فیلم‌های مادرم رو نگاه کنی

فکر می‌کنم اون توی زندگیِ واقعی

ترکیبی از تمامِ شخصیت‌هاشه، چون از خودش یه ذره

تو دلِ هر شخصیتی که بازی کرد گذاشت

و از هر شخصیتی هم یه ذره به خودش گرفت

من هیچ‌وقت اون‌طوری متکبر نبودم

می‌دونستم به یه ظاهرِ خاص نیاز دارم و بهش رسیدم

«فی داناوِی» در یک کلام؟

پیچیده

جانی کارسون: یکی از بدترین آدم‌هایی که تو هالیوود می‌شناسی کیه؟

بت دیویس: اونایی که باهاشون کار کردم؟

یا اونایی که دیگه دلت نمی‌خواد باهاشون کار کنی. اگه

یک میلیون دلار... فی داناوِی

هر کسی رو که روی این صندلی بنشونی

دقیقاً همین حرف رو بهت می‌زنه

رابین مورگان: نظرات مردم رو می‌خونی

که درباره‌ی «فی» حرف‌های سطحی می‌زنن

می‌گن دمدمی‌مزاج، سخت‌گیر و زودرنجه

یا پرخاشگره. آره، خب

این‌ها هم واقعیت داره

اما به همون اندازه هم وسواسی و دقیقه

دلسوز، عمیقاً دلسوز

و نگاهِ نافذ و خاصی داره

و چنان دقتی به جزئیات داره که به نظرم کفه رو به نفعش سنگین می‌کنه

به چیزی که مردم بهش می‌گن «بدقلق»

و فکر می‌کنم قبل از اینکه شروع کنید به قضاوت‌های سطحی

در مورد کسی مثل «فی»

باید نگاه عمیق‌تری به اون هنرمند بندازید

این بدترین صندلی دنیاست

من از هیچ‌چیز اینجا راضی نیستم

می‌خوام با زاویه بشینم

نمی‌خوام مستقیم رو به دوربین باشم

خب، شونه‌ها این‌جوری باشن؟ این‌طوری بهتر به نظر می‌رسه، عزیزم؟

یا همین‌طوری مستقیم بیام؟ نه، خوبه

بحث کاره، می‌دونی؟ هر چی که لازم باشه باید انجام بشه

مردم فکر می‌کنن ساده‌ست و می‌گن: «اوه، فلان و بهمان. خودت باش.»

ولی کلی جزئیات وجود داره

من خودم آرایش می‌کنم و به موهام می‌رسم

می‌دونی، باید به موقع و زود برسی اونجا

تا وقت کافی داشته باشی. پس، اگه همون موقع برسی

و وقت نداشته باشی، عصبی و آشفته می‌شی

اگه زود بیای، فرصت داری آماده بشی

نظم و ترتیب داری. کلاً کلی چیز میز هست

که باید مثل یه پازل کنار هم جفت‌وجور بشن

من یه لیوان آب می‌خوام، نه یه بطری

متوجه شدم. یه لحظه صبر کنید

و این قراره که بهت رهایی بده

و سخته، چون همه‌ش پر از تنشه

خیلی خب فی، کتاب رو بذار زمین. کتاب رو بذار زمین

یه دقیقه دیگه

خب، حالا می‌بینید که قضیه چیه

در مورد من

راحت نیست

راحت نیست ولی نتیجه می‌ده

خواهیم دید، خواهیم دید

انگار همیشه دلم می‌خواسته بازیگر بشم

یا حداقل همیشه می‌دونستم که این همون مسیریه که می‌خوام دنبال کنم

می‌دونی، از همون سنین خیلی کم توی جنوب

وقتی ۵ یا ۶ سالم بود. و همیشه جوری بزرگ شدم

که حس می‌کردم می‌تونم به دست بیارم

هر چیزی رو که می‌خوام، اگه به اندازه کافی تلاش کنم

منظورم اینه که، در واقع رویای آمریکایی همینه، مگه نه؟

من با نام «دوروتی فی دانِوِی» به دنیا اومدم

۱۹۴۱ در ۱۴ ژانویه

دوروتی فی همون دختربچه با موهای قهوه‌ایه

که وسط یه جاده خاکی توی باسکومِ فلوریدا می‌ایستاد

و لی‌لی و بازی‌های بچگانه می‌کرد

ولی خیلی وقته که دیگه دوروتی فی نبودم

شاید اون رو از فیلمنامه حذف کرده باشن

امیدواریم این‌طور نباشه، نه؟ نشده

اون برای من خیلی مهمه

و همونیه که بعضی وقتا دلم می‌خواد بهش برگردم

اما «فی»، کسیه که شاید خودم خلقش کردم

این شخصیتیه که خیلی به کارم گره خورده

مربوط به دوران حرفه‌ای منه

گمانم این همون جنبه‌ی بازیگری منه

و دوروتی فِی همون دختربچه‌ی اهل جنوبه

که هنوز هم بخش عمیقی از وجودمه

و باید بهش نزدیک بمونم

چون اون، می‌دونی، جزئی جدانشدنی از شخصیت منه

مادرم و پدرم

وقتی ازدواج کردن خیلی جوون بودن

و فکر نمی‌کنم رابطه‌ی خیلی خوبی با هم داشتن

چون پدرم به بیماری الکلیسم دچار بود

یه بیماریِ واقعی و جدی

و پولی به خونه نمی‌آورد

شاید حتی اون موقع هم بیش از حد می‌نوشید

واسه همین مادرم نامه‌ای به وزارت جنگ نوشت

و ازشون خواست پدرم رو به خدمت نظام اعزام کنن و اونا هم همین کار رو کردن

آشپز بود؛ توی آشپزخونه کار می‌کرد

و اونا هر ماه چک حقوقش رو برای مادرم می‌فرستادن

و این‌طوری تونستیم قبض‌ها و قسط‌های خونه رو بدیم

اما مادرم درک بالایی از درست انجام دادن کارها داشت

و همچنین وقتی چیزی درست پیش نمی‌رفت، خودش مدیریت اوضاع رو به دست می‌گرفت

این همون چیزی بود که یاد گرفتم

با زندگی در کنارش و دیدنِ اینکه چطور عمل می‌کرد

و این همون چیزیه که واسه به ثمر رسوندن کارها لازمه

مادرم با گریس خیلی صمیمی بود

و ما همیشه به مزرعه‌ی کوچیکش توی کارولینای جنوبی می‌رفتیم

و مادرم همیشه سعی می‌کرد، مثلاً، ازش مراقبت کنه

منم همیشه باهاش نزدیک بودم

منظورم اینه که اون همه چیز رو به من یاد داد

اراده‌ی قوی‌ای داشت و خیلی سخت جنگید

توی یه زندگی خیلی سخت با پولِ خیلی کم

و مشکلاتی که با پدرم داشت

و مادرم همیشه چیزهای بیشتری از زندگی می‌خواست

واسه همین به من یاد داد که اهل پیشرفت باشم

بهم یاد داد تمام تلاشم رو بکنم تا نمره‌هام عالی بشه

که تحت هر شرایطی، سخت تلاش کنم

و خوشحالم که این کار رو کرد

اما در عین حال خیلی هم پُرتوقع بود

من طوری تربیت شدم که بهترین باشم و بودم

یه ایده‌ای توی سرم داشتم

و می‌خواستم بهش برسم؛ این دقیقاً ویژگی مادرمه

با اون آقا شروع می‌کنیم. ای خدای من

خب، این منم و برادر عزیزم، مَک

مهربون‌ترین پسر دنیا، البته بعد از لیام

همیشه فکر می‌کردم اون خیلی دل‌رحمه

و من مثل مادرم، یه آدمِ به‌شدت فعال و هدف‌گرا بودم

برای همین احساس گناه می‌کردم و با خودم می‌گفتم کاش بیشتر شبیه اون بودم

اسم برادرم مَک سیمیون دان‌اِوی بود

و از من دو سال کوچک‌تره

و به نظرم، اون خیلی مهربون‌تر از من بود

و من به این ویژگی‌اش غبطه می‌خوردم

More Farsi Persian subtitles for Faye

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left