200 baris pertama.
خب چطور پیش رفت؟
راستش رو بخوای پسر خوبی بود.
دیدی! بهت گفتم همهچی خوب پیش میره.
قرار بعدیمون جمعهست.
پس واسه همینه داری تا ساعت 11 شب کار میکنی.
آره، باشه حالا. فردا حرف میزنیم.
- باشه، دوستت دارم - منم.
- فعلاً. - فعلاً.
خیلیخب.
چهخبرها عزیزای دلم؟
به استودیو «اکسوگلس» خوش اومدین!
من راکسیام و امروز
با تمرین نیمساعته باسن همراهتون هستم.
خب دیگه پر حرفی کافیه.
بیاید با پروانه زدن تمرینمون رو شروع کنیم.
بریم. یک، دو...
دستها کامل بالای سر.
آفرین. تازه اولشهها.
سه، قشنگ بخوره به باسنتون.
دو، و آخری
دست بخوره به باسن.
قوزک پاتون رو تا باسنتون بیارین بالا.
ترجمه از « مـحـمـدعـلـی و آیـدا » ::.. mml.moh & Ayda.NDR ..::
آفرین.
حالا دستهاتون رو اینشکلی بیارین جلو.
خوبه. اسکاتمون خیلی آروم و نرم.
خب اسکات کافیه، همینجا نگهش دارید. تکون بده.
چهار، سه، تندتر...
دو، دیگه تمومه.
چهار، سه، دو، یک تموم.
آره میدونم یکم درد داره، ولی از اون دردهای لذتبخش.
درد اصلی رو فردا صبح حس میکنید.
البته هنوز کارمون تموم نشدهها.
« براساس داستانِ واقعی » « فصل اول، قسمت اول »
«نیتن بارلت» میره که ضربه رو بزنه.
یک امتیاز فاصله داره با بزرگترین پیروزی دوران فعالیتش.
آیا اراده لازم رو داره یا نه، ببینیم
یه ضربه فورهند! و برنده شد.
نیتن بارلت، راجر فدرر، مردِ شماره یک
تینس دنیا رو 6 بر 4 شکست داد.
دیر جنبیدی راجر!
عجب هنجارشکنیای! پیروزیای که هیچکس پیشبینی نمیکرد.
آیا بارلـت وارد لیست ده بازیکن برتر آمریکا خواهد شد؟
بر اساس بررسی های انجام شده،
بزودی امکان داره دوباره سر و کلهی «سلاخ غرب» پیدا بشه.
قراره هر روز با خبر مرگ یکی بیدار شیم؟
دارن درمورد قاتل سریالیای حرف میزنن که
داره نزدیک ما راه به راه آدم میکشه.
خیلی هیجانانگیزه!
الان نباید آهنگ حسنینگو بلا بگویی چیزی بذاریم؟
اعلامیه نصب کردیم، تراکت پخش کردیم،
دارم مثل سگ گونی گونی کوکی میپزم.
- اینجا زود فروش میره. - امیدوارم همینطور باشه.
فروشندهها صبرشون لبریز شده.
نگران نباش پائول، حواسم هست.
- آخ! چقدر داغه! - معلومه که داغه!
همین الان از فر آوردنمشون بیرون. شلوار منه اینه؟
خب تو که دیگه نمیتونی بپوشیش پس...
- اوه! - دوستت دارم.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
کوکیهات محشر شدن.
منم قبلاً کونم مثل اون خوشفرم بود.
کونت هنوزم خوشفرمه.
خواهرم توی سکس کردن
- داره رکورد منو میزنه. - واقعاً؟
- آره. - پس از رکورد من خبر نداری.
- جـانم؟ - رکورد دست کنه.
یادت نره پیتزا بگیری.
جسد دوتا قربانی کنار هم بود.
قاتل تیکهتیکهشون کرده بود.
«کاراگاه هاردویک»، کاراگاه بخش جرایم مربوط به قتل شیکاگو
اولین شاهد عینی این صحنه وحشتناک بوده.
بازوهاشون، دست و پاهاشون...
سرهاشون، همهجاشون رو قطع کرده.
بعدش دوباره به دقت چیده کنار هـم،
البته با یه فرق کوچیک.
کلههاشون رو با هم عوض کرده.
- ببخشید؟ سلام. - سلام!
میشه از خونه بازدید کرد؟
آره، آره. چرا که نه.
من ایوام. شما تشریف ببرید داخل.
منم همین الان میام.
- عالیه. - آره.
- باشه. - خیلیخب پس.
اسـتخر روباز، اسـپا، نـمای طلوع آفتاب
کُل روز میتونی از گرمای آفتاب لذت ببری.
آلاچیق با باربیکیو بزرگ.
دیگه این پشت میتونی تنهایی
عشق و حال کنی واسه خودت.
طبقه همکف یه اتاق خواب داره، چهار تا هم طبقه بالا.
حدود 500 متـره.
خیلی وقته مشغول این کار هستید نه؟
مشاور املاک؟
آره یه پنج سالی.
دوستش داری؟
آره. آره. دوستش دارم.
راستش، وقتی زن و شوهرها رو میبینم که
دنبال خونه رویاهاشون هستن، دنبال یهجایی که
میخوان خانواده تشکیل بدن و اینا، واقعاً قند تو دلم آب میشه.
عجب منظرهای داره.
- منظره؟ - آره.
- آره. - آره، اونجا...
چهخبرها جیم؟ صبح بخیر خانمها.
تس، باید شونههات رو بیشتر بکشی.
- آفرین. - ممنون مربی.
- سلام. - سلام علیک.
حتماً «ماهیدم زرد» رو امتحان کن. غذاهای جدید «هـرب» حرف ندارن.
- میشه چند لحظه صحبت کنیم؟ - آره.
خب، نظرتون چیه؟
راستش، اون چیزی نیست که دنبالشم.
که اینطور.
مدیریت میخواد یه تغییری ایجاد کنیم.
چه تغییری؟
میخوان مدیر بخشِ تنیس رو عوض کنن.
یهلحظه، یعنی میخوان اخراجم کنن؟
بهتره بگیم کسـر مقام.
من 17 ساله مدیر بخش تنیسم.
آره و فکرکنم بخشی از مشکل همینه.
میشل، ببین
من تو پیشرفت اینجا نقش بهسزایی داشتم.
وقتی اومدم فقط 200 نفر عضو داشت.
دیگه این اطراف خونهای برای فروش ندارین؟
نه، نه، این هفته نه...
ولی چندتا آگهی دیگه هم دیدم ازتون
خونههای یهخوابه توی محله «پـالم»
- آره. - میسن مدیر جدیده.
- میسن؟ - آره.
همونی که جدید اومده؟ یارو 25 سالشه!
- 24. - واقعاً؟
آره اما با اندامش و کوکتل مخصوصش خودشو توی دل بقیه جا کرده.
خوب دقت کنید.
یالا ایمی.
نتونستی! ولی بیا بریم یه پیک مشروب بزنیم.
- بدو، بریم اون سمت - این تنیس نیست.
باشه.
آره اما مامانهای خونهدار عاشقشـن.
عاشقش نیستن، مَسـتـن.
حس میکنم حیطه فعالیت شما محدود به خونههای ارزون قیمته.
نمیتونی بیای بیرون، و رئیست...
این خونهها رو بهت داده تا از نون خوردن نیفتی.
خب، بلاخره باید از یهجایی شروع کرد دیگه.
میدونی که من بزودی قراره پدر بشم، نه؟
- منم خانواده دارم. - میدونم.
خانواده خیلی قشنگی هم دارین.
برای همین میسن جای شما رو میگیره و منتقل میشین به بخش «ردبال»
- رد بال؟ - متاسفم.
- ردبـال مال بچههای 5 سالهست! - ببخشید دیگه.
خبر بد، هیچکس واسه بازدید خونه نیومد.
بهبه، عالی شد.
منم اخراج کردن.
چـی؟ جدی میگی؟
یعنی، کـسر مقام.
- توالت خراب شده بچهها. - وایسا یه لحظه، چی شد خب؟
دیگه مثل قبل سر زبونها نیستم،
همه عاشق اون یارو میسن...
- و اندامش و مشروبهاش شدن. - میسن؟ همون پسر جوانه؟
- همون مربی جذابه؟ - خیلیخب، شلوغش نکن.
- اونقدرها هم جذاب نیست. - واقعاً مسخرهست!
بعد تمام کارهایی که براشون انجام دادی؟
آره، الان مدیر بخشِ...رد بـال شدم.
تنیسِ بچه پنج سالهها؟
بچهها میشه بیاین؟ کمک میخوام.
خدایا. چی شده؟
چی شده تـوری؟
وای!
نمیدونم چه غلطی کنم.
- چی شد؟ - نمیدونم.
- داشت میریدم یهو زد بالا! - نـه!
ای خدا.
از این سمت.
چیزی که دنبالشین اینجاست...
محصول پرچمدارمون، «توتو آکواِیا»
اوه!
درب خودکار، سیستم خشککننده گرمکن نشیمن.
روشویی جـدا، سیستم تخلیه فوق قوی.
که توالت رو کاملاً تمیز و پاک میکنه.
بهبه چه عالی، ولی توالت هم دارین؟
منظورش رو... ما دنبال یهچیز
مقطوعتر هستیم.
4000 هزار دلاره.
درسته، از اونها ندارین که فقط
میشینی روش و دستشویی میکنی؟
- یا خدا. - دارین از اون سادههاش؟
- حالت خوبه؟ - چی؟
آره، آه در بساط نداریم.
حلش میکنیم؛ یه نقشهای تو سرم دارم.
میبینی حالا.
سه سوته یه خونه ساحلی توی مالیبو میخوریم
و همه با هم اونجا زندگی میکنیم.
مثل اون باشگاه تنیست که
سالهاست میخوای بزنی؟
چون بعید میدونم اون روز رو ببینیم.
نه راستش، میخوام یه پادکست درمورد تنیس درست کنم
توش راجع به تورهـام صحبت میکنم،
پستی بلندی های راهم.
مردم خیلی خوششون میاد.
نظرت چیه؟
ببین، بعید میدونم کسی به یه پادکست
درمورد تنیس گوش کنه؛ منکه نمیکنم ببخشید.
No comments yet. Be the first to leave one.