Project Blue Book

Project Blue Book

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

Project Blue Book S01E04 Operation Paperclip 720p AMZN WEBRip DDP2 0 x264-NTG
Project Blue Book S01E04 Operation Paperclip 1080p AMZN WEBRip DDP2 0 x264-NTG
Project Blue Book S01E04 Operation Paperclip 480p WEBRip x264-RMTeam
Project Blue Book S01E04 WEBRip x264-ION10
Project Blue Book S01E04 iNTERNAL 720p WEB h264-BAMBOOZLE
Project Blue Book S01E04 iNTERNAL 480p WEB x264-RMTeam
Project Blue Book S01E04 Operation Paperclip 720p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-NTG
Project Blue Book S01E04 Operation Paperclip 1080p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Project Blue Book S01E04 iNTERNAL 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Project Blue Book S01E04 Operation Paperclip 720p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
Komentar oleh llillusionll
► امیرعلی، عــرفـان مرادی ◄ | NightMovie.Co

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
x265
HEVC
webrip
x264
BRip
480p
480
1080
Diterbitkan pada: 2019-02-07
Unduhan: 35
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

‫آنچه گذشت ...

نور از طریق آهنگ باهام مکاتبه کرد

‫همه فکر می‌کنن من دیوونه‌ام

‫و شغل همسرت چیه؟

‫زیاد نمی‌تونم در موردش صحبت کنم

‫تو ازم می‌خوای در مورد بشقاب‌پرنده‌ها تحقیق کنم؟

‫ازت می‌خوام بهم کمک کنی ‫حقیقت رو به مردم ثابت کنم ...

‫که اونا وجود ندارن

‫یه نفر داره دنبالم می‌کنه

‫کلاه فدورا، کت فرانسویی؟

‫آلن، در مورد چی داری حرف میزنی؟ ‫داری منو می‌ترسونی

‫متأسفم. ‫فقط ناراحتم

‫خوشم نمیاد اینقدر ازمون سوال می‌پرسه

‫عواقب اعمال‌مون روی همه‌ی مردم

‫زن‌ها و بچه‌های سیاره ‫تأثیر میذاره

زیرنویس از: عرفان مرادی و امیرعلی

‫این سریال بر اساس تحقیقات دکتر جی. آلن هیناک از وجود اشیای پرنده برای نیروی هوایی ایالات متحده می‌باشد

‫شرح وقایع پرونده‌ها نیز بر اساس اتفاقات واقعی می‌باشد

‫بگو ممنون

‫ممنون

‫چیزی نیست

‫مامانی!

‫چیزی نیست

‫فقط به یه موج هوایی برخوردیم

‫چیزی نیست

‫- اون چیه؟ ‫- اوه، خدایا

‫چقدر بزرگه

‫ولی هیچ بالی نداره

‫- ببخشید. بذارین رد بشم ‫- ببخشید

‫سرعتش مثل ماست ‫ولی هیچ صدایی تولید نمی‌کنه

‫قسم می‌خورم که دنبالمون بوده

‫فکر کنم هر چی لازم داشتم رو برداشتم

‫- می‌تونی بلند شی؟ ‫- آره

‫تفنگ فضاییم رو آوردم

‫رادیو قابل حملم اینجاست. ‫قدم شمار

‫شلوار راحتی، چندتا کامیک ‫و کیسه خوابم هم اونجاست

‫صبرکن. چراغ‌قوه هم آوردی؟

‫- آره ‫- باشه، خوبه

‫فقط همین دستمه. ‫تنها چیزی که من دارم و تو نداری

‫خیلی‌خب، اگه این یه آژیر خطر واقعی باشه ‫چیکار می‌کنی؟

‫باید تمام درها رو قفل کنیم

‫و تمام پنجره‌ها رو با نوار چسب بپوشونیم

‫آره. ‫آلن؟

‫آلن، یالا

‫سعی داریم پناهگاه اتمی جدیدمون رو امتحان کنیم

‫اوه، شما برید. ‫من یه کار دارم که باید تمومش کنم

‫بابا، هیشکی روز شنبه کار نمی‌کنه

‫واسه این کل هفته برنامه‌ریزی کرده

‫می‌می، مخفی شدن در یک اتاقک چوبی ...

‫در جریان حمله هسته‌ی واقعی ‫ما رو نجات نمیده

حداقل نه از ضربه مستقیمش

‫خب، معلم‌هاش میگن ...

‫خیلی مهمه که توی خونه احساس ‫امنیت داشته باشن

‫و تو که دوباره داری میری، نمی‌دونم ...

‫ولی اگه می‌خوایم احساس امنیت کنه

‫نباید بذاریم دچار این ترس‌ها بشه

‫این پسر تو سنی هست ‫که بازی کنه

‫نه بعدازظهر روز شنبه‌اش رو ‫مشغول پنهان شدن در پناهگاه اتمی کنه

‫یالا! ‫دارم زمان‌مون رو شروع می‌کنم

‫هر ثانیه مهمه. ‫درسته، عزیزم؟

‫آره

‫- همچی رو برداشتی؟ ‫- آره

‫- خیلی‌خب ‫- بزن بریم

‫بیا اینکارو بکنیم

‫بیا اول بریم تو خیابون ‫و بعد بریم تو پناهگاه

‫خب، بر اساس گزارش، این مرد ...

‫همون شی‌ رو توصیف کرده ‫که شاهدین توی هواپیما دیدن

‫- آقایون ‫- آلن هاینک

‫- دن دیویس ‫- سروان کوئین

‫اون سفینه تمام خوک‌هام رو کُشت

‫روز قبلش 20 تا خوک سالم داشتم

‫و صبح بعدش که واسه غذا دادن بهشون اومدم ...

‫و ...

‫- همه‌شون همون شب مُردن؟ ‫- بله آقا

‫وقتی اونو اون بالا معلق دیدم ‫فکر کردم خودمم می‌میرم

‫آه، داری میگی که معلق بوده؟

‫یادمه یه بوی عجیب هم توی هوا حس می‌کردم ...

‫شاهدین توی هواپیما ‫یه شی پرنده سیگار-شکل رو توصیف کردن

‫شاید. ‫می‌درخشید

‫گفتنش سخته

‫فرودگاه زیاد از اینجا دور نیست

‫من تمام عمرم اینجا زندگی کردم

‫همیشه می‌بینیم هواپیما‌ها پرواز می‌کنن

‫این هواپیما نبود

‫بیشتر شبیه یه راکت بود، نه؟

‫آره، بیشتر شبیه راکت بود

‫آقا، ممنون که وقت گذاشتین

‫درسته

‫آه، ممنون

‫خواهش می‌کنم

‫اون تنها شاهد ما روی زمین بود

‫چی باعث شد فکر کنی که کار ما اینجا تموم شده؟

‫چون می‌دونم چی دیده

‫می‌دونم از کجا اومده

‫و نمی‌خوای منو روشن کنی؟

‫در مورد عملیات «پیپرکلپ» می‌دونی، درسته؟

‫دولت دانشمندان آلمانی رو ...

‫بعد از جنگ ‫به داخل آمریکا آورد

‫دقیقاً بخوایم بگیم، هانتسویل، آلاباما

‫کل تشکیلاتشون رو در روستای بوریان مستقر کردن

‫تا جایی که شنیدم. ‫خیلی از اینجا دور نیست

‫می‌دونی که دارن رو چی کار می‌کنن؟!

‫برنامه‌ی فضایی

‫این داستان رسمی‌ـشه

‫ورنهر ون بران، یه راکت بالیستیکی ساخته ...

‫که می‌تونه نصف لندن رو با خاک یکسان کنه

‫اون رهبر اون تشکیلاته

‫مایلم در مورد اون شی پرنده‌ی ناشناس‌مون ‫چندتا سوال ازش بپرسم

‫تو فکر می‌کنی ون بران ‫ربطی به این قضیه داره؟

‫شی پرنده‌ی سیگار شکلی که ‫نزدیک بوده باعث سقوط یه هواپیما بشه؟!

‫پایگاه نیروی هوایی که ‫نازی‌های سابق دارن توش موشک میسازن؟!

‫معلومه که باید برم ‫و ازشون چندتا سوال بپرسم

‫سلام

‫من ورنهر ون بران هستم، ‫مهندس هوافضا

‫وقتی یه پسر کوچیک بودم، ‫به آسمون نگاه می‌کردم

‫و سعی می‌کردم تصور کنم ‫که سفر به خارج از زمین چه شکلی خواهد بود

‫امروز، افتخار می‌کنم ‫رهبری برنامه‌ی آمریکایی رو به عهده گرفتم ...

‫که ممکنه ما رو یه روز به ماه ببره

‫یه پروژه بلند مدت هست

‫ولی مطمئنم که این یکی ‫تاریخ رو تغییر میده

‫چون رفتن به ماه ...

‫فقط فتح کردنش توسط انسان‌ها نیست

‫باعث میشه ما از راز و رمز کیهان سر در بیاریم

‫و وقتی این کارو بکنیم

‫بهتر می‌تونیم از بزرگ‌ترین راز و رمز دنیا سر در بیاریم ...

‫خلقت خودمون

‫پس لطفاً، به گوش باشید

‫چیزهای زیادی هست که باید ‫بهش دست پیدا کنیم

‫و کات!

‫عالی بود، پروفسور

‫ولی اگه قراره سخنگوی برنامه فضایی ...

‫دولت آمریکا باشم. ‫باید بهتر باشم

‫باید بی‌نقص باشم. ‫میشه دوباره انجامش بدیم؟

‫- آره ‫- ممنون

‫پروفسور ون بران، ‫یه تماس اورژانسی دارین

‫کارت شناسایی لطفاً آقا

‫اونجا چیکار می‌کنه؟

‫سروان مایکل کوئین

‫خب، انگار منتظر ما نبودن

‫ببخشید، آقایون. ‫شما نمی‌تونین وارد پایگاه بشین

‫من سروان نیروی هوایی ایالات متحده‌ی آمریکا هستم

‫متوجه‌ام، قربان. ‫ولی ...

‫داری میگی آلمان‌ها می‌تونن تمام روز ...

‫بیان اینجا و برن و من نمی‌تونم؟

‫بنظر منم اشتباهه. ‫ولی کاری از دستم برنمیاد

‫اگه میشه به پروفسور ون بران خبر بدین ...

‫که ما از پروژه‌ی «بلو بوک» به اینجا اومدیم

‫و می‌خوایم چندتا سوال ساده ازشون بپرسیم

‫چیکار می‌کنی؟

‫هی!

‫سروان، چیکار می‌کنی؟

‫به افسر مسئول خبر بدین

‫یه نفوذ امنیتی داریم!

‫خدای من

‫بزن کنار!

‫اما مامان نیک بهش اجازه میده ‫تا مدرسه با دوچرخه بره

‫می‌دونم عزیزم. ‫ولی تو مجبوری با بقیه بچه‌ها پیاده بری

‫پسرای بزرگ‌تر منو دست میندازن

‫کدوم پسرای بزرگ؟

‫جول، فقط بهم بگو اونا کی هستن

‫و من باهاشون حرف میزنم

‫چیزی نیست

‫هی!

‫هی!

‫می‌خوام باهات حرف بزنم

‫تو کی هستی؟ ‫و چرا منو تعقیب می‌کنی؟

‫- من شما رو تعقیب نمی‌کنم ‫- چرا، می‌کنی

‫اون روز هم پیش خونه‌ام بودی

‫خیلی مهمه که با شوهرتون صحبت کنم

‫در مورد شوهرم چی می‌دونی؟

‫توی فارگو دیدمش

‫اون تنها کسیه که حرفم رو باور می‌کنه

‫در مورد آهنگم

‫این در مورد کار... کار آلن‌ـه؟

‫در مورد بلو بوک‌ـه؟

‫ببینید، شوهرتون توی خطره

‫همه‌مون توی خطریم!

‫این آقایون خطری ندارن. ‫میشه لطفاً آزادشون کنی؟

‫اوهوم. ‫مشکلی نیست، برایان

‫همین‌الآن تلفنی با سردار هاردینگ ‫حرف زدم

‫و خوشبختانه تونست این موقعیت ناگوار رو ...

‫کمی روشن کنه

‫سوران کوئین

‫بذارین بابت اتفاقی که دم در افتاد ‫ازتون عذرخواهی کنم

‫این افراد فقط داشتن از دستورات ‫پیروی می‌کردن

‫آره، خب، هردومون از این صحبتا زیاد شنیدم، درسته؟

‫و شما باید دکتر هاینک باشید

‫مطالعه چند فرکانسی از فوراه‌های نسبیتی

‫در هسته کهکشانی فعال

‫با کار من آشنا هستین

‫چند سال پیش حین تحقیقاتم ‫به مقاله‌ی شما برخوردم

‫اونو انقلابی می‌دونم

‫این... آدمای زیادی اون مقاله رو نخوندن

‫برای من شوکه کنند‌اس

‫ولی بازم میگم، بیشتر آدمایی که از زمان خودشون جلوتر بودن

‫در اینده ازشون تقدیر میشه

‫پس شما بخاطر اون گزارشات به اینجا اومدین

‫مسافرینی که راکت منو دیدن؟

‫دیدن؟

‫نزدیک بود یه هواپیما پُر از ‫شهروندان آمریکایی رو داغون کنی

More Farsi Persian subtitles for Project Blue Book

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left