200 baris pertama.
گیدیون
گیدیون
نیکولاسم
بله قربان؟
امشب قراره مأموریت فرشتههای کریسمس رو بهشون بدم
خب، فکر کردم منو یادت رفته
تو رو فراموش کنم؟ اوه، نه، گیدیون
امسال یه پروندهی خیلی سخت برات دارم
اسمش جینی گرینجره. حتی یه بار هم نمیگه «کریسمس مبارک»
اوه
آره، میدونم. کجا باید پیداش کنم؟
توی یه شهر در شمال، به اسم مِدفورد
فردا صبح توی یه مرکز خرید اونجا پیداش میکنی
مدفورد، شمال، توی مرکز خرید
باشه
مامانی
خداحافظ بابا نوئل
مامان، چرا نمیتونم برم بابا نوئل رو ببینم؟ مامان، چرا؟
چون من اینطور میگم، دلیلش اینه. بیخیال جینی، بذار بره. فقط چهار دلار و پنجاه سنته
باید بیشتر از یک ساعت کار کنم تا چهار دلار و نیم دربیارم
تو یه کار پیدا کن، اونوقت میتونی خودت ببریش پیش بابا نوئل
دوباره میخوای شروع کنی؟ خواهش میکنم مامان. خواهش
ابی، همین الان یه سیلی میخوریها، جدی میگم
ما فقط اومدیم جوراب و این چیزا بخریم، همین
اشکالی نداره عزیزم. اصلاً تو که نمیخوای اون بابا نوئل رو ببینی
اون بابا نوئلِ واقعی نیست، مگه نه کال؟
نه، بابا نوئل واقعی اون بالا توی قطب شماله
این یارو فقط... میدونی دیگه، دستیارِ بابا نوئله
اگه حتی دستیار بابا نوئل رو هم نبینم
بابا نوئل از کجا بفهمه من واسه کریسمس چی میخوام؟
بابا نوئل! ابی، محض رضای خدا، تو دیگه داری هفت سالت میشه، پس
مامان! جینی
دیگه وقتش بود بفهمی
که تنها بابا نوئلِ واقعی همونیه که توی قطب شماله
من شش سالمه. خودم اینو میدونستم. بابا، میشه بستنی بخوریم؟
من یه عروسک «کبیج پچ» میخوام و یه اجاقگاز اسباببازی که واقعاً بشه باهاش چیزی پخت
همهش رو توی نامه به بابا نوئل بنویس. باشه بابا
یه ساعت سواچ هم میخوام
فکرشم نکن. قرار نیست همهی اینا رو داشته باشی. ما از پسِ یه کریسمسِ پرزرقوبرق برنمیآیم
ما نمیتونیم، ولی بابا نوئل میتونه. اون میلیونها میلیارد پول داره
هی، بابا نوئلِ پیر هم سالِ سختی رو داشته
شاید حتی نتونه به بعضی از بچههای فقیر سر بزنه
مثل مولی موناگان؟ مثل مولی موناگان
ژله نریز روی کاپشنت. ابی روی کاپشنش ژله ریخت
نریختم، صورتژلهای
یه روز از همین روزا، ابی... میفرستمت فضا
هی، دیو. سلام جک
اون کیه بابا؟ اون دیو گیلکریسته
قدیما با من توی شرکت کانتیننتال کار میکرد. رادیو کانتیننتال
همونجایی که بابای پیرتون توسط اون احمق، فرانک کرامپ، اخراج شد
خیلی خیلی وقت پیش
هی، اونقدرا هم دور نیست. ژوئیه... ژوئن
و کانتیننتال داره مجبورمون میکنه از اینجا بریم. درسته بابا؟
آره. آره، خونهی شرکت بود. مال اوناست
اوه ببین کال. آدمبرفیمون دوباره افتاد
باید دوباره بسازیمش
کجا داری میری؟
میرم زیرزمین. روی اون دوچرخههای بچههای همسایه کار کنم
جک، ما فقط ده روز دیگه باید جابهجا شیم
باید کمکم وسایل رو جمع کنیم
بیخیال جینی، فقط نیم ساعت، چهل و پنج دقیقه بهم وقت بده
باید تا شب کریسمس تمومشون کنم
پس من باید توی تنها صبحِ تعطیلیم، همهی وسایل رو تنهایی جمع کنم؟
فقط یه ذره اون پایین وقت بذارم، بعد میام کمکت
هی
سلام ادی
سلام ادی
باورت میشه این آبوهوا رو؟ هان؟
فکر میکنی دوباره طوفانِ برف بیاد؟
امیدوارم نه
هنوز داری روی دوچرخهها کار میکنی؟
خب، نمیدونم
هان؟ ای بابا! برو همون پایین
خیلی ممنون عزیزم. پشیمون نمیشی. همین الانشم پشیمونم
وقتشه که اون شاهکارِ مخصوصِ جک گرینجر رو تموم کنی، نه؟
نه، اول باید این یکی رو واسه مولی موناگان تموم کنم
ولی اگه بتونم چند ساعتِ دیگه مخفیانه روش کار کنم، باید واسه تستِ جاده آماده بشه
سرعت بالا، مصرف انرژی خیلی کم
جک، این میتونه یه جور پیشرفتِ بزرگ باشه
با یه همچین دوچرخهای میتونی یه عالمه پول به جیب بزنی. واقعاً؟
به این فکر کردم که مغازهی خودمو داشته باشم. جدی؟
آره، طرحهای مخصوص خودمو بفروشم. هرچند حساب و کتابش رو کردم
فقط راه انداختنش ۵۰۰۰ دلار خرج داره. این ۵۰۰۰ دلار بیشتر از کل دارایی منه
که یادم انداخت
دلارِ دیگه از بچههای سرِ کار واسه صندوقِ درختِ شهر جمع کردم ۱۸
خوبه. با این میریم بالای ۲۰۰ دلار
میدونی، همه فکر میکنن ما واسه این کار دیوونهایم
چرا؟ کریسمس توی مدفورد بدون چراغونیِ درختِ شهر که کریسمس نمیشه، مگه نه؟
پاس بده دیگه، بیا! نظرت چیه یه بار هم گوی رو پاس بدی؟
برو کنار رالفی
برف بند اومد
مولی، واسه کریسمس چی گیرت میآد؟
نمیدونم. احتمالاً هیچی. ولی واقعاً دلت میخواد چی بگیری؟
یه دوچرخه. خیلی دلم میخواد یه دوچرخه داشته باشم
سه روز تا کریسمس مونده. مامانت کریسمس رو دوست داره؟
آره. ولی مامان من نه. کاش دوست داشت
مامانت کریسمس رو دوست نداره؟ شما کی هستی آقا؟
یه دوست. فقط یه دوست
هی پسرا، مواظب باشین. اینجا بچههای کوچیک هستن
برف بخور آقا
گفتم که اینطوری میشه. بیاید از اینجا بریم
عجیبه! شیشه شکست. شیشه شکست
هی مامان، مهمون داریم
آقای بداخلاق. چی؟
هی، چطوری جینی؟ فرانک کرامپ هستم از کانتیننتال
فقط اومدم تا اینجا رو به این دوستان نشون بدم
خب، آقای کرامپ
ایشون خانوادهی نونان هستن، خانم گرینجر
فقط میخواستن یه نگاهِ سریع به اطراف بندازن، میدونی که
آقای کرامپ، من حتی تختها رو هم مرتب نکردم، و من
هی، به جهنم، کی اهمیت میده تختها مرتب نباشن؟
ابی، کال. محض رضای خدا، کل فرش رو برفی کردین
همین الان برید بیرون. ما از طبقه پایین شروع میکنیم، باشه؟
محل تمرین درست همین پایینه
سلام جک. فرانک کرامپ هستم
فقط دارم خونه رو به مستأجرهای جدید نشون میدم
یه زیرزمین کامل دارید
اگه همهی این آشغالها رو از اینجا بریزید بیرون، میتونید یه اتاق بازیِ عالی واسه بچههاتون درست کنید
آقای کرامپ، این رنگِ توی آشپزخونه... این زردِ مزخرف
میتونید کاریش بکنید؟
میتونیم دوباره براتون رنگش کنیم، لوئیز. هر رنگی که بخواید
جینی، وقتی اومدید اینجا، اینقدر زرد نبود، نه؟
نه. خودم رنگش کردم
من زرد دوست دارم
خب، فکر کنم دیگه بهتره راه بیفتیم. باشه
تا اولِ ماه از اینجا میرید دیگه، درسته جینی؟
بله، درسته. درسته، باشه
آقای بداخلاق؟ اسمم «کرامپه». بله عزیزم؟
بابام میگه تو یه آدمِ احمقی
یکی اون تلفن رو جواب میده؟
وایسا ابی. من باید برم دستشویی. احتیاجِ من از تو بیشتره
شماره اشتباهه. امروز اصلاً روزِ من نیست
مامان، ابی توی دستشوییه و من دستشویی دارم
ابی؟ زود باش دیگه! من دارم دوش میگیرم ابی
زود باش، باید برم سرِ کار
مجبوری در رو قفل کنی؟ مجبورم مامان
خانم بادوچی گفت بهت بگم کریسمس مبارک
خب، به خانم بادوچی بگو ممنون
مامان، چرا تو هیچوقت نمیگی «کریسمس مبارک»؟
خب، به هر حال هر کسی هم که اینو میگه، قلباً باورش نداره
خالی شد مامان. نوبت منه
اوه نه، من میخوام
نه، کال
بعداً میبینمت مامان
سلام مولی. نوبت توئه
خواهش میکنم، توی زندگیِ بعدیم بهم دو تا دستشویی بده
اوه اوه
خانم گرینجر
کال؟ چیه؟
احمق یعنی چی؟ احمق؟ خب، اون... راستش
میدونی، یه جورایی مثلِ
خب، تو هنوز واسه فهمیدنش خیلی کوچیکی، فسقلی. اوه. حدس میزدم
اوه، نه
بدجوری به دردسر افتادی، فسقلی
مشتریان عزیز فروشگاه گِلِن، لطفاً توجه کنید
عصر بخیر. اینها پیشنهادهای ویژهی پنجستارهی عصرِ شنبهی ما هستند
غلاتِ نابیسکو شردیز در بستهبندی بزرگِ خانواده، فقط ۱ دلار و ۶۹ سنت
یک دلار نسبت به قیمتِ همیشگی صرفهجویی میکنید
و گوشتِ خورشتیِ بدون استخوانِ مخصوصِ گلن... گوشت خورشتی
با قیمت حراج، هر پوند فقط ۲ دلار و ۲۹ سنت
قیمتِ فوقالعادهای است. روز خوبی داشته باشید و ممنون که از گلن خرید میکنید
هر بی کانکلین، مدیر. هربرت
هربرت
به کارها سرعت بده
هی، تو همین الان اون چیپسهای دوریتوس رو حساب کردی
اوه، باشه. حق با شماست. از حسابتون کمش میکنم
دیدی میخواست چه کلاهی سرم بذاره؟ دیدی؟ دفعهی بعد میرم فروشگاهِ ایاَندپی
خواهش میکنم، بفرما. دفعهی بعد برو همون ایاَندپی
خیلی خب
میشه ۱۶ دلار و ۶۴ سنت، منهای پولِ چیپس
اون پنج سنتی رو داری، فرانکی؟ زود باش
باشه، حالا درست شد
ممنون
جینی، بجنب دیگه. صفِت داره طولانی میشه
هی هربرت، چرا دست از سرش برنمیداری؟
اگه عقبه به خاطر اینه که داشت اطلاعیهی تو رو میخوند
آره، خب... هوم
بسیار خب، میشه ۲۶ دلار و ۸۳ سنت، خانم موناگان. نقد یا چک؟
اوم... من از این بنهای غذا دارم
ولی فقط ۲۵ دلار میارزه
نمیدونم چی بگم. شاید بتونم بهت قرض بدم
اوه، اشکالی نداره. اینو لازم ندارم
باشه، این
اون ۲ دلار و ۲۹ سنته. شد ۲۴ دلار و ۵۲ سنت. خوبه. پس مشکلی نیست
داره میآد بالا، بابا. باشه بچهها. بفرستیدش بالا
داره میآد، جک
باشه
این قشنگترین فرشتهایه که تا حالا دیدم. بزرگترین فرشتهی دنیاست
خداحافظ فرشته
واسه کریسمس برای مامان چی گرفتی؟ یه انگشتر. یه انگشترِ آمیتیستِ زیبا
قبلاً مالِ مادربزرگم، ربکا بوده
ووو
ولی به کسی نگو، باشه؟ چون این یه رازه
باشه بابا. بابا، اصلاً چیزی به اسمِ فرشته وجود داره؟
معلومه که هست. مامان میگه وجود نداره
اوه
خب، من باور دارم که هست
من باور دارم هر وقت کسی که واقعاً آدمِ خوبیه میمیره
میره به بهشت و تبدیل به یه فرشته میشه
یه فرشتهی نگهبان یا یه فرشتهی کریسمس. انواع و اقسامِ فرشتهها
No comments yet. Be the first to leave one.