200 baris pertama.
برترین های سینمای هند در بالیوود وان
اگر میدونستم که اینقدر بارون شدید میشه
...فردا صبح حرکت میکردیم
چطوری صبح حرکت میکردیم؟
فردا که مراسم الهه گانیش چادوردی هست
و بهترین موقع مراسم دعا هم صبح هست
...این راننده های کامیون
...تو بارون شدید هم نور بالا میزنن
مونا, مونا
مونا افتاد پایین. مونا شانتی-
ولم کن. بزار برم
مونا
پسرم آناند, شانتی چطوره؟
هیچی نمیتونیم بگیم, پدربزرگ خیلی حالش بده
خواهر کجاست؟ اتاق 12-
بریم
شانتی دخترم
خواهر
خواهر
شانتی, دخترم, آه کی بود که این بلا رو سرمون آورد؟
...فکر میکنم, من بچه هامو
نه خواهر, این حرفا رو نزن
گیتا, یه چیزی بگم قبول میکنی؟
بله. قبول میکنم. بگو
حرفمو رد نکن وگرنه روحم آرام نمیگیره
بهت قول میدم, هر چی بگی قبول میکنم
بگو
بعد از مرگم, مراقب همسرم و مونا باش
ببین, من اون دو تا رو به تو میسپرم
بله
.گیتا, تو باهاش ازدواج کن
نه, خواهر, نه
نه, خواهش میکنم اینجوری نگو
ببین...ببین من مثل یه مادر از مونا مراقبت میکنم و بزرگش میکنم
مثل تو بهش محبت میکنم
ولی من.. من هیچوقت ازدواج نمیکنم
ولی من.. من نمیتونم این کارو بکنم
....من
پدربزرگ
پدربزرگ
پدربزرگ, من نمیتونم اینکارو بکنم
پدربزرگ
.نمیفهمم که آخه اون بچه کجا رفته
باورکنید, ما هیچ بچه ای رو ندیدیم
ولی قربان, کسایی که تصادف کردن, کی بودن؟
افسر پلیس آناند آها-
اون همراه با زن و بچش, تیتوالا میرفتن
تو راه تصادف کردن
اون دو تا رو که به بیمارستان رسوندن
ولی اون بچه پیداش نیست
و تو گردن پسربچه, یه گردنبند طلا هم بوده
ممکنه کسی به طمع گردنبند طلا اون بچه رو قایم کرده باشه
نه قربان, مردم اینجا, اینجوری نیستن
به محض اینکه از بچه خبری شد بهتون اطلاع میدیم
شما نگران نباشید
گیتا, تو تاریکی نشستی به چی فکرمیکنی؟
پدربزرگ, من..من نمیتونم به آناند خیانت کنم
ازدواج کردن که خیانت نیست دخترم
ولی مخفی کردن گذشته, خیانته
من قبل ازدواج, همه چیزو به آناند میگم
این اشتباه رو نکن دخترم
هیچ مردی تو دنیا, نمیتونه تحمل کنه
که قبل ازدواج زنش با مرد غریبه رابطه داشته
آخه کیه که اشتباه نمیکنه؟
ولی اون اشتباه رو که جار نمیزنن
به همین خاطر دخترم, گذشته رو فراموش کن
و به قولی که به خواهرت دادی, عمل کن
نه, پدربزرگ, نه
از عهدش برنمیام. از من بر نمیاد
شما دو تا خواهر اینقدر بودین که پدر و مادرتون فوت کردن
خواهرت که جوون مرگ شد
میخوای کل عمرت, دختر خونه بمونی؟
من نمیتونم ببینم
دلت به حال این پیرمرد بسوزه دخترم التماست میکنم, به پات میوفتم
نه, نه, پدربزرگ
این حرفو نزنین
آقا ها؟-
یه مردی اومده یه گردنبندی بفروشه
انگاری تو مغازه خودمون درست شده
کی؟ اون کیه؟ روبروتون ایستاده-
این گردنبند دست تو چیکار میکنه؟ این.. این گردنبند خودمه-
داری دروغ میگی تو این گردنبند رو دزدیدی
نه, نه, من دزدی نکردم آقا
پس این گردنبند رو از کجا آوردی؟
راستشو بگو وگرنه پلیس رو خبر میکنم
نه, نه, به پلیس نگید
همه چیزو بهتون میگم
این گردنبند رو تو گردن یه پسر بچه پیدا کردم
اون پسربچه کجاست؟
وقتی اونو پیدا کردم, مرده بود آقا
مرده بود؟
این قضیه مال چه سالیه؟
قضیه 6 سال پیشه
روز عید الهه گانیش چاتوردی بود
داشتم به سمت روستامون میرفتم
کنار رودخونه, اون بچه رو دیدم
شاید آب با خودش آوردتش
این گردنبند رو تو گردن بچه دیدم
گردنبند رو در آوردم
و همونجا یه گودال کندم و اونو تو زمین دفنش کردم
هفته دیگه عروسی دخترمه, جناب
فکرکردم, با فروش این گردنبند یکم پول دستمو میگیره
واقعا تو راست میگی؟ به جون دخترم, آقا-
همونی که قراره عروسی کنه
خیلی خوب
بهش پول بده
پسر آناند که مرده
و گیتا, نمیتونه دوباره مادر بشه
اگه بچه ی نامشروع گیتا که من به یتیم خونه برده بودم
باهمکاری مسئول بهزیستی
گردنبند رو بندازم گردنش
آناند به این خیال که بچه خودشه, بزرگش میکنه
زندگی اون بچه هم خراب نمیشه و سر و سامون میگیره
بیا پسرم, بیا
ببین پسرم این همون گردنبندیه که
به گردن پسرت انداخته بودی؟
ولی شما اینو از کجا پیدا کردی؟
بهتون میگم, آقای آناند.
من مدیر این یتیم خونه هستم
حدود 6 سال پیش
...من از روستامون به سمت بمبئی میومدم
یدفعه, صدای گریه بچه شنیدم
به طرف صدا رفتم و دیدم
..که یه بچه ی زخمی, یه گوشه افتاده
و این گردنبند تو گردنش بود
اون اطراف, رو خیلی گشتم که پدر و مادرش رو پیدا کنم
ولی کسی رو ندیدم
گفتم شاید یتیمه و آوردمش تو یتیم خونه خودم
...یکی از نگهبان های این یتیم خونه
این گردنبند رو میدزده و آورد مغازه من, که بفروشه
و همه داستان روشن شد
پسرم کجاست؟ الان صداش میکنم
سیتارام
پسرم, اینها پدر و مادرت هستن
اسمت چیه, پسرم؟ اجی-
ایشون مادرته
مادر
"سرنوشت" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
مترجم Fatum
بنظرم پرواز نشسته
تو همینجا منتظر باش, من الان میام
سلام پسرم
سلام, پدر زنده باشی, خوش اومدی-
پدر, ایشون دوست من هستن آقای راجان از لندن
سلام راجان شما لندن زندگی میکنید؟
نه, تفریحی رفته بودم کار و تجارتم تو بمبئی هست
آها درسته
قربان, چیزی برای اعلام کردن به گمرک دارید؟ چی دارید میگید, جناب بازرس؟-
شما برید من خودم اعلام میکنم و میام
بفرمایید, بفرمایید
پدر, مادر نیومده؟
الان اینجا بود
خیلی خب, آقا آناند, من با اجازه میرم باشه-
خیلی خب, اجی اوکی, آقا راجان, میبینمتون-
...کیفتون اوه, ممنون-
اشکال نداره. خدانگهدار
آها, خب مادر کجا رفت؟
مادر
اجی
اوه مادر. کجا رفته بودی؟
من..من از اونجا داشتم نگات میکردم
چرا از اونجا نگام میکردی؟
چونکه, بعد کلی وقت میدیدمت
برای همین, محو نگاهت شده بودم
بیا بریم خونه حساابی و با خیال راحت نگاش کن
آره, بریم
هیچ جا خونه آدم نمیشه
خب, پسرم. من برم سر کارم
چرا پدر؟ امروز سر کار نرید
بعد اینهمه مدت, میخوایم دور هم خوش باشیم و بگیم بخندیم و کلی لذت ببریم
همه اینکارا رو میکنیم
...ولی بعد از اینکه کارم تموم شد
پسرتو ببر داخل, برو
بیا پسرم - خدا نگهدار
مادر, ما اینهمه ملک و املاک داریم
ولی نمیدونم چرا پدر اینقدر علاقه به کارکردن داره؟
اجای, تو فرودگاه, اون مردی که باهات بود کی بود؟
کی, راجان؟
ای مادر, اون آدم معمولی نیست .اون دستگاه پول سازی متحرکه
صبح تا شب فقط تجارت و کار
روپیه, پول, سود و ضرر زندگیش تو این 4 کلمه خلاصه میشه
چرا؟
ازش خوشم نیومد
بیخیال, مادر
تو دنیا, آدم های زیادی هستن که ازشون خوشمون نمیاد
ولی ما باید ببینیم تو این دنیای پلید
چجور میتونیم بی عیب و نقص زندگی میکنیم
داری کجا میری؟
مادر, من میرم آماده شم و برم پیش دوستم
تا وقتی پدر بیاد, من برمیگردم
باشه؟ خیلی خب-
ولی راجان, تو چرا میخوای بچه خودت رو بکشی؟
چرا ازدواج نمیکنیم؟
گیتا, تو که میدونی, من میخوام امروز برم لندن
برای یه قرار کاری خیلی مهم
وقتی از اونجا برگشتم, ازدواج میکنیم
ولی من نمیخوام قبل ازدواج, تو مادر بشی
و از چشم همه بیوفتی
برای همین میگم, که بچه رو سقط کن
مگه اینطور هم شده, راجان؟
No comments yet. Be the first to leave one.