200 baris pertama.
سالها بود که فکر میکردم اگر دوباره او را ببینم چه کار خواهم کرد.
و بعد، دیدمش.
در یک عکس، در یک اتاق جلسه.
و من با یک اسلحه برای ملاقات با او فرستاده شده بودم.
این برنامه شامل صحنههایی است که ممکن است برای برخی از بینندگان آزاردهنده باشد.
وقتی اینها تمام شد، استیو، من به خاطر کارهایی که انجام دادم، مجازات خواهم شد.
هیچ توهمی در مورد یک پایان خوش ندارم.
تیر شلیک شد!
او چه میگوید؟ او چیزی را به گوشت گفت. چه گفت؟
مطمئن نیستم منظورش چه بود.
وظیفه من این است که هرگونه مدرک را پیدا کنم.
- و در این پرونده چه چیزی پیدا شد؟ - تعداد زیادی اسکناس.
- سروان بازرس آرنوت چه واکنشی نشان داد؟ - او حتی پلکی هم نزد.
فکر نمیکنم که باید تحقیقات در مورد گذشته دنی والدون را متوقف کنیم.
میخواهم به کندوکاو ادامه دهم.
مدرکی از شکنجه طولانیمدت وجود دارد.
علت مرگ مشخص نیست.
قطع کردن سر او، مطمئناً کمکی نکرده.
این عکس دنی والدون را در دوران نوجوانی نشان میدهد.
این مرد، رونان مورفی جوان است،
مظنونی که در طول عملیات دیمسون، دنی والدون به او شلیک کرد.
چی؟ آنها همدیگر را میشناختند؟
و این شخص شباهت زیادی به سر بریده لینوس مورفی دارد.
دنی هم او را میشناخت.
هیچ اطلاعات قبلی در مورد عملیات انتقال تامی هانتر وجود ندارد.
من هیچ اطلاعات قبلی... نداشتم.
اصلاً هیچ اطلاعات قبلی نداشتم.
کیت از من، جکی و دنی خبر دارد.
باید همه چیز را به AC-12 بگویم.
هر چه بیشتر این کار را به تعویق بیندازم، اوضاع بدتر میشود.
با نهایت تاسف، به اطلاع شما میرسانم
از فوت افسر پلیس رود کندی.
جسد رود در یک واحد صنعتی آویزان پیدا شد.
ما باید صحبت کنیم.
شما اکنون اعلام میکنید
که افسر پلیس رود کندی، سروان دنی والدون را کشت؟
بله، قربان.
رود، دنی را کشت.
ببین، من برای این اتفاق متاسفم.
فقط الان کسی را ندارم که با او صحبت کنم.
مشکلی نیست.
ببین، فکر نمیکنم بتوانم باز هم به ایستگاه بروم.
همه کارهایی که پشت سرمان انجام میدهند.
همه کارهایی که جلوی رویمان انجام میدهند.
بله، خوب، رود آدم خوبی بود، اینطور نیست؟
میدانید، مردم نمیتوانند این موضوع را درک کنند.
بله.
میتوانم بفهمم.
ببین، جکی، این کار را با خودت نکن.
دست من روی آن اسلحه بود و احساس کردم رود ماشه را فشار میدهد.
اون دنی رو کشت.
میدونی، ما درست کردیم که با هم باشیم،
وقتی اون اینجا بود، ولی الان دیگه نیست.
باید به جلو حرکت کنیم.
بیا اینجا.
- سرپرست هاستینگز. - سلام، معذرت میخوام که مزاحمتون شدم، قربان.
من فقط جکی بریکفورد رو تا یک جلسه با هاری بینز دنبال کردم.
به نظر میرسه که خیلی آدم مشکوکیه.
دات.
فقط برای اینکه بدونی، من به کیت مجوز دادم که (کودک را) به فرزندی قبول کنه.
- نظارت مستقیم بر هاری بینز. - عالیه، رئیس.
- بله، و میخوام استیو هم در اون (تحقیقات) شرکت کنه. - حتماً.
استیو، خودت رو برسون به ساوث فِری
وقتی هاری بینز شیفتش شروع میشه.
- دیده بشی. - قربان.
لعنت.
- بیا تو. - بازرس مکاندرئو، کارآگاه ارنوت، واحد 12.
چی میخوای؟
در مصاحبهای که در واحد 12 انجام دادی، به ما گفتی که هاری بینز
ارتباط کاری خوبی با دنی والدرون داشت.
آره، خب؟
هاری هیچ شکایتی در مورد دنی نکرده؟
برعکس، اتفاقاً.
چطور، خانم؟
من قرار بود هاری رو از گروه دنی جدا کنم،
اما هاری گفت که به حرفهای بودن دنی احترام میذاره
- و میخواد در ماموریتهای بیشتری با اون همکاری کنه. - واقعاً؟
کی اینو گفت؟
چند روز قبل از عملیات لین ابوتس.
یعنی چند روز قبل از عملیاتی که باعث مرگ دنی شد؟
من آماده بودم که تیم دنی رو از هم بپاشم
بعد از تیراندازی به رونان مورفی
و هیچ راهی وجود نداره که شما مقصر رو به من نسبت بدید
فقط به این دلیل که دارید تلاش میکنید یک مقصر پیدا کنید.
ممنونم، خانم. خیلی کمک کردید.
- 'واحد 12.' - کارآگاه فلمینگ. لطفاً من رو به بخش مخابرات وصل کنید.
- 'مخابرات.' - کارآگاه فلمینگ.
به شناسایی آخرین شمارهای که از یک تلفن عمومی
- در گوشه خیابان کالمن و خیابان ترنر شمارهگیری شده، نیاز دارم. - 'در انتظار باشید.'
'شمارهای که شما با آن تماس گرفتید، شناسایی نشد. لطفاً شماره را بررسی کنید.'
'شمارهای که شما با آن تماس گرفتید... '
کیت گزارش داد که بینز سعی کرد با این شماره تماس بگیرد.
این به یک تلفن همراه اعتباری ثبتنشده مربوط میشود.
حالا، تماس برقرار نشد
چون یا تلفن یا سیمکارت از کار افتاده بود.
من مانیت رو گذاشتم تا با شرکت ارائهدهنده خدمات تلفن همراه ارتباط برقرار کنه و ببینه
- چه اطلاعاتی در مورد این شماره میتونیم به دست بیاریم. - عالی.
به کیت بگو که میخوام به صورت شبانهروزی روی هاری بینز نظارت کنه.
باشه، رئیس، انجام میدم.
- سلام. - 'شما دارید چه کوفتی سر خودتون میآورید؟'
«داری از یک تلفن عمومی تماس میگیری؟»
«به همین دلیله که ما اون موبایلهای بدون سیمکارت رو برات فرستادیم.»
«پیام به تلفن خود من اومد، واسه همین فکر کردم…»
«بله، خب، ما باید یه جوری بهت اطلاع میدادیم و این کار باید فوری انجام میشد.»
«و تو جواب نمیدادی. تو تحت نظر AC-12 هستی.»
- من کسی رو ندیدم. - «اون پیام چی میگفت؟»
«آروم باش. عادی رفتار کن.»
خب، این چطور میشه رفتار عادی؟ احمق.
- خوب هستی؟ - خوبم.
ببین، به نظر من داریم یه کار بیهوده رو ادامه میدیم.
با بینز و بریکفورد.
رود کندی دنی والدورن رو کشت،
نمیتونست با عذاب وجدان کنار بیاد، خودش رو کشت.
شاید این خودکشی نبود.
باید درخواست کنیم که یه بررسی ثانویه روی جسد رود کندی انجام بشه.
بررسی اول فقط دلیل مرگ رو بررسی میکرد.
باید یه پزشک قانونی از اداره مهاجرت بیاریم.
تا شواهدی از جرم پیدا کنه.
حتماً.
- این رو به عهده میگیرم. - ممنون.
غذای تند دوست داری؟
غذا.
نه کشور.
من یه قابلمه... دارم که داره آروم آروم میپزه.
احتمالاً تو هم خوردی.
نه، در واقع نخوردم.
خب؟
آره.
- خیلی تند نباشه؟ - تحمل میکنم.
اگه این همه زحمت میکشی و یه قابلمه درست میکنی،
بهتره طوری درستش کنی که چند روز هم برات بمونه، نه؟
یه شب میتونی با برنج بخوری. یه شب، سیبزمینی پخته...
خیلی باحاله، نه؟
خب، من که ناراضی نیستم.
وقتی شیفتم تموم میشه، تنها جایی که بازه یه کبابفروشی بد و بیخاصیت هست.
این که یه جور عملیات مخفیانه است، درسته؟ ساعات خیلی بدیه.
خب، مارک تو بخش IT کار میکنه.
و بیشتر کارهاش رو از خونه انجام میداد، که برای مراقبت از بچه خیلی خوب بود.
فقط برای ما خیلی خوب نبود.
- ولی تو هنوز بچه رو میبینی، درسته؟ - آره.
- ببخشید، نباید اینقدر سوال بپرسم. - نه، مشکلی نیست.
این تصمیم درستی بود. بهش امنیت و ثبات میداد.
فقط این تصمیم برای من خیلی خوب نبود، اگه بخوام رک باشم.
ببین، من و همسرم، هیچوقت به فکر بچه دار شدن نبودیم.
- اون هم پلیس بود؟ - بله، متخصص بررسی صحنههای جرم. من دیگه زیاد اون رو نمیبینم.
- واقعاً؟ - نه، من بیشتر شبها مشروب میخوردم.
نمیتونستم از کنار یه بنگاه شرطبندی رد بشم.
آخرین اتفاق این بود که - ما نصف پول رو برای یه تعطیلات دو هفتهای در مایورکا پرداخت کردیم.
اوه، نگو.
آره، شرطش پنج به یک بود. برد قطعی بود.
دیگه نمیتونستم برم خونه و با عواقب کارم روبرو بشم، پس...
یه وام گرفتم،
و تمام پولم رو روی آخرین مسابقه روز گذاشتم، تا سعی کنم همهش رو پس بگیرم...
من یه آدم خیلی بامزه بودم، آره.
- میتونم کاسهت رو داشته باشم؟ - خواهش میکنم.
هی، اگه خواستی، هنوز از غذا مونده.
اگه بیشتر بخورم، دیگه از روی این کاناپه بلند نمیشم.
- واقعاً؟ - یه چیزی برای تو دارم، سرجوخه.
- «در مورد اون عکس که توی خونه دنی پیدا شد.» - آره، حتماً.
این عکس مربوط به یه مرکز نگهداری از پسرها به اسم «ساندز ویو» هست.
مادر دنی والدرون وقتی اون 11 ساله بود فوت کرد، و اون به شمال شهر نقل مکان کرد تا
با پدر و نامادریش زندگی کنه، اما این کار جواب نداد و اون به مرکز نگهداری منتقل شد.
دنی از 13 تا 17 سالگی در ساندز ویو زندگی میکرد.
من دارم پرونده رو دوباره بررسی میکنم.
هیچ ربطی بین دنی والدرون و رونان مورفی در زمانی که دنی افسر پلیس بود وجود نداره.
تنها ارتباط احتمالی این مرکز نگهداری از پسرهاست.
متاسفانه، من نمیتونم هیچ مدرکی از اون دوره پیدا کنم.
یکی از ادارات شهرداری به من گفت که این مدارک در اثر آتشسوزی از بین رفتن،
و یکی دیگه گفت که در زمان جابجایی دفتر گم شدن.
فکر میکنی این اتفاق به طور عمدی افتاده؟
کی میدونه؟ اون بچهها رو وقتی 17 سالشون بود از اونجا بیرون انداختن و تقریباً
اونها رو به حال خودشون رها کردن و دیگه پیگیری نشدن.
با این حال، من اطلاعات افراد شناخته شده رو با هم مقایسه کردم
که در سیستم عدالت کیفری وجود دارند و من یه اسمی برای شما پیدا کردم.
هم سن دنی،
پس احتمالاً در یک زمان در آنجا حضور داشتند.
خیلی خوب.
هی، جو. جو!
- جوزف نش؟ - آره؟
میتونم یه جایی باهات صحبت کنم که سر و صداش کمتر باشه؟
آره.
میخوام یه عکس بهت نشون بدم، اگه اشکالی نداره.
این یه کپی از یه عکس اصلیه که گفته میشه
تقریباً 15 تا 20 سال قدمت داره.
- آیا این عکس رو میشناسید؟ - آره.
- آیا اسم این مکان رو به خاطر میآورید؟ - بله.
آقای نش، شما هیچ مشکلی ندارید.
چطور اسم من رو فهمیدید؟
من دروغ نمیگم. شما چند جرم جزئی مرتکب شدید.
ببین، من اون موقع فقط یه بچه بودم.
- من الان زندگیم رو دوباره سر و سامان دادم. - اون محکومیتها منقضی شدن.
تنها چیزی که باعث شد من به پرونده شما رسیدگی کنم، این بود که اطلاعات شما با یه پروندهای که من در اون دخالت دارم، مطابقت داشت.
یه پرونده مربوط به ساندز ویو؟
مرتبط با ساندز ویو.
آیا این شخص رو میشناسید؟
- بله، دنی. - دنی والدرون. - آره.
آیا این شخص رو میشناسید؟
بله.
چه چیزی از اون شخص به خاطر دارید؟
اون ما رو هر سهشنبه بعد از ظهر برای بازی فوتبال میبرد.
No comments yet. Be the first to leave one.