In Treatment

In Treatment

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

InTreatment-S01E38-Sophie Week eight
Komentar oleh blue august
Farzane.:.:.wWw.IMDb-Dl.CoM

Tag

other
Diterbitkan pada: 2013-09-11
Unduhan: 43
Tuna Rungu: Yes

Pratinjau subtitle Farsi Persian

184 baris pertama.

...آنچه گذشت

.پدرم همیشه به خاطر من حاضر بوده

کارگاهش تو خونه بود، پس خیلی از .مدلها اون دور و بر می‌پلکیدن

.با هم سکس هم داشتن - از کجا می‌دونی؟ -

.دیدمشون

چرا هیچوقت به مادرت نگفتی؟

وظیفه‌ی من نیست که اونو با واقعیت !روبرو کنم. من یه بچه‌م

.اون باید باهوشتر از من باشه

تو تمام این هفته‌ها هرگز به خودت اجازه .ندادی از پدرت عصبانی باشی

من فکر می‌کنم پدرت تو رو .با خودش همدست کرده

.اون این جدایی رو بین تو مادرت به وجود آورده

چرا نمی‌تونی از دستش عصبانی باشی؟ - چرا باید ازش عصبانی باشم؟ -

...مادرم تنها کسی ـه که

.که منو عصبانی می‌کنه - چرا؟ -

...چون احساساتی و آزاردهنده ست

.و همیشه پیشته

خب، بهت چی گفتم؟

.ساعت 4 نشده - .5 دقیقه مونده -

.گفتی سر وقت می‌رسیم .زود اومدیم

.من معذرت می‌خوام

.مجبور نیستی منتظر بمونی

.اشکالی نداره

.قدم می‌زنم .از این محله خوشم میاد

.باشه. هرکاری می‌خوای بکن ولی مجبور نیستی

.موهات اینطوری دوست داشتنی شدن .واقعاً میگم

،پایین که باشه هم قشنگه ...ولی وقتی اینطوری بالا می‌بندی

.واقعاً یه چیز دیگه‌ست

...مامان - ...می‌خواستم بگم -

نه. چی می‌خواستی بگی؟

.چیزی نبود تو چی می‌خواستی بگی؟

...خب، داشتم فکر می‌کردم که

...بعد از این جلسه، اگه سرت شلوغ نبود

.شاید بتونیم یه کاری بکنیم

.می‌دونم از کفشایی که برات خریدم خوشت نمیاد

.ولی شاید بتونیم بریم یه جفت کفش دیگه بخریم

.یا بریم یه قهوه‌ای بخوریم

چی شده؟

.چیزی نیست

.بگو قبلش چی می‌خواستی بگی

.باید برم وگرنه دیر میشه

.همه‌چی داره عین گه میشه

.تمام هفته رو سعی کردم با مامانم حرف بزنم

تو ماشین هم سعیمو کردم ولی .نمی‌تونم چیزی بهش بگم

.واقعاً نمی‌تونم

...تمام مدت احساس می‌کنم یه غده

.تو گلوم گیر کرده

خودت فکر می‌کنی چی دوست داری بهش بگی؟

.اصلاً نمی‌دونم

.یکی دوتا هم نیست

...فقط می‌خوام باهاش حرف بزنم، مثل

...بابام مدام تو طول هفته زنگ می‌زد

...انگار که اتفاقی داره برای

.جایزه‌ی بهترین پدر سال رقابت می‌کنه

.یه بار هم جوابشو ندادم - چرا؟ -

.نمی‌دونم

فکر می‌کنی چرا انقدر داره زنگ می‌زنه؟ - .پاول، بس کن -

.نمی‌دونم، باشه؟ نمی‌تونم

.یه کم بهم مهلت بده

...دیروز روی میله‌ی ژیمناستیک

...پاهام شروع کرد به لرزیدن

.انگار که تشنج یا چیزی مثل اون ـه

دیده بودم دخترای کوچیکتر وقتی .می‌ترسن همچین اتفاقی براشون می‌افته

.ولی من هیچوقت رو میله نترسیده بودم

،سای داشت نگاه می‌کرد .احتمالاً منو از بازی بیرون می‌کشه

.شاید حتی مسابقه هم ندم

.فکر نمی‌کنم همچین اتفاقی بیفته

تو درموردش چی می‌دونی؟

حتی اگه مسابقه هم بدم، چطوری باید ...رتبه اول مسابقات ملی بشم

وقتی مثل یه صرعی می‌لرزم؟

.از میله می‌افتم و میشم مضحکه‌ی دیگران

.من واقعاً یه چیزیم شده

پس برمی‌گردیم به همین موضوع، خب؟

همه‌ی اینا تقصر توـه که .واقعاً یه چیزیت شده

.همینطوره. گند زدم

چطوری اینکارو کردی؟

.هی، نمی‌دونم پاول

.با دوچرخه‌م زدم به یه ماشین ...بعدش همون موقع که خواستن گچ رو دربیارن

.گردنم به شکل مرموزی آسیب دید

بعدش قرصای تو رو خوردم و حالا هم .یه جور بیماری پوستی گرفتم

.ببین

.دکترت که گفت موردی برای نگرانی نیست

اون چه می‌دونه؟

نگفت ممکنه به استرس ربط داشته باشه؟

اضطراب می‌تونه به شکل .امراض جسمی هم خودش رو نشون بده

...بعضیا گرفتگی عضلات می‌گیرن

.بعضیا میگرن، بعضیا هم قرمزی و خارش پوست

پس من نگران نباشم؟ .باشه، حالا بهتر شدم

تو داری سعی می‌کنی تو یه لحظه .دوتا کار بزرگ انجام بدی

.با مادرت حرف می‌زنی

.طبق معمول سرزنشش نمی‌کنی

.واقعاً داری سعی می‌کنی باهاش حرف بزنی

.و همزمان از پدرت دوری می‌کنی

انجام دادن این دوتا کار به شدت سخت ـه .چون هیچوقت تا حالا انجامشون ندادی

...و

.و اونا تو رو به سمت قسمتهای دردناکی سوق میدن

...مثلاً گفتن رازهای پدرت به مادرت

و گفتن این حرف به پدرت که .از دستش عصبانی هستی

فکر نمی‌کنی همینا کلی اضطراب به وجود میارن؟

و اینکه همه‌ی اینا به شکل ...یه تحریک پوستی

رو بدنت ظاهر میشه؟

.منم بعضی وقتا اینطوری میشم، سوفی

.تو از لحاظ فیزیکی هیچ مشکلی نداری

.تو که نمی‌دونی

یه بار یادمه چند سال قبل ...که تازه کارم رو شروع کرده بودم

.اومدم شهر و یه آپارتمان گرفتم

.همه‌چی داشت خوب پیش می‌رفت

.فکر می‌کردم خیلی خوشبختم

...و بعدش یه روز که با یه مریض بودم

بدون هیچ دلیلی .قلبم شروع کرد تو سینه محکم تپیدن

.نمی‌تونستم نفس بکشم

گوشم داشت زنگ می‌زد و همون موقع .یه دفعه زبونم هم متورم شد

...اون مریض زنگ زد به آمبولانس و

،از اینجا منو بردن بیمارستان .همه‌ی آزمایشا رو روم انجام دادن

می‌دونی بالاخره چی پیدا کردن؟

چی؟

.هیچی

.به گفته‌ی اونا یه حمله‌ی عصبی داشتم

...فکر کن

من بیشتر از اونچه که فکر می‌کردم .دستپاچه و مضطرب بودم

.مزخرف میگی

این به نظر تو یه تحریک عصبی کوچولوـه؟

خب، دکتر؟ داشتی می‌گفتی؟

!به من نگاه کن، گُه

انقدر عجیبم که حتی بهم نگاه هم نمی‌کنی؟

چی شده پاول؟ باعث خجالتت شدم؟

حد و حدودای تو رو رد کردم؟

وقتی یکی یه چیزی ازت بخواد، غیبت می‌زنه؟

هنوزم به نظرت من طبیعی میام؟

.ترسوندمت

.ترسیدی

.سینه‌هام تو رو ترسوند

چطور ممکنه؟ .اونا که خیلی کوچولوـن

سایز سینه‌هات ناراحتت کرده، سوفی؟

.معلومه که نه

.برای همه‌ی ژیمناستها همچین اتفاقی می‌افته

.کوچیک می‌مونه

.وقتی دخترا تمرین رو کنار بذارن بزرگ میشه

،وزن اضافه می‌کنن ...باسنشون خیلی بزرگ میشه

.کامل پریود میشن

.طبیعی میشن

.خودم می‌دونم اینطوری طبیعی نیستم

...من بهت گفتم یه بدن

.عجیب غریب

.هیکل یه بچه رو دارم

.ولی من بچه نیستم .بچه‌ها دوست ندارن خودشون رو به کشتن بدن

.درسته

بازم به مرگ فکر می‌کنی، سوفی؟

می‌دونی چرا؟

.چون همه‌چی دور و برم داره از هم می‌پاشه

.دارم سعی می‌کنم همینو بهت بگم

...مثل همون خوابی که دیدم

که یه چمنزار قشنگ جلو چشمم .تبدیل به خاکستر شد

...به جز اینکه ایندفعه بیدارم

.و نمی‌تونم متوقفش کنم

.می‌دونی، یادمه یه چیزی بهم گفتی

وقتی که تو آمبولانس بودی. یادته؟

خواستی آینه رو برات بگیرم که .بتونی ببینی چه خبره

.هیچی رو جز خودت نمی‌تونستی ببینی

یادت میاد؟ - خب که چی؟ -

...فکر می‌کنم وقتی تو زندگیت یه اشتباهی رخ بده، سوفی

.تو خودت رو سرزنش می‌کنی

...وقتی یه موقعیت سخت میشه

...اینطور به ذهنت خطور می‌کنه .که همه‌ی اینا تقصیر توـه

با سای و دارلن یه سرپناه برای .خودت ساختی و رو سرت خراب شد

...و تو خودت رو سرزنش کردی

.نه سای رو

و تصمیم گرفتی با کوبیدن دوچرخه‌ت .به یه ماشین خودت رو مجازات کنی

ببین، مسأله اینه که، اگه تو همیشه هم ...خودت رو به عنوان مشکل ببینی

بازم تو بی‌نقص‌ترین جاها .یه ناسازگاری به وجود میاد

تا حالا شده که سای مسئولیت اتفاقاتی رو که افتاده به عهده بگیره؟

.تقصیر من بود

ولی چرا باید تقصیر تو باشه؟ - .چون هست -

.برای بار دوم هم اتفاق افتاد

.دو بار شده که احساس امنیتت رو از دست دادی

ولی چرا فکر می‌کنی که تقصیر تو بوده؟

.نمی‌دونم - .باید بهم بگی -

.نمی‌دونم - ...این مهمه که -

.نمی‌دونم، پاول - ...ولی -

!بس کن

مشخصه که ازم می‌خوای امروز .به یه موفقیت بزرگ برسم

...چرا فقط جواب رو بهم نمیگی

و منم اونو تکرار کنم و تو بتونی یه ستاره‌ی طلایی بچسبونی به پیشونیم؟

دارم سعی می‌کنم بهت کمک کنم .خودت جواب‌ها رو پیدا کنی

.و فکر می‌کنم واقعاً بهش نزدیک شدی

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left