200 baris pertama.
همین الآن که حرف میزنیم توی آسمونه.
وظیفهات اینه که تو سه ساعت و قبل از فرودش
به دی سی، ساقطش کنی.
دسترسی به سرورهای بردلیُ برگردون!
الان دسترسیُ برمیگردونم!
داریم ارتفاع میگیریم، برگشتیم.
رو خلبان اتوماتیک هستیم!
«تاشا» تو کجایی؟
دارم میرم زوریخ، میدونم «مدلین» مدارکی
که نابود نمیکنه رو کجا نگه میداره.
این کارت اخیراً به یه دستگاه غیرمجاز متصل بوده.
دوستت وقتی رسیدم به موبایلش وصل کرده بود.
- تو موبایلش بود؟ - فقط یه ثانیه.
مطمئنم چیزی ازش نگرفت.
باشه، پولشو بده.
از بودجه رمینگتون.
مطمئنی؟
آره مطمئنم.
وایسا «دامنیک» داری چیک...
کمکش به دردمون میخورد.
حق با توئه. کمک لازم داریم.
و میدونم چطور پیداش کنم.
مجوز پهپاد صادر شد.
فکر کردی با یه پهپاد میتونی مشکلاتو حل کنی،
ولی یه مشکل بزرگتر واسه خودت درست کردی.
وقتی راز کوچیک کثیفتُ فهمیدم
میدونستم میشه استفاده مفید کرد.
تو فراتر از انتظارات ما پیش رفتی.
انتظارات ما؟
تو چی میخوای؟
در آینده نزدیک،
ازت درخواست یه لطفی میکنم،
و تو هرکاری میگم انجام میدی.
خبرت میکنم.
اگه این اپُ داشتم تورو برای چی میخواستم؟
برای خنده پیروزیم.
ما نذاشتیم «زاپاتا» به فایلهای هلیوس دست پیدا کنه.
حالا رئیس اف.بی.آی رو تو جیبمون داریم.
و فکر کن تا دو روز پیش انگار تو دردسر بودیم.
هنوز مشکلاتی داریم.
اینا برامون مشکل ایجاد میکنن.
اسم «زاپاتا» رو اینجا نمیبینم.
یه نقشه مخصوص براش دارم.
امروز.
لنزتو گم کردی؟
«مدلین» با عجله رفت... حتماً
یه چیزی جا گذاشته که میشه باهاش پیداش کنیم.
تیم تحقیقات وجب به وجب اینجارو گشتن
هیچی اینجا نیست.
تیم تحقیقات «مدلین برکُ» نمیشناسن.
چی...
واو، باشه میفهمم.
اینجا خیلی هم برات مث خونه نبوده.
حتی یه ذرهاشُ هم نمیدونی.
اون نصفش که منو بستین و تو آپارتمان خودم
منو کتک زدین میدونم.
بی رحمیش و بازیهای ذهنیش.
اگه «مدلین» فرار کنه...
اونوقت انگار اینکارو برای هیچی انجام دادی.
ولی موضوع این نیست
بخاطر تو اون فراری شده
ما دل و روده شرکت HCI رو در میاریم.
هیچکسی نیست بهش کمک کنه جایی هم نداره بره
اون گیر افتاده.
از همین میترسم.
گزارش «پترسون» شماره 44074
راز فرد سرپوشیده مرموز پابرجاست
از وقتی وارد زیرزمین مخفی
«شپرد» شده سه روز گذشته
ما هم اصلاً نمیدونیم اونا کی هستن.
تو باورت نمیشه.
وایسا ببینم، داشتی چیکار میکردی؟
هیچی، چیو باورم نمیشه؟
جاکت فرد مرموز از کالاهای مخصوص "هاسلی ریبزِ".
فقط تو رستورانهاشون فروخته میشه.
خوبه عالیه. اگه بتونیم به بانک اطلاعاتی فروش دسترسی پیدا کنیم
578 رستوران در 48 ایالت دارن.
تازه اون فروش هفت سال متوقف شد،
ولی سوابقشون برای شش سال پیشه، تازه...
باشه باشه میفهمم، شروعی نداره.
خب حرف یه زیرزمین پر از خاطرات «رمی» شد
که باعث شد «جین» وارد یه زوال احساسی بشه،
اصل حالش چطوره؟
صبح بخیر
هی
مطمئنی نمیخوای امروز خونه پیشت بمونم؟
نه. نه تو برو.
شاید فردا آماده بشم.
دیروز هم دقیقاً همینو گفتی.
میدونم، فقط هربار که به رفتن
فکر میکنم... یا رفتن به بیرون،
بدنم خشکش میزنه، و انگار...
بهم هشدار میده که تمام دنیا یه بمب ساعتی بزرگه،
هرلحظه ممکنه تو صورتم منفجر بشه.
نمیتونی تا ابد از خاطرات «رمی» پنهان بشی.
خب ای کاش فقط خاطرات بود.
درمورد دروغ گفتن به تو فکر میکنم و...
اینکه چقدر نزدیک بود...
چی پشتت قایم کردی؟
سمه.
به چند نفر زنگ زدم
دنبال یه روانشناس میگشتم
که تو کارش مهارت داره
و تو مشکلی که داری کمکت کنه.
و یه اسم مدام تکرار میشد.
خیلی خب... الان به خودت بستگی داره.
خواستم بدونی.
متشکرم.
فهمیدم.
خب اقلاً میدونی دیگه مجبور نیستی
برگردی اینجا، نه؟
این درخته دیگه چیه؟
عجیبه
بهش میگه درخت مرگ.
البته
هی اگه الان بریم هنوز میتونیم به
واسه کیک تازه بریم رستوران میبل.
بخواب رو زمین!
اون دیگه چی بود؟ میخوان «مدلینُ» بکشن؟
«مدلین» فرار کرده و تمام دنیا میدونه.
اون برای ما بود.
«:: مــتـرجـم: مرتضی ::» |^| GodBless |^|
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
فکر میکردم همه چیز خوبه
تا اینکه به «گیبز» برخوردم.
«کمرون گیبز».... من تورو استخدام کردم.
یه پشت میز نشین بی خطر
که رمی ازش یه ماشین قاتل ساخت.
و هربار که بهش فکر میکنم حس...
متأسفم نمیشه با کلمات بیانش کرد.
فقط خاطرات نیست
که تورو از کار انداخته.
یه درگیری درونی
بین احساسات «رمی» و توئه...
بین خشم اون و افسوس تو.
آره دقیقاً همینه.
پس باید چیکار کنم؟
صادقانه بگم این جزو تخصص من نیست.
خبر خوب...
یه مشاور رفتارشناسی اهل
کلمبیا هست.
یه متخصص در، برشناختهای غیرعادی.
اگه سوابق پرونده شمارو بهش بدم...
فکر میکنم امروز تورو ببینه.
پس داری بهم میگی نمیتونی کمکم کنی.
فقط نمیخوام بهت وعده ای بدم
که مطمئن نیستم بتونم تحویل بدم.
اه مرد، مثل سکانس آخر فیلم صورت زخمیه.
این کاردستی «مدلینِ»؟
یه مسلسل کالیبر بالا تو روز روشن؟
به مشخصاتش نمیخوره، زیادی شلخته و غیرشخصیه،
و خودشم فراریه و فعلاً مخفی شده.
ردیابی مسیر گلوله ها به
محل شلیک.
طبقه دهم از ساختمون اونطرف خیابون.
دوربینها تصویری از این مرد گرفتن
اون تنها کسی بود که در زمان تیراندازی
وارد و از ساختمون خارج شد
درحالی که یه چمدون بزرگ دستشه که میتونه یه
سلاح کالیبر بالا رو حمل کنه.
رسماً اون «آلونزو کروز» تاجر بین المللیه.
و غیررسمی؟
پلیس مبارزه با مواد مخدر فکر میکنه اون «آلونزو کُرتزِ».
پسرعمونی «فرنکو کرتز».
رئیس کارتل مواد سابینیتو.
میخوایم هکرتونُ قرض بگیریم.
قبوله.
اون رئیس آدمکشای کارتله.
یه جوخه مرگ یه نفره.
پس کارتل دنبال توئه.
من آدمشون «دل تورو» کشتم
ممکنه بخاطر انتقام باشه.
تو تنها دوست اف.بی.آی نیستی
که در اون قتل دست داشته.
«بوستون» هم اونجا بوده
شاید بهتره بیاریمش اینجا میدونی، برای حفاظت؟
حفاظت یا برای اینکه بتونی به
دوست سابق آزادت برسی؟
ببخشید، میشه حال «جینُ» از «کرت» بپرسی؟
- چطور جرأت میکنی؟ - اصلاً ربطی...
باشه! «ریچ» راست میگه.
درمورد «بوستون» ممکنه تو دردسر باشه.
خیلی خب باشه.
میریم اون کوچولو رو میاریم.
کار درست همینه.
و تنها کسی که میدونست سم زیپ آثار خطرناکی داره
برادرم بود که...
ببخشید، برادرت همون...
رومن رومن
بله اون دیوونه، البته.
و «آلیس» هم...
من قبلاً اون بودم.
فکر کردم قبلاً رمی بودی.
بودم ، قبل از
اینکه «رمی» بشم «آلیس» بودم.
فهمیدم، فهمیدم.
و اون خالکوبیهای درخشان که اشاره کردی،
یه استعاره بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.